تبلیغات
بهائیت شناسی - تاریخچه بهائیت - 5 z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات بهاء و عبد البهاء و شوقی را از کتابهای آنها استخراخ کرده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم، تا حقیقت بر آنان روشن گشته به آغوش اسلام عزیز باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1396/10/5 ساعت 09:24 توسط بابائی

                                           ادعای بابیت!


    آن سید جوان گفت: اینک بدان و آگاه باش که در این ساعت و دقیقه باب مدینه علم الهی مفتوح گردیده و من باب این مدینه الهیه می باشم و از این به بعد هرکس هر چه بخواهد و مسئلتی دارد، باید از اینجا بطلبد و منم نقطه علم و عرفان و شناسائی الهی هرکس مرا شناخت به معرفت الله واصل شده است.


    سپس قلم به دست گرفته شروع به نزول آیات در تفسیر و تشریح سوره یوسف که به احسن القصص معروف است فرمودند. بعد فرمودند: اینک وقت نازل شدن تفسیر سوره یوسف (ع) است. پس قلم را برداشته و با سرعت خارج از تصوّر سورة الملک را که اوّلین سوره آن تفسیر مبارک است نازل فرمودند. من همانطور نشسته بودم گوش میدادم صوت جان افزا و قوّت بیانش مرا اسیر خود کرده بود. بالاخره برخاستم و با حیرت و تردیدی که به من دست داده بود، عرض کردم: اجازه بفرمائید مرخّص شوم. با تبسّم گفت: بنشینید اگرحالا از اینجا بیرون بروید هر کس شما را ببیند خواهد گفت که این جوان دیوانه شده است.


    آن وقت دو ساعت و یازده دقیقه از شب شصت و پنجم نوروز مطابق با شب سوم خرداد از سال نهنگ و پنجم جمادی الاولی سال ۱۲۶۰ قمری مطابق با ۲۳ ماه می ۱۸۴۴ م گذشته بود. بعد گفت: بعد از این در آینده این شب و این ساعت از بزرگترین اعیاد محسوب خواهد شد. خدا را شکر کن که به آرزوی خودت رسیدی و از رحیق مختوم آشامیدی. خوشا به حال آن اشخاصی که به این موهبت فائز شوند. سه ساعت از شب گذشته بود که امر کرد تا شام حاضر کنند. غلام حبشی امر مبارک را اجرا کرد طعامی لذید آورد که جسم و روح مرا تغذیه نمود. تصور می کردم از خوراک های بهشتی مرزوقم. آن غلام حبشی از تأثیر تربیت آن جوان نصیب وافری داشت و در نظر من نیز دارای مقام بلندی بود.


    محبّت و لطف رفتار میزبان بزرگوار مخصوص خودش بود از کس دیگری ممکن نبود آن گونه عواطف و فضائل‌ آشکار و ظاهر گردد. همین مطلب به تنهائی برای عظمت و جلالت آن بزرگوار برهانی کافی و شاهدی صادق بود واحتیاجی به سایر شئون هم نداشت. من که گرفتار سحر بیانش شده بودم، نمی دانستم چه وقت وچه هنگام است؛ ازدنیا بی خبر وهمه چیز را فراموش کرده بودم. ناگهان صدای اذان صبح بگوشم رسید. آن شب در محضر او جمیع نعم الهیّه را که در قرآن برای اهل بهشت مقرّر فرموده محسوس دیدم.


    آن شب خواب بچشم من نیامد. به نغمات صوت روح افزا و آواز جانفزایش در هنگام نزول آیات قیّوم الاسماء یعنی تفسیر سوره یوسف گوش فرا داده و از ترنّماتش لذّت می بردم در حین مناجات با لحنی دلربا بعد از هر چند جمله این آیات قرآن کریم را تلاوت می کرد‌: "سُبحَانَ رَبِّکَ رَبِّ العِزّةِ عَمّا یَصِفُون وَ سَلَامٌ عَلَی المُرسَلِینَ و َالحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العَالَمِینَ". بعد فرمود: شما اوّل کسی هستید که بمن مؤمن شده‌اید من باب اللّه هستم و شما باب الباب. باید ١٨ نفر به من مؤمن شوند باین معنی که ایمان آنها نتیجه تفحّص و نیز جستجوی خود آنها باشد بدون اینکه کسی آنها را از اسم و رسم من آگاه کند! باید مرا بشناسند! و بمن مؤمن شوند. آنوقت یکی از آنها را انتخاب می کنم که با من درسفر مکّه همراهی کند.


    در مکّه امر الهی را به شریف مکّه ابلاغ خواهم کرد، از آنجا به کوفه خواهم رفت. در مسجد کوفه پیام الهی را آشکار خواهم ساخت. شما باید آنچه امشب جریان یافت از همراهان خود و دیگران مکتوم دارید و به هیچ کس چیزی نگوئید. در مسجد ایلخانی توقّف کن و بتدریس مشغول باش. رفتار شما نسبت بمن باید طوری باشد که رمز مستور را افشاء نکند. مرا به هیچ کس معرّفی نکنید تا وقتی که به مکّه توجّه نمایم. برای هر یک از مؤمنین اوّلیّه تکلیفی معیّن خواهم کرد و راه تبلیغ کلمة اللّه را به آنها نشان خواهم داد بعد از این فرمایشات مرا مرخّص فرمودند و تا دم در به همراه من تشریف آوردند.


http://s8.picofile.com/file/8314887100/%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D8%A7%DB%8C%D9%84%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg


منابع:

کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی، اشراق خاوری ۴۹ - ۵۲

کتاب حضرت نقطه اولی، محمد علی فیضی ۱۱۸ - ۱۲۲



موضوع : تاریخچه بهائیت ,