تبلیغات
بهائیت شناسی - گفتگو با دانشجوی بهائی - 9 z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات بهاء و عبد البهاء و شوقی را از کتابهای آنها استخراخ کرده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم، تا حقیقت بر آنان روشن گشته به آغوش اسلام عزیز باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1396/12/18 ساعت 09:37 توسط بابائی

                                          پایان ماجرا


    از همان روز دانستم که یک مسلمان اگر می خواهد به حق، مسلمان باشد و اسلامش صورت منطقه ای و جغرافیائی نداشته باشد، نه تنها باید در صدد کاوش های دینی نسبت به معتقدات خویش برآید، بلکه نگران اطرافیان خود هم باشد و از دیگر مکاتب خصوصاً آنانکه رنگ دینی دارند، اطّلاعاتی به دست آورد تا به هنگام نیاز، بتواند در صدد تنویر افکار دیگران برآید.

 

    من از دوستی با جلال کمال استفاده را بردم و از آن زمان به بعد ساعات بسیاری را در فرصت های مناسب با او به سر آوردم و از وی مطالب زیادی آموختم و به راهنمائی او کتاب های بسیاری را در هر دو زمینه ی اسلام و بهائیت مطالعه کردم به طوری که حالا خودم نیز وقتی موردی پیش می آید تا حدّی می توانم از عقائدم دفاع کنم و گاهی نیز قادرم با بهره گیری از جلال، برای دوستان دور از حقیقت خویش، در کمال دلسوزی توضیحاتی از این آموخته ها مطرح کنم؛ به این امید که بتوانم بخشی از وظائفم را در قبال همراهانم در این زندگی پُرطلاتم با همه ی فراز و نشیب هائی که دارد، انجام دهم و در پیشگاه قرآن و اسلام و پیامبر خدا، سرفراز باشم.

 

    به هر حال در آن روزها وقتی جلال از علاقه ام به اینگونه مباحث آگاه شد و شور و شوق زائدالوصفی را در یادگیری و بکارگیری این مطالب در من دید، به من هشدار داد که برای این کار باید مایه بگذاری؛ هم از جهت وقت و هم یادگیری. چنین نیست که با آگاهی اجمالی از آنچه در این ماجرا بر ما گذشت، شخصاً بتوانی جواب گوی دیگرانی همانند فرهاد باشی؛ بلکه به مطالعه ی دقیق و عمیق و آگاهی و تسلّط کم و بیش جامع بر این مباحث نیاز داری.

 

    از این رو، بهتر است تا چنین مقدماتی برایت فراهم نشده است، هیچگاه شخصاً و به تنهائی به میدان طرح چنین بحث هائی نروی. البته من همواره و همه وقت و همه جا، در خدمت تو هستم؛ اما یقین داشته باش که تنها با شنیدن مطالبی از این دست و بدون کسب مهارت های لازم و بی شناخت طرف مقابل و اکتفا به دریافت های خود از مطالب برخی سایت های اینترنتی، شخصاً به جائی راه نخواهی برد. مراجعه به سایت های مربوط شاید به عنوان اولین گام مفید و موثّر باشد؛ اما یقیناً تمام کار نیست و خلاصه در یک کلام: طیّ این مرحله بی هنرهی خضر مکن        ظلمات است، بترس از خطر گمراهی


    به خوبی متوجه این نکته ی اساسی در بیانات جلال شده و این ضرورت را دریافته بودم؛ ضمن اینکه به حال او غبطه می خوردم و مکرّر با خود می گفتم: با اینکه دقیقاً در موقعیت و سنّ و سال و تحصیلات او هستم، چرا تا کنون این چنین از این حقائق ضروری بی خبر بوده ام؟ از این رو، بر حال خودم تاسّف می خوردم؛ اما به هر حال، مرور دوباره بر آنچه در این ماجرا بر من گذشت، انگیزه ای شد تا هرچه زودتر به راهی گام بگذارم که جلال سالها پیش از این، آن راه را با علاقمندی و پیگیری پیموده بود. از آن زمان تا کنون، کوشیده ام که سفارش های وی را در هنگام جداشدن از او، همواره در خاطر داشته باشم و تا سر حدّ توان، آنها را به کار گیرم‌.

 

    اما اینکه چه شد این ماجرا را به کمک او به رشته تحریر در آوردم، حقیقت این است که غرضم از نوشتن این واقعه آن بود که فکر کردم شاید این حرفها برای شما خواننده ی گرامی هم که چون من، در این جامعه زندگی می کنید و احتمالاً گرفتار چنین مسائلی هم می شوید، به کار آید. در این صورت، همه باید جلال و آنان را که جلال ها را پرورش می دهند سپاس گوئیم که به رغم تمامی نابسامانی های اجتماعی، این چنین خویش را در قبال مسائل جاری جامعه ی انسانی مسئول احساس می کنند.

 

    یادآور می شوم که بجاست خوانندگان عزیزی که همراهان فکری فرهاد این داستان اند، یک بار دیگر نوشته را از نو و به دور از تعصّبات جاهلی که خودشان آن را هادم بنیان انسانی می خوانند و همه وقت در آغاز تقویم امری[1] که همراه دارند، بر آن می نگرند، با دقت افزونی بخوانند؛ باشد که به دنبال این مرور دوباره تجدید نظری اساسی در پندارهایشان به عمل آورند و از میانه ی راه به آفاق روشنی باز گردند. امید که چنین شود.



[1] - سال نامه ی بهائیان که معمولاً در صفحه اول آن، تعالیم دوازده گانه ی بهائی درج گردیده است.



موضوع : گفتگو با بهائیان ,