تبلیغات
بهائیت شناسی - گفتگو با مبلّغ بهائی - 4 z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات بهاء و عبد البهاء و شوقی را از کتابهای آنها استخراخ کرده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم، تا حقیقت بر آنان روشن گشته به آغوش اسلام عزیز باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1397/02/9 ساعت 08:38 توسط بابائی
                                                   مشرّف شدن بهائیان
  
    دیگر هنگام غروب فرا رسید، آقای نبیل زاده به من گفت: آقای رحمانی، آهسته آهسته به سمت ده راه بیفتیم تا زودتر برسیم که مجلس تشکیل می شود و مردم معطل می شوند. با خود گفتم عجب احمقی است! تمام اشکالات مرا بدون جواب گذاشته، می خواهد برود یک مشت زن و مرد عوام و بی سواد را به بهائیت تبلیغ کند. ولی به ظاهر از خشم محفل ترسیدم که نکند نبیل زاده برایم پاپوشی درست نماید و ما را از چشم محفل بیندازد. در آن زمان که من به آغوش گرم اسلام و مسلمین برنگشته بودم، خودم را بدون افراد بهائی غریب تصور می کردم و وحشت داشتم که مبادا به غربت گرفتار شوم. حق هم داشتم، ما را ترسانده بودند که طردتان می کنیم ( از بهائیت بیرونتان می کنیم) ما فکر می کردیم که ما را یقیناً از زمین خداوند خارج خواهند کرد
.


    بهرحال عصر با صفائی بود، از کنار صخره های قسمت بالای ده گوسفندان در حرکت بودند. صدای زنگوله گوسپندان و جست و خیزشان بر فراز قلوه سنگ ها منظره بسیار جالبی داشت. ولی من تمام حواسم به این بود که شاید آقای نبیل زاده از گفته های من ناراحت شده باشد. پس از پیمودن راه به منزل رسیدیم. در کنار سماور نشستیم و پس از چای خوردن به تدریج افراد ده ما "الله ابهی" گویان، یکی بعد از دیگری وارد شدند. آقای نبیل زاده بر متكای قهوه ای رنگی تکیه داده و منتظر بود که همه افراد برسند، آنگاه سخنرانی خود را آغاز نماید. تقریبا همه افراد رسیده بودند که یکی از حضار مؤدبانه با صدای لرزان که حاکی از ترس بود گفت: آقای نبیل زاده از وضع بهائیت در دنیا صحبت کنید.

    آقای نبیل زاده که دنبال چنین سؤال و فرصتی می گشت، بلافاصله شروع کرد و خطاب به شخص سؤال کننده گفت: آقای محترم! شما باید افتخار کنید که چنین دینی دارید که شرق و غرب عالم را فراگرفته، ایالات متحده آمریکا عن قریب همه بهائی خواهند شد. شوروی تصمیم دارد دست از کمونیستی بردارد و قوانین و مقررات بهائیت را بپذیرد. و امروز کتابی در دنیا به خوبی کتاب اقدس یافت نمی شود!! (خواننده محترم! فراموش نشود که اشکالات من همه از کتاب اقدس بود)
.


    آقای نبیل زاده داد سخن می داد، حضار از خوشحالی در پوست نمی گنجیدند. در حقیقت چاخانهای مبلّغ باورشان شده بود. ولی من در قلبم می گفتم اگر راست میگوئی، جواب اشکالات مرا بده که این حرف های پوچ یک شاهی ارزش ندارد. همینطور که سخن می گفت دست ها را به میز می کوبید، یکی از شنوندگان از مبلّغ خواست که به او اجازه سؤال بدهد، نبیل زاده ساکت شد و آن مرد برخاست و گفت
: آقای نبیل زاده آیا ما بهائیان کتاب های سید علی محمد نقطه اولی را قبول نداریم؟


    نبیل زاده بدون اینکه بداند مقصود سوال کننده چیست، گفت:
آری، چرا قبول نداشته باشیم، حضرت بهاءالله قبول دارند و در کتاب اقتدارات می فرمایند: «مخصوصا بیان فارسی در این ظهور امضاء شده است... هنوز حرف می زد که یارو داخل حرفش دوید و گفت: پس اینکه مسلمانها برما اشکال می کنند که سیّد باب در کتاب بیان فارسی فرموده اند: باید تمام کتاب ها را نابود کرد و از بین بردن جوابش چیست؟

    آقای نبیل زاده با لحنی که خالی از تمسخر نبود گفت: در ظهور حضرت نقطه اولی و بها، نیازی به کتب دیگر نیست... هنوز داشت حرف می زد که سؤال کننده گفت:
آقای مبلّغ ایشان فرموده اند: تمام کتب را باید محو کرد، امروز اگر کتاب های کتابخانه های دنیا را از بین ببریم، پس تکلیف دانشگاهها چه می شود؟ آیا دیگر می توانیم دکتر، مهندس، معمار، استاد، معلم، دبیر و... داشته باشیم؟ مگر در کتاب های نقطه اولی و بهاءالله چیزی در مورد این علوم هست که استفاده کنیم؟ فرضاً اگر روزی بهائیت موفق شود و به این حکم کتاب سوزی عمل کند، آیا بشر به قرن حجر بر نمی گردد؟..

    او همچنان این ضررها را توضیح می داد، در حالیکه نبیل زاده تمام حواسش متوجه او بود و از نگاه های غضبناک آقای نبیل زاده محکومیت و بلاتکلیفی می بارید، و در زوایای فکرش دنبال فلسفه تراشی و مغلطه بازی می گردید که چگونه از عهده این سؤال برآید و چگونه به اصطلاح معروف ماست مالی کند، ولی شانس آورد قبل از اینکه به جواب های بی سر و ته خود بپردازد و جهالت خود را بر همگان ثابت نماید، مردم عوام از گوشه و کنار محفل فریاد بر داشتند: «خفه شو، خفه شو، خفه شو، بنشین به پیغمبران خدا اشکال می گیری، مگر تو ایمان نداری، که اینها پیغمبرند و از طرف خدا آمده اند و


    آقای نبیل زاده قال و قیل عوام را برای خود دلیل محکم تشخیص داد و فریاد کشید که گفته انبیاء سراسر حکمت است، به آسانی نمی شود فهمید، تأمّل و دقت لازم دارد، اشکال نمودن بر نصوص مقدس از بی ایمانی است. شما فرد مؤمنی هستید، این حرف ها چیست که می گوئید، اگر می دانستم اینگونه حرف های مفت می زنید ابدأ به ده شما نمی آمدم و ... من که ناظر تضییع حق شخص سؤال کننده بودم و می خواستم از طرف او دفاع کنم، اما از سوئی وحشت داشتم که به سرنوشت او گرفتار شوم، با لحن صلح دهنده بلند شدم و گفتم
:


    آقای نبیل زاده! ایشان قصد اعتراض بر نصوص مقدسه نداشتند، می خواستند جواب این مطلب را بدانند که در مقابل اشکال مسلمان ها درمانده نشوند، هدف اشكال و انتقاد نبود. ناراحت نباشید
. از این قبیل سؤال ها برای من هم هست.
مثلا حضرت نقطه اولی در باب هفتم از واحد هفتم بیان فارسی صفحه ۲۴۶ مطلبی را می گویند که برای من واقعاً مشکلی شده است و معنای آن را نمی فهمم، اگر جواب می فرمائید بگویم، به شرط اینکه حاضرین هیچ کدام در جواب دخالت نکنند.

    نبیل زاده گفت: بپرسید
.
گفتم: ابتدا سوال دیگری می کنم که مربوط به همان مطلب است، جواب مرحمت کنید، آنگاه مطلب کتاب بیان را می خوانم، بفرمائید «من یظهره الله» یعنی چه و مقصود چه کسی است؟

    آقای نبیل زاده مؤدبانه فرمودند: معنایش این است کسی که او را خدا ظاهر می گرداند، و مقصود حضرت بهاءالله است. گفتم: خیلی متشکرم حال عبارت کتاب بیان را می خوانم: اگر کسی به حضور من یظهره الله (همان بهاءالله) برسد، باید که از او درخواست فضل نماید. اگر بخواهد تا من یظهره الله دست بر آن شخص بگذارد، باید آن شخص خودش را مشرّف نماید، و نحوه مشرّف شدن این است که مقعدش را به خاک کفش و نعلین من یظهر الله بساید... هنوز حرفم تمام نشده بود که صدای شلیک خنده حضار بلند شد
.


    مسخره آن وقنی شد که گفتم
: آقای نبیل زاده شما خودتان اگر بهاء را درک می کردید، چه کار می کردید؟ باید شلوارت... و باید... را به خاک نعلین بهاءالله می گذاشتی؟


    خنده عجیبی همراه با خشم درهم آمیخت. اعتراض از هر سو درگرفت. ولی آقای تبیل زاده شهامت کرده، گفت: تقاضا دارم آقایان ساکت باشند و آرامش را رعایت فرمایند. غوغا که فرو نشست دوباره شروع کردم: ما شنیده بودیم که مردم به خاطر احترام پادشاهان و بزرگان، پیشائی ادب بر زمین می گذاشتند، اما نشنیده بودیم که مقعدشان را بر خاک بمالند.

     مجلس دوباره متشنج شد و درهم ریخت، در این لحظه بود که آقای نبیل زاده میز سخنرانی را ترک کرد و افراد هم تقریبا ناراحت شدند و آخرین حرف آقای نبیل زاده این بود که: آقای رحمانی مطلب دیگری در کتاب بیان نبود که شما فقط این مطلب را مطرح کردید.

    شب، ساعت ده و نیم شده بود و آقای نبیل زاده اجازه مرخصی داد و همگان رفتند، موقعی که تنها ماندیم گفت
: آقای رحمانی! سر و گوش افراد را باز نکنید و به زندگی افرادی مثل ما لطمه نزنید، بگذارید چند صباحی زندگی کنیم و...

ادامه دارد...


موضوع : گفتگو با بهائیان ,