تبلیغات
بهائیت شناسی - تاریخچه بهائیت - 11 z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات بهاء و عبد البهاء و شوقی را از کتابهای آنها استخراخ کرده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم، تا حقیقت بر آنان روشن گشته به آغوش اسلام عزیز باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1398/06/30 ساعت 07:42 توسط بابائی

                                        اضافه کردن در اذان

 

    در قسمت هفتم یادآور شدیم که علی محمد شیرازی پیش از مسافرت به مریدانش گفت: من به مکه می روم و بعد از آن به عتبات خواهم رفت، شما نیز در عتبات به من ملحق شوید. بدین جهت عده ای از مریدان وی به عتبات رفته و منتظرش ماندند، اما علی محمد به عتبات نرفت. در تاریخ فرقه ضاله علتی برای این کارش بیان نشده است. این خلف وعده را هم می توان یکی از شگفتی های این مدعی بابیت دانست!

 

    علی محمد شیرازی پس از مسافرت به مکه و مدینه به جدّه مراجعت کرد و از آنجا با کشتی به بوشهر بازگشت. سفر وی به مکّه تا مراجعت به بوشهر نه ماه به طول انجامید و اواخر ماه ربیع الثانی ۱۲۹۱ قمری (خرداد 1253 شمسی) با همراهان از همان طریق و با همان کشتی به بندر بوشهر مراجعت کرد. پس از ورود به بوشهر در همان کاروان سرائی که سابقاً تشریف داشت، ورود فرمود. جمعی از آشنایان و دوستانش در آنجا به دیدن وی آمدند و به او خوش آمد گفتند.

 

    وی آنگاه مکتوبی شامل خبر مراجعت خود به قدّوس داده و گفت: این نامه را به خال أعظم در شیراز برسان. قدّوس به جانب شیراز توجّه نمود و به منزل حاج میرزا سیّد علی خال (دائی علی محمد شیرازی) ورود کرد و آن توقیع مبارک را تسلیم خال نمود. جناب خال از قدّوس سلامتی علی محمد را جویا شد، قدّوس شرح احوال را بیان کرده و امر مبارک را به او ابلاغ نمود. جناب خال پس از استماع به امر مبارک مؤمن شدند.

 

    دوّمین شخصی که قدّوس در شیراز ملاقات کرد، ملّاصادق خراسانی بود،  قدّوس رساله ی "خصائل سبعه" را به ملاصادق مقدس خراسانی داد و گفت:  امر مبارک این است که اوامر مسطوره در این رساله را به موقع اجراء گذاری. از جمله اوامر علی محمد باب در آن رساله این بود که بر اهل ایمان واجب است در اذان نماز جمعه "أشهد أن علیا قبل نبیل باب بقیة اللّه" را اضافه کنند.

 

    (نبیل در حروف ابجد مساوی با محمّد است و علی قبل نبیل هم یعنی علی محمّد. وی می خواست بگوید من باب امام زمان عج هستم) ملاصادق چون بر این امر مبارک اطّلاع یافت، بی‌تردید به اجرای آن اقدام کرد و در مسجد نو که امام جماعت بود، اذان نماز را با آن فقره مزبوره انجام داد‌. مردم جمیعاً مندهش شده قیل و قال بلند شد. علمائی که در صف اوّل جماعت بودند و به تقوی و ورع معروف بودند، به فریاد آمدند.

 

    آنها با آه و ناله می گفتند ای وای، ما زنده باشیم و ببینیم که این مرد در مقابل چشم ما رایت کفر را بر افراشته، پس این کافر را بگیرید که دشمن دین و دشمن خداست، در دین الهی بدعت می گذارد، بگیرید این مرد را که این گونه اساس اسلام را خراب می کند؛ بابیّت مقام کمی نیست که هر کسی بتواند آن را ادّعا کند.

 

    باری فریاد و فغان علما بلند شد، تمام شهر موّاج و مضطرب گشت، حسینخان ایروانی حاکم فارس، آجودان باشی (استوار دوم) از حصول این هیجان ناگهانی متعجّب شد و سبب پرسید، گفتند: سیّد باب اخیراً از حجّ کعبه و زیارت مدینه مراجعت کرده و به بوشهر وارد شد و یکی از شاگردان خویش را به شیراز فرستاد تا احکام او را منتشر سازد.

 

    این شخص مدّعی است که سیّد باب مؤسّس شرع جدیدی است که وحی بر او نازل شده، اینک ملاصادق خراسانی پیروی این امر جدید را اختیار کرده و بدون هیچ ترسی پیروی او را از واجبات اولیه می شمارد. حاکم فارس چون بر این قضیّه وقوف یافت، به دستگیر کردن قدّوس و مقدّس فرمان داد و امر کرد تا آنها را به دار الحکومه شیراز بیاورند.

 

     حسب الأمر حاکم هر دو را نزد وی برده و کتاب قیّوم الأسماء را که از آثار حضرت باب است، نیز به وی دادند. حسینخان ملا صادق را مخاطب ساخته گفت: آیا اوّل این کتاب را خوانده‌ای که چگونه علی محمد به ملوک و سلاطین و شاهزادگان خطاب می کند که دست از سلطنت خود بردارند و به اطاعت او بشتابند.

 

    اگر این حرف درست باشد، محمّد شاه باید دست از تاج و تخت بردارد و به درگاه سیّد باب بشتابد و من نیز که حاکم فارسم باید دست از حکومت بردارم. ملّا صادق گفت: اگر صدق ادعای وی با دلائل متقنه ثابت گردد، در این صورت هر چه می گوید درست است و همه باید اطاعت کنند. خواه محمّد شاه باشد، یا وزیر محمّد شاه همه باید اطاعت کنند.

 

    حسینخان که از این جواب خشمگین شد به فرّاشان امر کرد تا آنان را تازیانه بزنند پس از آن هر دو را از شیراز بیرون کرده و به آنها گفتند: اگر برگردید به عذاب شدید مبتلا شده و به دار آویخته خواهید شد. حسین خان سپس مأمورینی چند از شیراز فرستاد و امر کرد که هر کجا سیّد باب را بیابند، دستگیر کرده تحت الحفظ به دار الحکومه وارد نمایند.



میرزا حسین خان آجودانباشی، حاکم فارس

http://s2.picofile.com/file/8372844426/%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D8%A2%D8%AC%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C.jpg


موضوع : تاریخچه بهائیت ,