z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات حسینعلی بهاء، عبدالبهاء و شوقی را از کتاب های آنها استخراخ نموده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم تا حقیقت بر آنان روشن گشته، به آغوش اسلام باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1398/11/12 ساعت 08:33 توسط بابائی

                                    لعنت های باب به خودش


    صبح روز جمعه مردم دسته دسته در مسجد وکیل حاضر شدند، به قسمی جمعیت در مسجد زیاد شد که شبستان و صحن و پشت بام ها حتی گلدسته های مسجد از مخلوق پُر بود. شخص حکومتی و علما و تجار و محترمین داخل شبستان نزدیک منبر سنگی نشسته بودند.

 

    شیخ ابوتراب امام جمعه شیراز بالای منبر رفت و به وعظ مشغول بود، ناگهان حضرت باب به همراهی جناب خال با کمال عظمت و جلال قدم به مسجد گذاشت، تمام دیده ها به چهره مبارک دوخته شده و بی اختیار جمعیت را برای ورود آن حضرت به طرف داخل شبستان مسجد و جلوی منبر باز می کردند.

 

   چون امام جمعه آن حضرت را دید، با کمال خوش روئی و احترام از حضرت در خواست نمود بالای منبر تشریف برده و بیاناتی بفرمایند. حضرت باب نیز به درخواست امام جمعه به پله اوّل منبر که از سنگ مرمر یک پارچه و دارای چهارده پله اشاره به چهارده معصوم است، قرار گرفتند ولی به اصرار امام جمعه به آخرین پله بالای منبر تشریف برده ایستادند و شروع به بیانی فرمودند که یک دفعه تمام مخلوق ساکت وصامت شدند مثل آنکه احدی در مسجد وجود ندارد.

 

   حضرت باب ابتدا شروع به خطبه کرده فرمودند: "ألحَمدُ لِلّهِ الَذِّی خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَ الأرضَ بِالحَقّ" ناگهان سیّد شش پَری که عصا دار امام جمعه بود، فریاد برآورد: این کلمات بی ‌معنی را کنار بگذار و آنچه را باید بگوئی بگو. امام جمعه از جسارت سیّد شش پری خشمناک گردیده و او را امر به سکوت نمود. آنگاه از حضرت باب درخواست کرد که برای تسکین هیجان عموم مردم بیان خود را مختصر بفرمایند.


    حضرت باب روی به جمعیّت کرده فرمود: لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غائب بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند. لعنت خدا برکسی که مرا منکر نبوّت "حضرت رسول" بداند. لعنت خدا برکسی که مرا منکرانبیاء الهی بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا منکر امامت امیر المؤمنین وسایرائمّه اطهار بداند.

 

    پس از این گفتار امام جمعه به حضرت باب گفت بهتر آن است که به منزل تشریف ببرید و نماز را در منزل بخوانید زیرا عائله ی شما با نهایت بی‌صبری انتظار دارند که فوراً مراجعت کنید تا از سلامتی شما مطمئنّ شوند. بعد به حاجی میرزا سیّد علی خال گفت که ایشان را به منزل خود برسانید، این بهتر است و آن حضرت به اتفاق جناب خال به همان نحو که تشریف آورده بودند به منزل مراجعت فرمود.

 

    مقصود امام جمعه این بود که مبادا مردم شورش کنند! و پس از خاتمه ی نماز به حضرت باب اذیّتی برسانند و بطور قطع اگر امام جمعه حضرت باب را به منزل بر نمی گرداند پس از ختم نماز، مفسدین سبب می شدند تا مردم نادان شورش کنند و به حضرت باب اذیّت و آزار وارد نمایند! در حقیقت امام جمعه به منزلهء ید غیبی الهی بود که در آن روز به حفظ شخص حضرت باب قیام کرد.

 

    (این است آن مهدی موعود فرقه ضالّه بهائیت که از ترس جان بی مقدارش و با یک تَشَر، پنج مرتبه به خودش لعنت کرد تا مردم کاری به او نداشته باشند. پس چرا بعدها بر خلاف اعتراف و لعنت هایش مدعی قائمیت و مهدویت شد؟ فرقه ضالّه بهائیت در این مورد روزه سکوت گرفته اند).


مسجد وکیل شیراز که علی محمد باب بر فراز آن بر خود لعنت فرستاد

                             

http://s6.picofile.com/file/8385043626/%D9%85%D9%86%D8%A8%D8%B1%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D9%88%DA%A9%DB%8C%D9%84.jpg



موضوع : تاریخچه بهائیت , 


ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو