z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات بهاء و عبد البهاء و شوقی را از کتابهای آنها استخراخ کرده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم، تا حقیقت بر آنان روشن گشته به آغوش اسلام عزیز باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1397/01/29 ساعت 08:32 توسط بابائی

                                    میرزا منیر قزوینی


    مسیح الله رحمانی یکی از بهائیانی است که عمری را در این فرقه ضالّه گذرانده است اما وقتی تناقضاتی را در این آئین من درآوردی و همپنین در رفتار رهبران بهائی مشاده نمود و اشکالات متعددی که در این آئین ساختگی با آن برخورد نمود و جوابی برای آنها پیدا نکرد، با اعلام تبرّی از بهائیت به آغوش اسلام بازگشت و کتابی را در این زمینه به رشته تحریر در آورد. متن زیر گفتگوی وی با یکی از مبلّغین طراز اول فرقه بهائیت است که در چند قسمت از نظر شما خوانندگان عزیز می گذرد.


    ما طبق معمول دهمان، هر روز هنگام غروب آفتاب از خانه ها خارج و در سر کوچه ها با یکدیگر به صحبت مشغول می شدیم، به همین قرار یک روز هنگامی که خورشید اشعه کمرنگ طلائی خود را داشت از دشت و صحرا جمع می کرد و لاشه خسته خود را به زحمت می خواست در پشت کوه های واقع در غرب آبادی مان پنهان نماید، از صحرای دور مسافری دیدیم که با شتاب به سمت ده در حرکت است.

    ده ما نسبتاً در بلندی قرار گرفته و مشرف بر مرکز بخش بشرویه است؛ هرگاه مسافری از بشرویه به سوی آبادی ما در حرکت باشد، به خوبی می توان دید. من آمدن مسافر چابک تاز را به دیگران اعلام کردم. همه افراد به دقت نگاه کردند و سخن مرا یک صدا تصدیق نمودند. ما آن شب دیر به خانه ها برگشتیم تا مسافر برسد و ببینیم چه کاره است، چون احتمال زیادی بود که برای ما مبلّغ برسد و ما را از بیانات شیرین و شیوای خود بهره مند نماید. اتّفاقاً حدس ما درست از کار درآمد؛ مسافر تازه وارد، مبلّغ زبردستی بود به نام میرزا منیر نبیل زاده که محفل مشهد وی را برای تبلیغ به ده ما فرستاده بود.

    ما همانطور که دسته جمعی ایستاده بودیم، ناگاه کسی از پائین ده فریاد برداشت آقا مسیح الله مبلغ.... این فریاد که از صدای اذان در ماه مبارک هنگام افطار فرح انگیزتر بود، ناگاه همه را بی اختیار به طرف مسیری که مبلّغ می آمد شتابان راه انداخت. سر از پا نمی شناختیم. هرکسی سعی می کرد زودتر جمال دلارای مبلّغ را ببیند. و یا زودتر با مبلغ احوال پرسی نماید و بعدها افتخار کند که من اول کسی بودم که دست به دست مبلغ دادم. ولی در عین حال همه به حال احترام پشت سر من می آمدند. گویا حق ریاست مرا حفظ می کردند.

    گرچه هوا با رفتن خورشید تاریک می شد، ولی ماه از سوی دیگر، تاریکی شب را نهیب می داد که کناری برود، گویا آن شب استثنائی بود. با اینکه آخر ماه نوزده روزه بهائیان و در حقیقت باید تاریک می بود، اما به خاطر ورود مبلّغ و خوب انجام گرفتن تشریقات و مراسم استقبال، ماه می درخشید و زیر سایه درختان در مهتاب روشن منظره شاعرانه ای به وجود آمده بود.

    همین طوری که قدم بر می داشتم، فکر می کردم که جناب مبلّغ که باشند. باز با خود می اندیشیدم هر که باشند از مشهد فرستاده شده، و فرد واردی است؛ لابد به سادگی جواب تمام مشکلات را می دهد و ما را راهنمائی خواهد کرد. در همین افکار بودم که ناگاه رشته خیالات و افکارم پاره شد، سر پیچ جاده ناگهان مبلّغ در برابر ما سبز شد.

     فریاد الله ابهی، الله أبهى[1] سکوت دامن صحرا را درهم شکست. ابتدا مبلّغ با من دست داد و پس از احوال پرسی مختصری جمعیت فرصت ندادند، من خودم را کنار کشیدم، زن و مرد، خرد و بزرگ دور مبلّغ قرار گرفتند، صدای بوسه زدن مبلّغ به سر و صورت افراد، تنها صدائی بود که به گوش می رسید. من مادر مرده هم در کناری نقشه تهیه جوجه پلوی مبلّغ را در قلب خود می کشیدم، خدایا این دل شب از کجا برنج بیاورم؟ از کجا جوجه تهیه کنم؟ چه وقت بپزد! آخر ده که چلوکبابی ندارد، قصابی ندارد؛ از طرفی حق هم داشتم که بترسم، چون سفرهای قبل، مبلّغین در مورد غذای ناباب، بس که به ما حرف مفت زده بودند، به اصطلاح چشم ترسیده شده بودم.

     یکی از خصوصیات مردم آبادی ما این بود که تمام مبلّغین را نماینده خدا می دانستند، و با اینکه جا نداشت دست آقای مبلّغ را ببوسند، زن و مرد دستش را از روی اخلاص بوسه می زدند؛ مبلّغ هم متقابلا نامردی نمی کرد، صورت تمام افراد را بوسه می داد، اما به چه نیت! خدا آگاه است، به قصد... باز هم چه عرض کنم. چند لحظه ای شاهد استقبال پرشور بودم، آنگاه که احوال پرسی ها داشت تمام می شد، جلو آمدم و به جناب مبلّغ تعارف کردم که بفرمائید، شما خسته هستید استراحت نمائید، مردم را از دور مبلّغ برکنار نموده، گفتم اجازه بفرمائید آقای مبلّغ از راه دور آمده اند، فعلاً استراحت نمایند، هنوز مدتی تشریف خواهند داشت، بعد به زبارتشان خواهید آمد.

    با هزار احترام و تجلیل، آقای نبیل زاده را وارد منزل کردم، چون خانه من پاتوق مبلّغین به شمار می آمد، لذا همیشه آماده پذیرائی تازه واردین بهائی بود. ناگفته نگذارم که چون جای مبلّغین در خانه من گرم و غذاشان چرب بود، مدت توقّفشان طولانی می شد، گاهی تا چهل روز ادامه پیدا می کرد. از جمله همین آقای نبیل زاده، توقّفشان طولانی گردید و من به حکم مهمان نوازی و از طرفی به قصد قربت و نیت خیری که در پذیرائی مبلّغین داشتم، برای اینکه دل آقای مبلّغ گرفته نشود، گهگاهی او را برای تماشا به دامن صحرا به سیر و سیاحت در سبزه زارهای دور و بر می بردم. قدم زنان و صحبت کنان ساعت ها گردش می کردیم. من سعی می کردم که وقت بیهوده تلف نشود، نوعاً سؤالاتی راجع به دستورالعمل آقای حسینعلی بهاء و احکام صادره ایشان در قرن برق و بخار می نمودم.

ادامه دارد...


[1] - فرقه ضالّه بهائیت به جای سلام که تمام مردم دنیا در هنگام ملاقات یکدیگر به کار می برند، می گویند: الله ابهی.



موضوع : گفتگو با بهائیان , 
ارسال شده در 1397/01/28 ساعت 08:43 توسط بابائی
بهائیت شناسی را در تلگرام و ایتا دنبال کنید.

http://s9.picofile.com/file/8302269818/7.jpghttp://s8.picofile.com/file/8323089784/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7.jpg
ارسال شده در 1397/01/25 ساعت 08:29 توسط بابائی

                   افشاگری خواهر حسینعلی بهاء


    میرزا حسینعلی نوری وقتی ادّعای مظهریت نمود و خود را موعود ملل نامید، برای هماهنگی با انبیای الهی تظاهر به أمّی بودن نمود و در تمام کتاب هائی که به رشته تحریر در آورد، خود را بی سواد قلمداد نمود. اما خواهرش عزّیه که دعوی او را باطل شمرده و ادّعای او را تکذیب کرد، در آثارش مطالبی از رازهای پشت پرده را عیان نمود که از جمله آنها موضوع تحصیل برادرش حسینعلی نوری است.


    عزّیه خانم نوری در کتاب تنبیه النّائمین صفحه 44 سطر 8 می نویسد: « هو الّذی بعث فی الأمیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و نفرموده اند هو الّذی بعث من الدراویش و العرفاء و الادباء و الصوفیه رسولاً منهم" آن هم بعد از شصت هفتاد سال که با همه عرفا و دراویش اوقات صرف نموده و با تمام شعرا و حکماء طبیعی شب و روز محشور بوده قریب بیست سال با علمای بیان و اهل لسان خاصه بدیع معاشر بوده و آیات بدیعه که از سماوی الوهیت نازل شده همه را ضبط و در لوح خاطر ثبت نموده که هنگام فرصت به عامیان عمیا طینت بنماید و زبان من یظهری گشاید».


    با همه این افشاگری ها چطور میرزا حسینعلی نوری در لوح سلطان خطاب به ناصرالدّین شاه قاجار ابراز می دارد که من از علوم متعارفه پیش مردم نخوانده ام و به مدارس وارد نشدم در حالی که خواهرش می نویسد او تحصیل کرده و أمّی نیست و چه کسی نزدیکتر از خواهر است که این چنین برادرش را رسوا نماید.


    پیروان میرزا یحیی صبح ازل نیز از قول میرزا یحیی نوری بر این حقیقت معترفند که ادعای أمی بودن حسینعلی نوری کذب محض می باشد و دلیل روشن بر تحصیل حسینعلی نوری این است که پدرش میرزا بزرگ نوری یکی از درباریان قاجار و از اشرافیان بوده که تمام خواهران و برادران حسینعلی را تحصیل کرده بار آورده چگونه ممکن است حسینعلی را که فرزند ارشد وی بوده بی سواد بار آورده باشد؟


برای دیذن کتاب تنبیه النّائمین روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تحصیلات حسینعلی بهاء , 
ارسال شده در 1397/01/22 ساعت 08:35 توسط بابائی

                                   توقیعی دیگر از باب


    محمّد بیک چاپارچی به همراه سوارانی که مأمور آوردن علی شیرازی مدّعی بابیت از اصفهان به طرف تهران بود، در آخرین روز از سال 1225 شمسی وارد کاشان شد. طبق نقل تاریخ فرقه ضاله بهائیت، میرزا جانی کاشانی که به وسیله ملاحسین بشرویه ای به باب ایمان آورده و بابی شده بود، از محمّد بیک درخواست نمود تا شب عید نوروز سال 1226 شمسی علی محمد شیرازی را در منزل خویش میهمان نماید.


     محمّد بیک که هیچگاه حاضر نشد فرد زندانی را از مقابل دیدگان خود دور نماید و به دست شخصی غیر از مأمورین خویش بسپارد، با گرفتن پول و اموالی قبول نمود تا شب عید نوروز علی محمّد شیرازی به خانه میرزا جانی کاشی رفته و صبح فردا نزد آنان برگردد. علی محمّد باب نیز به پاس تشکر و قدردانی از زحمات میزبانش نامه ای برای وی به رشته تحریر در آورد.


     عبدالحمید اشراق خاوری در کتاب تلخیص تاریخ نبیل صفحه 190 سطر 10 می نویسد: « توقیعی را که در آن شب حضرت اعلی به افتخار میزبان خود نازل فرمودند، در خاتمه اش بیانی به این مضمون مندرج بود " از خدا خواهم که قلب تو را به نور معرفت الهی روشن کند و لسان تو را گویا فرماید تا به خدمت امرش پردازی و به اعلاء کلمه اش موفق شوی...».


     با توجه به اینکه پیروان علی محمّد شیرازی مدّعی أمّی بودن و بی سوادی وی هستند، چطور علی محمّد شیرازی در آن شب نامه ای با خط خویش نوشت و به میرزاجانی تقدیم کرد؟


برای دیدن کتاب تلخیص تاریخ نبیل روی ادامه مطلب کلیک کنید.





موضوع : علی محمد شیرازی , 
ارسال شده در 1397/01/19 ساعت 08:42 توسط بابائی

 

                       اعتراف بهاء به خاتمیت پیامبر اسلام

 

    هر چند میرزا حسینعلی نوری مازندرانی در کتاب هایش خود را پیامبر نامید تا آنجا که خلفش عبدالبهاء او را در ردیف انبیای اولوالعزم بر شمرده است و بهائیان که به تعبیر حسینعلی اغنام الله هستند، آنان نیز حسینعلی را پیامبری از پیامبران الهی می دانند و معتقدند که پیامبر اسلام آخرین پیامبر خدا نیست! اما خود میرزا حسینعلی نوری اعتراف و اقرار کرده که پیامبر اعظم حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم آخرین پیامبر و فرستاده الهی است.


    وی در کتاب اشراقات صفحه 293 سطر 2 می نویسد: « الصّلاة و السّلام علی سید العالم و مربی الأمم الذی به انتهت الرسالة و النبوة و علی آله و اصحابه دائماً أبداً سرمداً» یعنی درود و سلام بر سرور جهان و مربی امت ها که رسالت و نبوت به او پایان گرفت و بر خاندان و یارانش درود همیشگی و پاینده و جاودان یافت.


    با این اعتراف صریح حسینعلی نوری، آدمی به شگفتی می افتد که وی چگونه به خود اجازه داده تا دین سازی کند و از نسخ قرآن و شریعت اسلام دم زند و احکام و شرایع جدیدی پیش پا افتاده و ساده ای بیاورد و خود را پیامبر بنامد؟

    آیا توجیهی برای این عبارت صریح وی وجود دارد که مبلغین بهائی به شرح و توضیح و تأویل این عبارت حسینعلی نوری می پردازند؟ با اینکه تفسیر و شرح عبارت رهبران بهائی فقط بر عهده ولی امرالله می باشد که بعد از مرگ شوقی و در این زمان بیت العدل فاقد آن است.

 

برای دیدن کتاب اشراقات روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : نقد ادعاهای بهاء , 
ارسال شده در 1397/01/18 ساعت 08:40 توسط بابائی
با ما در پیام رسان ایتا و تلگرام نیز همراه شوید.

http://s8.picofile.com/file/8323089784/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7.jpghttp://s8.picofile.com/file/8294416700/1.jpg
ارسال شده در 1397/01/15 ساعت 08:32 توسط بابائی

                                  اصول و تعالیم بهائی


   با سرنگونی حکومت امپراطوری عثمانی در سال 1287 شمسی و برقراری حکومت مشروطه در ترکیه، زندانیان سیاسی که در زندان ها بسر می بردند، از زندان آزاد گشتند که از جمله آنان عباس عبدالبهاء رهبر دوم فرقه ضاله بهائیت می باشد. وی پس از آزادی از زندان، شروع به صدور الواح و مناجات کرده، اغنام الله را به اتحاد و یگانگی دعوت و به تبلیغ آئین گمراه بهائیت مشغول گردید.


    یکی از مهمترین فعالیت عبدالبهاء بعنوان جانشین حسینعلی نوری، نشر امر[1] در بلاد غرب بود. وی از سال 1289 تا 1292 شمسی از طریق مصر به اروپا و آمریکا رفت، با آداب و رسوم مردم غرب از نزدیک آشنا شد، با فرهنگ و اندیشه های جدیدی روبرو شد که نتیجه عملی این برخورد، اصول و تعالیمی بود که بر جامعه بهائی اعلام داشت. فرقه ضاله بهائیت به این تعالیم افتخار کرده و آن را نقطه قوّت و نشان هماهنگی آئین بهائیت با تمدّن جدید و فرهنگ پیشرفته آن به حساب می آورند و به وسیله آن اعلام می دارند که  بهائیّت از ادیان امروزی و جدید می باشد.


     عبدالبهاء که این تعالیم را از لابلای نوشته ها و گفتارهای پدرش حسینعلی نوری استخراج نموده، به عنوان تعالیم دوازدگانه برای آئین بهائی پایه گذاری نمود. وی در عظمت پوشالی این تعالیم در کتاب مکاتیب عبدالبهاء جلد 3 صفحه 276 سطر 4 می نویسد: «اگر نفسی از عقلا بر تعالیم الهی اطلاع یابد و منجذب گردد، نتایج عظیمه بخشد. زیرا تعالیم جدیده روح این عصر و نور این قرن است؛ از جمله تحرّی حقیقت است، که هادم بنیان تقالید است. از جمله وحدت عالم انسانیت که جمیع بشر اغنام الهی و خدا شبان مهربان و به جمیع اغنام خود در نهایت لطافت. و از جمله صلح عمومیست و این علاج فوری هر مرض در این عصر نورانی. و از جمله دین باید سبب الفت و محبّت گردد، اگر چنانچه سبب بغض و عداوت شود، ثمری ندارد. از جمله تطبیق علم و عقل و دین. از جمله ترک تعصبات دینیه و تعصبات مذهبیه و تعصبات جنسیه و تعصبات ترابیه و تعصبات سیاسیه است. از جمله عدل و مساوات بلکه مواسات اغنیاء با فقرا از روی طوع و رغبت نه جبر و شدت. از جمله مسئله اقتصاد و این مفصل و از جمله مساوات رجال و نساء باستثناء در بعضی مسائل. از جمله عدل و حق. از جمله توحید لسان. از جمله تعلیم عمومی. از جمله تأئید روح القدس و امثال ذلک. این تعالیمی است که روح این عصر است و سبب سرور قلوب خیرخواهان عالم انسانی».


    بسیاری از این تعالیم زائیده افکار عبدالبهاء بوده و در آثار حسینعلی نوری یافت نمی شود. زیرا برخی از این تعالیم نه تنها براساس اندیشه های حسینعلی بهاء نبوده است، بلكه در مواردی مانند برابری حقوق زن و مرد، مخالف با تفكّر حسینعلی نوری می باشد.


    برخی دیگر از این تعالیم نیز در دوره های اسلامی و پیش تر نیز وجود داشته و بسیار علمی تر و منطقی تر از آنچه عبدالبهاء در سخنانش ادعا می كند، در باره آنها بحث و گفتگو شده است. اما بهائیان این اصول را اساس عقاید خود و نشان هماهنگی بهائیت با تمدن جدید و فرهنگ پیشرفته دنیا دانسته، برای این اصول تبلیغات گسترده ای به راه انداخته به طوری كه گویا تنها راه رسیدن به زندگی سعادت مندانه، عمل به این تعالیم و آموزه ­ها می باشد. آنان بهائیت را از ادیان امروزی و جدید می شمارند که برای عصر اتم و تکنولوژی، به بشر ارزانی شده است. این تعالیم که به تصریح آثار امری، دوازده مورد می باشد، منشأ اصلی آن خطابات عبدالبهاء است که از سخنرانی وی در غرب و مکتوبات او تنظیم شده که عبارتند از:


۱- تحرّی حقیقت

۲- وحدت عالم انسانی

۳- وحدت اساس ادیان

۴- تطابق دین با علم و عقل

۵- دین سبب الفت و محبت است

۶- تعصبات هادم بنیان انسانی

۷- وحدت لسان و خط

۸- تساوی حقوق رجال و نساء

۹- تعلیم و تربیت عمومی اجباری

۱۰- بیت العدل اعظم

۱۱- تعدیل معیشت عمومی

۱۲- عالم محتاج نفثات روح القدوس


در نقد این تعالیم بطور اجمال می گوئیم.


    اولاً، بعضی از این تعالیم، تکراری است و فرقه ضاله بی جهت تعداد آن را زیاد نموده اند؛ مانند تعلیم اول و ششم که هر دو در واقع یک مطلب را می رسانند. همچنین تعلیم دوم و پنجم که لازم و ملزوم یکدیگر می باشند.


    ثانیاً، بعضی از این تعالیم، تعلیم نیست بلکه جمله خبریه می باشد، مانند تعلیم سوم و دوازدهم که هر چند حرف درستی است، اما پیامی را در بر ندارد تا مشکلی از جامعه بشری برطرف نماید. همچنین تعلیم دهم که بحث داخلی بهائیت است و در صورت وجود بیت العدل، عدالت نیز در جامعه بهائی برقرار شود، نه جامعه جهانی.


    ثالثاً، بعضی از این تعالیم بی پایه و اساس و نادرست می باشند، مانند تعلیم هفتم (وحدت لسان و خط)؛ زیرا لسان و زبان یک موجود زنده ای است که به مرور زمان رشد می کند و به تکامل می رسد. بنابراین اگر منظور عبدالبهاء این باشد که همه مردم دنیا در کنار زبان متداول خود، یک خط و زبان مشترک نیز داشته باشند مانند زبان و خط انگلیسی که زبان و خط بین المللی محسوب می شود، حرف خوبی است. اما زبان مشترک غیر از وحدت لسان و خط است که امر محال می باشد و با فرهنگ تکاملی بشر نیز سازگاری ندارد.


    همینطور تعلیم هشتم (تساوی حقوق رجال و نساء) نیز حرف نادرستی است، زیرا هر کدام از زن و مرد، دو فیزیولوژی و روانشناسی جدائی داشته، در خلقت نیز با هم اختلاف دارند. بنابراین تساوی دانستن حقوق آنان نیز حرف صحیحی نمی باشد. دین مبین اسلام به تعادل حقوق بین زن و مرد معتقد می باشد نه تساوی حقوق، زیرا حقوق افراد مطابق شئونات و مراتب آنان در جامعه محسوب می شود، هر چند زن و مرد در انسانیت تفاوتی ندارند، اما حقوق هرکدام به کاربری آنها در جامعه بستگی دارد و آن نیز متفاوت است.


     همچنین تعلیم چهارم (تطابق دین با علم و عقل) نیز حرف درستی نمی تواند باشد، زیرا علم هیچگاه ثبات نداشته و همیشه در حال تغییر و تبدّل می باشد، براین اساس دین با کدام علم باید مطابق و همراه باشد؟ دین الهی می بایست با علم واقعی مطابقت باشد نه علم تجربی که روزگاری به آن علم گفته می شود، اما با گذشت زمان به آن خرافات گویند. و اگر منظور عبدالبهاء از تطابق دین با عقل، عقل فطری و جبلّی باشد که انسان های اولیه نیز از آن برخوردار بودند؛ این حرف درستی است و دین الهی نیز با آن مطابقت دارد، زیرا چنین عقلی، حسن و قبح اشیاء را درک می کند و اگر منظور از عقل، عقل فنی باشد؛ در اصول آن، بین عقلا و حکمت مشاء و اشراق اختلاف است. زیرا احکام و جزئیات آن، با عقل بشر قابل تبیین نیست. به خاطر اینکه احکام الهی تعبّدی بوده و به عقل هیچکس در نمی آید تا توجیه عقلائی داشته باشد.


    رابعاً، بعضی از این تعالیم به شعار بیشتر شباهت دارد تا تعلیم، و با شعار چیزی درست نمی شود؛ مانند تعلیم اوّل (تحرّی حقیقت) و دوّم (وحدت عالم انسانی) و چهارم (تطابق دین با علم و عقل) و پنجم (دین سبب الفت و محبّت است) و ششم (تعصّبات هادم بنیان انسانی) و هفتم (وحدت لسان و خط) و نهم (تعلیم و تربیت عمومی اجباری) و یازدهم (تعدیل معیشت عمومی). رهبران فرقه ضاله بهائیت هیچگاه راهکاری ارائه نداده اند تا چطور می توان این شعارها به مرحله اجرا در آورد؟


    خامساً، بعضی از این تعالیم حرف نو و جدیدی نیست که بهائیان مدّعی آن هستند، بلکه این تعالیم در تمام ادیان الهی وجود داشته و دارد، مانند تعلیم اول (تحرّی حقیقت) و سوّم ( وحدت اساس ادیان) که همه ادیان آسمانی عامل این وحدت بوده و تحرّی حقیقت نیز اساس همه ادیان الهی از جمله اسلام می باشد. همچنین تعلیم چهارم (تطابق دین با علم و عقل) را در فرمایشات امام کاظم علیه السلام می بینیم. همچنین تعلیم ششم (تعصّبات هادم بنیان انسانی) نصّ قرآن کریم می باشد که خداوند متعال کفّار را بر تعصّب بی موردشان مذمّت می کند. همچنین تعلیم پنجم (دین سبب الفت و محبت است) و هشتم (تساوی حقوق زنان و مردان) و نهم (تعلیم و تربیت عمومی) و یازدهم (تعدیل معیشت عمومی) صریح قرآن کریم و دستور پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم می باشد، که خداوند متعال آخرین کتاب خویش را با جمله إقرا و قلم شروع فرمود. و همچنین تعلیم دوازدهم (عالم محتاج نفثات روح القدوس است) نیز صریح تعالیم همه ادیان آسمانی اعم از یهود، مسیحیت و اسلام می باشد.


    سادساً، این تعالیم با روش عملی بهائیان سازگاری نداشته بلکه عملکرد رهبران بهائی و پیروان آنها در مقابل این تعالیم قرار دارد که در ادامه به تمام آنها اشاره خواهیم کرد.


[1] - در بهائیت به تعالیم بهائیت «امر» گفته می شود و مقصود از نشر امر، انتشار و تبلیغ تعالیم و تفکرات حسینعلی نوری مازندرانی معروف به بهاءالله است.


برای دیدن کتاب مکاتیب عبدالبهاء روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : نقد تعالیم دوازده گانه ,