z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات بهاء و عبد البهاء و شوقی را از کتابهای آنها استخراخ کرده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم، تا حقیقت بر آنان روشن گشته به آغوش اسلام عزیز باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1397/08/26 ساعت 08:39 توسط بابائی

                                   نهم ربیع یا پنجم جمادی؟

 

   فرقه ضالّه بهائیت معتقد است امام حسن عسکری علیه السلام بعنوان امام یازدهم شیعیان صاحب فرزندی نشد، تا بعنوان امام دوازدهم و مهدی موعود وجود خارجی داشته باشد. در حالی که در کتب أربعه و منابع روائی شیعه و اهل تسنن به تواتر وجود حضرت مهدی موعود عجّل الله تعالی فرجه الشّریف و تولّد او به اثبات رسیده است.

در ۳۸۹ حدیث آمده که او از اهلبیت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است.

در ۲۱۴ حدیث آمده که او از فررندان امام علی علیه السلام است.

در ۱۹۲ حدیث آمده که او از فرزندان فاطمه سلام الله علیها است.

در ۱۴۸ حدیث آمده که او نهمین فرزند حسین علیه السلام است.

در ۱۴۶ حدیث آمده که او فرزند امام عسکری علیه السّلام است.

در ۱۳۶ حدیث آمده که او دوازدهمین امام شیعیان است.

در ۲۱۴ حدیث سخن از ولادت او آمده است.

در ۳۱۸ حدیث آمده که او عمری طولانی دارد.

در ۹۱ حدیث آمده که غیبت او طول خواهد کشید.

در ۲۷ حدیث آمده که هنگام ظهور او اسلام جهانگیر خواهد شد.

در ۱۳۲ حدیث آمده که هنگام ظهور او زمین پر از عدل و داد خواهد شد.


    با مراجعه به کتب اربعه و روائی شیعه مانند اصول کافی، بحارالأنوار و کتاب "منتخب الأثر فی الامام الثانی عشر" تألیف آیت الله صافی گلپایگانی در می یابیم که اعتقاد بهائیان از أساس اشتباه است، چرا که تمام شیعیان با استعانت به روایات متواتر از معصومین علیهم السّلام معتقدند: امام حسن عسکری علیه السّلام در نیمه شعبان ۲۵۵ هجری صاحب فرزندی شد که نامش را همنام جدش "محمّد"  نامگذاری کرد.

 

    در حالی که در تمام کتب تاریخی فرقه ضالّه بهائیت مانند تلخیص تاریخ نبیل زرندی از اشراق خاوری صص ۴۳ و ۴۹ ، قرن بدیع از شوقی ربّانی ص ۴۳ ، عهد أعلی از أبوالقاسم أفنان ص ۶۲ ، حضرت نقطه اولی از محمد علی فیضی ص ۱۲۰ ، تاریخ ظهورالحق از فاضل مازندرانی جلد دوم ص ۳۳ و مقاله شخصی سیاح از عبدالبهاء ص ۲  آمده که علی محمد شیرازی در شب ۵ جمادی الأولی سال ۱۲۶۰ هجری در شیراز نزد "ملّاحسین بشروئی" ادّعا کرد که من جانشین امام زمان و باب امام موعود هستم.

 

    در صورتی که شهادت "امام حسن عسکری علیه السّلام" باتفاق تمام شیعیان اثنی عشری در روز جمعه ۸ ربیع الأوّل سال ۲۶۰ هجری قمری اتفاق افتاد، علی القاعده باید علی محمّد شیرازی روز ۹ ربیع الأوّل همان سال ۲۶۰ هجری (نه ۱۲۶۰ هجری) اظهار أمر می کرد؟

 

    بر فرض اینکه هزار سال بعد از شهادت امام عسکری علیه السّلام، علی محمد شیرازی همان مهدی موعودی بود که ظهور نمود. باید روز ۹ ربیع الأوّل ۱۲۶۰ هجری ظهور می کرد، نه ۵ جمادی الأولی ۱۲۶۰ هجری؟ بهائیان این فاصله ۵۸ روز [از ۹ ربیع الأوّل ۱۲۶۰ هجری تا ۵ جمادی الأولی ۱۲۶۰ هجری] را چگونه توجیه می کنند


برای دیدن کتاب اصول کافی روی ادامه مطلب کلیک کنید



موضوع : علی محمد شیرازی , 
ارسال شده در 1397/08/19 ساعت 08:32 توسط بابائی

                                  بهائیان و شب عاشورا


    آیت الله علی اکبر مسعودی خمینی، عضو جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم و تولیت سابق حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها، در کتاب خاطرات خویش که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی به چاپ رسیده است، در مورد جنایات فرقه ضالّه بهائیت در صفحه 229 چنین می نویسد: در حدود سالهای ۱۳۳۹ و ۴۰ شمسی بهائیان در باغ ارتشبد غلامعلی اویسی قم محفل های شبانه ای داشتند. گاهی اوقات برنامه هائی که داشتند، بسیار فجیع و دلخراش بود. از جمله شب های عاشورا، یک بچّه ی مسلمان را با خود به باغ می بردند و او را در حین جشن و پایکوبی به قتل می رساندند و هلهله می کردند.

 

    بنده با یک واسطه از فردی که خود شاهد این ماجرا بوده نقل می کنم که می گفت: یک بار در یکی از این محافل، عدّه ی زیادی از بهائیان جمع شده بودند و چند سرهنگ هم از تهران به قم آمده و در آنجا حضور داشتند. آنان پسر بچه ای حدوداً ۱۰ ساله را از تهران ربوده و با خود به قم آورده بودند.

 

    این ماجرا را رئیس ژاندارمری قم برای رفیق ناقل خبر گفته بود که شب عاشورا بود و من در محل کارم در ژاندارمری نشسته بودم که یکی از دوستانم آمد و گفت: محفلی در باغ اویسی برقرار است. مایلی برای تماشا برویم؟ من موافقت کردم و به اتفاق به باغ مذکور رفتیم و از پشت ساختمان ها نظاره می کردیم. دیدیم که دختر و پسر در آن باغ می زنند و می رقصند و غلغله ای است و پسری را هم وسط صحنه روی میز گذاشته اند و تمام افرادی که دور میز هستند، هر کدام درفشی در اختیار دارند و هم زمان با میگُساری و خوانندگی ضربه ای هم به تن آن پسر می زنند.

 

    من (رئیس ژاندارمری) دیدم که در میان آن جماعت سرهنگی نشسته است که گویا از همه بیشتر از این منظره لذت می برد! یک لحظه فکر کردم که الان برخی از مردم در مجالس عزای امام حسین علیه السّلام دارند به سر و سینه ی خود می زنند و یک عده از خدا بی خبر هم در اینجا مشغول عیش و عشرت هستند. با این اندیشه خونم به جوش آمد و کنترل از دستم خارج شد. به رفیقم گفتم: علی الله! هر چه باداباد! بعد تفنگ را کشیدم و یک گلوله در مغز سرهنگ خالی کردم! سرهنگ نقش زمین شد و جماعت جیغ کشیدند و مراسم آنها هم بهم خورد. بعد به اتفاق دوستم جلو رفتیم و من افراد را با اسلحه تهدید کردم. در همان حال که دستانشان را به نشانۀ تسلیم بالاگرفته بودند، آنان را در یکی از اتاق های باغ زندانی کردیم و در را بستیم. بعد نگران شدیم که جنازه ی سرهنگ را چکار کنیم؟

 

    این جا بود که او را زیر مقادیر زیادی کود حیوانی که در باغ تلنبار کرده بودند، پنهان کردیم. بچه ی مسلمان هم که مصدوم شده بود را هم به تهران فرستادیم تا به دست پدر و مادرش بسپارند. بعد با خیال راحت به یکی از مجالس روضۀ ابی عبدالله علیه السّلام رفتیم و صبح روز بعد سر کارمان حاضر شدیم، انگار نه انگار. مدتی بعد افرادی با داد و قال وارد شدند و گفتند: یک مشت آدم گم کرده ایم، شما ندیده اید؟ گفتیم: نه! مگر آنها را به دست ما سپرده بودید؟ در نهایت هم نتوانستند قتل سرهنگ بهائی را به دوش ما بیندازند.


    آیت الله مسعودی در پایان سخنانش یادآور می شود که بهائیان افراد بسیار مسأله دار و مسأله سازی بودند. آنان زن ها و دختران زیبا رو را به جوانان ما عرضه می کردند تا آنان را به دام عقائد خود بیاندازند. متأسفانه در حال حاضر هم مشاهده می کنیم که تبلیغات آنان برای جلب و جذب جوانان مسلمان زیاد شده است و خیلی باید مواظب بود.


برای دیدن کتاب خاطرات آیة الله مسعودی روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : حقیقت بهائیت , 
ارسال شده در 1397/08/13 ساعت 08:16 توسط بابائی

                                   پیشگوئی غلط عبدالبهاء


    عباس عبدالبهاء که پیروان فرقه ضالّه بهائیت از او بعنوان امام اول و جانشین برحق میرزا حسینعلی نوری و مرکز میثاق یاد می کنند، همانند پدرش خبرهائی را از آینده حکام و سلاطین به بهائیان می دادند که پیروان گمراهش این خبرها را به غیبگوئی رهبران خویش تفسیر می کردند. عبدالبهاء در یکی از پیشگوئی هایش در مورد سلطنت محمد علی شاه قاجار از او به پادشاه مهربان و خیرخواه مردم یاد نموده که مردم ایران قدر او را نمی دانند.


     وی در کتاب مکاتیب خود جلد 3 صفحه 254 سطر 7 می نویسد: «در ایران از اعلیحضرت شهریار مهربانتر کیست و خیرخواه تر که؟ به نهایت تضرع و ابتهال طلب آسایش و شفاء به جهت آن پادشاه بنمائید. هزار افسوس که ایرانیان قدر این تاجدار ندانند و مهلت ندهند که به صرافت طبع مبارک و طیب خاطر تأسیس قانون عادل نماید».


   عزیزان کاربر خوب می دانند که جنایات این پادشاه ظالم به مردم خود تا چه حد است. وی که ششمین پادشاه از دودمان قاجار بود، پس از اعطای مشروطه و در 28 دی 1285 در سن 34 سالگی به سلطنت رسید، یک سال پس از رسیدن به قدرت، در آبان ۱۲۸۶ ضمن حضور در مجلس شورای ملی سوگند وفاداری به مشروطه یاد کرد، اما کمتر از دو سال پس از تاجگذاری طی تلگرافی به تمامی ولایات و حکّام با رد فعالیت مجلس اول تأکید کرد: «این مجلس خلاف مشروطیت است و از این پس مخالفین را سرکوب خواهد کرد» و با این تلگراف به مخالفت با مشروطه پرداخت.


    در روز سه شنبه 2 تیر 1287 با همکاری و مداخله موثر نظامیان روسیه مجلس شورای ملی در بهارستان را به توپ بست و آزادیخواهان (از جمله قیام های شهری و تنگستانی) را به قتل رساند که این رویداد در تاریخ ایران به استبداد صغیر شهرت دارد. وی پس از فتح تهران توسط مشروطه خواهان در 22 تیر 1288 همراه با خانواده خود به سفارت روسیه در منطقه زرگنده پناهنده شد و پس از خلع از سلطنت با فشارهای داخلی و خارجی مجبور به تبعید گردید و در 18 شهریور 1288 از ایران خارج شد و در 16 فروردین 1304 به علت مرض دیابت حاد و نارسائی كلیه در شهر سن رمو ایتالیا در سن 53 سالگی از دنیا رفت.


    بنابراین ملاحظه می کنید که سلطنت این پادشاه ظالم برعکس دعای عبدالبهاء چندان طول نکشید و وی از سلطنت خلع شد! این مدعیان دروغین غیبگو و پیشگو وقتی پادشاهی به سلطنت می رسید، در مورد او به تعریف و تمجیدهای تملق آمیز می پرداختند و نظر خود را در باره سقوط یا ثبوت آن حکومت و سلطنت اعلام می کردند. آنان فکر نمی کردند که پیشگوئی های آنها ممکن است غلط از آب در می آید و باعث رسوائی آنان گردد! که خوشبختانه تمام این پیشگوئی های غلط و کذب آنها امروزه در کتاب های آنها نیز موجود است.

 

برای دیدن کتاب مکاتیب عبدالبهاء روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : پیشگوئی رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1397/08/10 ساعت 08:22 توسط بابائی

                                  ملاقت نمایندگان سفرا با حسینعلی بهاء


    میرزا حسینعلی نوری و بابیان بعد از اینکه از اسلامبول به ادرنه فرستاده شدند، حدود پنج سال در آن شهر اقامت کردند. در طول این مدت بارها سفرای کشورهائی که در آن شهر دفتر کنسولی داشتند، به دیدن حسینعلی می رفتند و با وی ملاقات می کردند. هر چند از این ملاقات حسینعلی و سفرای بیگانه چندان اطلاعی در دست نیست؛ اما در کتب این فرقه می توان چیزهائی را از این ملاقات بدست آورد.


    عبدالحسین آواره در کتاب الکواکب الدریه جلد 1 صفحه 379 سطر آخر می نویسد: «چهار سال از آن امور ایشان بخوبی برگذار شد و با نهایت عزت بسر بردند و در انظار اهمیت و ابهتی داشتند چندانکه قناسول و کارگذاران خارجه هر وقت بحضور آن حضرت مشرف می شدند، زبان به تمجید گشودند... در خلال این احوال نائب قنسول فرانسه که سابقه دوستی با حضرت بهاءالله داشت، محرمانه به حضور شتافت و بطوری که مأمورین ندانند چه مقصد دارد یک ملاقات خصوصی در مدت نیم ساعت یا کمتر انجام داده مرام خود را این قسم اظهار نمود... چون نائب قنسول فرانسه این کلمات را بشنید، از استقامت رأی آن حضرت متحیر گردید...».


    محمد علی فیضی در کتاب حضرت بهاءالله صفحه 193 سطر 2 می نویسد: « خصوصا اینکه چند نفر از مأمورین دول خارجه در ادرنه نزد وزرای دولت عثمانی زبان به تعریف و تمجید از سلوک و رفتار حضرت بهاءالله گشودند و از باب نصیحت سخنانی چند گفتند که آنها را از مخالفت با آن حضرت باز دارند و این سبب شد که تصمیم آن دولت بر اخراج و تبعید جمال مبارک از ادرنه به نقطه دور دست دیگری تشدید گردید».


    بنابر آنچه که آواره و فیضی در مورد ارتباط و ملاقات مأمورین و سفرای کشورهای خارجی با میرزا حسینعلی نوری انجام دادند، این ارتباطات سبب شد تا دولت عثمانی تصمیم به تبعید حسینعلی از ادرنه به عکا بگیرد. اما از طرف دیگر علت این تبعید را دشمنی سید محمد اصفهانی از بابیان مخالف حسینعلی و توطئه وی دانسته اند.


     فیضی در کتاب حضرت بهاءالله صفحه 188 سطر 1 می نویسد: « سید محمد اصفهانی به اسلامبول رفته در نزد کارکنان دولت عثمانی اقداماتی کرد و فتنه ها برپا نمود و آنها که چنین دیدند، او را بهترین دست آویز خود قرار داده اظهاراتش را به سمع قبول اصغا و بر مخالفت تشویق و ترغیبش نمودند و یک نفر از مستخدمین دولت موسوم به آقاجان بیک کج کلاه که صاحب منصب توپخانه بود، با او همراز شده متفقاً شروع به ارسال نامه های بی امضاء مملوّ از مفتریات نسبت به جمال مبارک (حسینعلی) به دربار عثمانی نمودند و مضمون آنکه آن حضرت در ادرنه جمعیت زیادی فراهم نموده و نماینده های دول خارجه نیز با ایشان همراه و مساعد گردیده اند و قریباً دست به اقداماتی بر علیه دولت خواهند زد و نامه های دیگر جعلی نیز به نام لوح از جمال مبارک منتشر ساختند».


    ملاحظه می کنید که محمد علی فیضی که در کتاب حضرت بهاءالله صفحه 193 می گوید: چند نفر از مأمورین دول خارجه در ادرنه نزد وزرای دولت عثمانی زبان به تعریف و تمجید از سلوک و رفتار حضرت بهاءالله گشودند... این سبب شد که تصمیم آن دولت بر اخراج و تبعید جمال مبارک از ادرنه به نقطه دور دست دیگری تشدید گردید. وی در همین کتاب در صفحه 188 علت تصمیم دولت عثمانی را دسیسه های سید محمد اصفهانی اعلام داشته و ملاقات نماینده دول خارجی را مفتریات و اکاذیب عنوان می کند.


    حسن موقر بالیوزی از ایادیان امرالله و مؤسس رادیوی بی بی سی فارسی در کتاب بهاءالله شمس حقیقت صفحه 29 سطر 13  می نویسد: « عده ای از قنسول های دول خارجی اجازه حضور به محضر مبارک طلبیده آمدند و تقاضا کردند که اگر هیکل مبارک به آنها اجازه بفرمایند حاضر هستند نهایت کمک را انجام دهند و پیشنهاد کردند که ما به دول متبوعه خود اطلاع می دهیم تا از این اوضاع جلوگیری شود».


    چرا کسی که به عنوان تبعیدی به سرزمین دیگری که تحت قیمومت امپراطوری عثمانی قرار دارد، با مأمورین و نماینده های سفرای کشورهای خارجی خصوصاً قنسول آن ارتباط پیدا می کند و با آنها ملاقات می نماید؟ آنها از این ملاقات چه هدفی را دنبال می کردند؟ چرا میرزا حسینعلی مازندارانی که مدّعی نبوت است و خود را موعود ملل می نامد، حاضر می شود با نمایندگان دول بیگانه طرف ملاقات شود؟


برای دیدن کتاب کواکب الدریه، بهاءالله شمس حقیقت و حضرت بهاءالله روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1397/08/7 ساعت 08:46 توسط بابائی

                                      

                                          طهارت و نجاست


     دین مبین اسلام به طهارت و پاکیزگی در تمام ابعاد آن اهمیت فوق العاده ای قائل شده تا آنجا که نظافت و تمیزی را شیوه پیامبران و انبیای الهی دانسته و غیر از یازده چیزی که اسلام آنها را نجس اعلام کرده است، بقیه اشیاء محکوم به طهارت می باشند و اگر نسبت به چیزی شک حاصل شد، اصل طهارت جاری و ساری می شود مگر اینکه یقین به نجاست پیدا شود.


    اما در فرقه ضاله بهائیت میرزا حسینعلی مازندرانی پیامبر خود خوانده بهائیان نجاست را از تمام اشیاء برداشته و همه اشیاء را محکوم به طهارت اعلام نمود چرا که بنظر وی مفهومی برای نجاست وجود ندارد.


    حسینعلی نوری در کتاب اقدس صفحه 72 سطر 9 و صفحه 73 سطر 1 می نویسد: «و کذالک رفع الله حکم دون الطهارة عن کلّ الاشیاء و عن ملل اخری... قد انغمست الاشیاء فی بحر الطهارة فی اول الرضوان». یعنی همچنین خدا برداشت حکمی که بجز طهارت است از تمام اشیاء (در این دین) و از تمام ملتهای دیگر بخاطر بخشش های خدا و همه اشیاء در دریای طهارت فرو رفته اند، در اول ماه رضوان بهائیان!


    بدون شک شارع مقدس اسلام آن چیزهائی که از نظر بهداشتی بر سلامت جسم و روح انسان در تضاد بوده آنها را نجس اعلام داشته است. اما در نظر بهائیان تمام اشیاء از روز اردیبهشت که میرزا حسینعلی نوری در باغ نجیبیه بغداد اظهار وجود کرد و مدعی من یظهره اللهی شد، از حالت تنفر خارج شده و با طبع بشری کاملاً موافقت دارند!

 

برای دیدن کتاب اقدس روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : احکام بهائیّت , 
ارسال شده در 1397/08/4 ساعت 08:40 توسط بابائی
با ما در پیام رسان ایتا و تلگرام شرکت کنید.

http://s9.picofile.com/file/8338450300/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%A7.jpghttp://s8.picofile.com/file/8294416700/1.jpg

ارسال شده در 1397/08/1 ساعت 08:45 توسط بابائی

                                      پیامبر رعشه ای!

 

     عبدالبهاء رهبر دوم فرقه ضاله بهائیت در کتاب مکاتیب خود جلد 2 صفحه 170 تا 186 در نامه ای 17 صفحه ای که برای عمّه خویش عزیّه خانم نوری نوشته و به لوح عمّه معروف شده است، از اینکه عمّه اش از برادر خود میرزا حسینعلی نوری پیروی نکرده و بدو ایمان نیاورده، اظهار تاسف نموده و گله زیادی می کند و عزیّه خانم عمّه عبدالبهاء نیز در رساله ای به نام تنبیه النّائمین در 141 صفحه جواب برادرزاده خویش را بطور مفصل داده است.


    عبدالبها در نامه خویش به عمّه اش، بعد از مقدمه چینی زیاد پدرش را دارای نفس مسیحائی دانسته و با كنایه، عموی خود یحیی صبح ازل را در باره فرزندان او كه پدرشان را رها كرده و نزد حسینعلی نوری رفته اند، مورد انتقاد شدید قرار داده، در کتاب مکاتیب جلد 2 صفحه 182 سطر 1 می نویسد: با وجود این نفوس پر خمولی كه بذاتها محتاج مربّی و محافظ و معین هستند، چگونه توانند که مربی آفاق گردند؟ ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش. مریض طبیب نگردد و ناتوان پزشك دانا نشود... انصاف باید داشت از نفسی که در تربیت اولاد و عیال و آل عاجز مانده، چگونه امید تربیت اهل آفاق نمائیم؟ آیا در این قضیه ذرّهء شبهه و تردید است؟


    عزّیه خانم نوری در کتاب تنبیه النائمین صفحه 65 سطر 8 در جواب عبدالبهاء می نویسد: چون از ایراد الفاظ مستحجنه متنفّر و خسته ام به رد و نقادی آنها نمی پردازم. ولی مطلبی را که مقصودت بود دانستم و آن این است كسی كه نتواند عیال و اطفال خود را تربیت نماید، چگونه مربی عوالم آفاق و انفس تواند شد؟ اولاً می گویم عبارتی را كه خدای متعال از زبان حبیبش خبر داده "من اعتدی علیكم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیكم" چون خود مبادرت بر بی ادبی و جسارت كردی می گویم: اگر در وجود خود شخص عیب و منقصتی باشد، دفع و رفع او لازم تر است تا كسی كه به او انتساب دارد.

 

    خانم عزیه نوری سپس از بیماری جسمی برادرش حسینعلی نوری همچون رعشه دست و باد فتق پرده برداشته می گوید اگر پدرت به قول تو نفس مسیحائی داشت، چرا اول خودش را معالجه نكرد؟ وقتی این دو مرض خودش را عاجز بود و نتوانست مداوا كند، چگونه می تواند امراض نفسانیه مردم را شفا بخشد؟ در حالیكه مظاهر الهی نباید دارای عیب و نقص ظاهری و باطنی باشند. چرا که هرگز كرم شب تاب نباید بر خورشید خرده بگیرد و سراب را سزاوار نیست كه آب را نقد كند كه اگر چنین كند بر رسوائی خود افزوده است.


    وی در همان صفحه 65 در ادامه می نویسد: سالهای دراز ابوی را مرض فتق ملازم ركاب و رعشه دست شاهد حضور و غیاب. (و در كتاب سیاحت نامه ابراهیم بیك هم تصریح به این مطلب شده است) این دو مرض را نتوانستند دفع و رفع كنند پس چگونه توانند امراض مزمنه نفسانیه عباد را مداوا كنند؟ طبیب یداوی الناس و هو علیل! سالهای سال جمال قدم و ملیك وجود و عدم مفتوق و با ید مرتعش بسر بردند و حال آنكه به دلایل عقلیه و نقلیه ثابت می شود كه شخص نبی و وصی كه مظهر تامّه حق و آیه الله است، باید از تمام معایب و نقایص صوری و معنوی عاری و بری باشد. قدح كرم شب تاب بر طلعت آفتاب و ذمّ سراب بر آب از شرف خود كاستن و رسوائی خویش خواستن است.


 با چنین احوالی از میرزا حسینعلی نوری مازندرانی، پیروان ناآگاه وی در حد الوهیت او را می پرستند و مقبره اش را قبله گاه خویش قرار داده از وی برای حوائج خود استمداد می جویند!


برای دیدن کتاب مکاتیب عبدالبهاء و تنبیه النائمین روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : نقد ادعاهای بهاء ,