z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات حسینعلی بهاء، عبدالبهاء و شوقی را از کتاب های آنها استخراخ نموده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم تا حقیقت بر آنان روشن گشته، به آغوش اسلام باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1398/10/28 ساعت 08:46 توسط بابائی

 

                                       تابعید حسینعلی به بغداد!

 

    حسن موقر بالیوزی پایه گذار و مدیر بخش فارسی رادیوی استعماری «بی بی سی» که خود از معروف ترین عناصر صد درصد سیاسی و در خدمت استعمار این فرقه ضالّه است به ارتباط سیاه اربابش میرزا حسینعلی نوری پرداخته و بهتر از دیگران در مورد تبعید حسینعلی مازندرانی و خانواده اش پرداخته است.


     وی در کتاب بهاء الله شمس حقیقت صفحه 134 سطر 3 می نویسد: « در معیّت یک نماینده از طرف دولت شاهنشاهی ایران و یک مأمور رسمی از طرف سفارت روس طهران را ترک فرمودند».


     اما چرا مقامات روس تا این حد به حسینعلی علاقه دارند که تا بغداد هم او را همراهی می کنند و از این معیّت چه اهدافی را دنبال می کنند؟ مگر نمی توانند به دولت ایران امر کنند که باید حسینعلی را صحیح و سالم به بغداد برسایند؟ تبعاً دولت ایران توان مقابله با اولتیماتوم روسیه را ندارد و در رساندن وی به بغداد کوتاهی نخواهد کرد؟


    پس سفیر روس در فرستادن نماینده امپراطوری تزار چه اهدافی را دنبال می کند؟ شاید بتوان موارد ذیل را به عنوان برخی از اهداف سفیر روس بر شمرد:

1- دلگرمی دادن به به حسینعلی نوری و همراهان وی

2- مطمئن کردن بقیّه مهره ها و عناصر خود فروخته به حمایت تزار روس در بالاترین حد و اندازه!

3- حفظ جان این مهرۀ کلیدی با ارزش، چون ممکن بود میرزا حسینعلی بدون هیچگونه مداخله دولت ایران، در بین راه بغداد بر اثر بیماری جان ناقابل خویش را از دست دهد یا مادر شاه دستور دهد او را مسموم کنند که گرچه احتمالی ضعیف است، ولی در صورت وقوع، سفیر روسیه نزد دولت تزار مؤاخذه خواهد شد.

4- نشان دادن موقعیّت و قدرت میرزا حسینعلی در بین هم مسلکانش در عراق

5- نشان دادن اوج حمایت دولت روسیه از میرزا به امپراطوری عثمانی

 

برای دیدن کتاب بهاء الله شمس حقیقت روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تبعید حسینعلی بهاء از ایران , 
ارسال شده در 1398/10/21 ساعت 08:48 توسط بابائی

                                          زبان اسپرانتو


    خداوند متعال آسمان ها و زمین را خلق نمود و بدنبال آن انسان ها را آفرید و آنان را به زبان ها و رنگ های مختلف ایجاد کرد تا زندگی بشر در کره ارض آسان گردد و این را یکی از آیات و نشانه های خویش بیان می دارد. هم چنانکه در قرآن کریم می فرماید: «و من آیاته خلق السموات و الأرض و اختلاف السنتکم و الوانکم إن فی ذلک لآیات للعالمین». (سوره روم، آیه 22) یعنی از نشانه های بزرگ خداوند آفرینش آسمان ها و زمین و تفاوت زبان ها و رنگ های شماست. در این نشانه هائی است برای عالمیان.


    بدون شک زندگى اجتماعى انسان ها بدون شناخت افراد و اشخاص ممکن نیست، که اگر یک روز همه انسان ها یک شکل و یک قیافه و داراى یک قد و قواره باشند، در همان یک روز شیرازه زندگى آنها به هم خواهد ریخت. نه پدر و فرزند و همسر از بیگانه شناخته مى شوند و نه مجرم از بى گناه، بدهکار از طلبکار، فرمانده از فرمانبر، رئیس از مرئوس، میزبان از مهمان و دوست از دشمن شناخته نمى شود و چه جنجال عجیبى بر پا خواهد شد!


    اما میرزا حسینعلی نوری پیامبر خود خوانده بهائیان در مخالفت با خلاق متعال به پیروان ناآگاهش دستور می دهد که باید یک زبان ایجاد شود و همه بناچار باید با آن زبان سخن بگویند تا بدین طریق اختلافات بین ملت ها ریشه کن شده و تمامی کره زمین یک وطن محسوب گردد و انسان ها به وحدت و یک دلی دست پیدا کنند و دشمنی ها از میان انسان ها زائل شود!


       عبدالبهاء رهبر دوم فرقه ضاله بهائیت در کتاب خطابات، جلد 2 صفحه 148 سطر 18 می نویسد: تعلیم نهم حضرت بهاء اللّه وحدت لسان است. یک لسان ایجاد شود و آنرا جمیع آکادمی های عالم قبول نمایند. یعنی یک کنگره بین المللی مخصوص تشکیل دهند و از هر ملّتی نمایندگان و وکلاء دانا در آن جمع حاضر گردند و صحبت و مشورت نمایند و رسماً آن لسان را قبول کنند و بعد از آن در جمیع مدارس عالم تعلیم اطفال کنند تا هر انسان دو لسان داشته باشد یک لسان عمومی و یک لسان وطنی تا جمیع عالم یک وطن و یک لسان گردد زیرا این لسان عمومی از جملهء اسباب اتّحاد عالم انسانی است.


    عبدالبهاء رهبر بهائیان نیز در مخالفت آشکار با قادر متعال و بدنبال تأئید حکم میرزا حسینعلی نوری معتقد است که اختلاف لسان سبب اختلاف و سوء تفاهم بین مردم شده، اگر جمیع ابنای بشر به یک زبان سخن بگویند و به یک زبان عمومی صحبت کنند، اختلافات برداشته شده و با هم در کنار یکدیگر به خوبی و خوشی زندگی کرده در آن صورت وحدت عالم بشری نیز محقق خواهد شد! وی اختلاف بین دو کشور آلمان و فرانسه و حتی بین شرق و غرب را اختلاف لسان دانسته و از پیروان خویش می خواهد زبان اسپرانتو را یاد بگیرند تا تمام مردم کره زمین راحت زندگی کنند.


     عبدالبهاء در کتاب خطابات، جلد 3، صفحه 92 سطر 12 می گوید: حال الحمد لله زبان اسپرانتو اختراع شده لهذا من می گویم که جمیع بهائیان شرق تحصیل کنند عنقریب در شرق انتشار خواهد یافت و خواهش دارم نهایت اهتمام در تحصیل و ترویج آن بنمائید. زیرا یومی را که انبیا بیان کرده اند یوم وحدت عالم انسانی است که گرگ و میش از یک چشمه بنوشند شیر و آهو در یک چراگاه بچرند یعنی امم مختلفه باهم الفت نمایند و متحد شوند...


    رهبر فرقه ضالّه بهائیت پیش بینی کرده که این زبان بزودی فراگیر شده و مردم جهان به آن اقبال نشان می دهند! بدین جهت پیروان میرزا حسینعلی نوری را ترغیب و تشویق می کند این زبان را دوست بدارند و هرچه زودتر در یادگیری آن قدم بردارند. وی در ادامه می گوید: باید قدر این زبان اسپرانتو را دانست و همگی باید آن را ترویج نمایند تا روز بروز تعمیم یابد، در مدارس تعلیم دهند و در جمیع مجامع به این لسان تکلّم نمایند. وی در پایان سخنانش می گوید: امیدوارم این لسان اسپرانتو بزودی تعمیم و در جمیع عالم انتشار یابد. اما برخلاف انتظار و پیشگوئی عبدالبهاء این زبان نه تنها فراگیر وعالم گیر نشده است بلکه حتی بهائیان نیز به آن روی خوش نشان نداده و تصمیمی برای یادگیری این زبان ندارند.


برای دیدن کتاب خطابات عبدالبهاء روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : پیشگوئی رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1398/10/19 ساعت 08:09 توسط بابائی
در کانال ایتا مطالب بهائیت شناسی را متفاوت ببینید.
                                     
http://s7.picofile.com/file/8381981018/%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%A7.jpg

ارسال شده در 1398/10/14 ساعت 08:50 توسط بابائی

                     شوقی ربانی سومین و آخرین رهبر بهائیان


    شوقی ربانی آخرین ولی امر بهائی روز دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۲۷۵ شمسی در سرای عبدالله پاشا در شهر بندری عکا در فلسطین به دنیا آمد. مادرش ضیائیه دختر عبدالبهاء و پدرش میرزا هادی افنان شیرازی است. بنابر آنچه که در تاریخ این فرقه آمده است، نام شوقی ربانی را عبدالبهاء برای وی انتخاب کرد.


    شوقی تحصیلات ابتدائی خود را با معلمه‌ ایتالیائی در زادگاهش آغاز نمود. سپس برای گذراندن دوره دبیرستان به حیفا رفت و در مدرسه شبانه روزی کاتولیک بیروت مشغول تحصیل شد و در رشته علوم و صنایع از دانشگاه آمریکائی بیروت فارغ التحصیل گشت. همچنانکه فاضل مازندرانی از مبلغین این فرقه در کتاب رهبران و رهروان جلد 2 صفحه 557 سطر 2 می نویسد: «چون در بیت الهی از عین الهیه نشو و نما یافت، و مدرسه محلیه و بالاخره مدرسه عالیه آمریکیه بیروت را تمام نمود... و بالاخره آن حضرت (شوقی) کلیه (دانشگاه) آکسفورد را نیز به أقدام خود مفتخر نمود».

    بگفته مورخین این فرقه، شوقی ابتدا زبان فرانسه را در دانشگاه آموخت و سپس برای فراگیری زبان انگلیسی وارد دانشگاه آکسفورد در لندن شد. همزمان با تحصیلات شوقی در انگلستان، خبر فوت عبدالبهاء رهبر بهائیان به وی مخابره و ریاست این فرقه نیز به وی اعلام گردید.


    به نقل از تاریخ فرقه ضالّه بهائیت، سنگینی این بار عظیم چنان بود که موجبات تأثر شدید خاطر وی را فراهم کرد. بدین جهت بود که شوقی همانند جدش میرزا حسینعلی نوری مؤسس فرقه ضاله بهائیت بدون اطلاع بستگانش خود را مخفی ساخت و خانواده و دوستان وی هرچه تلاش کردند از مخفیگاه وی اطلاع حاصل نکردند. بدین ترتیب اداره امور بهائیان به دست ورقه علیا (خواهر عبدالبهاء) افتاد.


    فاضل مازندرانی در کتاب ظهورالحق جلد 8 صفحه 879  سطر 6 در این زمینه می نویسد: «چون عائله مبارک (شوقی) همی در تلاش پیدا کردن مرکز اقامت شوقی ربانی بودند، بالاخره دانستند که مسیو دریفوس از احباء فرانسوی کاملاً مستحضر ولی ممنوع از اطلاع به دیگران است... یکی از دامادهای عبدالبهاء بنام احمد یزدی باتفاق روحا خانم ورقه و دختر سوم عبدالبهاء به پاریس رفته بهر نوع شد از مسیو دریفوس اطلاع گرفتند و به مرکز آن حضرت (شوقی) در سوئیس رسیدند و به انواع تضرعات و تقاضاها ایشان را حاضر برای عودت به حیفا کردند».


    بعد از تقاضاهای فراوان و وعده های کمک و یاری به شوقی بیست و پنج ساله وی پس از هشت ماه اختفاء و دوری از خانواده و پیروانش به حیفا مراجعت کرد و سکان هدایت بهائیان را بدست گرفت. طبق آنچه از کتب رهبران بهائی حاصل می شود، مقام و جایگاه ولی امر بهائی، تنها تفسیر و تبیین آیات و کلمات میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءالله می باشد. چنانکه داریوش و گریس شاهرخ در کتاب اصول دیانت بهائی صفحه 6 سطر 15 می نویسد: «عبدالبهاء در الواح وصایای خود شوقی ربانی را که نوه ارشد ایشان بودند بعنوان ولی امرالله منصوب فرمودند تا این اتحاد در بین بهائیان محفوظ بماند. ولی امرالله آخرین مفسر و مبین (تفسیر و تشریح کننده) آثار حضرت بهاءالله هستند».


     شوقی خود نیز در کتاب دور بهائی مقام خود را از حسینعلی بهاء و عبدالبهاء پائین تر دانسته و تنها تبیین تعالیم بهائی را همانند عبدالبهاء وظیفه خویش می شمارد. وی در کتاب دور بهائی صفحه 86  سطر 1 در این باره می نویسد: «مقام تفسیر و تبیین آیات و کلمات بهاءالله و عبدالبهاء منحصرا به ولیّ امرالله عنایت شده (و این) مستلزم آن نیست که او را در رتبه و مقام آن هیاکل مقدسه (بهاء و عبدالبهاء) قرار دهد».


     بنابراین در کلمات و عبارات میرزا حسینعلی بهاء ابهام و نارسائی های فراوان وجود دارد، تفسیر و تبیین آن عبارات و نصوص بهائی تنها وظیفه ولی امر بهائی است و در صورت نبود او کسی حق تفسیر و تبیین آثار و کلمات رهبران بهائی را ندارد. اما رهبر سوم بهائیان علاوه بر مقام مفسریت، رئیس بیت العدل و بزرگترین عضو ممتاز لاینعزل بیت العدل بهائیان نیز می باشد. همچنانکه از وظائف دیگر ولی امر بهائی حفظ حقوق الله (صدقات، تبرعات)، اخراج و طرد اعضای بیت العدل و هر فرد بهائی در صورت شناخت این فرقه و تبری از آن نیز می باشد. همچنانکه عبدالبهاء در کتاب الواح وصایا صفحه 16 سطر 2 می نویسد: «ولی امرالله رئیس مقدس این مجلس (بیت العدل) و عضو أعظم ممتاز لاینعزل... اگر چنانچه عضوی از اعضاء گناهی ارتکاب نماید، ولی امرالله صلاحیت اخراج او را (از بهائیت) دارد».


     شوقی ربانی در اواخر مهر ماه 1336 به خاطر کسالت و ناراحتی به تجویز پزشکان محلی در فلسطین و تشویق یارانش به اتفاق همسرش روحیه ماکسول برای معالجه وارد لندن شد اما پس از گذشت دو هفته آثار آنفولانزای شدید در وی ظاهر گشت و او پس از 36 سال ریاست و ولایت بر پیروان فرقه ضاله بهائیت در روز دوشنبه 13 آبان 1336 در سن 60 سالگی در لندن از دنیا رفت و در همان شهر دفن گردید.


     از آنجائی که عبدالبهاء در کتاب مفاوضات صفحه 44 جانشینان پدرش میرزا حسینعلی نوری را بیست و چهار نفر اعلام داشته و می نویسد: «در هر دوری، اوصیا و اصفیا دوازده نفر بودند، در ایام حضرت یعقوب دوازده پسر بودند و در ایام حضرت موسی دوازده نقیب رؤسای اسباط بودند و در ایام حضرت مسیح دوازده حواری بودند و در ایام حضرت محمد (ص) دوازده امام بودند و لکن در این ظهور أعظم (ظهور حسینعلی بهاء) بیست و چهار نفر هستند دو برابر جمیع زیرا عظمت این ظهور چنین اقتضاء نماید».


      اما عقیم‌ بودن شوقی و نبود وصیت‌ نامه ای در این ‌باره، سلسله ولایت امر را نیز عقیم گذاشت. زیرا طبق وصیت عبدالبهاء شوقی باید در زمان حیاتش ولی امر پس از خود را معرفی نماید. چنانکه عبدالبهاء در کتاب الواح وصایا صفحه 13 سطر 5 می نویسد: «ای احبای الهی (پیروان بهائیت) باید ولی امرالله در زمان حیات خویش مَن هو بعده را تعیین نماید تا بعد از صعودش (مرگش) اختلاف حاصل نگردد. ای یاران ایادی امرالله را باید ولی امرالله تسمیه و تعیین کند. جمیع (بهائیان) باید در ظل او باشند و در تحت حکم او».


     لذا با فوت آخرین ولی امر و رهبر بهائیان، اختلاف بر سر جانشینی وی نیز بالا گرفت. با پیگیری هائی که همسر شوقی، روحیه مکسول انجام داد، هفت سال بعد، در سال 1342 شمسی در لندن کنفرانسی با حضور نمایندگان 56 محفل ملی بهائی تشکیل شد و تعداد 9 نفر از اعضای محافل ملّی برگزیده شدند و بوسیله آنان بیت العدل تشکیل شد، و همسر شوقی نیز بعنوان ولی امرالله و رئیس بیت العدل انتخاب گردید.


     از طرف دیگر گروهی از بهائیان (طرفداران چارلز میسون ریمی) به مخالفت با رهبری خانم ماکسول پرداخته و بیت العدل را ساختگی و فاقد اعتبار و مشروعیت اعلام کردند. آنان معتقد بودند بنابر آنچه که در کتاب الواح وصایای عبدالبهاء بیان شده، لازم است کسی که از نسل میرزا حسینعلی نوری و عبدالبهاء می باشد، باید بعنوان ولی امرالله در رأس امور بهائیان قرار گیرد که این امر نیز با فوت شوقی و عقیم بودن وی پایان یافته است.


برای دیدن کتاب ظهورالحق، دور بهائی، اصول دیانت بهائی، الواح وصایا و مفاوضات عبدالبهاء روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : پیشگوئی رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1398/10/7 ساعت 08:48 توسط بابائی

                                     عبدالبهاء پیامبر صلح!


   عباس عبدالبهاء فرزند ارشد میرزا حسینعلی نوری پیامبر خود خوانده بهائیت بنابر گفته تاریخ فرقه ضاله همان شبی که علی محمد باب در شیراز نزد ملاحسین بشرویه ای ادعای مقام بابیت امام زمان عجلّ الله تعالی فرجه الشریف نمود، یعنی شب پنجشنبه پنجم جمادی الأولی سال 1260 هجری قمری (2 خرداد 1223 شمسی) در منطقه پامنار (محله دروازه شمیران قدیم) تهران به دنیا آمد.


   حسینعلی مازندرانی فرزند بزرگش را همنام پدرش میرزا عباس نوری، عباس نامید  و او را نخستین جانشین و برادر کوچکش محمد علی را جانشین دوم خود منصوب کرد. عباس بعد از به قدرت رسیدن و تکیه بر کرسی ریاست بهائیان، خود را بنده و نوکر پدرش نامید و خود را با نام عبدالبهاء شهرت داد و به همه اعلان نمود که حقیقت من جز عبد و نوکر بهاء چیزی نیستم.


    همچنانکه اسدالله فاضل مازندرانی در کتاب اسرارالآثار خصوصی جلد 4 صفحه 310 سطر 5 از قوی وی نقل می کند که گفته است: «اعلموا ان کینونتی عبدالبهاء و ذاتی عبدالبهاء و حقیقتی عبدالبهاء و ذروتی العلیا عبدالبهاء و غایتی القصوی عبدالبهاء و لیس لی شأن الا عبودیة البهاء و لیس لی مقام الا الخضوع و خدمة الاحباء و لم یصدر من قلمی الا اننی عبدالبهاء و ابن البهاء و رقیق البهاء و بهذا افتخر بین الملاء لان عبودیة البهاء جوهرة بدیعة نوراء... هذا شأنی و مقامی و أنا عبدالبهاء و ابن البهاء».


   با اینکه رهبر فرقه ضالّه با گفتن این حقیقت خود را چیزی جز عبد و غلام پدرش بالاتر نمی دانست اما بعضی از پیروانش این گفتار رفبر فرقه را حمل بر شکسته نفسی دانسته و مقام او را بالاتر از همه می دانستند که این بار عبدالبهاء بار دیگر بر گفته های خود تأکید ورزید و به همگان اعلان کرد که وصفم عبدالبهاست، نعتم عبدالبهاست و حقیقت وجودیم عبدالبهاست و غیر از این چیزی نیستم. چنانکه وی در کتاب منتخباتی از مکاتیب عبدالبهاء جلد 4 صفحه 283 سطر 8 می نویسد: «اعلم ان سمی عبدالبهاء و لقبی عبدالبهاء و نعتی عبدالبهاء و کینونتی عبدالبهاء و ذاتیتی عبدالبهاء و مسجدالأقصی عبدالبهاء و سدرتی المنتهی عبدالبهاء و جنتی المأوی عبدالبهاء».


    و همچنانکه نصرالله رستگار در کتاب تاریخ صدرالصدور صفحه 207 سطر 3 از قول عبدالبهاء نقل می کند که وی در باره درجه و مقام خود گفت: «رتبه این عبد (عبدالبهاء) عبودیت محضه صرفه بحته حقیقی (است) و هیچ تفسیر و تأویل ندارد ما أنا إلا عبد صادق فی عتبته السامیه... و بهذا افتخر فی ملکوت الوجود و هذا دینی و مذهبی و مشربی و مذاقی و اعتقادی».


    ملاحظه می کنید که عبدالبهاء عبودیت و بندگی محض خویش را به درگاه حسینعلی بهاء می دانست و اعتقادش نیز این بود و به آن هم سخت افتخار می کرد. اما در مسائل و موضوعاتی که برای پیروان بهائی پیش می آید، یا پدرش به آن مسائل ورود نکرده بود، حق شارعیت را به بیت العدل بهائی داده و خود را تنها مبین آثار حسینعلی بهاء قلمداد کرد. همچنانکه عبدالحمید اشراق خاوری در کتاب گنجینه حدود و احکام صفحه 174 سطر 5 از قول عبدالبهاء نقل می کند که وی در پاسخ به سؤالی از مهریه زن بهائی گفته بود: «از مهریه سؤال نموده بودی، باید در لیل زفاف نقداً تأدیه نماید... این احکام فی الحقیقه راجع به بیت عدل عمومی است که شارع است. اما عبدالبهاء مبین (آثار بهاء) است نه شارع».


    در عین حال که عبدالبهاء خود را مبین آثار حسینعلی بهاء معرفی می کرد، که وظیفه ای به او محول نشده جز اینکه آثار پدرش را برای پیروانش بیان کند، خود را امام بهائیان نیز می شمرد. همچنانکه وی در کتاب خطابات خویش جلد 1 صفحه 2 می نویسد: «نطق و خطابه مبارکه در لندن... خطبة دینیه لإمام البهائیین الموقر القاها... حضرة الشیخ الموقر السید عباس أفندی إمام البهائیین...».


     هرچند عبدالبهاء مقام خود را عبودیت و بندگی صرف درگاه حسینعلی بهاء می دانست، و خود را مفسر و مبین آثار میرزا حسینعلی نوری معرفی می کرد، در عین حال از صمیم قلب خود را کمتر از پدر و پیامبران الهی هم نمی دانست تا آنجا که پیروان میرزا حسینعلی بهاء او را ملهم به الهامات غیبیه دانسته و همانند پدرش او را می پرستیدند.


    محمد علی فیضی از مبلغین و مؤلفین فرقه ضالّه بهائیت در کتاب حضرت عبدالبهاء صفحه 204 در مورد سفر رهبر دوم فرقه ضاله بهائیت به آمریکا می نویسد: وقتی در شهر بروکلین در دو کلیسا از وی دعوت به عمل آمد تا در کلیسای یونترین سخنرانی نماید، برای تجلیل از وی در بالای کلیسای یونترین اعلانی به این مضمون نصب شده بود: "پیغمبر جلیل ایرانی حضرت عبدالبهاء در روز پانزدهم جون ساعت یازده قبل از ظهر در این کلیسا نطق خواهند فرمود".


     فیضی همچنین در صفحه 210 و 211 در این مورد می نویسد: «از جمله ورود مبارک به شهر بفاله است که یکی از روزنامه ها در باره ورود آن حضرت به این شهر چنین نوشت: عبدالبهاء پیغمبر صلح به فاله ورود فرمود. بهائیان بسیار مسرورند که عبدالبهاء در خانه های ایشان تشریف فرما می شوند و از انتظار زیادی که به جهت ورود این پیغمبر صلح داشتند بیرون آمدند پس بهائیان را بشارت باد.... قسیس پس از ادای احترام در معرفی آن وجود مبارک به جمعیت حاضرین چنین گفت: در این موقع نهایت افتخار من است که پیغمبر صلح امر بهائی را به شما معرفی می نمایم... من نهایت افتخار دارم و آرزویم این است که پیغمبر صلح حضرت عبدالبهاء را به شما معرفی می نمایم».


    ملاحظه می کنید عبدالبهاء که افتخار می کرد عبد پدرش حسینعلی بهاء است، در مسافرت بلاد غرب با نام پیامبر جدید از او یاد می شد، آن هم پیامبر صلح و دوستی! و او نه تنها در سخنانش مخالفت نکرد، بلکه حتی برای یک بار نیز از این کار نهی نکرد و تأئید ضمنی هم نمود. غربی ها بطور قطع نمی دانستند این شخصی که از وی با نام پیامبر صلح یاد می کنند، برادرش میرزا محمد علی را که به تصریح حسینعلی به جانشینی خود انتخاب کرده بود، عزل کرد و در میان خاندان حسینعلی شقاق و اختلاف انداخت تا آنجا که دشمنی سختی بین این دو برادر در گرفت و حرف زشتی نماند که این دو بهم دیگر نسبت نداده باشند.


    اما عبدالبهاء نیز همانند پدرش زمانی که احساس خطر می کرد، از تمام القاب و انساب تبری جسته خود را مانند یک فرد عامی فرض می کرد که چیزی نمی داند و ادعائی هم ندارد. همچنانکه یونس افروخته در کتاب خاطرات نُه ساله اش صفحه 107 سطر 9 نقل می کند وقتی سید علی اکبر مطالبی را آهسته به عرض (عبدالبهاء) رسانید، این کلمات در جواب او با لحن شدیدی (از طرف عبدالبهاء) نازل شد: «چه سؤالی؟ چه جوابی؟ ما که قطب نیستیم. ما که داعیه نداریم. ما که دعوی نبوت و رسالت و امامت نکرده ایم. چه سؤالی چه جوابی؟ من بنده ای از بندگان جمال مبارکم... ما که دعوی علم و دانش نکرده ایم با ما چکار دارد؟».


    وی همچنین در تأکید چند باره در مورد مقام و جایگاه خویش در بین بهائیان در کتاب مکاتیب جلد 1 صفحه 344 سطر 8 می نویسد: «این عبد خود را در جمیع شئون محو و فانی مشاهده می کند و ایامش قلیل است و عنقریب رجوع بعتبه مقدسه مالک الوجود نماید».


    با وجود اینکه عبدالبهاء از تمام آنچه که برای او گفته می شد و در افواه بهائیان می گشت، اعلام برائت نمود، باز هم از فرقه ضاله بهائیت در مورد عباس عبدالبهاء پرسش شود، بهائیان او را مولی الوری، غصن أعظم و ارشد دوحه مقدسه، مرکز میثاق، سرالله؛ سرکار آقا و امام خود دانسته و احترام زیادی برای او قائل هستند. چرا که وی تنها کسی است که در این فرقه از دولت فخینه بریتانیا و ملکه انگلیس لقب سِر دریافت نمود و همو بود که با سفرهایش به غرب باعث آشنائی بیشتر مردم به آئین ساختگی پدرش میرزا حسینعلی نوری شد و اگر تلاش و فعالیت های مداوم عبدالبهاء نبود، امروزه از بهائیت خبری نبود.


برای دیدن کتاب تاریخ صدرالصدور، خطابات عبدالبهاء، حضرت عبدالبهاء و گنجینه حدود و احکام، خاطرات نه ساله، اسرارالآثار، مکاتیب عبدالبهاء و منتخباتی از مکاتیب عبدالبهاء روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : دروغگوئی رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1398/10/1 ساعت 08:43 توسط بابائی

                                                      نمله فانیه

 

    در پست قبلی ملاحظه کردید که علی محمد شیرازی از نظر فرقه ضالّه بهائیت چه جایگاه و مقامی دارد. گرچه او خود را باب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفی کرد، اما از نظر عبدالبهاء مقام او بالاتر از بابیت است چرا که او پیامبر خدا بود! هرچند عبدالبهاء او را به مقام خدائی آن هم خدای مشهود که می توان او را دید نیز رساند! اما از منظر میرزا حسینعلی بهاء مؤسس و بنیان گذار فرقه ضاله بهائیت، علی محمد شیرازی تنها قائم موعود شیعیان بود که بعد از ظهورش او را به قتل رساندند.


    اکنون نوبت به خود میرزا حسینعلی نوری مؤسس و پیامبر خود خوانده بهائیان می رسد که جناب میرزا حسینعلی مازندرانی کیست و چه جایگاهی نزد پیروان فرقه ضاله بهائیت دارد؟ اقوالی که بهائیان در مورد مقام و جایگاه میرزا حسینعلی بهاء می گویند، همانند مقام و  جایگاه علی محمد شیرازی متعدد، مختلف و متناقض می باشد.


    بعد از ترور نافرجام ناصرالدین شاه قاجار (24 مرداد 1231 شمسی) که به دستگیری چند تن از بابیان از جمله میرزا حسینعلی بهاء انجامید، وی به زندان افتاد اما چهار ماه بعد با تلاش و پیگیری های ممتد سفیر روس از زندان آزاد و به عنوان تبعیدی راهی عراق گردید. تا اینکه در اواخر اقامت در بغداد در روز سه شنبه اول اردیبهشت سال ۱۲۴۲ شمسی در باغ نجیب پاشا به بابیان اعلان کرد که من همان کسی هستم که علی محمد شیرازی در کتاب بیان مژده آمدنش را داده و گفته است هرگاه "من یظهره الله" ظهور کرد به او ایمان بیاورید. بدین جهت تعدادی از بابیان به وی ایمان آورده و پیرو وی و بهائی شدند. لذا بنابر قول اول، میرزا حسینعلی نوری نزد عموم پیروان فرقه ضاله بهائیت "من یظهره الله" کتاب بیان می باشد.


    قول دوم، مربوط به پسرش عبدالبهاء رهبر دوم فرقه ضالّه است که معتقد است پدرش پیامبر خداست! همچنانکه در کتاب مفاوضات صفحه 116 سطر 6 در جواب سوالی که تمام انبیاء بر چند قسم هستند؟ می گوید:» کلیه انبیاء بر دو قسمند قسمی نبی بالاستقلالند و متبوع و قسمی دیگر غیر مستقل و تابع. انبیای مستقله اصحاب شریعتند و مؤسس دور جدید... آن مظاهر نبوت کلیه که بالاستقلال اشراق نموده اند: مانند حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت مسیح و حضرت محمد (ص) و حضرت أعلی (علی محمد شیراری) و جمال مبارک (حسینعلی نوری)». و باز در همین کتاب صفحه 36 سطر 2 می نویسد: «این قدس الأقداس است که جوهر شریعت آدم و شریعت نوح و شریعت ابراهیم و شریعت موسی و شریعت مسیح و شریعت محمد (ص) و شریعت حضرت اعلی و شریعت جمال مبارک است».


    قول سوم، مربوط به خود حسینعلی مازندرانی است که خود را خدای عالم می خواند. همچنانکه در کتاب مبین (آثار قلم أعلی جلد 1) صفحه 17 سطر 5 می نویسد: «قل لا یرى فى هیکلی الا هیکل اللّه و لا فى جمالی الا جماله و لا فى کینونتى الا کینونته و لا فى ذاتى الّا ذاته و لا فى حرکتى الا حرکته و لا فى سکونى الا سکونه و لا فى قلمی الا قلمه العزیز المحمود. قل لم یکن فى نفسى الا الحق ولا یرى فى ذاتى الا الله.  لم ازل کنت ناطقا فى جبروت البقاء اننى انا اللّه لا اله الا انا المهیمن القیوم و لا ازال انطق فى ملکوت الأسمآء اننى انا اللّه لا اله الا انا العزیز المحبوب. قل ان الربوبیة اسمى قد خلقت لها مظاهر فى الملک. فاعرفوا کل الأسماء ان انتم تعرفون ».

 

    حسینعلی همچنین در صفحات 17 و 37 و 56 و 421 و 244 و 245 و 233 و 310 و 396 و 405 و 417 همین کتاب ادعای الوهیت را تکرار کرده و در صفحه 229 سطر 18 این کتاب می گویدا» :ن استمع ما یوحی من شطر البلاء علی بقعة المحنة والابتلاء من سدرة القضاء أنه لا إله إلا أنا المسجون الفرید. «یعنی بشنو آنچه را از سوی محل محنت و رنج از سدره قضاء وحی می شود که: هیچ معبودی نیست بجز من، که زندانی و تنهایم.


    قول سوم، مربوط به شوقی ربانی رهبر سوم و آخرین ولی امر بهائی است که جد مادری خود (حسینعلی نوری) را موعود کل ادیان و امم می داند. همچنانکه که در کتاب قرن بدیع صفحه 30 سطر 1 می نویسد: «هیکل اقدس جمال قدم موعود کل ادیان و امم است». و در صفحه 32 سطر 15 نیز می نویسد: «حضرت باب مبشر این آئین نازنین طلوع نظم بدیع یزدانی را بشارت داد و حضرت بهاءالله موعود کتب و صحف ربانی احکام و قواعدش را تأسیس فرمود».

   

    قول چهارم، قول دوم عبدالبهاء است که پدرش میرزا حسینعلی را خدا می داند. همچنانکه نصرالله رستگار از مبلغین فرقه ضاله بهائیت در کتاب تاریخ صدرالصدور صفحه 207 سطر 2 به نقل از عبدالبهاء می نویسد: « مقام حضرت أعلی (علی محمد شیرازی) الوهیت شهودی (خدای دیدنی) و مقام جمال أقدس أقدم (حسینعلی نوری) أحدیت ذات هویت وجودی است».


    قول پنجم، مربوط به پرنس کنیاز دالگورکی سفیر روسیه در تهران است که حسینعلی را یک شهروند تبعه روسیه می داند! همچنانکه عبدالحمید اشراق خاوری در تلخیص تاریخ نبیل زرندی صفحه 562 سطر 5 می نویسد: «سفیر روس از تسلیم بهاءالله (حسینعلی) به مأمور شاه امتناع ورزید و به آن حضرت گفت که به منزل صدرأعظم بروید و کاغذی به صدرأعظم نوشت که باید حضرت بهاءالله (حسینعلی نوری) را از طرف من پذیرائی کنی و در حفظ این امانت بسیار کوشش نمائی و اگر آسیبی به بهاءالله برسد و حادثه ای رخ دهد، شخص تو مسئول سفارت روس خواهی بود».


    این عقائد مختلف در کتاب های متعدد بهائیان به تفصیل ذکر شده است. طالبین می توانند به قسمت ادعاهای حسینعلی بهاء در همین سایت مراجعه نموده و صحت این گفتار مشاهده نمایند. با توجه به عقائد گوناگونی که گفته شد، آیا می توان از بین این نظریات به یک عقیده بخصوص معتقد شد؟ شخص منصف می داند که این عقائد هر کدام دیگری را نفی و باطل می کند.


    بنابراین بهتر این است، تا وقتی که عبدالبهاء جانشین خلف میرزا حسینعلی به یک عقیده (خدائی یا پیامبری) در مورد پدرش نگراید، ما نیز نمی توانیم از بین این همه عقیده به یکی گرایش پیدا کنیم. هرچند می توان به عقیده دومی از میرزا حسینعلی نوری که خودش در کتاب هایش به آن اظهار کرده گرایش پیدا کنیم و آن را مقام واقعی و حقیقی وی بدانیم.

 

    میرزا حسینعلی نوری در عکا به نزول الواح می پرداخت و در آن الواح و کتاب ها مقام هائی را برای خویش ردیف می کرد. اما وقتی که احساس خطر می کرد، خود را همانند مورچه ای فانی می پنداشت که نه قدرتی دارد و نه به کسی می تواند امید یاری داشته باشد. لذا در کتاب ادعیه حضرت محبوب صفحه 338 سطر آخر در مناجات با خدا می گوید: «لک الحمد و الثناء و لک الفضل و العطاء این نمله فانیه را بسرادق عرفانت راه نمودی و در ظل خباء مجدت مأوی دادی توئی بخشنده و توانا و دانا و بینا». وی همچنین در کتاب ایقان صفحه 111 سطر 17 نیز می نویسد: «ای حبیب من، مقدس است نغمه لاهوت که به استماع و عقول ناسوت محدود شود. نمله وجود کجا تواند به عرصه معبود قدم گذارد». بدین جهت بود که این نمله فانیه در روز یکشنبه هشتم خرداد سال 1271 شمسی در سن 76 سالگی و با مرض شیگلوز در قصر بهجی در عکای فلسطین دنیا را ترک گفت و به سرای باقی شتافت.


برای دیدن کتب مفاوضات، مبین، قرن بدیع، تاریخ صدرالصدور و ادعیه حضرت محبوب روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : نقد ادعاهای بهاء ,  دروغگوئی رهبران بهائی , 


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic