z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات حسینعلی بهاء، عبدالبهاء و شوقی را از کتاب های آنها استخراخ نموده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم تا حقیقت بر آنان روشن گشته، به آغوش اسلام باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1398/08/22 ساعت 08:34 توسط بابائی

                                     بی عقلی حسینعلی بهاء


    میرزا حسینعلی نوری که بعنوان پیامبر خود خوانده فرقه ضاله بهائیت از او یاد می شود، در روز چهارشنبه دوم محرم 1233 قمری برابر با 21 آبان 1196 شمسی در تهران متولد شد. وی در اول اردیبهشت 1243 شمسی در سال نوزدهم از ظهور علی محمد باب ادعا کرد من همان کسی ام که علی محمد شیرازی در کتاب بیان فارسی خود بطور مکرر خبر از ظهور او داده است.

 

    هرچند جمعی از پیروان باب سخنان او را نپذیرفتند و او را کذاب نامیدند و دلیل آن را چنین بیان کردند که علی محمد باب در کتاب بیان گفته است که به عدد اغیث ظاهر خواهد شد که به حروف ابجد می شود و یا به عدد مستغاث که  می شود بنابراین این سال که وی مدعی من یظهره اللهی شده هنوز بیست سال از ظهور باب نگذشته است در نتیجه وی یک فرد دروغگو بیش نیست.

 

    اما این مدعی پیامبری که از کشور ایران زمین ظهور کرده بجای اینکه کتاب هایش برای ایرانیان فارسی زبان و به زبان فارسی باشد، همانند پیامبر گرامی اسلام که در منطقه عربی مبعوث شده به زبان عربی نگاشته و به پیروی از دعاهائی که از ائمه اطهار علیهم السلام صادر شده، وی نیز کلماتی عربی البته غیر صحیح و عربی فارسی را قاطی کرده و برای پیروانش نازل نموده است. مثلاً در بین مسلمین دعای مجیر و دعای جوشن کبیر که حاوی هزار نام خداوند متعال است و همه بر یک وزن و یک ریتم می باشد، که در بند آخر مردم نیز آن را تکرار می کنند. میرزا حسینعلی مازندرانی نیز در برابر آن یک دعای بسیار طولانی ساخته است که بی سوادی و غلط بافی و جهل او را یک جا نشان می دهد.

 

    حسینعلی نوری در کتاب ادعیه حضرت محبوب صفحه 183 سطر 3 می نویسد: «بک یا علی بک یا وفی بک یا بهی انت الکافی و انت الشافی و انت الباقی یا باقی. بک یا سلطان بک یا رفعان بک یا دیان انت الکافی و انت الشافی و انت الباقی یا باقی. بک یا کاشف بک یا ناشف بک یا عاطف، انت الکافی و انت الشافی و انت الباقی یا باقی. بک یا جان بک یا جانان بک یا ایمان، انت الکافی و انت الشافی و انت الباقی یا باقی... در آخر دعا می نویسد: أن تحفظ حامل هذه الورقة المبارکة ثم الذی یمر فی حول بیت التی هی فیها. ثم اشف بها کل مریض و علیل و فقیر عن کل بلاء و مکروه و آفة و حزن».

 

    این مرد بی عقل پس از آنکه دویست بار خدا را سوگند می دهد و صد نام جعلی بر وی می گذارد در پایان از خدا می خواهد که دارنده این دعا در آن خانه ای که هست، نگهدارد... اما از چه چیز نگه دارد و چرا نگهدارد، بیان نشده است. اینجاست که انسان عاقل می فهمد فرق بین برانگیختگی الهی و برانگیختگی شیطانی از زمین تا آسمان است و کسی که مبعوث الهی نباشد، چنین رسوا شود و دروغش آشکار گردد.

 

برای دیدن کتاب ادعیه حضرت محبوب روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : جهالت سران بهائی , 
ارسال شده در 1398/08/18 ساعت 08:52 توسط بابائی

                            ابوبکر البغدادی و علی محمد شیرازی

 

    فرقه ضاله بهائیت این ایام در حالی جشن دویستمین سالگرد تولد علی محمد شیرازی مدعی بابیت و مهدویت را در سر می پرواند که گویا فراموشی کرده یا ندیده اند شخص علی محمد باب که او را مبشر میرزا حسینعلی بهاء می دانند، همانند ابوبکر البغدادی رهبر گروه داعش یک تروریست به تمام عیار بوده که اگر امیرکبیر تصمیم به اعدام او نمی گرفت و فتنه هائی که در آن عصر بوجود آمد خاموش نمی شد، چه بسا الان ما کشوری به نام ایران و مردمی با دین اسلام و تشیع نیز وجود نداشت!

 

    با نگاهی گذرا به آثار علی محمد شیرازی پی می بریم که این مدعی بابیت و مهدویت نه تنها دستور داد که همه باید  کتاب بیان او را بخوانند و تدریس کنند، بلکه حکم به قتل و کشتن مردم بی گناه، غارت اموال آنان، هدم و نابودی و تخریب مقابر، مساجد، اماکن مذهبی، حرم امامان و امامزاده ها و تمام بقاع متبرکه، حتی انسان ها غیر بابی را صادر کرد تا یک جهان مردم با آئین بابی بماند.

 

    همچنانکه عبدالبهاء رهبر دوم فرقه ضاله بهائیت نیز در کتاب مکاتیب جلد 2 صفحه 266 سطر 6 به این مطلب تصریح کرده می نویسد: «در یوم ظهور حضرت أعلی منطوق بیان ضرب اعناق و حرق کتب و اوراق و هدم بقاع و قتل عام الا من آمن و صدق بود». یعنی روزی که علی محمد شیرازی ظهور کرد، منطوق و صراحت کتاب بیان وی گردن زدن مردم، آتش زدن و سوزاندن کتاب ها و اوراق، هدم و تخریب اماکن متبرکه ائمه اطهار و امامزادگان و قتل عام عمومی مردم بجز بابیان بوده است.

 

    چرا که علی محمد باب با افتخار تمام در کتاب بیان فارسی خود در باب ششم از واحد ششم صفحه 198 سطر 14 در این رابطه نوشته است: «الباب السادس من الواحد السادس، فی حکم محو کل الکتب الا ما انشئت او تنشی فی ذلک الامر» یعنی حکم نابودی تمامی کتب بجز آنهائی که در باره بابیت نوشته شده یا نگاشته خواهد شد.

 

    وی همچنین در مورد تدریس کتاب های غیر بابی مانند: فیزیک، جغرافی، تاریخ، شیمی، الهیات، ریاضی، علوم تجری، انگلیسی، فارسی، عربی، قرآن و... نیز حکم اکید صادر نموده که تدریس آنها حرام بوده و احدی حق ندارد به یادگیری آنها اقدام نماید! زیرا وی در کتاب بیان فارسی صفحه 130 سطر 5 گفته است: «الباب العاشر من الواحد الرابع لا یجوز التدریس فی کتب غیر البیان...» یعنی تدریس هیچ کتابی به جز کتاب بیان جایز نیست مگر آنچه به علم کلام مربوط است. آنچه از منطق و اصول و علوم دیگر اختراع شده برای اهل ایمان (پیروان باب) جایز نیست و در خواندن و تدریس آنها مأذون نیستند.

 

    به راستی مردم در هر عصر و زمانه چه بهره ای از حقیقت و دانش دست پیدا خواهند کرد، وقتی هیچ کتابی جز سخنان پوچ و بی معنی باب در گستره گیتی باقی نماند و تمام مطالب و کتب در دستان دانشمندان و نخبگان منحصر به کتاب بیان علی محمد باب باشد؟ آیا بشر با توجه به حکم علی محمد شیرازی در کتاب بیان، به چنین دانش و تکنولوژی که امروز در اختیار همگان است، دست پیدا می کرد؟ آیا بشر با خواندن کتاب بیان می توانست به کره ماه سفر کند و به اکتشافاتی دست پیدا کند؟ آیا با خواندن کتاب بیان می توان به علم و فناوری نانو که موج چهارم انقلاب صنعتی را در بر داشته و در تمامی گرایش‌ های علمی راه یافته و از فناوری‌ های نوینی است که با سرعت هرچه تمام تر در حال توسعه است، دست پیدا کرد؟

 

    احکام و دستورات علی محمد باب در کتاب بیان  آنقدر  غیر انسانی و غیر منطقی و غیر عقلائی و دور از واقعیت است که خود بهائیان نیز قادر به توجیه آن نشده مجبور شده اند در پاسخ به معترضین بگویند آئین بابیت و احکام آن، همانند اسلام منسوخ گردیده و  دیگر ارتباطی به ما ندارد. همچنانکه میرزا حسینعلی نوری مؤسس فرقه بهائیت نیز کتاب "اقدس" را ناسخ کتاب "بیان" دانسته و در صفحه 75 کتاب اقدس سطر 2 می نویسد: «قد عفا الله عنکم ما نزل فی البیان من محو الکتب و اذناکم بان تقرئوا من العلوم ما ینفعکم». یعنی خدا عفو کرد از شما آنچه در کتاب بیان نازل شده از محو کتب و من به شما اذن دادم هر علمی که برای شما نافع است بخوانید.

 

    میرزا اسد الله فاضل مازندرانی از مبلّغین سرشناس فرقه ضاله بهائیت نیز در کتاب اسرارالآثار جلد 2 صفحه 106 سطر 1 در این باره می گوید: «کتاب بیان به کتاب اقدس جمیع احکامش منسوخ است مگر احکامی که در کتاب اقدس مذکور و تأکید شده است؛ مرجع کل کتاب اقدس است نه بیان، احکام بیان منسوخ است. لهذا ترجمه آن چه ثمری برای ایشان».

 

    این در حالی است که بهائیان علی محمد باب را نقطه اولی و مبشر ظهور میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءالله دانسته، تولد او را جشن گرفته به زیارت مزارش می شتابند و در این ایام نیز به استقبال از دویستمین سالگرد تولد او مشغول هستند. فرقه ضاله بهائیت رفتن به خانة مسکونی علی محمد باب را به عنوان حج خود قلمداد کرده خود را موظف به انجام آن می دانند و در احکام دیگر نیز تابع فرامین وی هستند، پس چگونه است که قائل به نسخ بیان و احکام آن شده باشند؟

 

    اما حقیقت مطلب چیست؟ آنجا که نفع بهائیت در نفی احکام و اعتقادات باب باشد، حسینعلی بهاء و پیروانش می گویند: کتاب بیان منسوخ است؛ اما جائی که منفعت او در تأئید بابیت باشد، علی محمد شیرازی بعنوان مبشر ظهور میرزا حیسینعلی نوری معرفی می گردد! در حالی که باور داشتن به شخص علی محمد باب بعنوان مهدی موعود، قبول به آراء، افکار، احکام، و عقائد تروریستی وی نیز بوده و فرقه ضاله بهائیت در حقیقت حامیان تروریست بوده و هستند.


برای دیدن کتاب مکاتیب عبدالبهاء، بیان فارسی، أقدس و اسرارالآثار روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : علی محمد شیرازی , 
ارسال شده در 1398/08/10 ساعت 08:21 توسط بابائی

                                    خودخواهی رهبران بهائیت

 

    خداوند متعال انسان را آفرید و برای هدایت او کتاب و راهنما فرستاد تا در پرتو آن به کمال و سعادت نائل شده، به رضوان الهی رهنمود گردد. تمامی پیامبران الهی یک مقصد داشتند و یک هدف را دنبال می کردند و آن دعوت به توحید و رستگاری.

 

     بعضی از انبیای الهی پیامبر بعد از خود را نیز تا حدودی معرفی می کردند تا با ظهور آن پیامبر، پیروانش به او ایمان آورده و به سعادت برسند. همچنانکه قرآن کریم در سوره مبارکه بقره آیه شریفه 146می فرماید: "یعرفونه کما یعرفون ابنائهم" اهل کتاب پیامبر اسلام را چنان می شناختند مانند شناخت آنان نسبت به فرزندان خود، ولی گروهی از ایشان در عین آگاهی حقیقت را پنهان می دارند.

 

     با جستجوی ساده در قرآن کریم به آیات فراوانی برمی خوریم که نسبت به انبیاء الهی تعبیر "مصدقاً لما بین یدیه" آمده است. پیامبران الهی وقتی برانگیخته می شدند به مردم می گفتند من تصدیق کننده کتابی هستم که الان در میان شماست. مانند آیه 6 سوره مبارکه صف می فرماید: "و اذ قال عیسی بن مریم یا بنی اسرائیل انی رسول الله الیکم مصدقا لما بین یدی من التوراة" و آیه 3 سوره آل عمران: "نزل علیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه". و آیه 48 سوره مائده: "و انزلنا الیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه من الکتاب".

 

     در سوره مبارکه نساء آیه 47 می فرماید: "یا ایها الذین اوتوا الکتاب آمنوا بما نزلنا مصدقا لما معکم من قبل" ای کسانی که به شما کتاب (آسمانی) داده شده، به کتابی که نازل کردیم و کتاب شما را نیز تصدیق می کند، ایمان بیاورید. اما پیامبر خود خوانده بهائیت و جانشین او به پیروان خود دستور می دهند باید چشم و گوش تان را از هرچه که تا به حال شنیده اید یا دیده اید و یا حتی ادراک نموده اید، پاک کنید و فقط به سخنان ما گوش دهید.

 

     حسینعلی نوری در کتاب ایقان صفحه 9 سطر 9 می نویسد: "معلوم است نزد هر ذی بصری که اگر این عباد در ظهور هر یک از مظاهر شمس حقیقت، چشم و گوش و قلب را از آنچه دیده و شنیده و ادراک نموده، پاک و مقدس می نمودند، البته از جمال الهی محروم نمی ماندند".

 

    همچنین در کتاب ایقان صفحه 46 سطر 6 می نویسد: "پس باید صدر را از جمیع آنچه شنیده شده پاک نمود و قلب را از همه تعلقات مقدس نمود تا محل ادراک الهامات غیبی شود و خزینه اسرار علوم ربانی گردد".

 

    میرزا حسینعلی بهاء همچنین در کتاب بدیع صفحه 251 سطر 5 می نویسد: "بشنو از این عبد، و قلب و سمع را از کل آنچه شنیده و ادراک نموده (ای) طاهر نما". اگر کل آنچه را که شنیده و فهمیده کنار بگذارد، به چه علت به حرف های این مدعی جدید باید گوش فرا دهد؟

 

    عبدالبهاء جانشین میرزا حسینعلی نیز در کتاب مکاتیب جلد 2 صفحه 247 سطر 14 می نویسد: "الیوم تکلیف جمیع یاران الهی در بساط رحمانی این است که آنچه شنیده و دیده و فهمیده ازعقیده بنهند و فراموش کنند و نسیاً منسیاً شمرند و آنچه صریح و وضوح بیان این عبد است قبول کنند". بنا بر آنچه امام کاظم علیه السلام می فرمایند: حجت های الهی دو قسمند یک قسم حجت داخلی و دوم حجت بیرونی و خارجی. حجت داخلی همان عقل انسان هاست و حجت خارجی انبیای الهی. انبیا همان چیزی را برای انسان ها بیان می کنند که عقل انسان ها نیز به آن حکم می کند. چطور رهبر دوم فرقه ضاله می گوید: امروز تکلیف تمام یاران این است که آنچه تا بحال شنیده و دیده و فهمیده اند باید فراموش کنند و آنچه من می گویم، قبول کنند؟

 

    ملاحظه می کنید که رهبران ضلالت و گمراهی برخلاف انبیای الهی که می گفتند ما تصدیق کننده کتابی هستیم که نزد شماست، آنان به پیروان خود دستور می دهند آنچه تا حال شنیده اید یا دیده اید یا فهمیده اید، هرچه که باشد، باید به کناری بنهید، فراموش کنید و فقط به سخنان بهاء و عبدالبهاء گوش فرا دهید. این جز خودخواهی رهبران فرقه ضاله چیز دیگری می باشد؟

 

برای دیدن کتاب ایقان، بدیع و مکاتیب عبدالبهاء روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : حقیقت بهائیت , 
ارسال شده در 1398/08/4 ساعت 08:42 توسط بابائی
                                     بهائیان پای سماوری


     فضل الله مهتدی مشهور به «صبحی» در یک خانواده بهائی درکاشان متولد شد که به خاطر خط خوش مورد توجه عبدالبهاء قرار گرفت، تا آنجا که عبدالبهاء او را به عنوان منشی و کاتب مخصوص و محرم اسرار خویش برگزید و تشویق نامه و الواح زیادی نیز به وی عطا کرد. صبحی سالیان متمادی منشی مخصوص عبدالبهاء و به قول خودش کاتب وحی و واسطه فیض بین حق و خلق بود. و این کار را تا دو ماه قبل از وفات عبدالبهاء ادامه داد.


    صبحی که یکی از مورد اعتمادترین و بهترین یاران عبدالبهاء محسوب می شد و در نزد عموم بهائیان بی اندازه ارج و قرب داشت و تمام بهائیان به مقام و منصب وی غبطه می خوردند، پس از دوازده سال اقامت نزد عبدالبهاء و خدمت صادقانه پس از اینکه عبدالبهاء از دنیا رفت و شوقی بر سر کار آمد از این فرقه تبری جسته و به دامان اسلام بازگشت و کتاب هائی را در رد این فرقه به رشته تحریر در آورده است.


     وی در کتاب پیام پدر صفحه 41 از سید اسدالله قمی نقل می کند: "در سال 1300 قمری (آذر 1261  تا مهر 1262) تعدادی از بهائیان را در تهران دستگیر کردند و به زندان انداختند که من هم جزء آنان بودم. در زندان از مبلغین این گروه چیزهائی دیدم که شرمم می آید بازگو کنم. بیشتر بهائیان در زندان از بهائیت تبری جسته از زندان آزاد شدند بجز محمد رضا محمد آبادی یزدی و سید مهدی دهجی. محمد رضا بهائی ثابت قدمی بود و آشکارا دم از بهائی گری می زند و از کسی نمی ترسید.


    روزی کامران میرزا (1235-1307) فرماندار تهران از او پرسید: تو میرزا حسینعلی بهاء را چه می دانی؟ گفت چنانکه خود او گفته است، او را خدا می دانم. پرسید: همه بابیان بهائی این را می گویند یا تو تنها؟ پاسخ داد: همه در این سخن با من همراهند. در این میان کامران میرزا فرمان داد چند نفر دیگر را از زندان نزدش آوردند و روبروی ملامحمد رضا از آنها پرسید که میرزا حسینعلی را چه می دانید؟ گفتند: آفریده خدا و بنده پروردگار. کامران میرزا روی به محمد رضا نموده گفت: می بینی اینها چیز دیگر می گویند و تو چیز دیگر. مگر دوگانگی در میانتان هست؟ گفت: نه دوگانگی در میان نیست. بهائی ها دو دسته اند. بهائی پای سماور و بهائی پای قاپق (میدان اعدام). اینها بهائی پای سماورند. وقتی که سماور را آتش می کنند و قوری چای را دم می کنند و به رویش می گذارند و گرداگردش می نشینند، همین سخنانی را می گویند که من اینجا می گویم؛ میرزا حسینعلی را خدا و آفریننده جهان می دانند. اما اکنون که بیم رفتن پای قاپق هست، او را بنده کمترین خدا می شمارند. چون این سخن به گوش فرهاد میرزا برادر محمد شاه قاجار رسید که محمد رضا بهاء را خدا می داند برآشفت و گفت: تو کسی را خدا می دانی که در مرغ محله شمیران در نزد من و دیگران کارهای ناشایست و ناروا از او سر زد که سزاوار بنده برگزیده خدا نیست تا چه رسد به خدا.


برای دیدن کتاب پیام پدر روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 


ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو