z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات حسینعلی بهاء، عبدالبهاء و شوقی را از کتاب های آنها استخراخ نموده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم تا حقیقت بر آنان روشن گشته، به آغوش اسلام باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1398/09/27 ساعت 08:56 توسط بابائی

                                   
                بیماری اسکیزوفرنی علی محمد باب

 

    مهر ماه سال 98 را در حالی پشت سر گذاشتیم که پیروان فرقه ضالّه بهائیت جشن دویستمین سالگرد تولد علی محمد شیرازی مؤسس فرقه ضاله بابیت را برگزار کردند و در این باره چیزهائی از او نقل کردند، گفتند، نوشتند و حتی کلیپ هائی را نیز در باره او ساختند و به تعریف و تمجید فراوان از او پرداختند. اما این فعالیت ها نه بخاطر این بود که شخص شخیص او را قبول داشته و آئین خرافی او باور داشتند. بلکه تمام این کارها و فعالیت های پیروان بهائی بدین خاطر بود که آنان علی محمد را بعنوان مبشر ظهور میرزا حسینعلی نوری پیامبر خود خوانده بهائیان می دانند. اما حقیقتاً علی محمد شیرازی چه کسی بود و چه جایگاهی نزد بهائیان دارد؟

 

    در مورد میرزا علی محمد شیرازی عقائد گوناگونی در بین توده عموم بهائی و کتاب های آنها وجود دارد که حقیقتاً نمی توان به ضرس قاطع در این باره اظهار نظر کرد! چرا که خود رهبران فرقه ضاله در باره علی محمد باب اتفاق نظر ندارند و بیش از پنج قول در مورد وی ابراز کرده اند.


    قول اول، مربوط به عموم بهائیان است که معتقدند علی محمد شیرازی همان مهدی موعود و امام زمان شیعیان می باشد که در پنجم جمادی الأولی سال 1260 قمری در شیراز ظهور کرده است. آنان دلیلی بر این مطلب نداشته بجز گفته های مبلغین این فرقه که در رأی و نظر آنها چنین تأثیری گذاشته است. همچنانکه اسدالله فاضل مازندرانی در پاورقی کتاب ظهورالحق جلد دوم صفحه 173 می نویسد: «بالآخره ملاصالح گفت: ای دختر (قرّة العین و طاهره) هرگاه تو خودت ادّعای بابیت می نمودی، مرا گوارا بود تسلیم امر تو را نمودن و ای کاش تو پسر بودی تا مرا فخر بر عالمیان می بود. چکنم که تو با این فضیلت تابع این جوان شیرازی شدی...


    قول دوم، مربوط به خود علی محمد شیرازی است که خود را نائب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفی کرده است. همچنانکه عبدالبهاء در کتاب مقاله شخصی سیاح صفحه 2 از قول وی در کتاب احسن القصص صفحه 116 چنین نقل می کند: «آغاز گفتار نمود و مقام بابیت اظهار و از کلمه بابیت مراد او چنان بود که من واسطه فیوضات از شخص بزرگواری هستم که هنوز در پس پرده عزت است و دارنده کمالات بی حصر و حدّ، به اراده او متحرکم و به حبل ولایتش متمسک. و در نخستین کتابی که در تفسیر سوره یوسف مرقوم نموده، در جمیع مواضع آن خطاب هائی به آن شخص غائب که از او مستفید و مستفیض بوده، نموده و استمداد در تمهید مبادی خویش جسته و تمنای فدای جان در سبیل محبتش نموده، از جمله این عبارت است: یا بقیة الله قد فدیت بکلی لک و رضیت السّب فی سبیلک و ما تمنیت الا القتل فی محبتک و کفی بالله العلی معتصماً قدیماً».


    قول سوم، مربوط به عبدالبهاء رهبر دوم فرقه ضالّه است که معتقد بود علی محمد شیرازی پیامبر خداست! همچنانکه در کتاب مفاوضات صفحه 116 سطر 6 در جواب سوالی که تمام انبیاء بر چند قسمند؟ می نویسد: «کلیه انبیاء بر دو قسمند، قسمی نبی بالاستقلالند و متبوع و قسمی دیگر غیر مستقل و تابع. انبیای مستقله اصحاب شریعتند و مؤسس دور جدید... آن مظاهر نبوت کلیه که بالاستقلال اشراق نموده اند: مانند حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت مسیح، حضرت محمد (ص) و حضرت اعلی (علی محمد شیرازی)». و باز در همین کتاب صفحه 36 سطر 2 می نویسد: «این قدس الأقداس است که جوهر شریعت آدم و شریعت نوح و شریعت ابراهیم و شریعت موسی و شریعت مسیح و شریعت محمد و شریعت حضرت اعلی و شریعت جمال مبارک است».


   قول چهارم، مربوط به میرزا حسینعلی نوری مؤسس و پیامبر خود خوانده بهائیت است که علی محمد شیرازی را قائم موعود شیعیان می داند! همچنانکه در کتاب اشراقات صفحات 8 و 9 می نویسد: «نفسی از اهل سنت و جماعت (میرزا احمد قادیانی) در جهتی ازجهات ادعای قائمیت نموده و إلی حین قریب صد هزار نفس اطاعتش نمودند و بخدمتش قیام کردند. قائم حقیقی بنور الهی در ایران قیام بر امر فرمود (علی محمد شیرازی) شهیدش نمودند و بر اطفاء نورش همت گماشتند».


    قول پنجم، قول دوم علی محمد شیرازی است که خود را خدا می داند! همچنانکه در لوح هیکل الدین صفحه 5 سطر 3 می نویسد: «شهدالله انه لا إله إلا هو الملک ذوالملاکین و ان علی قبل نبیل ذات الله و کینونیته».


   قول ششم، قول دوم عبدالبهاست که علی محمد شیرازی را خدای دیدنی معرفی می کند! همچنانکه نصرالله رستگار از مبلغین فرقه ضاله بهائیت در کتاب تاریخ صدرالصدور صفحه 207 به نقل از عبدالبهاء می نویسد: «ای مقبل إلی الله و منقطع إلی الله مقام مظاهر قبل نبوت کبری بود و مقام حضرت أعلی (علی محمد شیرازی) الوهیت شهودی است».


    کاربران گرامی ملاحظه کردید در باره علی محمد شیرازی شش قول مطرح است، به نظر شما کدام قول را قبول کنیم و علی محمد را دارای چه جایگاهی تصور کنیم؟ اگر بگوئیم وی امام است، ممکن است ایشان ناراحت شود و بگوید من پیامبر بودم شما بی جهت مرا امام دانستید. اگر بگوئیم ایشان پیامبر است، ممکن است پرخاش کند که من خدا بودم شما بی خود مقامم را پائین آوردید. اگر واقعاً خدا باشد، ما را به بهشتش راه نخواهد داد.

 

    بنابراین بهتر این است که اول بگوئیم علی محمد شیرازی با حسینعلی نوری و عبدالبهاء نزاع و دعواهای خود را صاف کنند و در صورتی که دارای یک قول شدند، در آن صورت به ما بگویند تا ما بپذیریم! مگر معقول است که یک انسان گاهی امام، گاهی پیامبر و گاهی خدا باشد؟ آیا کسی که گفتارش تا این اندازه دارد و پریشان است که حتی پیروانش نتوانند بگویند آقا چه کاره است، انسان تحت چه عنوانی می تواند به ایشان دست ارادت دهد؟


    آنچه که به حق نزدیکتر است و گفتار درست و راست نیز می باشد، این است که بگوئیم در حقیقت علی محمد شیرازی هیچکاره بودند و اختلال حواس و خبط دماغ داشتند. همانطور که مبلغین این فرقه نیز در کتاب های خود آن را نقل نموده اند و إلا دست بیگانه و اجنبی نمی توانست او را بوقلمون صفت معرفی نماید.


برای دیدن کتب ظهورالحق، مقاله شخصی سیاح، احسن القصص، مفاوضات، اشراقات، تاریخ صدرالصدور و لوح هیکل الدین روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : علی محمد شیرازی , 
ارسال شده در 1398/09/23 ساعت 08:26 توسط بابائی

                                                    اسلام و تحری حقیقت


    بهائیان ادعا می کنند بهائی گری با مدنیت و پیشرفت هماهنگ است چرا که از اصول مترقی و روشنفکرانه ای همانند تعالیم 12 گانه برخوردار است که در هیچ دین و آئینی مانند و نظیر آن نیامده است. اما واقعیت دقیقاً صد و هشتاد درجه با آنچه بهائیان می گویند، در تضاد است. از طرف دیگر فرقه ضاله خوب می داند که بهائی گری بر چه اساس و پایه سستی بنا شده و تکیه دارد و شامل چه تناقضات بی حد و حصری می باشد.


     در مجله آهنگ بدیع که یکی از نشریات داخلی فرقه ضاله بهائیت است، در تاریخ آذر و دی 1330 سال ششم شماره  12 و 13 صفحه 242 در مورد تعالیم 12 گانه بهائیت چنین آمده است: «بهائیان معتقدند که چون حوائج بشربالغ مترقی توسعه فراوان یافته ناچار تعالیم جدیدی از مصدر امر الهی نازل گردید».

 

     یکی از این تعالیمی که فرقه ضاله زیاد بر آن اصرار می ورزد و مانور می دهد و به آن افتخار می کند، تحری حقیقت است. با توجه به اینکه تحری به معنای آن است که امر شایسته تر و رأی بهتری جستجو شود و امتخاب گردد. دین مبین اسلام نیز به اقتضای فطرت، انسان ها را به جستجوی حقیقت و اكتساب علم دعوت نموده و از تقلید كوركورانه پدران و نیاكان بازداشته است.


     آیاتی که به روشنی دال بر این مسئله است فراوان بوده، از جمله آیه شریفه 18 از سوره مبارکه زمر که به بالاترین نوع تحری حقیقت دستور داده می فرماید: "فبشر عباد، الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولوا الألباب". یعنی ای رسول ما، بندگان مرا بشارت بده آنهائی که در پی شنیدن گفته ها بر می آیند. آنگاه از بهترین سخنان پیروی می کنند. آنها کسانی هستند که خدا آنان را هدایت کرده وآنان خرد مندانند.


     در روایات ائمه اطهار علیهم السلام نیز مشابه این دستور بارها بیان شده است. امیرالمؤمنین علیه الصلاة و السلام می فرماید: «أنظر إلی ما قال و لا تنظر إلی من قال». (غررالحکم، ص 361) حرف گوش کن و به گوینده کار نداشته باش. و این همان تحری حقیقت است که هزار و دویست سال قبل از میرزا حسینعلی نوری، ائمه اطهار به آن فرمان داده اند.


     در میان دانشمندان غربی نیز امر به تحقیق و جستجوگری زیاد یافت می شود. هزار سال بعد از نزول قرآن کریم، دانشمندانی مانند رنه دکارت (متوفی 1028 ش) اولین اصل منطقی خود را چنین بیان می دارد: حقیقت را با بی طرفی مطلق و با روحی آزاد از قید هر گونه تعصب جستجو کنید. (اسرار مرگ و زندگی، ص 51)


     ارسطو (متوفی 322 ق م) از فیلسوفان بزرگ یونان که به معلم اول نیز ملقب شده و مدت بیست سال در مکتب افلاطون کسب دانش نموده است، آنگاه که به نظریه ای مخالف نظریه استادش افلاطون دست پیدا می کند، اعلام می دارد: »افلاطون گرامی است، ولی حقیقت گرامی تر است». (ویل دورانت، تاریخ فلسفه، ص 59)


     بنابراین آنچه که فرقه ضاله بهائیت بیان می دارد که چون حوائج بشر بالغ مترقی توسعه فراوان یافته، ناچار تعالیم جدیدی از مصدر امر الهی نازل گردیده، دروغی بیش نیست که رهبران بهائیت برای عوام فریبی آن را بکار می برند. چرا که در کتب رهبران بهائی موارد تناقض با این تعلیم (تحری حقیقت) فراوان به چشم می خورد که طرد افراد بهائی که به پوچ بودن این آئین ساختگی پی برده اند، یکی از این موارد است.


    چه زیبا گفته است که: «در بین انسان های کره زمین کسانی هستند که از حقیقت می ترسند. آنان کسانی هستند که خود اسیر اوهامند و دیگران را چنین می خواهند. آنان حقیقت را نمی خواهند زیرا می دانند که اگر آن را بدست آورند، ناگزیر باید رفتار خود را دگرگون سازند».

 

برای دیدن مجله آهنگ بدیع روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : نقد تعالیم دوازده گانه , 
ارسال شده در 1398/09/22 ساعت 08:37 توسط بابائی
در پیام رسان فضای مجازی ایتا با ما همراه باشید.

l3ip_ایتا.jpg

ارسال شده در 1398/09/18 ساعت 08:55 توسط بابائی

                                   کتابی برای دائی باب

 

     میرزا حسینعلی نوری مازندرانی معروف به بهاءالله پیامبر خود خوانده فرقه ضاله بهائیت برخلاف انبیای الهی که جز یک ادعا آن هم نبوت و رسالت الهی و بعضاً یک کتاب برای هدایت انسانها با خود به ارمغان آورده بودند، وی دارای تألیفات عدیده ای بوده که مجموع آنها بالغ بر 60 جلد کتاب و الواح می باشد.

 

    حسینعلی بهاء در کتاب ایقان که به زعم فرقه ضاله آن را در دو شبانه روز نوشته است، در صفحه 46 سطر 12 خطاب به دائی علی محمد شیرازی مدعی بابیت و قائمیت می نویسد: «باری، از مطلب دور ماندیم اگر چه همه ذکر مطلب است و لیکن قسم به خدا آنچه می خواهم اختصار کنم و به اقل کفایت کنم می بینم زمام قلم از دست رفته و با وجود این چقدر...».

 

    کسی که به ادعای خود و یارانش بی سواد بوده و در مکتب خانه ای وارد نشده و درس نخوانده، چطور دهها جلد کتاب نوشته و در این کتاب ایقان هم که به ادعای پیروانش طی دو شبانه روز به رشته تحریر در آورده، قسم می خورد و به دائی باب می گوید: می خواهم خلاصه برایت بنویسم اما زمام قلم از دستم رفته است؟ می بینید که خود حسینعلی بهاء ادعای کتاب دارد و غفلت از اختصار، قسم حضرت عباس او را در مورد أمی بودن باور کنیم یا دم خروس را؟

 

برای دیدن کتاب ایقان روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تحصیلات حسینعلی بهاء , 
ارسال شده در 1398/09/14 ساعت 08:41 توسط بابائی

                       شاگردی علی محمد باب نزد اساتید

 

    در مورد تحصیلات علی محمد باب مدعی قائمیت و نبوت موارد عدیده ای در کتب فرقه ضالّه بهائیت بیان شده که برای هر اندیشمندی توان تشکیک یا رد آن به سادگی امکان ندارد. به گفته مبلغین سرشناس بهائی، مدعی بابیت هم در دوران نوجوانی و هم در زمان جوانی در شیراز و کربلا نزد اساتیدی آن زمان، زانو زده و به فراگیری علم و دانش پرداخته است.

 

    اسدالله فاضل مازندرانی از مبلغین این فرقه در کتاب اسرارالآثار جلد 4 صفحه 370 سطر 8 در این زمینه می نویسد:« و انّی فی حزن من سکون معلمی... که شاید مراد همان ملا محمد معلم در مکتب قهوه اولیاء باشد ولی بعضی چنانچه در ظهور الحق اشاره است مراد ملاصادق مقدس خراسانی را می دانستند که در ایام اقامت در کربلا چندی در نزد وی بعضی از کتب ادبیه عربیه متداوله آن ایام را خواندند ولی حاجی سید خال بخواست والده مکرمه آمده ایشان را به شیراز برگرداند».

 

    پیروان فرقه ضاله بهائیت چطور از أمی بودن مدعی بابیت، قائمیت، نبوت و الوهیت سخن می گویند در حالی که در اکثر کتب رهبران این فرقه و مبلغین آنان در مورد تحصیل و شاگردی علی محمد شیرازی مطالب زیادی نقل شده و می کنند؟ با این احوال چطور می توان بی سوادی مدعی بابیت و قائمیت را پذیرفت که وی همانند انبیای الهی أمی و بی سواد بودند؟

 

برای دیدن کتاب اسرارالآثار روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : علی محمد شیرازی , 
ارسال شده در 1398/09/10 ساعت 08:43 توسط بابائی

                                       تفاوت گفتار و کردار


     رهبران فرقه ضالّه بهائیت همانند اولیای الهی از خوبی و خیرخواهی به دیگران، مهربانی نسبت به انسان ها، خوشرفتاری با مردم، گذشت و فداکاری به زیردستان و مردمان و حل مشکلات و گرفتاری بندگان خدا سخن گفته و می گویند. اما این تنها در شعار است و سرگرم نمودن مردم. زیرا رفتار و کردارشان از این اعمال نیک و حسنه تهی می باشند.

 

    عبدالحمید اشراق خاوری در کتاب گنجینه حدود و احکام صفحه 306 سطر 6 به نقل از عبدالبهاء رهبر دوم بهائیان می نویسد: «در جمیع الواح بهاءالله مصرح است که غیبت و بدگوئی از دسائس و وساوس شیطانی است و هادم بنیان انسانی. شخص مؤمن مذمت نفسی از بیگانگان نکند تا چه رسد از آشنایان و غیبت دشمن ننماید تا چه رسد به مذمت دوست. بدگوئی و غیبت، صفت سقیم الأفکار است نه ابرار و خود پسندی از خصائص اغیار است نه یار».

 

    گذشته از اینکه میرزا حسینعلی بهاء با برادرش میرزا یحیی اختلاف و دشمنی داشت و تا وقتی هم که زنده بود او را با الفاظ زشت و کلمات نیش دارش نوازش می کرد، اما همین شخص یعنی عبدالبهاء که چنین سخنان زیبائی را از پدرش نقل کرده، نسبت به برادرش محمد علی که به تصریح پدرش حسینعلی نوری جانشین عبدالبهاء بود، نه تنها او را از جانشینی پدر معزول داشت، بلکه حرف و سخن زشتی نبود که نسبت به برادرش ابراز نکرده باشد.

 

    عبدالبهاء در کتاب مکاتیب جلد 1 صفحه 442 سطر 13 می نویسد: «کودکانند نوهوس و خفتگانند منقطع النفس چون ابلهان مغرور خزفند نه صدف پر گهر. چون جعل (سوسک) سرمست بوی گلخنند نه رایحه گلشن معطر. کرم مهینند در اسفل زمین مکین نه طیورعلیین. خفاش ظلمتند نه نورپاش افق مبین. هر دم بهانه آرند و چون زاغان جفا  در گلخن خزان لانه و آشیانه نمایند... در طبقه پسین زمینند و مشاهده مه تابان خواهند و در حفره شبهات سرنگونند استماع آیات بینات جویند. گمگشته بادیه ارتیابند خود را در شاهراه یقین شمرند و سرگشته مفازه جهلند و خویش را در شاطی بحر یقین دانند. ناقض میثاقند خود را قطب آفاق خوانند. هادم پیمانند خویش را بانی ایوان دانند. زهی حسرت و افسوس که از حسد اسیر حبل مسد شدند و نار غضب را حمال حطب کشتند».

 

    اگر کسی نسبت به اختلافات درونی این خانواده اطلاعی نداشته باشد، فکر می کند عبدالبهاء این سخنان را در مورد دشمن قسم خورده آئین پدرش میرزا حسینعلی نوری بیان داشته است. در حالی که وی این کلمات را به برادرش میرزا محمد علی نوری گفته و او را دشمن شماره یک آئین بهائیت معرفی نموده است. پس چه شد آن لفاظی هائی که عبدالبهاء از زبان مؤسس این فرقه یعنی حسینعلی بهاء گفته بود که: غیبت و بدگوئی از دسائس و وساوس شیطانی است و هادم بنیان انسانی. شخص مؤمن مذمت نفسی از بیگانگان نکند تا چه رسد از آشنایان و غیبت دشمن ننماید تا چه رسد به مذمت دوست. بدگوئی و غیبت، صفت سقیم الأفکار است نه ابرار و خود پسندی از خصائص اغیار است نه یار».

 

برای دیدن کتاب گنجینه حدود و احکام و مکاتیب عبدالبهاء روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1398/09/6 ساعت 08:40 توسط بابائی

                            هشت دسته از آیات قرآن در مورد خاتمیت


    حضرت آیت الله مصباح یزدی حفظه الله تعالی در مجله نور علم سال دوم شماره ۹ در بحث خاتمیت پیامبر أعظم صلی الله علیه و آله و سلم، بیش از ۴۰ آیه قرآن‌کریم را به عنوان مثبت خاتمیت بیان و در هشت دسته بندی جالب و زیبائی مطرح نموده است. شاید بعضی از مردم مسلمان تنها آیه 40 سوره مبارکه احزاب را آیه خاتمیت پیامبر اسلام صلوات الله علیه و آله می دانستند.

 

    دسته اول آیاتی است که در آن تعببر "یَا اَیُّهَا النَّاس" آمده و تمام مردم دنیا را مورد خطاب قرار داده است. مانند آیات ۲۱ و ۱۶۸ سوره بقره، آیات ۲ و ۱۳۳ سوره نساء، آیه ۱۵۸ سوره اعراف، آیات ۲۳ ، ۵۷ و ۱۰۴ سوره یونس، آیات ۲ ، ۵ و ۴۹ سوره حج، آیه ۱۶ سوره نمل، آیه ۳۳ سوره لقمان، آیات ۳ ، ۵ و ۱۵ سوره فاطر و آیه ۱۳ سوره حجرات.

 

    دسته دوم آیاتی است که در آن نزول قرآن را برای همه مردم دانسته و تعبیر "لِلنَّاسِ" آورده و قید امت اسلام در آن نیست و عمومیت دعوت پیامبر اسلام را می رساند. مانند آیه ۱۸۵ سوره بقره، آیه ۱۳۸ سوره آل عمران، آیه ۷۹ و ۱۶۵ سوره نساء، آیه ۱ و ۷۹ و ۵۲ و سوره ابراهیم (ع)، آیه ۲۰ سوره جاثیه، آیه ۴۴ سوره نحل، آیه ۵۴ سوره کهف، آیه ۲۱ سوره حشر، ۲۷ سوره زمر و آیه ۵۸ سوره روم و آیه ۴۹ سوره حج و آیه ۲۸ سوره سباء.

 

    دسته سوم آیاتی است که در آن تعبیر "یَا بَنِی آدَم" آمده و خطاب به همه مردم دنیا شده است، مانند آیه ۶۰ سوره یس و آیات ۲۶ ، ۲۷ ، ۳۱ و ۳۵ سوره اعراف‌.

 

    دسته چهارم آیاتی است که لفظ "لِلعَالَمِین" را مخاطب دعوت پیامبر می داند، مانند آیه ۹۶ سوره آل عمران، آیه ۹۰ سوره انعام، آیه ۱۰۴ سوره یوسف، آیات ۷۱ و ۱۰۷ سوره انبیاء، آیه ۱ سوره فرقان، آیه ۱۵ سوره عنکبوت، آیه ۲۲ سوره روم، آیه ۸۷ سوره ص، آیه ۲۷ سوره تکویر و آیه ۵۲ سوره قلم.

 

    دسته پنجم آیاتی است که رسالت پیامبر أعظم صلی الله علیه و آله را شامل تمام انبیاء الهی می داند، مانند آیه ۱ و ۱۰۷ سوره فرقان.

 

    دسته ششم آیاتی است که قرآن کریم را منحصر به اعراب نمی داند، مانند آیه ۱۹ سوره انعام.

 

    دسته هفتم آیاتی است که پیروان سایر ادیان را در عدم ایمان به اسلام ملامت می کند؛ مانند آیات ۶۴ ، ۶۵ ، ۷۰ ، ۷۱ ، ۹۸ ، ۹۹ و ۱۱۰ سوره آل عمران و آیات ۱۵ ، ۵۹ و ۷۷ سوره مائده و آیه ۱ سوره بینه.

 

    دسته هشتم آیاتی است که نوید پیروزی اسلام را به همه ادیان می دهد؛ مانند آیه ۲۸ سوره فتح، آیه ۳۳ سوره توبه، آیه ۹ سوره صف که تاویلش بر ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشّریف است.



موضوع : خاتمیت پیامبر أعظم (ص) , 
ارسال شده در 1398/09/5 ساعت 08:50 توسط بابائی
در پیام رسان ایتا با ما همراه باشید.

http://s9.picofile.com/file/8346214292/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7_2_.jpg

ارسال شده در 1398/09/2 ساعت 08:39 توسط بابائی

                                     حسین خان حاکم فارس


   رئیس مأموران چنین حکایت کرده که حسب الأمر حسین خان آجودان باشی والی فارس ما از شیراز به بوشهر توجّه نمودیم. در سه منزلی شیراز در میان بیابان که می رفتیم جوانی را دیدیم که شال سبزی بر کمر داشت و عمامه ی کوچکی برسم اشراف و تجّار آن روزگار بر سر گذاشته بود. چون بهم رسیدیم جوان سلام کرد و پرسید کجا می روید گفتم حاکم فارس ما را برای کار مهمی به این اطراف فرستاد.

 

    گفت: حاکم فارس شما را فرستاده که مرا دستگیر کنید. اینک من حاضرم هر طور مأمور هستید رفتار کنید. من سعی کردم که او را ندیده و نشنیده انگارم و از او بگذرم، لذا وقتی خواستم بروم، نزدیک تر آمد و گفت: من می دانم که شما برای دستگیر کردن من می روید، من نخواستم بزحمت بیفتید؛ آمدم خودم را معرفی کردم اکنون مأموریت خود را انجام دهید.

 

    از استماع این بیانات من بی ‌اختیار از اسبم پیاده شدم گفتم ای فرزند پیغمبر خواهشنمدم از همین جا به مشهد و خراسان عزیمت فرما تا از چنگال حسین خان در امان باشی. فرمود: خدا وند یار و یاور من است تا آخرین ساعتی که مقرر شده هیچ کس نمی تواند به من اذیتی برساند، اینک مرا نزد حسین خان ببرید. (عجب آدم خُل و چلی بوده) من بناچار امرش را اطاعت کرده و مطابق اراده اش عمل نمودم.

 

   مأمورین حسین خان حضرت باب را با احترام و بدون قید و بند تا شیراز همراهی نمودند تا به مقرّ حکومت وارد شدند. چون حسین خان از ورود حضرت باب آگاه گردید، فوراً حضرتش را احضار کرد و با کمال رذالت در وسط اطاق صندلی گذاشت و به حضرت اعلی اشاره کرد که جالس شوند و بتوبیخ و ملامت آن حضرت پرداخت. و در حضور جمع با کلمات پست و زشتی حضرت باب را مورد عتاب و خطاب سخت قرار داد و گفت:

 

   آیا می دانی چه فسادی بر پا کردی و چه لطمه بزرگی بر دین مقدّس اسلام وارد آورده‌ای. تو همان شخصی نیستی که مدعی دین تازه شده ای و به لغو احکام قرآن امر کرده‌ای؟ حضرت باب با نهایت متانت در جواب حاکم فارس آیه ای تلاوت کرد. حسین خان که از شنیدن آن بی ‌اندازه خشمگین شده بود، به یکی از فرّاشان امر کرد تا سیلی سختی به صورت حضرت باب بزند.

 

    این سیلی به قدری شدید بود که عمّامه ی هیکل مبارک به زمین افتاد. شیخ ابو تراب امام جمعه ی شیراز که در آن مجلس حاضر بود، آن بزرگوار را پهلوی خود نشانید سپس به حسین خان رو کرد و گفت: معنی آیه این است که در باره ی هر مطلبی باید بحث و جستجو کرد، آن وقت رأی قطعی را اتّخاذ نمود. در اینجا هم باید موضوع مورد بحث قرار گیرد.

 

   آنگاه شیخ ابوتراب درباره ی ادّعای امر جدید از حضرت باب جویا شد، حضرت باب فرمود: "من نه وکیل قائم موعود هستم و نه واسطه بین امام غایب و مردم هستم". امام جمعه گفت: کافی است. از شما خواهش می کنم روز جمعه در مسجد وکیل تشریف بیاورید و در مقابل عموم مردم همین بیانی را که فرمودید مکرر بفرمائید.

 

    حسین خان گفت: حتماً باید شخص محترمی ضامن سیّد باب شود  تا ما هر وقت او را بخواهیم فوراً بما تسلیم نماید و اگر ازاین ببعد سیّد باب برخلاف دین اسلام رفتار کند ضامنش از عهده بر آید. حاجی سید علی، خال (دائی) سید باب که در آن مجلس حاضر بود ضمانت خواهر زاده خود را قبول کرد و ضمانت نامه کتبی به خط خود نگاشته مختوم داشت و چند نفر نیز شهادت خود را نوشته تسلیم حاکم نمودند.

 

    جناب خال حضرت باب را به منزل خود برد، حضرت باب اوقات خویش را در گوشه منزل به تنهائی می گذرانیدند و به جز حرم (همسر) و والده حضرت و دائی های آن بزرگوارکس دیگری در منزل رفت و آمد نمی کرد.

 

    در این احوال علما و فقهای شهر آرام ننشسته از امام جمعه خواستند که حضرت باب را به مسجد وکیل احضار کرده و به تبرّی از ادّعا وادار نماید و آنچه را که در محضر حکومت متعهّد شده انجام دهد. شیخ ابو تراب نیز مکتوبی به حاجی سید علی خال نوشت و از او درخواست نمود که روز جمعه سید باب را به مسجد وکیل آورده تا مطابق وعده وفا نماید و به او پیغام داد که امیدوارم خواهر زاده ی شما بیاناتش طوری باشد که از هیجان عمومی کاملا جلوگیری شود.

 

    این موضوع مورد قبول خال واقع گردید از این خبر چون عامه مردم مطلع گشتند. روز موعود جمعیت زیادی در محوطه مسجد اجتماع نموده والی فارس و گماشتگان حکومتی و جمعی از علما و بزرگان و اعیان شهر نیز به این جمع کثیر پیوسته، محل خالی در مسجد از صحن و بالای بام و غیره دیده نمی شد. در چنین موقعیتی حضرت باب به همراه جناب خال قدم به مسجد گذاشتند.


حسین خان آجودان باشی حاکم فارس (صاحب اختیار)

                                

http://s7.picofile.com/file/8379211950/%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D8%A2%D8%AC%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C.jpg



موضوع : تاریخچه بهائیت , 


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic