بهائیت شناسی " بسم الله الرّحمن الرّحیم " اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات بهاء و عبد البهاء و شوقی را از کتابهای آنها استخراخ کرده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم، تا حقیقت بر آنان روشن گشته به آغوش اسلام عزیز باز گردند. وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی. « بابائی » tag:http://baha9.ir 2018-12-10T23:49:21+01:00 mihanblog.com نقد تعالیم دوازده گانه - 3 2018-12-08T05:09:13+01:00 2018-12-08T05:09:13+01:00 tag:http://baha9.ir/post/734 بابائی                                     تناقض گوئی عبدالبهاء       تعالیم دوازده گانه فرقه ضالّه بهائیت که تحرّی حقیقت یکی از آنهاست، بعنوان مهمترین دستاورد اجتماعی آئین فرقه ضالّه بهائیت بشمار می آید و در نزد بهائیان نیز بسیار مهم و ارزشمند بوده بطوری که آنان از داشتن چنین تعلیمی به خود بالید
                                    تناقض گوئی عبدالبهاء

 

    تعالیم دوازده گانه فرقه ضالّه بهائیت که تحرّی حقیقت یکی از آنهاست، بعنوان مهمترین دستاورد اجتماعی آئین فرقه ضالّه بهائیت بشمار می آید و در نزد بهائیان نیز بسیار مهم و ارزشمند بوده بطوری که آنان از داشتن چنین تعلیمی به خود بالیده و به آن افتخار می کنند. رهبران بهائی آن قدر در توصیف این تعالیم سخن گفته اند، که گوئی اندیشه بهائی چیزی جز همین تعالیم دوازده گانه نیست.


    عبدالبهاء رهبر فرقه ضالّه بهائیت معتقد است که این تعالیم افاضات ناب و فرمایش های بی بدیلی است که تا قبل از تولد امر بهائی، در هیچ کجای عالم صحبتی از آن نبوده و رودخانه ای است که از چشمه سار جناب میرزا حسینعلی نوری جاری شده و در گلزار گفته های وی پیچ و تاب خورده و اینک جمیع عالم بشریت را شست و شو داده است و اگر نبود ندای حسینعلی مازندرانی و آوای دلنشین وی، این آموزه ها به گوش کسی نمی رسید و جان عالم را نوازش نمی داد.


   عبدالبهاء در کتاب مکاتیب جلد 3 صفحه 114 سطر 5 می گوید: « این تعالیم پیش از ظهور بهاءالله کلمهء از آن در ایران مسموع نشده است. این را تحقیق فرمائید تا بر شما ظاهر و آشکار شود».


    آیا به راستی این تعالیم دوازده گانه بعنوان آموزه بهائیان با تولّد میرزا حسینعلی متولّد شدند و تا قبل از آن، سخنی از آن در عالم شنیده نشده است؟ آیا برای این تعالیم هیچ مثل و مانندی در گذشته نمی توان جست؟ آیا واقعاً بهائیان این تعالیم دوازده گانه را کشف نموده اند؟


    اگر چنین است، پس چطور خود عبدالبهاء در کتاب خطابات جلد 1 صفحه 18 می گوید: « حضرت بهاءالله تجدید تعالیم فرمود» تجدید تعالیم انبیا چه معنائی دارد؟ جز این است که حسینعلی بهاء آموخته های پیام آوران گذشته را یادآوری نموده است؟ جز این است که رهبر بهائیان متذکر همان تعالیمی شده اند که در ادیان قبل نیز مطرح بوده است؟ اگر اینگونه است که حتماً همین طور است، زیرا خود عبدالبهاء در همان صفحه 18 چند سطر قبل در مورد وحدت عالم انسانی که یکی از تعالیم دوازده گانه بهائیان است، گفته است: « اساس تعالیم الهی وحدت عالم انسانیست. حضرت موسی خدمت به وحدت انسانی نمود. حضرت مسیح وحدت عالم انسانی تأسیس کرد. حضرت محمد6 اعلان وحدت انسانی نمود. انجیل و تورات و قرآن أساس وحدت انسانی تأسیس نمودند».


   بنابراین چرا جانشین حسینعلی بدون فکر و بدون در نظر گرفتن تمام جوانب، چنین سخن متناقضی (این تعالیم پیش از ظهور بهاءالله کلمهء از آن در ایران مسموع نشده است. این را تحقیق فرمائید تا بر شما ظاهر و آشکار شود) را بر زبان رانده است؟ علاوه بر اینکه در آینده خواهید دید که  هیچ کدام از این تعالیمی که عبدالبهاء به آن افتخار کرده و آن را از کشفیات جناب میرزا حسینعلی نوری مازندرانی برشمرده است، حرف بی پایه و أساسی است زیرا در ادیان گذشته نیز مانند زردشت، یهودیت، مسیحیت و اسلام شبیه چنین تعالیمی وجود داشته است.

 

برای دیدن کتاب مکاتیب و خطابات روی ادامه مطلب کلیک کنید.

]]>
تصاویر رهبران بهائی - 73 2018-12-05T05:14:39+01:00 2018-12-05T05:14:39+01:00 tag:http://baha9.ir/post/733 بابائی عبدالبهاء به همراه ابوالفضل گلپایگانی در مسافرت به غرب عبدالبهاء به همراه ابوالفضل گلپایگانی در مسافرت به غرب

http://s8.picofile.com/file/8344866884/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1%D8%BA%D8%B1%D8%A8.jpg
]]>
ادعاهای بهاءالله - 33 2018-12-01T04:58:06+01:00 2018-12-01T04:58:06+01:00 tag:http://baha9.ir/post/732 بابائی                          دعوت انبیا به خدا و دعوت بهاء به خودش       عبودیت، مقام و مرتبه شریفی است و قرآن در جای جای مصحف شریف بندگان خدا را به عبودیت و پرستش خداوند یکتا دعوت می کند. از جمله آیاتی که به مقام رفیع و شریف عبودیت اشاره دارد، این کلام نورانی حضرت حق است که در سوره مبارکه طه آیه شریفه 14 می فرماید: «إننی أنا اللّ

                         دعوت انبیا به خدا و دعوت بهاء به خودش

 

    عبودیت، مقام و مرتبه شریفی است و قرآن در جای جای مصحف شریف بندگان خدا را به عبودیت و پرستش خداوند یکتا دعوت می کند. از جمله آیاتی که به مقام رفیع و شریف عبودیت اشاره دارد، این کلام نورانی حضرت حق است که در سوره مبارکه طه آیه شریفه 14 می فرماید: «إننی أنا اللّه لا إله إلا أنا فاعبدنی و أَقم الصلاة لذكری» من خداوند یکتایم، جز من معبودی نیست، فقط مرا بپرست! و نماز را (با شرایط ویژه اش) برای توجه قلبی به من برپادار.


    در تفسیر آیه شریفه گفته شده خداوند بی همتا در این آیه شریفه حضرت موسی علیه السلام را پس از توحید به بندگی و عبودیت فرمان می دهد. زیرا توحید ریشه و اصل است و بندگی تنۀ آن، توحید درخت است وعبودیت و بندگی میوه و محصول آن و قوام و پابرجائی برای یکی از آن دو جز با حصول دیگری ممکن نیست.

 

    بنابر کلام خداوند در قرآن کریم هدف از بعثت پیامبران و انبیای الهی نیز دعوت به بندگی و پرستش ذات باری تعالی و اجتناب ازعبودیت غیر خدا و طاغوت است همانطور که در سوره مبارکه نحل آیه شریفه 36 می فرماید: «و لقد بعثنا فی كل أُمة رسولا أن اعبدوا اللّه واجتنبوا الطاغوت» همانا در هر امتی پیامبری فرستادیم (تا اعلام کند) که خدا را بپرستید، و از (پرستش) طاغوت بپرهیزید!»

 

     هرگز سزاوار و شایسته نیست معبودی غیر از خداوند بزرگ و مهربان عبادت و پرستش شود.اما در فرقه ضاله بهائیت، مؤسس و پیامبر خود خوانده بهائیان در تمام کتب و آثارش به جای دعوت مردم به پرستش خداوند متعال، آنها را به پرستش خود دعوت نموده و اعلان داشته که معبودی غیر از من نیست!


     حسینعلی نوری در کتاب آثار قلم أعلی (مبین) جلد 1 صفحات 17 و 37 و 56 و 421 و 244 و 245 و 233 و 310 و 396 و 405 و 417 ادعای الوهیت کرده، در صفحه 229 کتاب آثار قلم أعلی (مبین) می گوید: «ان استمع ما یوحی من شطر البلاء علی بقعة المحنة والابتلاء من سدرة القضاء أنه لا إله إلا أنا المسجون الفرید». یعنی بشنو آنچه را از سوی محل محنت و رنج از سدره قضاء وحی می شود که: هیچ معبودی نیست مگر من، که زندانی و تنهایم.


    در این جمله میرزا حسینعلی نوری به روشنی دیده می شود که وی (که مدعی بود دین الهی جدیدی آورده) خود را خدا می خواند! این تعبیر در حقیقت اعتقاد همه خداپرستان را به تمسخر گرفته و بیانگر این نکته است که هر کس تا کنون به خدا اعتقاد داشته و او را می پرستیده، در حقیقت میرزا حسینعلی مازندرانی را می پرستیده است و پیامبر گرامی اسلام صلوات الله علیه و آله و همه پیامبران پیشین هم که بنده خدا خوانده شده اند، در حقیقت بنده میرزا حسینعلی نوری بوده اند. اما هیچ عاقلی نمی پذیرد که یک انسان با تمام ضعف و ناتوانی، خدایش باشد. انسانی که امور خویش را در دست ندارد، چه رسد به امور سایر خلایق.


    جالب اینجاست که در همین جمله (که ایشان ادعای خدائی کرده) به ضعف و ناتوانی خویش هم اعتراف کرده است. تعبیر مسجون به معنای زندانی، به روشنی به عجز و درماندگی جناب میرزا حسینعلی دلالت دارد.


    البته ما نمی دانیم که این خدای عاجز و درمانده در زمانی که در سیاه چال تهران زندانی بوده، هنوز به آن مقامات عالیه خدائی رسیده بود یا خیر؟ ولی به نظر می رسددر زندان تهران هنوز قدرت قاهره خدائی ایشان رخ ننموده است، چون در زندان تهران کاری با او کردند که خودش از یادکرد آن خجالت می کشد. «وردوا علیّ ما أستحیی أن أذکره» بر من وارد کردند چیزی را که از ذکر آن حیا می کنم.

 

برای دیدن کتاب مبین روی ادامه مطلب کلیک کنید.     

]]>
میلاد خاتم الأنبیاء 2018-11-24T05:07:47+01:00 2018-11-24T05:07:47+01:00 tag:http://baha9.ir/post/729 بابائی                          میلاد خاتم الأنبیاء حضرت محمد (ص)       با اینکه میرزا حسینعلی نوری موسس فرقه ضاله بهائیت در کتاب های خویش مسئله خاتمیت پیامبر اسلام را تصریح نموده اما بهائیان آن را انکار کرده و در توجیه نفی خاتمیت پیامبر اعظم می گویند هرچند پیامبر اسلام خاتم انبیا هست و آیه 40 سوره احزاب قرآن نیز این مسئله را تائید می کند. اما خ

                         میلاد خاتم الأنبیاء حضرت محمد (ص)

 

    با اینکه میرزا حسینعلی نوری موسس فرقه ضاله بهائیت در کتاب های خویش مسئله خاتمیت پیامبر اسلام را تصریح نموده اما بهائیان آن را انکار کرده و در توجیه نفی خاتمیت پیامبر اعظم می گویند هرچند پیامبر اسلام خاتم انبیا هست و آیه 40 سوره احزاب قرآن نیز این مسئله را تائید می کند. اما خاتمیت پیامبر همانند دیگر کمالات آن حضرت امر نسبی بوده و منافاتی ندارد که بعد از او پیامبری بیاید. مانند شخص آخری که وارد کلاس شود، می گوئیم او آخرین فردی است که آمده و اگر فرد دیگری بعد از او بیاید، باز می گوئیم او آخرین فرد است.


     یا مانند مُدل خودرو که هر سال تغییر می کند. مثلاً می گوئیم بنز مدل 2018 آخرین مدل هست. سال بعد آخری مدل 2019 و بعد هم 2020 و همینطور... بنابراین در موضوع خاتمیت پیامبر اسلام نیز آخر بودن، امر مطلق نیست بلکه نسبی است یعنی پیامبر اسلام نسبت به پیامبران قبل از خود خاتم النبیین است، اما اینکه بعد از او پیامبری می آید یا نه؟ آیه قرآن در این جهت ساکت است.


    علاوه بر اینکه در زیارتنامه حضرت علی (ع) در روز غدیر که به پیامبر اسلام هم سلام می دهید، می گوئید: "الخاتم لما سبق والفاتح لما استقبل". پیامبر اسلام ختم کننده سابقین از پیامبران قبل از خود و آغازگر حجت های آینده است.


    بنابراین خاتمیت پیامبر اسلام امری نسبی است و این در تمام انبیا بود. یهودیان به حضرت عیسی ایمان نمی آورند و می گویند حضرت موسی خاتم انبیا بود و مسیحیان نیز به پیامبر اسلام ایمان نیاورده می گویند حضرت عیسی خاتم انبیا هست. ولی حضرت موسی و حضرت عیسی خاتم انبیاء نسبت به انبیاء قبل از خودشان بودند. نتیجه اینکه پیامبر اسلام نیز خاتم انبیاست منتها خاتم انبیای قبل از خودش است و آغازگر انبیای بعد از خود.

 

     فرقه ضاله بهائیت گاهی این مطلب را با مسئله دور و کور نیز مطرح می کنند. آنان می گویند تاریخ جهان به چند کور تقسیم می شود. هر کوری در درون خود دورهائی نیز دارد که این دور زیر مجموعه آن کور محسوب شده و جزئی است اما کور کلی و کلان می باشد‌.


     تاریخ انبیاء نیز چند کور دارد. اول کور حضرت آدم علیه السلام که از آدم شروع شد و حضرت محمد خاتم انبیای کور آدم است. کور دوم کور آئین بهاء است که آغازگر این کور میرزا حسینعلی نوری مازندرانی است و لذا خاتمیت پیامبر اسلام با پیامبری حسینعلی بهاء تعارض و منافاتی ندارد زیرا حضرت محمد خاتم کور حضرت آدم است و میرزا حسینعلی نوری پیامبر کور دوم است.


     خلاصه اینکه فرقه ضاله بهائیت خاتمیت پیامبر اسلام را می پذیرد و آن را مفهوم نسبی قلمداد می کند و با ذکر مثال هائی مانند ورود و خروج افراد به کلاس و مُدل ماشین و لباس ها و همچنین حدیث "الخاتم ‌لما سبق و الفاتح لما استقبل" شاهد می آورند که خاتمیت پیامبر اسلام هم امری نسبی است. همچنین آنان خاتمیت را به همه ادیان سرایت می دهند و آن را اختصاص به دین اسلام نمی دانند و معتقدند هر پیامبری خاتم ‌پیامبران پیش از خودش بوده و مفهوم نسبیت خاتمیت را در بحث کور و دور مطرح می کنند.


     اما پاسخ این است که فرقه ضاله بهائیت علی محمد شیرازی (باب) را موعود قرآن کریم می دانند و میرزا حسینعلی بهاء را موعود کتاب بیان. چنین اعتقادی با نسبی بودن خاتمیت که مطرح می کنند، هیچ تطابقی ندارد.


    ثانیاً، رهبران فرقه بهائی تعبیر دور و کور را آن طوری که مبلغین بهائی می گویند، لحاظ نمی کنند. زیرا عبدالبهاء در کتاب مکاتیب جلد ۲ صفحه ۷۵ سطر 14 می گوید: «و آن دور و کور محمدی بود که بعد از غروب نجوم ولایت تا ظهور حضرت أعلی هزار سال است. او در مورد پیامبر اسلام باید دور را بکار می برد نه کور. زیرا کور حضرت آدم دور حضرت خاتم می شود».


    عبدالبهاء همچنین در کتاب مفاوضات صفحه 114 سطر 12 نیز می گوید: ما در دوره ای هستیم که بدایتش آدم است و ظهور کلیه اش جمال مبارک (حسینعلی نوری). وی آئین بهائیت را جزء کور حضرت آدم حساب کرده درحالی که کور حضرت آدم با آمدن خاتم پیامبران حضرت محمد به اتمام رسیده است. و چون اسلام خاتم همه انبیا و ادیان الهی است بنابراین بعد از پیامبر اسلام پیامبری نخواهد آمد و هر کس مدعی پیامبری شود، دروغگو می باشد.


    ثالثاً، اصطلاح دور و کور نه در مکتب اسلام وجود دارد و نه در آئین یهود و مسیحیت. هرچند در آثار منتسب به ادیان الهی هست. مثلاً در آثار اخوان الصّفا که شیعه اسماعیلیه هستند، چنین تعبیری آمده، علتش نیز این است که فلسفه آنان برگرفته از مذاهب و فرهنگ های گوناگون از یونان، ایران، مسیحیت و یهودیت است. همچنین در آثار زرتشتیان در هند و ایران باستان نیز چنین تعبیری وجود دارد که تاریخ بشر را به چند دوره کلّی تقسیم می کنند و هر دوره نیز به چند دوره دیگر. بنابراین تعبیر دور و کَور، یک اصطلاح دینی و اسلامی نیست


    رابعاً، تعابیری که در قرآن مجید و احادیث اهلبیت علیهم السّلام و حتی در آثار مربوط به رهبران فرقه ضالّه بهائیت در شان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و خاتمیت او مطرح گردیده، نشانگر خاتمیت مطلق است نه نسبی.‌ و چنین تعبیراتی می رساند که پیامبر اسلام صلوات الله علیه و آله خاتم همه ادیان، کتب و شرایع الهی می باشد و بعد از او پیامبری نخواهد آمد.


    امیرالمؤمنین علیه السّلام در خطبه ۲۲۸ نهج البلاغه در وقت تجهیز پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: "بابی أنت و أمی یا رسول الله لقد انقطع بموتک ما لم ینقطع بموت غیرک من النبوة و الإنباء و أخبار السماء" پدر و مادرم به فدایت ای رسول خدا، با فوت تو چیزی پایان یافت و قطع شد که با فوت دیگران اتفاق نیفتاد. یعنی با رحلت شما وحی و نبوت قطع گردید که با فوت دیگر انبیای الهی وحی و نبوت قطع نشده بود. از این تعبیر نیز معلوم می گردد، خاتمیت پیامبر امری مطلق است نه نسبی

 

    امام صادق علیه السّلام نیز در کتاب اصول کافی (۴جلدی) جلد ۲ صفحه ۱۰ می فرمایند: "ان الله عز ذکره ختم بنبیکم النبیین فلا نبی بعده ابدا". یعنی خدای متعال ختم کرد و پایان داد نبوت را به پیامبر شما حضرت محمد صلوات الله علیه و آله که بعد از او پیامبری نخواهد آمد. امام صادق علیه السلام خاتمیت پیامبر را توصیف نموده به "فلا نبی بعده ابدا" .


    اگر حضرت عبارت "فلا نبی بعده ابدا" نمی فرمودند، جای توجیه داشت که خاتمیت شاید امری نسبی باشد. اما فاء نتیجه (فلا) معلوم می کند که خاتمیت، خاتمیت مطلق است نه نسبی و در ادامه نیز حضرت فرمودند: "و ختم بکتابکم الکتب فلا کتاب بعده ابدا" و خدای متعال با قرآن شما ختم کرد و پایان داد و بعد از قرآن کریم نیز هیچ کتاب دیگری نخواهد آمد. و این خاتمیت قرآن کریم را نیز بعنوان آخرین کتاب آسمانی می رساند.


    امیرالمؤمنین علیه السّلام در نهج البلاغه خطبه ۱۸۹ در وصف قرآن کریم می فرماید: "و لا انقطاع لمدته" مدت و دوام قرآن پایان پذیر نیست. یعنی تا روز قیامت دوام دارد و باقی است. اگر خاتمیت امر نسبی بود، حضرات معصومین علیهم السلام هرگز با صراحت نمی فرمودند: "فلا نبی بعده ابدا و لا کتب بعده ابدا". و شاهدش نیز تعابیر رهبران فرقه ضاله بهائیت است که به صراحت از خاتمیت پیامبر اسلام (ص) سخن گفته اند.


     حسینعلی نوری (بهاء) در کتاب اشراقات صفحه ۲۹۳ سطر 2 می گوید: "الصّلاة و السّلام علی سید العالم و مربی الامم الذی به انتهت الرسالة و النبوة و علی آله و اصحابه". درود و سلام بر آقای جهان و مربی همه امتها، آن کسی که رسالت و نبوت به او خاتمه و پایان پذیرفته است. این تعبیر حسینعلی نشان می دهد که وی خاتمیت را مطلق می داند نه نسبی.

 

    عبدالحمید اشراق خاوری در کتاب قاموس توقیع منیع جلد ۲ صفحه ۳۷۷ در بحث خاتمیت می گوید: "ختمیت یعنی آخر بودن و این صفت مختص به پیامبر اسلام است". بنابراین تمام انبیای الهی مسئله خاتمیت را نداشتند و این از فضائل انحصاری پیامبر اسلام صلوات الله علیه و آله است. بنابراین حضرت موسی خاتم انبیاء نبود و اگر یهودیان چنین چیزی می گویند، اشتباه می کنند. و همچنین حضرت عیسی. بنابراین خاتمیت به تمام انبیاء و شرایع الهی تعمیم ندارد.

 

    اشراق خاوری همچنین در کتاب رحیق مختوم جلد ۱ صفحه ۱۰۶ سطر 13 از حسینعلی نوری نقل می کند: "در قرآن سوره احزاب خداوند حضرت محمد را خاتم النبیین فرموده است. زیرا نبوت به ظهور حضرت محمد ختم گردید. و این دلیل است که ظهور موعود عظیم ظهورالله است و نبوتی دیگر نخواهد بود و دوره نبوت منطوی گردید زیرا رسول الله خاتم النبیین بودند". از این تعبیر حسینعلی نیز معلوم می گردد که وی خاتمیت را مطلق دانسته است. زیرا مطلق بودن خاتمیت با نسبی بودن آن قابل جمع نیست. مانند اینکه شرکت خودرو  خط تولید بنزش را تعطیل کند و اعلام نماید: بنز مدل ۲۰۱۸ آخرین مدل می باشد. یعنی آخری مطلق است نه نسبی.

 

    در زیارت امیرالمؤمنین هم که به پیامبر اسلام صلوات الله علیه و آله سلام می دهیم. که بهائیان از "خاتم" نسبیت فهمیدند، اشتباهی بزرگ است. زیرا عبارت چنین است: "السلام علی محمد رسول الله خاتم النبیین و سید المرسلین و صفوة رب العالمین امین الله علی وحیه و عزائم امره والخاتم اما سبق و الفاتح لما ایستقبل و المهیمن علی ذلک کله و رحمة الله و برکاته" سلام بر حضرت محمد فرستاده الهی و آقای تمام انبیای و برگزیده پروردگار جهانیان. امین خدا بر وحی او کسی که ختم کننده و پایان دهنده است آنچه را که در سابق بوده از ادیان، کتب، مصاحف و ضلالات. و شریعت و دین پیامبر اسلام غالب و پیروز خواهد بود بر آنچه در آینده در جوامع بشری نفوذ خواهد کرد از ادیان و ضلالات و گمراهی ها. که در عبارت "خاتم النبیین" آمده، بنابراین اسلام دین جاودانی است که در آینده نیز می ماند.

 

   علاوه بر اینکه کلمه "فاتح" به معنای غالب و پیروز است نه آغازگر. مانند سلطان محمد فاتح، جوان‌ ترین پادشاه عثمانی که دست به جنگ بزرگی برای فتح قسطنطنیه (استانبول فعلی) زد و نهایتاً آن را فتح نمود. او توانست پس از نبردی طاقت‌ فرسا و مقاومت سرسختانه یونانیان و رومیان، سرانجام قسطنطنیه را فتح و آن شهرِ را که قدمت ۲۰۰۰ ساله داشت برای اولین بار تصرف کند. از این رو او را فاتح و پیروز لقب دادند. در کتاب های لغت نیز مانند لسان الغیب "الفاتح" را به معنی "الحاکم" معنا کرده که دین پیامبر اسلام حاکم خواهد بود بر تمام ادیان، همانند آنچه خدای متعال سه مرتبه در قرآن کریم بشارت داده که اسلام تمام ادیان را غالب خواهد شد "لیظهره علی الدین کله".

 

    و اگر فاتح را به معنای آغازگر بدانیم، معنایش می شود پیامبر اسلام پایان دهنده جاهلیت سابق بود و آغازگر و گشاینده نور، هدایت، ابواب ایمان و ولایت از جانب خداوند تا روز قیامت می باشد. که باز هم حرف بهائیان ثابت نمی شود. فرضاً اگر کلمه "خاتم" در حدیث زیارت ظهور در معنای خاصی نداشته باشد، باید متشابه را به محکمات ارجاع داد که محکمات، آیه شریفه خاتمیت در قرآن کریم است که در سوره احزاب آیه شریفه 40 می فرماید: "ما کان محمد أبا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شئی علیما".


برای دیدن کتاب مکاتیب، مفاوضات، اشراقات، رحیق مختوم روی ادامه مطلب کلیک کنید.

]]>
کانال پیام رسان 2018-11-21T04:52:28+01:00 2018-11-21T04:52:28+01:00 tag:http://baha9.ir/post/731 بابائی با ما در فضای مجازی اینستاگرام و ایتا همراه شوید. با ما در فضای مجازی اینستاگرام و ایتا همراه شوید.

http://s9.picofile.com/file/8338450300/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%A7.jpghttp://s8.picofile.com/file/8316200700/10.jpg
]]>
دروغگوئی باب 2018-11-17T05:09:12+01:00 2018-11-17T05:09:12+01:00 tag:http://baha9.ir/post/728 بابائی                                    نهم ربیع یا پنجم جمادی؟      فرقه ضالّه بهائیت معتقد است امام حسن عسکری علیه السلام بعنوان امام یازدهم شیعیان صاحب فرزندی نشد، تا بعنوان امام دوازدهم و مهدی موعود وجود خارجی داشته باشد. در حالی که در کتب أربعه و منابع روائی شیعه و اهل تسنن به تواتر وجود حضرت مهدی موعود عج

                                   نهم ربیع یا پنجم جمادی؟

 

   فرقه ضالّه بهائیت معتقد است امام حسن عسکری علیه السلام بعنوان امام یازدهم شیعیان صاحب فرزندی نشد، تا بعنوان امام دوازدهم و مهدی موعود وجود خارجی داشته باشد. در حالی که در کتب أربعه و منابع روائی شیعه و اهل تسنن به تواتر وجود حضرت مهدی موعود عجّل الله تعالی فرجه الشّریف و تولّد او به اثبات رسیده است.

در ۳۸۹ حدیث آمده که او از اهلبیت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است.

در ۲۱۴ حدیث آمده که او از فررندان امام علی علیه السلام است.

در ۱۹۲ حدیث آمده که او از فرزندان فاطمه سلام الله علیها است.

در ۱۴۸ حدیث آمده که او نهمین فرزند حسین علیه السلام است.

در ۱۴۶ حدیث آمده که او فرزند امام عسکری علیه السّلام است.

در ۱۳۶ حدیث آمده که او دوازدهمین امام شیعیان است.

در ۲۱۴ حدیث سخن از ولادت او آمده است.

در ۳۱۸ حدیث آمده که او عمری طولانی دارد.

در ۹۱ حدیث آمده که غیبت او طول خواهد کشید.

در ۲۷ حدیث آمده که هنگام ظهور او اسلام جهانگیر خواهد شد.

در ۱۳۲ حدیث آمده که هنگام ظهور او زمین پر از عدل و داد خواهد شد.


    با مراجعه به کتب اربعه و روائی شیعه مانند اصول کافی، بحارالأنوار و کتاب "منتخب الأثر فی الامام الثانی عشر" تألیف آیت الله صافی گلپایگانی در می یابیم که اعتقاد بهائیان از أساس اشتباه است، چرا که تمام شیعیان با استعانت به روایات متواتر از معصومین علیهم السّلام معتقدند: امام حسن عسکری علیه السّلام در نیمه شعبان ۲۵۵ هجری صاحب فرزندی شد که نامش را همنام جدش "محمّد"  نامگذاری کرد.

 

    در حالی که در تمام کتب تاریخی فرقه ضالّه بهائیت مانند تلخیص تاریخ نبیل زرندی از اشراق خاوری صص ۴۳ و ۴۹ ، قرن بدیع از شوقی ربّانی ص ۴۳ ، عهد أعلی از أبوالقاسم أفنان ص ۶۲ ، حضرت نقطه اولی از محمد علی فیضی ص ۱۲۰ ، تاریخ ظهورالحق از فاضل مازندرانی جلد دوم ص ۳۳ و مقاله شخصی سیاح از عبدالبهاء ص ۲  آمده که علی محمد شیرازی در شب ۵ جمادی الأولی سال ۱۲۶۰ هجری در شیراز نزد "ملّاحسین بشروئی" ادّعا کرد که من جانشین امام زمان و باب امام موعود هستم.

 

    در صورتی که شهادت "امام حسن عسکری علیه السّلام" باتفاق تمام شیعیان اثنی عشری در روز جمعه ۸ ربیع الأوّل سال ۲۶۰ هجری قمری اتفاق افتاد، علی القاعده باید علی محمّد شیرازی روز ۹ ربیع الأوّل همان سال ۲۶۰ هجری (نه ۱۲۶۰ هجری) اظهار أمر می کرد؟

 

    بر فرض اینکه هزار سال بعد از شهادت امام عسکری علیه السّلام، علی محمد شیرازی همان مهدی موعودی بود که ظهور نمود. باید روز ۹ ربیع الأوّل ۱۲۶۰ هجری ظهور می کرد، نه ۵ جمادی الأولی ۱۲۶۰ هجری؟ بهائیان این فاصله ۵۸ روز [از ۹ ربیع الأوّل ۱۲۶۰ هجری تا ۵ جمادی الأولی ۱۲۶۰ هجری] را چگونه توجیه می کنند


برای دیدن کتاب اصول کافی روی ادامه مطلب کلیک کنید

]]>
جنایات بهائیان 2018-11-10T05:02:03+01:00 2018-11-10T05:02:03+01:00 tag:http://baha9.ir/post/727 بابائی                                   بهائیان و شب عاشورا     آیت الله علی اکبر مسعودی خمینی، عضو جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم و تولیت سابق حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها، در کتاب خاطرات خویش که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی به چاپ رسیده است، در مورد جنایات فرقه ضالّه بهائیت در صفحه 229 چنین می نو

                                  بهائیان و شب عاشورا


    آیت الله علی اکبر مسعودی خمینی، عضو جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم و تولیت سابق حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها، در کتاب خاطرات خویش که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی به چاپ رسیده است، در مورد جنایات فرقه ضالّه بهائیت در صفحه 229 چنین می نویسد: در حدود سالهای ۱۳۳۹ و ۴۰ شمسی بهائیان در باغ ارتشبد غلامعلی اویسی قم محفل های شبانه ای داشتند. گاهی اوقات برنامه هائی که داشتند، بسیار فجیع و دلخراش بود. از جمله شب های عاشورا، یک بچّه ی مسلمان را با خود به باغ می بردند و او را در حین جشن و پایکوبی به قتل می رساندند و هلهله می کردند.

 

    بنده با یک واسطه از فردی که خود شاهد این ماجرا بوده نقل می کنم که می گفت: یک بار در یکی از این محافل، عدّه ی زیادی از بهائیان جمع شده بودند و چند سرهنگ هم از تهران به قم آمده و در آنجا حضور داشتند. آنان پسر بچه ای حدوداً ۱۰ ساله را از تهران ربوده و با خود به قم آورده بودند.

 

    این ماجرا را رئیس ژاندارمری قم برای رفیق ناقل خبر گفته بود که شب عاشورا بود و من در محل کارم در ژاندارمری نشسته بودم که یکی از دوستانم آمد و گفت: محفلی در باغ اویسی برقرار است. مایلی برای تماشا برویم؟ من موافقت کردم و به اتفاق به باغ مذکور رفتیم و از پشت ساختمان ها نظاره می کردیم. دیدیم که دختر و پسر در آن باغ می زنند و می رقصند و غلغله ای است و پسری را هم وسط صحنه روی میز گذاشته اند و تمام افرادی که دور میز هستند، هر کدام درفشی در اختیار دارند و هم زمان با میگُساری و خوانندگی ضربه ای هم به تن آن پسر می زنند.

 

    من (رئیس ژاندارمری) دیدم که در میان آن جماعت سرهنگی نشسته است که گویا از همه بیشتر از این منظره لذت می برد! یک لحظه فکر کردم که الان برخی از مردم در مجالس عزای امام حسین علیه السّلام دارند به سر و سینه ی خود می زنند و یک عده از خدا بی خبر هم در اینجا مشغول عیش و عشرت هستند. با این اندیشه خونم به جوش آمد و کنترل از دستم خارج شد. به رفیقم گفتم: علی الله! هر چه باداباد! بعد تفنگ را کشیدم و یک گلوله در مغز سرهنگ خالی کردم! سرهنگ نقش زمین شد و جماعت جیغ کشیدند و مراسم آنها هم بهم خورد. بعد به اتفاق دوستم جلو رفتیم و من افراد را با اسلحه تهدید کردم. در همان حال که دستانشان را به نشانۀ تسلیم بالاگرفته بودند، آنان را در یکی از اتاق های باغ زندانی کردیم و در را بستیم. بعد نگران شدیم که جنازه ی سرهنگ را چکار کنیم؟

 

    این جا بود که او را زیر مقادیر زیادی کود حیوانی که در باغ تلنبار کرده بودند، پنهان کردیم. بچه ی مسلمان هم که مصدوم شده بود را هم به تهران فرستادیم تا به دست پدر و مادرش بسپارند. بعد با خیال راحت به یکی از مجالس روضۀ ابی عبدالله علیه السّلام رفتیم و صبح روز بعد سر کارمان حاضر شدیم، انگار نه انگار. مدتی بعد افرادی با داد و قال وارد شدند و گفتند: یک مشت آدم گم کرده ایم، شما ندیده اید؟ گفتیم: نه! مگر آنها را به دست ما سپرده بودید؟ در نهایت هم نتوانستند قتل سرهنگ بهائی را به دوش ما بیندازند.


    آیت الله مسعودی در پایان سخنانش یادآور می شود که بهائیان افراد بسیار مسأله دار و مسأله سازی بودند. آنان زن ها و دختران زیبا رو را به جوانان ما عرضه می کردند تا آنان را به دام عقائد خود بیاندازند. متأسفانه در حال حاضر هم مشاهده می کنیم که تبلیغات آنان برای جلب و جذب جوانان مسلمان زیاد شده است و خیلی باید مواظب بود.


برای دیدن کتاب خاطرات آیة الله مسعودی روی ادامه مطلب کلیک کنید.

]]>
پیشگوئی عبدالبهاء - 1 2018-11-04T04:46:50+01:00 2018-11-04T04:46:50+01:00 tag:http://baha9.ir/post/726 بابائی                                    پیشگوئی غلط عبدالبهاء     عباس عبدالبهاء که پیروان فرقه ضالّه بهائیت از او بعنوان امام اول و جانشین برحق میرزا حسینعلی نوری و مرکز میثاق یاد می کنند، همانند پدرش خبرهائی را از آینده حکام و سلاطین به بهائیان می دادند که پیروان گمراهش این خبرها را به غیبگوئی

                                   پیشگوئی غلط عبدالبهاء


    عباس عبدالبهاء که پیروان فرقه ضالّه بهائیت از او بعنوان امام اول و جانشین برحق میرزا حسینعلی نوری و مرکز میثاق یاد می کنند، همانند پدرش خبرهائی را از آینده حکام و سلاطین به بهائیان می دادند که پیروان گمراهش این خبرها را به غیبگوئی رهبران خویش تفسیر می کردند. عبدالبهاء در یکی از پیشگوئی هایش در مورد سلطنت محمد علی شاه قاجار از او به پادشاه مهربان و خیرخواه مردم یاد نموده که مردم ایران قدر او را نمی دانند.


     وی در کتاب مکاتیب خود جلد 3 صفحه 254 سطر 7 می نویسد: «در ایران از اعلیحضرت شهریار مهربانتر کیست و خیرخواه تر که؟ به نهایت تضرع و ابتهال طلب آسایش و شفاء به جهت آن پادشاه بنمائید. هزار افسوس که ایرانیان قدر این تاجدار ندانند و مهلت ندهند که به صرافت طبع مبارک و طیب خاطر تأسیس قانون عادل نماید».


   عزیزان کاربر خوب می دانند که جنایات این پادشاه ظالم به مردم خود تا چه حد است. وی که ششمین پادشاه از دودمان قاجار بود، پس از اعطای مشروطه و در 28 دی 1285 در سن 34 سالگی به سلطنت رسید، یک سال پس از رسیدن به قدرت، در آبان ۱۲۸۶ ضمن حضور در مجلس شورای ملی سوگند وفاداری به مشروطه یاد کرد، اما کمتر از دو سال پس از تاجگذاری طی تلگرافی به تمامی ولایات و حکّام با رد فعالیت مجلس اول تأکید کرد: «این مجلس خلاف مشروطیت است و از این پس مخالفین را سرکوب خواهد کرد» و با این تلگراف به مخالفت با مشروطه پرداخت.


    در روز سه شنبه 2 تیر 1287 با همکاری و مداخله موثر نظامیان روسیه مجلس شورای ملی در بهارستان را به توپ بست و آزادیخواهان (از جمله قیام های شهری و تنگستانی) را به قتل رساند که این رویداد در تاریخ ایران به استبداد صغیر شهرت دارد. وی پس از فتح تهران توسط مشروطه خواهان در 22 تیر 1288 همراه با خانواده خود به سفارت روسیه در منطقه زرگنده پناهنده شد و پس از خلع از سلطنت با فشارهای داخلی و خارجی مجبور به تبعید گردید و در 18 شهریور 1288 از ایران خارج شد و در 16 فروردین 1304 به علت مرض دیابت حاد و نارسائی كلیه در شهر سن رمو ایتالیا در سن 53 سالگی از دنیا رفت.


    بنابراین ملاحظه می کنید که سلطنت این پادشاه ظالم برعکس دعای عبدالبهاء چندان طول نکشید و وی از سلطنت خلع شد! این مدعیان دروغین غیبگو و پیشگو وقتی پادشاهی به سلطنت می رسید، در مورد او به تعریف و تمجیدهای تملق آمیز می پرداختند و نظر خود را در باره سقوط یا ثبوت آن حکومت و سلطنت اعلام می کردند. آنان فکر نمی کردند که پیشگوئی های آنها ممکن است غلط از آب در می آید و باعث رسوائی آنان گردد! که خوشبختانه تمام این پیشگوئی های غلط و کذب آنها امروزه در کتاب های آنها نیز موجود است.

 

برای دیدن کتاب مکاتیب عبدالبهاء روی ادامه مطلب کلیک کنید.

]]>
تناقضات رهبران بهائی - 54 2018-11-01T04:52:01+01:00 2018-11-01T04:52:01+01:00 tag:http://baha9.ir/post/725 بابائی                                   ملاقت نمایندگان سفرا با حسینعلی بهاء     میرزا حسینعلی نوری و بابیان بعد از اینکه از اسلامبول به ادرنه فرستاده شدند، حدود پنج سال در آن شهر اقامت کردند. در طول این مدت بارها سفرای کشورهائی که در آن شهر دفتر کنسولی داشتند، به دیدن حسینعلی می رفتند و با وی ملاقات م

                                  ملاقت نمایندگان سفرا با حسینعلی بهاء


    میرزا حسینعلی نوری و بابیان بعد از اینکه از اسلامبول به ادرنه فرستاده شدند، حدود پنج سال در آن شهر اقامت کردند. در طول این مدت بارها سفرای کشورهائی که در آن شهر دفتر کنسولی داشتند، به دیدن حسینعلی می رفتند و با وی ملاقات می کردند. هر چند از این ملاقات حسینعلی و سفرای بیگانه چندان اطلاعی در دست نیست؛ اما در کتب این فرقه می توان چیزهائی را از این ملاقات بدست آورد.


    عبدالحسین آواره در کتاب الکواکب الدریه جلد 1 صفحه 379 سطر آخر می نویسد: «چهار سال از آن امور ایشان بخوبی برگذار شد و با نهایت عزت بسر بردند و در انظار اهمیت و ابهتی داشتند چندانکه قناسول و کارگذاران خارجه هر وقت بحضور آن حضرت مشرف می شدند، زبان به تمجید گشودند... در خلال این احوال نائب قنسول فرانسه که سابقه دوستی با حضرت بهاءالله داشت، محرمانه به حضور شتافت و بطوری که مأمورین ندانند چه مقصد دارد یک ملاقات خصوصی در مدت نیم ساعت یا کمتر انجام داده مرام خود را این قسم اظهار نمود... چون نائب قنسول فرانسه این کلمات را بشنید، از استقامت رأی آن حضرت متحیر گردید...».


    محمد علی فیضی در کتاب حضرت بهاءالله صفحه 193 سطر 2 می نویسد: « خصوصا اینکه چند نفر از مأمورین دول خارجه در ادرنه نزد وزرای دولت عثمانی زبان به تعریف و تمجید از سلوک و رفتار حضرت بهاءالله گشودند و از باب نصیحت سخنانی چند گفتند که آنها را از مخالفت با آن حضرت باز دارند و این سبب شد که تصمیم آن دولت بر اخراج و تبعید جمال مبارک از ادرنه به نقطه دور دست دیگری تشدید گردید».


    بنابر آنچه که آواره و فیضی در مورد ارتباط و ملاقات مأمورین و سفرای کشورهای خارجی با میرزا حسینعلی نوری انجام دادند، این ارتباطات سبب شد تا دولت عثمانی تصمیم به تبعید حسینعلی از ادرنه به عکا بگیرد. اما از طرف دیگر علت این تبعید را دشمنی سید محمد اصفهانی از بابیان مخالف حسینعلی و توطئه وی دانسته اند.


     فیضی در کتاب حضرت بهاءالله صفحه 188 سطر 1 می نویسد: « سید محمد اصفهانی به اسلامبول رفته در نزد کارکنان دولت عثمانی اقداماتی کرد و فتنه ها برپا نمود و آنها که چنین دیدند، او را بهترین دست آویز خود قرار داده اظهاراتش را به سمع قبول اصغا و بر مخالفت تشویق و ترغیبش نمودند و یک نفر از مستخدمین دولت موسوم به آقاجان بیک کج کلاه که صاحب منصب توپخانه بود، با او همراز شده متفقاً شروع به ارسال نامه های بی امضاء مملوّ از مفتریات نسبت به جمال مبارک (حسینعلی) به دربار عثمانی نمودند و مضمون آنکه آن حضرت در ادرنه جمعیت زیادی فراهم نموده و نماینده های دول خارجه نیز با ایشان همراه و مساعد گردیده اند و قریباً دست به اقداماتی بر علیه دولت خواهند زد و نامه های دیگر جعلی نیز به نام لوح از جمال مبارک منتشر ساختند».


    ملاحظه می کنید که محمد علی فیضی که در کتاب حضرت بهاءالله صفحه 193 می گوید: چند نفر از مأمورین دول خارجه در ادرنه نزد وزرای دولت عثمانی زبان به تعریف و تمجید از سلوک و رفتار حضرت بهاءالله گشودند... این سبب شد که تصمیم آن دولت بر اخراج و تبعید جمال مبارک از ادرنه به نقطه دور دست دیگری تشدید گردید. وی در همین کتاب در صفحه 188 علت تصمیم دولت عثمانی را دسیسه های سید محمد اصفهانی اعلام داشته و ملاقات نماینده دول خارجی را مفتریات و اکاذیب عنوان می کند.


    حسن موقر بالیوزی از ایادیان امرالله و مؤسس رادیوی بی بی سی فارسی در کتاب بهاءالله شمس حقیقت صفحه 29 سطر 13  می نویسد: « عده ای از قنسول های دول خارجی اجازه حضور به محضر مبارک طلبیده آمدند و تقاضا کردند که اگر هیکل مبارک به آنها اجازه بفرمایند حاضر هستند نهایت کمک را انجام دهند و پیشنهاد کردند که ما به دول متبوعه خود اطلاع می دهیم تا از این اوضاع جلوگیری شود».


    چرا کسی که به عنوان تبعیدی به سرزمین دیگری که تحت قیمومت امپراطوری عثمانی قرار دارد، با مأمورین و نماینده های سفرای کشورهای خارجی خصوصاً قنسول آن ارتباط پیدا می کند و با آنها ملاقات می نماید؟ آنها از این ملاقات چه هدفی را دنبال می کردند؟ چرا میرزا حسینعلی مازندارانی که مدّعی نبوت است و خود را موعود ملل می نامد، حاضر می شود با نمایندگان دول بیگانه طرف ملاقات شود؟


برای دیدن کتاب کواکب الدریه، بهاءالله شمس حقیقت و حضرت بهاءالله روی ادامه مطلب کلیک کنید.

]]>
احکام بهائیت - 30 2018-10-29T05:16:01+01:00 2018-10-29T05:16:01+01:00 tag:http://baha9.ir/post/724 بابائی                                                                                  طهارت و نجاست      دین مبین

                                      

                                          طهارت و نجاست


     دین مبین اسلام به طهارت و پاکیزگی در تمام ابعاد آن اهمیت فوق العاده ای قائل شده تا آنجا که نظافت و تمیزی را شیوه پیامبران و انبیای الهی دانسته و غیر از یازده چیزی که اسلام آنها را نجس اعلام کرده است، بقیه اشیاء محکوم به طهارت می باشند و اگر نسبت به چیزی شک حاصل شد، اصل طهارت جاری و ساری می شود مگر اینکه یقین به نجاست پیدا شود.


    اما در فرقه ضاله بهائیت میرزا حسینعلی مازندرانی پیامبر خود خوانده بهائیان نجاست را از تمام اشیاء برداشته و همه اشیاء را محکوم به طهارت اعلام نمود چرا که بنظر وی مفهومی برای نجاست وجود ندارد.


    حسینعلی نوری در کتاب اقدس صفحه 72 سطر 9 و صفحه 73 سطر 1 می نویسد: «و کذالک رفع الله حکم دون الطهارة عن کلّ الاشیاء و عن ملل اخری... قد انغمست الاشیاء فی بحر الطهارة فی اول الرضوان». یعنی همچنین خدا برداشت حکمی که بجز طهارت است از تمام اشیاء (در این دین) و از تمام ملتهای دیگر بخاطر بخشش های خدا و همه اشیاء در دریای طهارت فرو رفته اند، در اول ماه رضوان بهائیان!


    بدون شک شارع مقدس اسلام آن چیزهائی که از نظر بهداشتی بر سلامت جسم و روح انسان در تضاد بوده آنها را نجس اعلام داشته است. اما در نظر بهائیان تمام اشیاء از روز اردیبهشت که میرزا حسینعلی نوری در باغ نجیبیه بغداد اظهار وجود کرد و مدعی من یظهره اللهی شد، از حالت تنفر خارج شده و با طبع بشری کاملاً موافقت دارند!

 

برای دیدن کتاب اقدس روی ادامه مطلب کلیک کنید.

]]>
کانال پیام رسان 2018-10-26T05:10:17+01:00 2018-10-26T05:10:17+01:00 tag:http://baha9.ir/post/723 بابائی با ما در پیام رسان ایتا و تلگرام شرکت کنید. با ما در پیام رسان ایتا و تلگرام شرکت کنید.

http://s9.picofile.com/file/8338450300/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%A7.jpghttp://s8.picofile.com/file/8294416700/1.jpg
]]>
نقد ادعاهای بهاء - 10 2018-10-23T05:15:19+01:00 2018-10-23T05:15:19+01:00 tag:http://baha9.ir/post/722 بابائی                                       پیامبر رعشه ای!        عبدالبهاء رهبر دوم فرقه ضاله بهائیت در کتاب مکاتیب خود جلد 2 صفحه 170 تا 186 در نامه ای 17 صفحه ای که برای عمّه خویش عزیّه خانم نوری نوشته و به لوح عمّه معروف شده است، از اینکه عمّه اش از برادر خود میرزا حسین

                                      پیامبر رعشه ای!

 

     عبدالبهاء رهبر دوم فرقه ضاله بهائیت در کتاب مکاتیب خود جلد 2 صفحه 170 تا 186 در نامه ای 17 صفحه ای که برای عمّه خویش عزیّه خانم نوری نوشته و به لوح عمّه معروف شده است، از اینکه عمّه اش از برادر خود میرزا حسینعلی نوری پیروی نکرده و بدو ایمان نیاورده، اظهار تاسف نموده و گله زیادی می کند و عزیّه خانم عمّه عبدالبهاء نیز در رساله ای به نام تنبیه النّائمین در 141 صفحه جواب برادرزاده خویش را بطور مفصل داده است.


    عبدالبها در نامه خویش به عمّه اش، بعد از مقدمه چینی زیاد پدرش را دارای نفس مسیحائی دانسته و با كنایه، عموی خود یحیی صبح ازل را در باره فرزندان او كه پدرشان را رها كرده و نزد حسینعلی نوری رفته اند، مورد انتقاد شدید قرار داده، در کتاب مکاتیب جلد 2 صفحه 182 سطر 1 می نویسد: با وجود این نفوس پر خمولی كه بذاتها محتاج مربّی و محافظ و معین هستند، چگونه توانند که مربی آفاق گردند؟ ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش. مریض طبیب نگردد و ناتوان پزشك دانا نشود... انصاف باید داشت از نفسی که در تربیت اولاد و عیال و آل عاجز مانده، چگونه امید تربیت اهل آفاق نمائیم؟ آیا در این قضیه ذرّهء شبهه و تردید است؟


    عزّیه خانم نوری در کتاب تنبیه النائمین صفحه 65 سطر 8 در جواب عبدالبهاء می نویسد: چون از ایراد الفاظ مستحجنه متنفّر و خسته ام به رد و نقادی آنها نمی پردازم. ولی مطلبی را که مقصودت بود دانستم و آن این است كسی كه نتواند عیال و اطفال خود را تربیت نماید، چگونه مربی عوالم آفاق و انفس تواند شد؟ اولاً می گویم عبارتی را كه خدای متعال از زبان حبیبش خبر داده "من اعتدی علیكم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیكم" چون خود مبادرت بر بی ادبی و جسارت كردی می گویم: اگر در وجود خود شخص عیب و منقصتی باشد، دفع و رفع او لازم تر است تا كسی كه به او انتساب دارد.

 

    خانم عزیه نوری سپس از بیماری جسمی برادرش حسینعلی نوری همچون رعشه دست و باد فتق پرده برداشته می گوید اگر پدرت به قول تو نفس مسیحائی داشت، چرا اول خودش را معالجه نكرد؟ وقتی این دو مرض خودش را عاجز بود و نتوانست مداوا كند، چگونه می تواند امراض نفسانیه مردم را شفا بخشد؟ در حالیكه مظاهر الهی نباید دارای عیب و نقص ظاهری و باطنی باشند. چرا که هرگز كرم شب تاب نباید بر خورشید خرده بگیرد و سراب را سزاوار نیست كه آب را نقد كند كه اگر چنین كند بر رسوائی خود افزوده است.


    وی در همان صفحه 65 در ادامه می نویسد: سالهای دراز ابوی را مرض فتق ملازم ركاب و رعشه دست شاهد حضور و غیاب. (و در كتاب سیاحت نامه ابراهیم بیك هم تصریح به این مطلب شده است) این دو مرض را نتوانستند دفع و رفع كنند پس چگونه توانند امراض مزمنه نفسانیه عباد را مداوا كنند؟ طبیب یداوی الناس و هو علیل! سالهای سال جمال قدم و ملیك وجود و عدم مفتوق و با ید مرتعش بسر بردند و حال آنكه به دلایل عقلیه و نقلیه ثابت می شود كه شخص نبی و وصی كه مظهر تامّه حق و آیه الله است، باید از تمام معایب و نقایص صوری و معنوی عاری و بری باشد. قدح كرم شب تاب بر طلعت آفتاب و ذمّ سراب بر آب از شرف خود كاستن و رسوائی خویش خواستن است.


 با چنین احوالی از میرزا حسینعلی نوری مازندرانی، پیروان ناآگاه وی در حد الوهیت او را می پرستند و مقبره اش را قبله گاه خویش قرار داده از وی برای حوائج خود استمداد می جویند!


برای دیدن کتاب مکاتیب عبدالبهاء و تنبیه النائمین روی ادامه مطلب کلیک کنید.

]]>
کانال پیام رسان 2018-10-23T04:56:12+01:00 2018-10-23T04:56:12+01:00 tag:http://baha9.ir/post/730 بابائی با ما در فضای مجازی پیام رسان ایتا همراه شوید. با ما در فضای مجازی پیام رسان ایتا همراه شوید.

http://s9.picofile.com/file/8338450300/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%A7.jpghttp://s8.picofile.com/file/8316200700/10.jpg

]]>
جهالت سران بهائی - 7 2018-10-20T05:09:28+01:00 2018-10-20T05:09:28+01:00 tag:http://baha9.ir/post/721 بابائی                                             جهالت عبدالبهاء       از موارد دیگری که نشان از جهل و بی سوادی سران فرقه ضاله بهائیت دارد، مطلبی هست که فضل الله مهتدی صبحی منشی و یکی از یاران بسیار نزدیک عبدالبهاء آن را در کتاب خویش نقل می کند.

                                            جهالت عبدالبهاء

 

    از موارد دیگری که نشان از جهل و بی سوادی سران فرقه ضاله بهائیت دارد، مطلبی هست که فضل الله مهتدی صبحی منشی و یکی از یاران بسیار نزدیک عبدالبهاء آن را در کتاب خویش نقل می کند. وی که به مدت دوازده سال منشی شخص عبدالبهاء بود، پس از اینکه متوجه بسیاری از مسائل غیر قابل تحمل گشته و پی برد که در منجلاب گمراهی افتاده خود را از دسته اغنام الله بیرون کشید و هدایت شد.

 

    صبحی در کتاب اسناد و مدارک صبحی در باره بابیگری و بهائیگری صفحه 152 می نویسد: روزی در میان نامه ها نامه ی چند تن از دختران بهائی رسید. عبدالبهاء نام های ایشان را خواند و نامه را پاره کرد و بدور انداخت. در میان نامه ها نام نسری بود، من پرسیدم نصر را با صاد بنویسم یا با سین؟ گفت: نمی دانم بگذار ببینم خودشان با چه نوشته اند. هر چه گشت، نامه در میان نامه ها پیدا نشد. گفت: این نام را خط بزن و ننویس. گفتم: بنویسم بهتر است خواه با صاد و خواه با سین. برای اینکه اگر ننویسم چون این نامه به تهران برسد و نام این دختر در میان نباشد، همه تا پدر و مار به او می گویند تو در این دین سستی، و پیمان شکنی و یا کار زشتی کرده ای که عبدالبهاء نام تو را ننوشته. ولی اگر با صاد باشد و ما با سین می نویسیم می گویند به به تو دلیر مانند کرکسی. و اگر با سین باشد و ما با صاد بنویسیم می گویند یاری خدا با تو است. باری عبدالبهاء گفت: راستی این چنین است که می گوئی؟ گفتم آری و داستان میرزا مؤمن و آقا بیگم و میرزا بنی خان را برایش گفتم. گفت: اکنون که چنین است با هرچه می خواهی بنویس. من هم با صاد نوشتم.


    ملاحظه می کنید کسی که خود را رهبر این فرقه ضالّه می پندارد و در سفر به آمریکا عده ای او را پیامبر جدید شرقی می نامیدند، نمی داند که اسم زنی به نام "نسر" را با سین می نویسند یا با صاد و این یکی از موارد جهل و نادانی رهبران این فرقه گمراه می باشد.

 

برای دیدن کتاب اسناد و مدارک صبحی روی ادامه مطلب کلیک کنید.

]]>
ادعاهای بهاءالله - 32 2018-10-17T04:44:02+01:00 2018-10-17T04:44:02+01:00 tag:http://baha9.ir/post/720 بابائی                                       تقلید بهاء از باب!       در لابلای کتاب های میرزا حسینعلی نوری می بینیم که حسینعلی از خدائی خود دم زده و خود را خدای جهانیان، خدای زندانی، خدای خالق آسمان و زمین و خدای زمین گیر معرفی کرده است. باید دید که این ادعاها از کجا سر چشمه گرفته و از قلم وی جاری شده است. &n

                                      تقلید بهاء از باب!

 

    در لابلای کتاب های میرزا حسینعلی نوری می بینیم که حسینعلی از خدائی خود دم زده و خود را خدای جهانیان، خدای زندانی، خدای خالق آسمان و زمین و خدای زمین گیر معرفی کرده است. باید دید که این ادعاها از کجا سر چشمه گرفته و از قلم وی جاری شده است.


   با کمی بررسی می توان دریافت که حسینعلی مازندرانی در این ادعای الوهیت از علی محمد شیرازی (باب) مؤسس فرقه ضالّه بابیت پیروی نموده است. همانگونه که حسینعلی نوری نیز در کتاب خویش به این واقعیت تصریح کرده می کند. وی در کتاب بدیع صفحه 154 سطر 8 می نویسد: « إنّه یقول حینئذِ إنّنی أنا الله لا إله الا أنا، کما قال النقطة من قبل ». یعنی او (حسینعلی نوری) در این هنگام می گوید: همانا من خدا هستم، جز من خدائی نیست. همان طور که پیش از این، نقطه اولی (علی محمد باب) چنین سخنی بر زبان راند.


   بنابراین روشن می شود که میرزا حسینعلی در این ادعای خدائی برای اینکه از علی محمد شیرازی کم نیاورد، چرا که علی محمد در ابتدا ادعای بابیت امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف را داشت. بعد از چهار سال ادّعای مهدویت نمود و بعد هم ادّعای نبوّت کرد و در اواخر عمر خویش نیز ادعای الوهیت نمود. از این جهت میرزا حسینعلی نوری  مازندرانی که خود را از او بالاتر می دانست، در این زمینه نیز از وی تقلید نموده و خود را خدای جهانیان و خالق آسمان و زمین معرفی می کند!

 

برای دیدن کتاب بدیع روی ادامه مطلب کلیک کنید.

]]>