بهائیت شناسی " بسم الله الرّحمن الرّحیم " اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات حسینعلی بهاء، عبدالبهاء و شوقی را از کتاب های آنها استخراخ نموده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم تا حقیقت بر آنان روشن گشته، به آغوش اسلام باز گردند. وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی. « بابائی » tag:http://baha9.mihanblog.com 2020-05-29T03:13:51+01:00 mihanblog.com جهالت ابوالفضل گلپایگانی 2020-05-24T23:45:25+01:00 2020-05-24T23:45:25+01:00 tag:http://baha9.mihanblog.com/post/870 بابائی                                      نهایت جهل ابوالفضل گلپایگانی     ابوالفضل گلپایگانی یکی از مبلغین و  مؤلفین فرقه ضاله بهائیت است که در تیر ماه 1223 شمسی در گلپایگان به دنیا آمد و در  شهریور 1255 شمسی به دست محمد (فاضل) قائنی از پیروان این فرقه، بهائی شد و به سلك پیروان میر

                                     نهایت جهل ابوالفضل گلپایگانی


    ابوالفضل گلپایگانی یکی از مبلغین و  مؤلفین فرقه ضاله بهائیت است که در تیر ماه 1223 شمسی در گلپایگان به دنیا آمد و در  شهریور 1255 شمسی به دست محمد (فاضل) قائنی از پیروان این فرقه، بهائی شد و به سلك پیروان میرزا حسینعلی بهاء در آمد و در راه ترویج بهائیت سخت کوشید. وی که چند صباحی از عمرش را در حوزه علمیه اصفهان گذرانده بود و به ادبیات عرب آشنائی داشت، نخست از طرف میرزا حسینعلی بهاء و سپس از طرف عبدالبهاء مأمور نوشتن کتاب های استدلالی در اثبات امر بهائی گشت.


     میرزا ابوالفضل گلپایگانی نیز کمر همت را بست و قلم را به دست گرفت و در انجام مأموریت خود هیچگونه قصور و کوتاهی را روا ندانسته با تلفیق الفاظ و بافتن رطب و یابس به هم، دِین خود را به اربابانش ادا نمود و چند جلد کتاب در راه اثبات دعاوی میرزا حسینعلی نوری به رشته تحریر در آورد که مهمترین نوشته های او کتاب «الفرائد» می باشد.


    عبدالبهاء در مقابل این خدمات خالصانه او را گرامی داشته و لقب ابوالفضائل را به وی عنایت کرد و در سفرهای تبلیغی خود به اروپا و آمریکا او را با خود همراه ساخت تا در مواقع ضروری و حساس که در معرض پرسش های علمی غربی ها قرار گرفت، به داد او رسیده و با پاسخ های علمی و منطقی او را یاری نماید. هرچند گلپایگانی در اواخر عمر  از پیوستن به این فرقه نادم و پشیمان گشته می گفت: این مرد (عبدالبهاء) رجل سیاسی است و ما فریب روحانیتش را خوردیم. افسوس که سیاست او بدترین سیاست ها بود.


     ابوالفضل گلپایگانی که به دستور عبدالبهاء کتاب الفرائد را در پاسخ به انتقادات شیخ الاسلام قفقازی که به آئین من درآوردی میرزا حسینعلی بهاء وارد کرده، تألیف نموده است. وی در این کتاب علاوه بر اینکه کوشیده به ایرادات و اعتراضات شیخ الاسلام تفلیسی پاسخ گوید، دلیل هائی را که در نوشته های علی محمد باب و میرزا حسینعلی بهاء به طور ناقص و دست و پا شکسته موجود است، سر و صورتی داده و چیزهائی نیز از خود بر آنها افزوده و به صورت کتابی به چاپ رسانده است.


     پیروان این فرقه بر این عقیده اند که این کتاب از نظر انسجام الفاظ و استحکام ادله و قدرت منطق و پرورش مطالب از شاهکارهای علم و ادب و فلسفه و منطق است و در سطحی است که با آیات نازل شده از طرف علی محمد باب و میرزا حسینعلی بها پهلو می زند و محال است کسی بتواند یك مطلب بلکه یك جمله او را رد نماید! اما بر خلاف تصور بهائیان کتاب های وی نه تنها عالمانه نوشته نشده است، بلکه شخص ابوالفضل گلپایگانی نیز چندان از علم و دانش بهره مند نبود. از باب نمونه به یک مطلب او در کتاب الفرائد وی اشاره می کنیم.


     گلپایگانی در کتاب الفرائد به مناسبتی از مختار بن ابی عبیده که به خون خواهی از امام حسین علیه السلام قیام کرده و قتله امام مظلوم شیعیان را به جهنم فرستاده نام برده و در ادامه مطلبی در مورد مدت حکومت وی می نویسد که هر خواننده ای را به شگفت وا می دارد و این چیزی جز جهل و نادانی این مبلغ بهائی را نمی رساند. هرچند از نظر رهبران بهائی و پیروان آنان، وی پدر فضائل و کمالات لقب گرفته و کتاب های او نیز در حد مبالغه آمیز علمی دانسته شده که محال است کسی بتواند یک مطلب او را رد نماید!


    گلپایگانی در کتاب الفرائد صفحه 144 سطر 6 می نویسد: «در این اثنا مختار بن ابی عبیده ثقفی که به شجاعت و شهامت معروف بود، از مکه به عراق ورود نمود و اهالی عراق را که به حب آل البیت :  موصوف بودند، به خلافت محمد بن علی المعروف به ابن الحنفیه و طلب ثار (خون) شهدا دعوت کرد و کوفه و بلاد بین النهرین را تا حدود آذربایجان مسخر داشت و تقریباً هشتاد و سه هزار کس از قتله سید الشهداء و دوستان بنی امیه را به وادی عدم فرستاد و پس از شش سال امارت شعله حیاتش در محاربه مصعب بن زبیر فرو نشست».


     ما در صدد صحت و سقم اتهام وی به مختار نیستیم، اما در هیچ مقتلی (کتابی که در باره حادثه کربلا نوشته شده) نیامده کسانی که به کربلا آمدند و در کشتن امام حسین علیه السلام و اصحاب با وفای او شرکت داشتند، بیش از سی هزار نفر بودند. در حالی که این مرد (گلپایگانی) ادعا می کند مختار بیش از هشتاد هزار نفر را در انتقام از امام شهید خود به قتل رساند! علاوه بر اینکه همگان می دانند که مدت زمان حکومت مختار بر کوفه حدوداً 18 ماه طول کشید در حالی که ابوالفضائل بهائیان آن را بیش از شش سال می داند.

 

برای دیدن کتاب الفرائد روی ادامه مطلب کلیک کنید.

]]>
نقد تعالیم دوازده گانه - 6 2020-05-20T23:40:08+01:00 2020-05-20T23:40:08+01:00 tag:http://baha9.mihanblog.com/post/868 بابائی                                        اولین کلام ایقان      یکی از اصول یا به تعبیری تعالیم فرقه ضاله بهائیت تحری حقیقت است که از مهمترین تعالیم دوازده گانه این فرقه بشمار می آید و عبدالبهاء در کتاب های خود از آن به عنوان اولین تعلیم بهائی یاد کرده هرچند وی در جای دی

                                       اولین کلام ایقان


     یکی از اصول یا به تعبیری تعالیم فرقه ضاله بهائیت تحری حقیقت است که از مهمترین تعالیم دوازده گانه این فرقه بشمار می آید و عبدالبهاء در کتاب های خود از آن به عنوان اولین تعلیم بهائی یاد کرده هرچند وی در جای دیگر کتاب خود وحدت عالم انسانی را بعنوان اولین تعلیم و تحری حقیقت را به عنوان دومین تعلیم بهائیان گوشزد می کند.


    میرزا حسینعلی بهاء، عبدالبهاء و شوقی ربانی سه تن از رهبران بهائی پیروان خود را زیاد به کسب حقیقت و تحری حقیقت تشویق و ترغیب می کنند، اما از طرف دیگر آنان را از تعامل مستقیم و غیر مستقیم با افراد غیر بهائی و منابعی که به تشخیص آنان مناسب نیستند، نهی کرده و باز داشته اند که این منع و نهی و محدودیت با روح تحری حقیقت سازگاری ندارند.


     میرزا حسینعلی نوری مازندرانی پیامبر خود خوانده بهائیان در کتاب ایقان صفحه 1 در این باره می نویسد: «ان العباد لن یصلوا إلی شاطئی بحرالعرفان إلا بالإنقطاع الصرف عن کلّ من فی السموات و الأرض». یعنی مردمان نمی توانند به ساحل دریای معرفت و عرفان و حقیقت راه پیدا کنند، مگر اینکه از هرچه که در آسمان و زمین است منقطع و به هیچ کس توجه و اعتنا نکنند.


    جدای از اینکه این کتاب توسط بیت العدل بارها و بارها مورد بازبینی و بررسی قرار گرفته و اشتباه ادبی پیامبر خود را تصحیح نموده و مجدداً به زیور طبع آراسته اند، که در همین صفحه اول بیش از ده غلط املائی دارد که در انتها دو نسخه از کتاب ایقان را خدمت عزیزان به نمایش می گذاریم تا خود به این مطلب واقف شوند.


    اما با نگاهی به متون مؤسس فرقه بهائیت انسان متحیر می شود این چه دستوری است که از طرفی میرزا حسینعلی مازندرانی اغنام الله را ترغیب و تشویق به تحری و جستجوی حقیقت می کند و از طرفی نیز می گوید اگر کسی بخواهد به معرفت و حقیقت نائل شود، راهش این است که باید از تمام چیزهائی که در دنیا وجود دارد خود را رها کرده به سخن هیچ کس گوش ندهد، کتب کسی را نخواند، فقط گوش به حرف میرزا حسینعلی دهد؟


    پیروان فرقه ضاله بهائیت برای دانستن حقیقت و فهم واقعیت، چاره ای ندارند جز اینکه به کتب دانشمندان و بزرگان هر دینی توجه نموده حتی کتب ردیه ای که توسط افراد بازگشته از بهائیت مانند فضل الله صبحی، عبدالحسین آواره (آیتی) و... نوشته شده مطالعه کنند تا حقیقت را پیدا کنند، چگونه حقیقت کشف خواهد شد اگر طبق دستور میرزا حسینعلی، تمام مردم دنیا از آنچه که در آسمان و زمین است منقطع و جدا گردند و به حرف کسی توجه نکنند جز رهبران بهائی؟


    چه زیبا خداوند متعال در قرآن کریم در سوره مبارکه زمر آیه شریفه 18 به این کلام میرزا حسینعلی نوری پاسخ داده و می فرماید: «فبشّر عباد، الذّین یستمعون القول فیتّبعون أحسنه». ای رسول ما، بشارت ده آن کسانی را که به سخن (های متفاوت) گوش می دهند و از بهترین آن پیروی می کنند. در آخر آیه شریفه خداوند آنان را هدایت یافته معرفی نموده می فرماید: «اولئک الذّین هداهم الله و اولئک هم اولوالألباب». ایشانند کسانی که خدا هدایتشان کرده و اینان خردمندانند.


برای دیدن دو نسخه از کتاب ایقان روی ادامه مطلب کلیک کنید.

]]>
تحصیلات حسینعلی بهاء - 38 2020-05-16T23:27:31+01:00 2020-05-16T23:27:31+01:00 tag:http://baha9.mihanblog.com/post/867 بابائی                                قلم نی میرزا حسینعلی بهاء     میرزا حسینعلی نوری ملقب به بهاء فرزند بزرگ میرزا عباس نوری مؤسس و پیامبر خود خوانده فرقه ضاله بهائیت در منطقه پامنار تهران متولد شد. از آن جائی که به گفته مورخین بهائی پدرش در دربار قاجار سمت منشی گری یا وزارت داشت، میرزا حسینعلی نیز در کودکی علوم مقدمات

                               قلم نی میرزا حسینعلی بهاء


    میرزا حسینعلی نوری ملقب به بهاء فرزند بزرگ میرزا عباس نوری مؤسس و پیامبر خود خوانده فرقه ضاله بهائیت در منطقه پامنار تهران متولد شد. از آن جائی که به گفته مورخین بهائی پدرش در دربار قاجار سمت منشی گری یا وزارت داشت، میرزا حسینعلی نیز در کودکی علوم مقدماتی و ادبیات عرب را در مکتب خانه ها گذراند.


    طبق آنچه که عبدالبهاء در مفاوضات نقل کرده، میرزا حسینعلی در جوانی با عرفا و نویسندگانی که با پدرش رفاقت و دوستی داشتند، معاشرت می کرد تا جائی که وی نیز همانند پدرش در خوشنویسی مهارت فوق العاده ای کسب نمود.

 

     حسینعلی که در سن 27 سالگی به علی محمد باب پیوست و بدنبال آن به تبلیغ آن پرداخت و هرجا که مناست می دید دست به قلم برده و مطالبی را در تثبیت فرقه بابیه به رشته تحریر در آورد. زمانی که خود داعیه دار جانشینی باب شد و خود را من یظهره الله کتاب بیان علی محمد شیرازی نامید، شروع به نزول آیات و الواح نمود که انگلستان در نمایشگاهی در موزه بریتانیا تشکیل داد، آثار اصلی میرزا حسینعلی را به نمایش گذاشت که از جمله آن قلمی است که وی از آن استفاده نموده است.


    کانال تلگرامی رشح عماء در یکی از پست هائی که گذاشت در این زمینه است که با عکسی که از قلم نی حسینعلی بهاء به نمایش گذاشته در ذیل آن نوشته است: «اگر چه آن وجود مقدس اغلب الواح آثار و رقیمه ها را به منشی یا کاتب دیکته می کردند، ولی بسیاری از الواح را نیز به خط مبارک می نوشتند. عکس فوق قلم نیِ تراشیده شده و قاشقک جوهر آن حضرت را نشان می دهد».

 

    با توجه به اعتراف پیروان این فرقه و اسناد و مدارکی که در مورد تحصیل میرزا حسینعلی بهاء بدست آمده و مورخین بهائی نیز در کتب خود نقل کرده اند، چرا رهبران فرقه ضاله مدام بر این مطلب اصرار دارند تا خود را همانند انبیای الهی أمی و بی سواد جلوه دهند؟ شوربختانه پیروان آنان نیز گویا باور نموده اند که پیامبر خود خوانده بهائیان بی سواد بوده بطوری که خواندن و نوشتن نمی دانسته است.

 

برای دیدن پست تلگرامی فرقه ضاله بهائیت روی ادامه مطلب کلیک کنید.

]]>
تحصیلات باب - 15 2020-05-12T23:53:40+01:00 2020-05-12T23:53:40+01:00 tag:http://baha9.mihanblog.com/post/854 بابائی                                        در مکتب شیخ عابد       در مورد تحصیلات علی محمد شیرازی پایه گذار فرقه بابیه در ایران و مدعی بابیت و مهدویت مطالب زیاد گفته شد و ما نیز در این باره اسناد زیاد آوردیم که جای هیچگونه انکاری از سوی فرقه ضاله بهائیت باقی نمی گذارد و این برخلاف سیره انبیای

                                       در مکتب شیخ عابد

 

    در مورد تحصیلات علی محمد شیرازی پایه گذار فرقه بابیه در ایران و مدعی بابیت و مهدویت مطالب زیاد گفته شد و ما نیز در این باره اسناد زیاد آوردیم که جای هیچگونه انکاری از سوی فرقه ضاله بهائیت باقی نمی گذارد و این برخلاف سیره انبیای الهی است که بشری امی بوده که در هیچ مکتب و مدرسه ای خواندن و نوشتن را نیاموخته اما کتابی در نهایت اعجاز و اخبار و دارای فصاحت و بلاغت تام از سوی خدا برای هدایت انسان ها آورده اند.


    علی محد شیرازی که در کودکی پدرش را از دست داد نزد، تحت سرپرستی دائی اش قرار گرفت. بدین جهت میرزا سید علی او را جهت یادگیری قرآن کریم به مکتب خانه ای در قهوه اولیا در نزدیکی خانه شان فرستاد. هرچند علی محمد در یادگیری ادبیات عرب تنبل بود و چندان میلی به یادگیری نداشت اما بیش از پنج سال نزد شیخ محمد عابد که از شاگردان شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی محسوب می شد رفت و آمد کرد.


    احمد یزدانی از مؤلفین این فرقه در مورد سواد آموزی علی محمد باب در کتاب نظر اجمالی در دیانت بهائی صفحه 12 سطر 12 می نویسد: «آقا سید علی محمد در شب اول محرم 1235 هجری قمری مطابق با 20 اکتبر 1819 میلادی در شیراز متولد و پس از مختصر تحصیل سواد فارسی و مقدمات در یکی از مکاتب شیراز و اشتغال به تجارت در عنفوان جوانی در شب پنجم جمادی الاولی 1260 هجری...».

 

    با چنین ادله قطعی که پیروان این فرقه ضاله خود بدان اعتراف می نمایند که مبشر حسینعلی بهاء به مدت پنج سال در چنین مکتب خانه ای به تحصیل مقدمات عربی و روخوانی قرآن کریم پرداخته، چه کم خرد می باشند افرادی که پیشوایان خود را امی و بی سواد دانسته و آنان را همتراز با حضرت نوح، هود، ابراهیم، موسی، عیسی و حضرت محمد مصطفی علیهم السلام می دانند که الفبای عربی و فارسی را بلاد نبوده و چنین کتابی مانند قرآن به ارمغان آورده است.

 

برای دیدن کتاب نظر اجمالی در دیانت بهائی روی ادامه مطلب کلیک کنید.

]]>
لقب سِر برای عبدالبهاء - 3 2020-05-08T23:35:16+01:00 2020-05-08T23:35:16+01:00 tag:http://baha9.mihanblog.com/post/864 بابائی                        تاریخچه اعطای لقب سِر و نشان شوالیه     در باره اهدای نشان لیاقت و لقب سِر به رهبر بهائیان و قبول این ننگ از طرف وی، مبلغین و پیروان فرقه ضاله بهائیت به دست و پا افتاده اند تا پاسخی در خور توجه به عمل عبدالبهاء ارائه دهند و توجیه موجهی از کار او ارائه دهند. اما با توجه به تاریخچه اعطای این لقب و نشان از طرف ملکه بریتانیا به اشخاص مختلف معلوم می شود ک

                       تاریخچه اعطای لقب سِر و نشان شوالیه


    در باره اهدای نشان لیاقت و لقب سِر به رهبر بهائیان و قبول این ننگ از طرف وی، مبلغین و پیروان فرقه ضاله بهائیت به دست و پا افتاده اند تا پاسخی در خور توجه به عمل عبدالبهاء ارائه دهند و توجیه موجهی از کار او ارائه دهند. اما با توجه به تاریخچه اعطای این لقب و نشان از طرف ملکه بریتانیا به اشخاص مختلف معلوم می شود که توجیهات پیروان این فرقه مثل آب در هاون کوبیدن است زیرا به وضوح معلوم است که برای دریافت لقب سِر در عالم سیاست و به خصوص برای عمال انگلیسی چند ویژگی كافی است مانند گستاخی، مبارزه با اسلام، اقدام برای كودتا، خیانت و جاسوسی برای وطن و...


    با یک جستجوی ساده در گوگل در این مورد معلوم می گردد که در قرن بیستم میلادی دربار امپراطوری بریتانیا نسبت به کسانی که دستاورد و افتخارات فوق‌العاده ای برای بریتانیا و جهان کسب نموده اند، اقدام به اهدای لقب شوالیه نمود که تا به امروز نیز این برنامه ادامه دارد. دریافت کنندگان این لقب از خوانندگان مشهور انگلیسی تا کوهنوردان حرفه‌ای، دانشمندان، نویسندگان، شاعران  هنرپیشه ها و بازیگران سینما تا شخصیت های سیاسی متفاوتند.


     اما عبدالبهاء به سبب چه عملی این لیاقت را از نظر امپراطور بریتانیا کسب نمود تا نامش همانند مشاهیر آن کشور شایسته دریافت نشان عالی پهلوانی و نجابت و لقب سِر قرار گیرد؟ آِیا واقعاً او یک تبعه انگلیس بود؟ یا اینکه این نشانه و لقب لیاقت برای خیانت و جاسوسی علیه اسلام و ملت مسلمان فلسطین بود؟ در یک جمع بندی می توان چنین نتیجه گرفت که این مدال جایزه خوش خدمتی به دشمنان اسلام بود.


     کارشناسان مسائل سیاسی چنین مطرح کردند که جناب عبدالبهاء با دادن آذوقه و ما یحتاج قوای انگلیس در صدد کمک به این کشور برای تجزیه سرزمین فلسطین تحت قلمرو دولت عثمانی بود که این امر خشم و غضب حاکم عثمانی را برانگیخته و بدنبال آن تصمیم به قتل عبدالبهاء و تخریب اماکن مذهبی بهائیان در فلسطین می گیرد.


    اما پیروان فرقه ضاله بهائیت بدون در نظر گرفتن این واقعیت همچنان بر حرف خود پای می فشارند که عبدالبهاء بخاطر عمل انسان دوستانه و حس نوع دوستی که نسبت به مردم (بخوانید نیروهای انگلیسی) در حیفا و عکا از خود نشان داد، به چنین افتخار عظیمی نائل آمد!


     اگر واقعاً امپراطور بریتانیا به پاس خدمات انسان دوستانه عبدالبهاء به وی چنین نشانی داده است، مگر سید جمال الدین اسدآبادی پرچمدار نهضت ضد استعماری، کار انسانی نکرد؟ مگر مهاتما گاندی رهبر استقلال طلبان هند اقدام بشر دوستانه ای برای کشورش انجام نداد و هندوستان را از قید حکومت بیگانه آزاد نساخت؟ مگر نلسون ماندلا رهبر مبارزه با ضد استعماری در آفریقا نبود که سالیان درازی از عمرش را در زندان سپری کرد تا اینکه پس از 27 سال از زندان آزاد و در نهایت رئیس جمهور آفریقای جنوبی شد.


     مگر دکتر مصدق نخست وزیر ایران ثروت بیکران ملت را به آنها باز نگرداند، آیا به خاطر این کار قهرمانانه و فداکاریش مفتخر به دریافت این لقب گردید؟ نه تنها امپراطوری بریتانیا او را مستحق این لقب و نشان شوالیه ندانست، بلکه در عوض با رهبران آمریکا تبانی کرده طی یک کودتای خائنانه او را از مسند نخست وزیری سرنگون ‌کرد و پس از محاکمه نیز تا پایان عمر در یک روستای دور افتاده منزوی نمود.


     یا افراد دیگری که در طول تاریخ آمده اند و در راه تعالی انسان ها و خدمت به ابناء بشر کارهای بزرگ و شایسته ای انجام دادند. افرادی مانند مالکوم ایکس رهبر سیاه‌ پوستان آمریکا، عمر مختار مرد مبارز لیبی و بسیاری از روشنفکران و نویسندگانی که هر کدام در حیطه کار خود کارهای انسانی انجام دادند و حتی به دریافت جوایز بین‌المللی نیز نائل گشتند، کدام یک از این افراد لقب سِر دریافت نمود که فردی همانند عبدالبهاء حاضر به قبول چنین خفتی گردید تا اتهام خیانت به وطن و جاسوسی برای انگلیس بر وی وارد آید. بودند افراد خبره و آگاه و منیع الطبعی که نشان ملکه بریتانیا را قبول نکردند و عطایش را به لقایش بخشیدند.


     در فهرستی که برای نخستین بار از سوی دولت بریتانیا بطور رسمی منتسر شده، در فاصله سال های 1951 تا 1999 میلادی در مجموع 277 نفر از گرفتن لقب دربار بریتانیا روی خوش نشان ندادند. از مشهورترین افرادی که نشان افتخار و لقب سِر را نپذیرفتند و آن را به ملکه بریتانیا برگرداندند، جان لنون اسطوره باند بیتل ها، شاعر، آهنگ ساز، و خواننده گروه بیتلز است که در سال ۱۹۶۹ لقب شوالیهٔ خود را در اعتراض به دست داشتن بریتانیا در ناآرامی‌ های نیجریه و حمایت انگلستان از آمریکا در جنگ ویتنام، همراه با یادداشتی به ملکه انگلیس پس داد.


    دولتمردان انگلیس حتی پس از مرگ عبدالبهاء نیز نتوانستند احساسات خود را نسبت به خدمات و ماموریت‌های استعماری این مهره مطیع و گوش به فرمان خود پنهان دارند. به همین خاطر با انتشار وفات عبدالبهاء سفارتخانه‌ ها و كنسولگری های انگلیس در خاورمیانه اظهار تأسف و همدردی نمودند و برای تسلی خاطر بازماندگان و تشویق و ترغیب آنان به تداوم راه او، نمایندگان دولت بریتانیا از جمله ژنرال النبی فرمانده قوای انگلیس در فلسطین، ژنرال کانگرویو فرمانده كل قوای اعزامی مصر، وایكونت النبی کمیسر عالی انگلستان در مصر و هربرت ساموئل صهیونیست سرشناس و کمیسر عالی انگلستان در فلسطین در تشییع جنازه عبدالبهاء حضور یافته و مرگ او را به این طریق تسلیت گفتند.


    وینستون چرچیل نخست وزیر دولت استعمارگر انگلستان نیز به انحای مختلف به ابراز همدردی با بازماندگان عبدالبهاء پرداخته و در تلگرافی که برای سرهربرت ساموئل (كمیسر عالی انگلستان در فلسطین) فرستاد، از او خواست تا مراتب همدردی و تسلیت دولت انگلیس را به خانواده‌ عباس افندی ابلاغ نماید.


     شوقی ربانی سومین پیشوای بهائیان و اولین و آخرین ولی امر فرقه ضاله بهائیت که نزد تمام پیروان این فرقه گمراه مقامی بس والا و احترامی خاص دارد، در کتاب قرن بدیع ص 637 سطر 16 در این باره می نویسد: «وزیر مستعمرات أعلیحضرت پادشاه انگلستان مستر وینستون چرچیل به مجرد انتشار این خبر پیامی تلگرافی بمندوب سامی فلسطین سِر هربرت ساموئل صادر و از معظم له تقاضا نمود "مراتب همدردی و تسلیت حکومت أعلیحضرت پادشاه انگلستان را به جامعه بهائی ابلاغ نماید».

 

برای دیدن کتاب قرن بدیع روی ادامه مطلب کلیک کنید.

]]>
لقب سِر برای عبدالبهاء - 2 2020-05-04T23:12:48+01:00 2020-05-04T23:12:48+01:00 tag:http://baha9.mihanblog.com/post/863 بابائی                            تشکر حسینعلی بهاء از تزار روس!       با توجه به آنچه که در باره اعطای لقب سر و نشان شوالیه به عبدالبهاء توسط فرمانده قوای انگلیس ذکر شد، پیروان فرقه ضاله بهائیت آسمان و ریسمان را به هم بافتند تا عمل زشت و نکوهیده رهبرشان را توجیه نمایند. آنان جواب های غیر منطقی و غیر واقعی در این زمینه

                           تشکر حسینعلی بهاء از تزار روس!

 

    با توجه به آنچه که در باره اعطای لقب سر و نشان شوالیه به عبدالبهاء توسط فرمانده قوای انگلیس ذکر شد، پیروان فرقه ضاله بهائیت آسمان و ریسمان را به هم بافتند تا عمل زشت و نکوهیده رهبرشان را توجیه نمایند. آنان جواب های غیر منطقی و غیر واقعی در این زمینه زیاد بیان کرده و می کنند تا بدین وسیله دامن جناب عبدالبهاء را از این لکه ننگ پاک نموده و سر سپردگی، پناهندگی و جاسوسی وی را برای دولت استعمارگر کم رنگ نشان دهند.


    مبلغین بهائی در توجیهات خود چنین عنوان می کنند که آنچه عبدالبهاء در زمان اشغال فلسطین توسط نیروهای انگلیس انجام داده و گندم و آذوقه آنان را فراهم نموده است، فقط به خاطر حس انسان دوستی و به عبارتی همان شعار خدمت به ابنای بشر بود که یکی از تعالیم بهائیت محسوب می شود و لا غیر. در حالی که واقعیت غیر از آن چیزی است که پیروان فرقه ضاله بیان می کنند. زیرا احدی از مردم کمک به سربازان متجاوز و اشغالگر را از باب مسائل انسانی و نوع دوستی نمی شمارند. بلکه این کار را نوعی جاسوسی برای دشمن و خیانت به وطن می دانند.


    اگر فرض کنیم که عبدالبهاء این کار را فقط به خاطر حس نوع دوستی یا همان تعلیم بهائیت انجام داده باشد، باز هم با واقعیت مطابقت ندارد زیرا كدام ارتش اشغالگری را می شناسید که نسبت به مردمی که با او در حال جنگ هستند، تقدیر کند و با دادن لقب سِر و بالاترین نشان رسمی خود به او ارج بنهد؟ آنچه باعث شد تا ملکه بریتانیا لقب سِر و نشان شوالیه خود را به رهبر بهائیان عطا نماید، فقط و فقط خدمت به دولت استعماری انگلیس بوده ولا غیر.


    علاوه بر این، نوه دختری عبدالبهاء یعنی شوقی ربانی در کتاب قرن بدیع پرده از واقعت برداشته و صریحاً اعتراف نموده است که اعضای دولت انگلیس به ویژه وزیر خارجه آن کشور از رهبر بهائیان حمایت کرده و امنیت او و خانواده اش را در برابر خشم مردم و حاکم ترک عثمانی برقرار نموده است.


    لهذا می بینیم عبدالبهاء در برابر تسلط قوای انگلیس بر سرزمین فلسطین اظهار خوشحالی کرده و برای امپراطور استعمارگر آن کشور آرزوی بقا می کند و در دعایش چنین از خدا می خواهد که پروردگارا، سرا پرده عدالت در شرق و غرب این سرزمین مقدس برپا شده من ترا شکر و سپاس می گویم که این حکومت دادگستر و دولت مقتدر به اینجا وارد شده و نیروی خود را در راه آسایش ملت و سلامت خلق به کار گرفته است و در پایان هم در حق پادشاه انگلستان چنین دعا می کند: پروردگارا امپراطور بزرگ ژرژ پنجم پادشاه انگلستان را به توفیقات رحمانیت مؤید بدار و سایه بلند پایه ی او را براین اقلیم جلیل (فلسطین) پایدار ساز!


    چنین عبارتی از عبدالبهاء نسبت به پادشاه انگلیس با آن توجیهی که پیروان وی می گویند، اصلا همخوانی ندارد. اگر عبدالبهاء به خاطر حس انسان دوستانه به سربازان متجاوز انگلیسی آذوقه رسانده است، چرا در دعایش از سلطه انگلیس بر آن سرزمین اظهار خوشحالی کرده، دست به دعا بر می دارد و اینگونه برای پادشاه انگلستان تقاضای توفیقات رحمانیه می کند و از خدا می خواهد سایه بلند پایه امپراطور انگلیس را بر فلسطین پایدار بسازد؟


    علاوه بر اینکه اعطای نشان پهلوانی و درجه نجابت و لقب سِر و این دعاها در شرائطی انجام گرفته که جنایات آن کشور در مستعمرات خود همانند هندوستان و جنایتی که در ایران در زمان اشغال از خود نشان داده بر احدی از ایرانیان پوشیده نیست که قریب به 9 میلیون نفر از مردم ایران بر اثر قحطی و گرسنگی از دنیا رفتند و ایرانیان این واقعه را هیچگاه از خاطره خود فراموش نخواهند کرد.


     با نگاه به کسانی که تاکنون این لقب و نشان را از طرف ملکه بریتانیا دریافت نموده اند، نشان می دهد که دولت استعمارگر انگلیس هیچگاه برای عمل انسانی و بشر دوستانه پیش ‌قدم نشده تا به خاطر آن، لقب نامبارک و نامیمون سِر را به کسی عطا نماید، بلکه تنها چیزی که ملاک اهدای این نام و نشان از طرف امپراطوری بریتانیا شده، خدمت شایان و درخور توجه به دولت استعمارگر بریتانیاست و از آنجائی که عبدالبهاء نیز با فراهم نمودن غلات و آذوقه ارتش انگلیس باعث نجات سربازان آن کشور از گرسنگی شده بود، شایسته دریافت لقب Sir و نشان   knighthood گردیده است. همچنانکه شوقی ربانی نیز به آن اعتراف نموده است.


     در پایان این نکته ضروری به نظر می رسد که رهبران فرقه های انحرافی برای تداوم دین و آئین ساختگی خود ناچارند به قدرت های استکباری و استعماری پناهنده شده و در سایه حمایت های آنان بتوانند چند صباحی را در مسند قدرت و ریاست مانده تا گمراهان را هدایت و رهبری نمایند همچنانکه میرزا حسینعلی نوری مؤسس و پیامبر خود خوانده این فرقه نیز بعد از حمایت ها و کوشش های بی دریغ سفیر روس در آزادی وی از دست دولت مرکزی ناصرالدین شاه قاجار به نیکلاویچ‌ الکساندر دوم پادشاه روس نامه نوشته و از او تشکر نموده است.

 

     میرزا حسینعلی بهاء در کتاب آثار قلم أعلی (مبین) جلد 1 صفحه 51 سطر 21 در لوح خطاب به امپراطور روس می نویسد: «ان یا ملک الرّوس ان استمع ندآء اللّه الملک القدّوس ثمّ اقبل الی الفردوس المقرّ الّذى فیه استقرّ من سمّى بالاسمآء الحسنى بین ملأ الأعلی و فى ملکوت الانشآء باسم اللّه البهىّ الابهى. ایّاک ان یحجبک هویک عن التّوجّه الی وجه ربّک الرّحمن الرّحیم. انّا سمعنا ما نادیت به مولیک فى نجویک لذا هاج عرف عنایتى و ماج بحر رحمتى و  اجبناک بالحقّ انّ ربّک لهو العلیم الحکیم. قد نصرنى احد سفرائک اذ کنت فى السّجن تحت السّلاسل و الاغلال بذلک کتب اللّه لک مقاما لم یحط به علم احد الّا هو. ایّاک ان تبدّل هذا المقام العظیم انّ ربّک لهو القادر علی ما یشاء یمحو ما اراد و  یثبت و عنده علم کلّ شىء فى لوح حفیظ».

 

     یعنی: ای پادشاه روس، ندای الهی را بشنو و به بهشت توجه كن، یعنی به مقری كه مظهر اسماء و صفات الهی در آن مستقر است. مبادا خواهش های نفسانی تو را از توجه به خدا باز دارد. ما مناجات تو را در نجوایت با خدایت شنیدیم  نسیم عنایتم به مرور آمد و دریای رحمتم به موج. دعایت را اجابت کردیم. خـدای تو دانا و حکیم است. زمانی که در زندان زیر غل و زنجیر بودم یکی از سفیرانت به من کمک کرد. و به این سبب خدا مقام عظیمی به تو عنایت فرمود که دانش کسی جز او به آن نمی رسد. مبادا این مرتبهء بزرگ را از دست بدهی!

 

     شوقی ربانی پیشوای سوم بهائیان نیز در کتاب قرن بدیع صفحه 227 سطر 11 در این باره می نویسد: «در لوحی که به افتخار امپراطور روس نیکلاویچ الکساندر دوم از قلم اعلی نازل شده آن وجود اقدس عمل سفیر را تقدیر و بیاناتی در این مورد می فرمایند قوله: قد نصرنی احد سفرائک اذ کنت فی السجن تحت السلاسل و الاغلال بذلک کتب الله لک مقاماً لم یحط به علم احد الا هو ایاک ان تبدل هذا المقام العظیم».


     گذشته از اینکه هیچ پیامبر و ولی خدائی از کفار کمک نخواسته و سر تعظیم در برابر او فرود نیاورده اند، بلکه با او به مبارزه نیز برخاسته اند، اما رهبران فرقه ضاله بهائیت که از طرف استعمارگران و قدرت های استکباری بروز و ظهور یافته اند، برای تداوم حیات خود ناچار به حمایت از دولت های ستمگر و استعماری هستند. تا چند روزی بر مسند قدرت و ریاست باقی بمانند. میرزا حسینعلی نوری علاوه بر این خبط بزرگ، در نامه تشکر آمیز هم که به تزار روس نوشته است، عوض اینکه این نامه را به نیکلای یکم پادشاه وقت روسیه تزاری بنویسد، اشتباهاً به الکساندر نیکلاویچ پادشاه بعدی آن کشور نوشته و از وی قدردانی نموده است.

 

    زیرا در پائیز سال 1231 شمسی که میرزا حسینعلی نوری بخاطر دست داشتن در ترور ناصرالدین شاه قاجار دستگیر و روانه زندان گردید، در روسیه نیکلای اول بر تخت سلطنت نشسته بود و همو بود که به کینیاز دالگورکی سفیر خود در تهران دستور حمایت از میرزا حسینعلی بهاء و تلاش برای رهائی وی از زندان را داده بود. در نتیجه پیگیری ها، تهدید ها و دخالت های مستمر وی که شوقی ربانی در قرن بدیع و عبدالحمید اشراق خاوری در تلخیص تاریخ نبیل زرندی به آن اعتراف نموده است، میرزا حسینعلی نوری از زندان آزاد و راهی عراق گردید. با یک جستجوی ساده در گوگل این مطلب را باور کنید.


برای دیدن کتاب آثار قلم أعلی و قرن بدیع روی ادامه مطلب کلیک کنید.

]]>
کانال پیام رسان 2020-05-03T23:17:38+01:00 2020-05-03T23:17:38+01:00 tag:http://baha9.mihanblog.com/post/856 بابائی بهائیت شناسی در ایتا را متفاوت با وبسایت ببینید. بهائیت شناسی در ایتا را متفاوت با وبسایت ببینید.

http://s7.picofile.com/file/8381981018/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7.jpg
]]>
تصاویر رهبران بهائی - 78 2020-05-02T23:17:18+01:00 2020-05-02T23:17:18+01:00 tag:http://baha9.mihanblog.com/post/862 بابائی عبدالبهاء در مراسم دریافت نشان خوش خدمتی به دولت انگلیس                                                                        &nb عبدالبهاء در مراسم دریافت نشان خوش خدمتی به دولت انگلیس
                                                                              
http://s10.picofile.com/file/8395692768/sir_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%A1.jpg
]]>
لقب سِر برای عبدالبهاء - 1 2020-04-28T23:42:59+01:00 2020-04-28T23:42:59+01:00 tag:http://baha9.mihanblog.com/post/860 بابائی                                  نوکری عبدالبهاء برای انگلستان       طبق گفته مورخین بهائی عباس نوری ملقب به عبدالبهاء پیشوای دوم فرقه ضالّه بهائیت در سن 9 سالگی و همزمان با تبعید میرزا حسینعلی نوری از ایران، به همراه خانواده عازم بغداد شد و پس از آن به ترکیه و در نهایت به عکا در فلسطین تبعید گردید. میرزا حسینعلی د

                                 نوکری عبدالبهاء برای انگلستان

 

    طبق گفته مورخین بهائی عباس نوری ملقب به عبدالبهاء پیشوای دوم فرقه ضالّه بهائیت در سن 9 سالگی و همزمان با تبعید میرزا حسینعلی نوری از ایران، به همراه خانواده عازم بغداد شد و پس از آن به ترکیه و در نهایت به عکا در فلسطین تبعید گردید. میرزا حسینعلی در بغداد ادعای من یظهره اللهی کرد و در عکا ادعاهایش را گسترش داد تا آنجا که مقامی کمتر از الوهیت برای خویش قائل نشد و بدین وسیله اغنام الله را مورد لطف و مرحمت خاصه خویش قرار داد.

                                                           

    عباس عبدالبهاء بعنوان فرزند بزرگ میرزا حسینعلی در ترویج بساط پدر سخت می کوشید و چنان در راه آئین ساختگی حسینعلی بهاء کمرهمّت بست که پدر را از خویش کاملا راضی و خشنود ساخت. میرزا حسینعلی بهاء نیز در مقابل این خدمت خالصانه پاداش خوبی به وی عطا کرده او را بر همه فرزندان دیگرش مقدّم دانسته و به او لقب غصن اعظم داد و در کتاب عهدی (وصیت نامه) نیز او را به جانشینی خویش برگزید و اغنام الله را به اطاعت و پیروی از او دعوت نمود.


    در زمانی که انگلستان با دولت عثمانی وارد جنگ شد، پیروان حسینعلی بهاء در عکا و حیفا به ریاست عبدالبهاء تمام گندم و آذوقه های خود را به سربازان و قشون دولتی انگلیس پیشکش کرده با این کار پیروزی نیروهای انگلیسی بر دولت عثمانی را رقم زدند.


    در همین ایام، جمال پاشا فرمانده کل قوای عثمانی که از خیانت رهبر بهائیان نسبت به قوای عثمانی آگاهی یافت، تصمیم به قتل پیشوای بهائیان و یاران وی، به خاطر کمک و حمایت بی دریغ آنان به ارتش بریتانیا و انهدام مرکز بهائیان درعکا و حیفا می گیرد، چرا كه ازنقش این فرقه و رهبران آن درتحقق توطئه‌ها آگاه است.

  

     شوقی ربانی ولی امر بهائی در کتاب قرن بدیع صفحه 620 در این باره می نویسد: «جمال پاشای غدار و سفاک عدو صائل و خصم لدود شریعة الله نظر به تلقینات و تحریکات مغرضین و سوء ظنّ شدید که نسبت به امر الهی حاصل نموده بود، به مخالفت بی منتهی برخاست و به انعدام کلمة الله مصمم گردید. حتی صریحاً اظهار داشت که چون از دفع دشمنان خارج فراغت یابد، به تصفیه امور داخل اقدام و در اولین قدم حضرت عبدالبهاء را علی ملاءالاشهاد مصلوب و روضه مبارکه را منهدم و با خاک یکسان خواهد نمود».


    پیشوای سوم بهائیان در ادامه این جریان در صفحه 623 سطر 11 می نویسد: «از جمله احبّای انگلستان چون بر خطرات شدیده‏ای که حیات مبارک را تهدید می نمود اطّلاع یافتند، بلادرنگ برای تأمین سلامت آن وجود اقدس اقدامات و مساعی لازمه مبذول داشتند. لرد کرزن و سایر اعضاء کابینهء انگلستان نیز رأساً و مستقیماً از وضع مخاطره آمیز حیفا استحضار حاصل نمودند».

 

    شوقی در ادامه می نویسد: «از طرف دیگر لرد لامینگتون با ارسال گزارش  فوری و مخصوص به وزارت خارجهء آن کشور انظار اولیای امور را به شخصیّت و اهمّیّت مقام حضرت عبدالبهاء جلب نمود و چون این گزارش به لرد بالفور وزیر امور خارجهء وقت رسید، در همان یوم وصول دستور تلگرافی به جنرال النبی سالار سپاه انگلیز در فلسطین صادر و تأكید اکید نمود که "بجمیع قوی در حفظ و صیانت حضرت عبدالبهاء و عائله و دوستان آن حضرت بکوشد".

 

    آخرین ولی امر بهائی درادامه می نویسد: «متعاقب آن دستور، جنرال النبی تلگرافی پس از فتح حیفا به لندن مخابره و ازمصادر امور تقاضا نمود "صجت و سلامت مبارک را به دنیا اعلام نماید"  ضمناً فرمانده جبهه حیفا را مأمور ساخت که تصمیمات لازم جهت حفظ جان مبارک اتخاذ و ازاجراء نقشه پلید جمال پاشا که طبق اخبار واصله به دایره اطلاعات انگلستان بر آن تصمیم بوده  که در صورت تخلیهء شهر و عقب نشینی قوای ترک "حضرت عبدالبهاء و عائلهء مبارکه را در کوه کرمل مصلوب سازد"  جلوگیری نماید».

 

    همانطور که ملاحظه می کنید دولت انگلستان به تلافی کمک های بی دریغ عبدالبهاء از قشون انگلیس، به حمایت جدی از پیشوای بهائیان برخاست و لرد بالفور وزیر خارجه انگلیس در تلگرافی به ژنرال النبی فرمانده ارتش بریتانیا در‌ فلسطین دستور داد با جمیع قوا در حفظ و صیانت عبدالبهاء و خانواده  و دوستان وی بكوشد. بدین ترتیب جان بی مقدار عبدالبهاء از طرف حاکم ترک در امان ماند و عبدالبهاء نیز در 25 آذر 1297 شمسی در نامه ای به ژرژ پنجم پادشان انگلستان از وی تشکر نموده و برای عظمت پادشاه وی و ادامه تسلط آن کشور در فلسطین دست به دعا برداشت و ارادت خالصانه اش را به پادشاه و دولت انگلستان ابراز داشت. همچنان که در کتاب مکاتیب عبدالبهاء جلد 3 صفحه 347 سطر 2 آمده است:


     «اللّهمّ انّ سرادق العدل قد ضربت اطنابها علی هذه الارض المقدّسة فی مشارقها و مغاربها و نشکرک و نحمدک علی حلول هذه السلطة العادلة و الدولة القاهرة الباذلة القوّة فی راحة الرعیّة و سلامة البریّة. اللّهمّ ایّد الامپراطور الاعظم جورج الخامس عاهل انگلترا بتوفیقاتک الرحمانیّة و ادم ظلّها الظلیل علی هذا الاقلیم الجلیل بعونک و صونک و حمایتک انّک أنت المقتدر المتعالی العزیز الکریم». حیفا ١٧ دسمبر ١٩١٨ ع‌ ع


    یعنی: بارالها، سرا پرده عدالت در شرق و غرب این سرزمین مقدس برپا شده است و من ترا شکر و سپاس می گویم که این حکومت دادگستر و دولت مقتدر به اینجا وارد شده و نیروی خود را در راه آسایش ملت و سلامت خلق به کار گرفته است پروردگارا امپراطور بزرگ ژرژ پنجم پادشاه انگلستان را به توفیقات رحمانیت مؤید بدار و سایه بلند پایه ی او را براین اقلیم جلیل (فلسطین) پایدار ساز!


     در تیر ماه 1298 شمسی مقامات دولتی انگلیس در فلسطین، از حکومت لندن درخواست کردند تا به پاس خدمات مستمر و صادقانه عبدالبهاء به آرمان بریتانیا نشان شوالیه ای به وی تقدیم گردد. دولت استعمارگر بریتانیا که وابستگی سرکردگان بهائی به خود را دید، در هفتم اردیبهشت 1299 شمسی طی مراسمی با حضور جمعی از مسئولین محلی و تعدادی از بهائیان و با حضور ژنرال آلنبی حاکم نظامی حیفا و فرمانده قوای بریتانیا لقب اشرافی سِر Sir (درجه نجابت و بزرگی) و نشان پهلوانی (Knight hood) را به عبدالبهاء عنایت کرد. همچنانکه شوقی ربانی اولین و آخرین ولی امر بهائی در کتاب خویش بر این امر اعتراف کرد.


    شوقی در کتاب قرن بدیع صفحه 624 سطر 18 می نویسد: «پس از اختتام جنگ و اطفاء نایرهء حرب و قتال اولیاء حکومت انگلستان از خدمات گران بهائی که حضرت عبدالبهاء در آن ایّام مظلم نسبت به ساکنین ارض اقدس و تخفیف مصائب و آلام مردم آن سرزمین مبذول فرموده بودند در مقام تقدیر برآمدند و مراتب احترام و تکریم خویش را با تقدیم لقب "نایت هود" و اهداء نشان مخصوص از طرف دولت مذکور حضور مبارک ابراز داشتند و این امر با تشریف و تجلیل وفیر در محل اقامت حاکم انگلیز در حیفا برگزار گردید و در آن احتفال پر احتشام جمعی از رجال و اعاظم قوم از ملل و شعوب مختلفه حضور بهم رسانده و در انجام مراسم شرکت نمودند».

 

    این خواست و تقدیر حتمی الهی است که آئین های ساختگی و شیطانی توسط رهبران خود رسوا شده و به مرور زمان هویت واقعی خویش را برملا کرده و در هر عصر و زمانی بطور شفاف و علنی به حامیان و پبروان خویش نشان دهند، تا همگان به حقیقت و کُنه چنین ادیان کاذب پی برده به دام آنها گرفتار نشوند و دنیا و آخرتشان را تباه نسازند. چرا که حقیقت برای همیشه پنهان نخواهد ماند.


برای دیدن کتاب قرن بدیع و مکاتیب روی ادامه مطلب کلیک کنید.

]]>
تناقضات رهبران بهائی - 59 2020-04-24T23:45:06+01:00 2020-04-24T23:45:06+01:00 tag:http://baha9.mihanblog.com/post/852 بابائی                                         تناقض در گفتار و عمل بهاء       موهای سر چه برای زنان و چه برای مردان تأثیر زیادی در زیبائی چهره شان دارد بهمین جهت هر کسی دوست دارد موهای زیبائی داشته باشد. در طب سنتی بیشتر از اینکه به بلند کردن موها توصیه شود، به کوتا

                                        تناقض در گفتار و عمل بهاء

 

    موهای سر چه برای زنان و چه برای مردان تأثیر زیادی در زیبائی چهره شان دارد بهمین جهت هر کسی دوست دارد موهای زیبائی داشته باشد. در طب سنتی بیشتر از اینکه به بلند کردن موها توصیه شود، به کوتاه بودن توصیه شده است. به اعتقاد طب سنتی، تراشیدن موی سر دارای خواص فراوانی است که زیاد شدن نور چشم، جلوگیری و رفع شوره، از بین رفتن چربی اضافه، رفع سردرد و تقویت پیاز مو از جمله آنهاست. چرا که بعد از تراشیدن موی سر، پیاز مو تحت تاثیر تشعشعات مستقیم نور خورشید قرار گرفته و قوی می شود. هرچند طب جدید در این مورد با طب سنتی موافق نیست. اما در عین حال متخصصین پوست و مو می گویند کوتاه کردن موها باعث کاهش آسیب های محیطی به ساقه مو شده و در نتیجه مواقعی که ریزش مو ناشی از کشش یا شکستن ساقه مو باشد، به درمان آن کمک می کند.


     در دین مبین اسلام نیز روایات و احادیث فراوانی در مورد موی سر وارد شده که اهمیت آن را برای هر مسلمانی بیان می کند. همان طوری که در احادیث وارد شده پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «هر که موی سر را بلند بگذارد، نیکو رعایت و تربیتش کند یا آنکه از ته ببرد و بلند نگذارد. همچنانکه خود حضرت، موی سر را به اندازه چهار انگشت می گذاشتند و در حج و عمره آن را می تراشیدند».


     میرزا حسینعلی نوری بعنوان پیامبر خود خوانده فرقه ضاله بهائیت در احکامی که در کتاب اقدس برای پیروان خویش نازل کرده است، مواردی از مسائل عجیب و غریب دیده می شود که در عین اینکه وی از طرف خدای نفسش آن را بر اغنام الله فرض نموده است، اما خود را قابل حکمش ندانسته و همانند موضوع تعدد زوجات (که برای پیروانش بیش از دو همسر را جایز ندانسته هرچند خود چهار همسر اختیار کرده) نفس خویش را از عمل به احکامش مستثنی نموده است!حسینعلی نوری در کتاب اقدس صفحه 42 سطر 4 در مورد موی سر می نویسد: «لا تحلقوا رؤوسکم قد زیّنها الله بالشّعر و فی ذلک لایات لمن ینظر الی مقتضیات الطّبیعة من لدن مالک البریّة انه لهو العزیز الحکیم ولا ینبغی ان یتجاوز عن حدّ الاذان هذا ما حکم به مولی العالمین». یعنی سرتان را نتراشید زیرا خداوند آنها را با مو زینت داده است... اما سزاوار نیست که موها از حد گوش ها تجاوز کند. این حکمی است از طرف مولای عالمیان.

 

     با توجه به فوائد تراشیدن سر که طب سنتی آن را برشمرده و در کتاب ها نیز بیان شده است، اما عباس عبدالبهاء پیشوای دوم این فرقه در بیان علت حرمت تراشیدن موی سر اظهار می دارد که حلق و تراشیدن موی سر چون ضرر داشته بدین خاطر پدرش میرزا حسینعلی نوری مازندرانی آن را حرام کرده است!


    همچنانکه عبدالحمید اشراق خاوری از مؤلفین فرقه ضاله بهائیت در کتاب گنجینه حدود و احکام صفحه 313 می نویسد: «باب چهل و پنجم در نهی از سر تراشیدن و گیسو گذاشتن مردان در کتاب مستطاب اقدس نازل قوله تعالی: "لا تَحُلِقوُا رُؤسَکُمْ قد زَیَّنَهَا اللّهُ بالشَعْر و فی ذلک لآیاتٌ لمن ینظُرُ الی مُقتَضیاتِ الطّبیعةِ من لَدُن مالک البریّةِ انّه لهو العزیزُ الحکیم.و لا ینبغی ان یتجاوَزَ عن حَدِّ الآذانِ هذا ما حکم به مولی العالمین."

    

     حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح گوهر تاج رفسنجانی حرم ثابت مراغه میفرمایند قوله العزیز: "آیه که می فرماید و فی ذلک لآیات لمن ینظر الی مقتضیات الطّبیعةِ یقین ایجاد در نهایت کمال است مادام سر را مو خلق شده یقین است که در آن حکمتی است لهذا حَلْق راس مضرّ است چنانچه طبّاً و فنّاً این ثابت."


     اما در عمل می بینیم که خود عبدالبهاء همانند پدرش میرزا حسینعلی نوری نه تنها موی سر را از نرمه گوش بلندتر کرد، بلکه دیگر خاندان و پیروان فرقه ضاله بهائیت نیز این حکم را نادیده انگاشته و موهای سرشان را از حد گوش بلندتر می نمودند. همچنانکه تصاویر موبوط به حسینعلی بهاء، عبدالبهاء، مشکین قلم از خواص حسینعلی بهاء و از کاتبان او و همچنین میرزا مهدی فرزند میرزا حسینعلی و محمد علی فرزند دیگر وی این امر نشان می دهد که آنان وقعی به حکم کتاب أقدس ننموده و برخلاف حکم أقدس رفتار می کردند! در حقیقت رفتار حسینعلی نوری (بهاءالله) و عبداس عبدالبهاء (غصن أعظم) و میرزا مهدی (غصن أطهر) و محمد علی (غصن أکبر) و کاتب حسینعلی تماماً در تضاد با حکم نازل شده در کتاب اقدس است که کاربران عزیز تصاویر آنها را در ادامه خواهید دید.


برای دیدن کتاب أقدس و گنجینه حدود و احکام روی ادامه مطلب کلیک کنید.

]]>
خاتمیت پیامبر اعظم (ص) - 14 2020-04-17T23:49:33+01:00 2020-04-17T23:49:33+01:00 tag:http://baha9.mihanblog.com/post/844 بابائی                               اعترافات بهائیان به خاتمیت پیامبر اسلام    فرقه ضالّه بهائیت از علی محمد شیرازی تعبیر به نقطه أولی و ذکر کرده همچنین او را حضرت ذکر خطاب می کنند به نظر آنان علی محمد، امام دوازدهم شیعیان است که شریعت جدید به نام‌ شریعت بیان آورده است. (زیرا نام کتاب وی بیان می باشد) بعد از علی محمد، میرزا

                              اعترافات بهائیان به خاتمیت پیامبر اسلام


    فرقه ضالّه بهائیت از علی محمد شیرازی تعبیر به نقطه أولی و ذکر کرده همچنین او را حضرت ذکر خطاب می کنند به نظر آنان علی محمد، امام دوازدهم شیعیان است که شریعت جدید به نام‌ شریعت بیان آورده است. (زیرا نام کتاب وی بیان می باشد) بعد از علی محمد، میرزا حسینعلی نوری مازندرانی معروف به بهاءالله پیامبر اولوالعزم بعدی بهائیان محسوب می شود.

 

    به اعتقاد این فرقه گمراه، حسینعلی مازندرانی با آوردن کتاب ایقان، کتاب بیان را نسخ کرده است زیرا با آمدن حسینعلی بهاء، علی محمد باب و شریعت او مورد عمل نخواهد بود. بعد از حسینعلی نوری فرزندش عباس افندی معروف به عبدالبهاء و بعد از او نیز شوقی ربانی (نوه دختری عبدالبهاء) معروف به ولیّ أمرالله (اولین ولی أمر فرقه ضالّه) جانشین حسینعلی نوری شد، و بنا بود بعد از شوقی پسر بعد از هر پسری ولی امر بهائیان شوند، که این امر محقق نشد. چرا که شوقی عقیم بود و صاحب فرزند نشد، لذا بعد از او تشکیلات بیت العدل (واقع در فلسطین اشغالی) رهبری جامعه بهائیان را بعهده دارد.

 

    در آثار رهبران فرقه ضالّه بهائیت اعتقاد به خاتمیت پیامبر اسلام (ص) فراوان دیده می شود. در آثار مبلغین بهائی مانند عبدالحمید اشراق خاوری (که فرد حوزوی بود ولی به بهائیان پیوست و کتاب های زیادی نیز در باره بهائیان و رهبرانش به رشته تحریر در آورد) در کتاب رحیق مختوم جلد ۱ صفحه ۱۰۶ ذیل کلمه خاتمیت چنین می نویسد:

 

     «در قرآن سورة الاحزاب (آیه ۴۰) "محمّد رسول الله" را "خاتم النبیّین" فرموده، جمال مبارک (حسینعلی) جلّ جلاله در ضمن این جمله مزبور می فرمایند: مقام این ظهور عظیم و موعود کریم از مظاهر سابقه بالاتر است زیرا نبوت بظهور "محمّد رسول الله" که خاتم النبیین بود ختم گردید. و این دلیل است که ظهور موعود عظیم (یعنی ظهور حسینعلی) ظهورالله است و دوره نبوت منطوی گردید زیرا رسول الله خاتم النبیین بودند».

 

 

    به نظر اشراق خاوری ظهور حسینعلی از انبیای گذشته نیز بالاتر است. چرا که نبوت و خاتمیت به پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله به پایان رسید، بنابراین ظهور بعد از پیامبر اسلام (ص) ظهور نبوتی نیست و نمی تواند باشد، چون رسول الله خاتم النبیین بود. بلکه ظهور بعد از پیامبر اعظم ظهورالله است. بنابراین اشراق خاوری همانند دیگر پیروان فرقه ضاله خاتمیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را قبول دارد.

 

    حسینعلی بهاء نیر در کتاب "اشراقات" که توسط مؤسسه أمری (متعلق به فرقه ضاله) چاپ گردیده، به خاتمیت پیامبر أعظم صلی الله علیه و آله و سلم تصریح کرده و در صفحه ۲۹۳ می نویسد: "الصلاة و السلام علی سیّد العالَم و مربّی الامم الذی به انتحت الرسالة والنبوّتة و علی آله و اصحابه دائماً ابداً سرمداً". درود و سلام بر آقای جهان و مربی همه امت ها آن شخصی که رسالت و نبوت به او ختم و پایان گرفته است.

 

    مبلغین فرقه ضالّه که نتوانستند جمله حسینعلی نوری را نفی کنند، به توجیه آن اقدام کرده می گویند: منظور از "خاتم النبیین" ختم نبوت است و ختم رسالت را شامل نمی شود در حالی که [ما در خاتمیت پیامبر اعظم (ص) قسمت ۳ گفتیم] نبوت أعم از رسالت است. وقتی ختم نبوت باشد، قطعاً ختم رسالت نیز شده است. بنابراین خاتمیت هم شامل نبوت است و هم شامل رسالت. در نتیجه پس از پیامبر اعظم (ص) از طرف خداوند متعال نه امکان آمدن نبی وجود دارد و نه رسول.

]]>
احکام بهائیت - 34 2020-04-12T23:37:14+01:00 2020-04-12T23:37:14+01:00 tag:http://baha9.mihanblog.com/post/847 بابائی                             رطب خورده منع رطب می کند!       بنابر آنچه در تاریخ فرقه ضاله بهائیت و مورخین و مبلغین بهائی امثال حسن موقر بالیوزی در کتاب بهاءالله شمس حقیقت صفحه 20 آمده است، میرزا عباس نوری پدر مؤسس و پیامبر خود خوانده میرزا حسینعلی نوری دارای هفت عیال بود که چهار نفر از آنان دائمی و بقیه صیغه ای ب

                            رطب خورده منع رطب می کند!

 

    بنابر آنچه در تاریخ فرقه ضاله بهائیت و مورخین و مبلغین بهائی امثال حسن موقر بالیوزی در کتاب بهاءالله شمس حقیقت صفحه 20 آمده است، میرزا عباس نوری پدر مؤسس و پیامبر خود خوانده میرزا حسینعلی نوری دارای هفت عیال بود که چهار نفر از آنان دائمی و بقیه صیغه ای بودند و جناب حسینعلی از دومین همسر میرزا بزرگ نوری بنام خدیجه خانم متولد شد.

 

    خود میرزا حسینعلی مازندرانی نیز همانند پدرش دارای چهار همسر دائمی بود که در طول عمر با آنان ازدواج کرد. وی مجموعا چهارده فرزد داشت که تنها هفت نفر از آنها به سن بلوغ رسیدند. اما طبق آنچه که پیامبر خود خوانده در کتاب اقدس برای پیروانش بیان داشته ازدواج بیش از دو همسر برای هر بهائی در آن واحد را جایز ندانسته هرچند خود به چنین حکمش عمل ننموده است.


    فاضل مازندرانی از مبلغین این فرقه در کتاب رهبران و رهروان جلد 2 صفحه 533 و ریاض قدیمی از مؤلفین فرقه ضاله بهائیت در کتاب حضرت بهاءالله صفحه 19 و 20 در مورد همسران و فرزندان پیامبر خود خوانده بهائیان جناب میرزا حسینعلی نوری چنین می نویسند: همسر اول، آسیه خانم دختر میرزا اسماعیل وزیر نام داشت که حسینعلی در مهر ماه 1214 شمسی در سن 18 سالگی با وی ازدواج نمود و او را به نواب خانم، ورقه علیا و أمّ الکائنات لقب داد. حاصل این ازدواج هفت فرزند بود، پنج  پسر و دو دختر که فقط سه تن از آنان زنده ماندند که عبارتند از: عباس که از طرف پدر غصن أعظم لقب گرفت. هرچند وی بعد از نشستن بر جای پدر لقب عبدالبهاء را بر خود برگزید. مهدی که از طرف پدر به غصن أطهر ملقب شد و فاطمه که به بهائیه خانم و ورقه علیا ملقب گشت.


    دومین همسر حسینعلی، فاطمه نام داشت که مشهور به بی بی و ملقب به مهدعلیا اهل نور مازندران بود و در ایران با وی ازدواج کرد و صاحب شش فرزند شد چهار پسر و دو دختر بنام های میرزا محمد علی غصن أکبر (که حسینعلی بهاء در کتاب عهدی یا وصیت نامه خود پس از عباس وی را به جانشینی برگزید)، میرزا بدیع الله، میرزا علی محمد، میرزا ضیاءالله، سازجیه خانم و صمدیه خانم.

 

    سومین همسر حسینعلی، گوهر خانم اهل کاشان بود که در بغداد با وی ازدواج کرد و از او صاحب دختری بنام فروغیه شد و چهارمین همسر میرزا حسینعلی هم جمالیه خانم نام داشت که دختر خادم مسافرخانه ای در عکا بود که از سیزده سالگی در خانه حسینعلی نوری بعنوان خدمتکار مشغول بکار شد و چون به سن شانزده سالگی رسید، میرزا که خود هفتاد سال از عمرش می گذشت با داشتن سه همسر، او را نیز به همسری خود برگزید تا همانند پدرش در همسران دائمی تساوی را رعایت کرده باشد. اما با کمال تعجب در کتاب أقدس به پیروان فرقه ضاله بهائیت سفارش می کند که بیش از دو همسر در آن واحد برای یک مرد بهائی جایز نیست.

 

    حسینعلی بهاء در کتاب أقدس صفحه 57 سطر 6 می نویسد: «قد کتب علیکم النکاح ایاکم ان تجاوزوا عن الاثنتین والذی اقتنع بواحدة من الإماء استراحت نفسه و نفسها». یعنی خدا چنین امر کرده که بیش از دو زن به همسری نگیرید و اگر کسی به یک زن قناعت کرد، موجبات آسایش خود و همسرش را ایجاد نموده است.


    سوالی که اینجا مطرح می شود این است که اگر تعدد زوجات خوب نیست، چرا خود میرزا مرتکب شد؟ اگر اول نمی دانست و بعداً متوجه ضرر و زیان آن شده، یعنی اول نسبت به بدی آن جاهل بوده است! این چه پیامبری است که اول جاهل است و مرتکب عملی می گردد، اما وقتی عالم به بدی هایش می شود، آن را نه برای خود که برای دیگران منع می کند! به قول معروف رطب خورده منع رطب کی کند؟ کسی که خودش چهار همسر اختیار کرده، نباید آن را برای دیگران منع کند، بخصوص که خودش را پیامبر هم بداند!

 

برای دیدن کتاب رهبران و رهروان، حضرت بهاءالله و کتاب أقدس روی ادامه مطلب کلیک کنید.

]]>
تاریخچه بهائیت - 14 2020-04-07T23:54:05+01:00 2020-04-07T23:54:05+01:00 tag:http://baha9.mihanblog.com/post/843 بابائی                                               خلف وعده باب   بعد از واقعه اجتماع عامّه ناس در مسجد وکیل شیراز و احضار حضرت باب در مسجد و شنیدن خطابه آن حضرت، چندی آن حضرت از معاشرت و رفت و آمد مردم در منزل حاج سید علی خال عزلت اختیار نموده و ف

                                              خلف وعده باب


   بعد از واقعه اجتماع عامّه ناس در مسجد وکیل شیراز و احضار حضرت باب در مسجد و شنیدن خطابه آن حضرت، چندی آن حضرت از معاشرت و رفت و آمد مردم در منزل حاج سید علی خال عزلت اختیار نموده و فقط با عائله ی مبارکه خود بسر می بردند، تا اوّلین عید نوروز بعد از اعلان امر حضرتش فرا رسید.

 

    روز نوروز سال ۱۲۲۴ شمسی مطابق بود با روز دهم ربیع الاوّل سال ١٢٦١ هجری، حضرت باب قبلاً در ضمن توقیعی به پیروان خویش فرموده بودند که پس از سفر مکّه، هیکل مبارک به عتبات تشریف خواهند برد. لذا جمعی از مؤمنین در آن اقلیم منتظر ورود هیکل مبارک بودند‌.

 

    مدّت قلیلی که از نوروز ۱۲۲۴ شمسی سپری شد، توقیعی از حضرت أعلی از طریق بصره برای أحبّائی که در عتبات منتظر بودند، رسید؛ وی در آنجا تصریح فرمودند که آمدن من به عتبات ممکن نیست و به أحباء فرمودند بروند در اصفهان بمانند تا تعلیمات لازمه به آنها برسد. از جمله فرمودند: اگر مصلحت شد شما را به شیراز خواهیم خواست و الّا در اصفهان بمانید تا ارادهء خداوندی بوقوع پیوندد.


    وصول این توقیع منیع که امتحانی شدید برای اهل ایمان بود، اثرات عجیبی در مؤمنین ایجاد کرد. بعضی در این امتحان لغزیدند و گفتند: چطور شد که سید باب به وعدهء خود وفا نکرد؟ آیا این خلف وعده خود را هم به امر خدا می داند؟ عده‌ای از مؤمنین در این امتحان ثابت قدم ماندند و اطاعت أمر مولای خود را فرض و واجب شمرده گوش به اغراض متمرّدین ندادند و حسب الأمر مبارک به طرف اصفهان عزیمت نمودند.


    خلاصه اینکه ثابتین بر أمر مبارک، حسب الأمر حضرت باب از عتبات به اصفهان توجّه نمودند. چون به کنگاور رسیدند، جناب ملّاحسین و برادر و همشیره زاده‌اش را در آنجا ملاقات کردند و خیلی از این ملاقات خوشحال شدند. این سه نفر نیز به کربلا می رفتند که جزء منتظرین باشند و در کنگاور چون از أمر مبارک مطّلع شدند، با سایرین همراه و عازم اصفهان گردیدند. چون نزدیک اصفهان رسیدند، ملاحسین به اصحاب فرمود:

 

    همه یک مرتبه با هم داخل شهر نشوید زیرا موجب خوف اهالی می گردد، هر چند نفر با هم از یک دروازه وارد شوید. پس از ورود به اصفهان، خبر ممنوع بودن حضرت أعلی از ملاقات مؤمنین و مشکلاتی که در شیراز بوقوع پیوسته بود، در اصفهان به اصحاب رسید. بنابراین رفتن آنها به شیراز ممکن بود بر شدّت بلیّات بیفزاید؛ لکن ملاحسین به این اخبار اعتنائی نکرده عازم شیراز شد.

 

    وی مقصود خود را با چند نفر از همراهان در میان نهاد و سپس عبا و عمامه را بیرون آورده و مثل افراد ایل هزارهء خراسان جبّه و کلاه پوشیده و به جانب مدینهء مولای محبوب خویش روانه گشت. هر که او را می دید خیال می کرد از ایل هزاره و مردم قوچان است. برادر و همشیره زاده‌اش نیز با او همراه بودند. جناب ملا حسین چون به دروازهء شهر نزدیک شد، شبانه برادرشان را به شهر فرستادند تا به منزل جناب خال رفته و ورود او را به وسیلهء خال به حضور مبارک عرض کند.


    روز دیگر به او خبر رسید که هنگام غروب آفتاب حاجی میرزا سیّد علی خال در خارج دروازه قرآن منتظر ملاقات او است. باب الباب در ساعت معین به آن نقطه شتافتند و با مصاحبت خال به منزل او رفتند. شب ها حضرت باب به منزل خال تشریف می آوردند و تا طلوع صبح باب الباب در خدمت حضرتش بسر می بردند.


    پس از مدّتی حضرت باب به عدّه ا‌ی از اصحاب که در اصفهان منتظر دستور بودند، اجازه فرمودند که به تدریج عازم شیراز شوند و به آنها دستور فرمودند که نهایت حکمت را مراعات کرده از دروازهء شهر با هم وارد نشوند. پس از ورود به شیراز در کاروانسراها دور از هم منزل کنند و به کاری مشغول شوند مبادا ورودشان جلب نظر اهالی کند و موانعی ایجاد گردد.


    چون مردم مسلمان از ورود ملاحسین به شیراز مطّلع شدند، آشوب و غوغای جدیدی در شهر برپا شد. زیرا می دانستند که ملاحسین از پیروان صمیمی سید باب است و می گفتند: این شخص بار دیگر به شیراز آمده تا بنیان اسلام را متزلزل سازد و شریعت مقدسه را از بنیان براندازد.

 

    لذا از والی فارس خواستند تا آنان را از شهر بیرون کند. از این جهت مشکلات بسیار ایجاد شد و کار بر حضرت باب به اندازه‌ای سخت گردید که به ملاحسین امر فرمودند از راه یزد به خراسان برود. سایر اصحاب را نیز فرمودند که به اصفهان مراجعت نمایند.


دروازه قرآن در دوران قاجار

                                                


http://s7.picofile.com/file/8391915776/%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2%D9%87_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86.jpg

]]>
کانال پیام رسان 2020-04-05T23:08:46+01:00 2020-04-05T23:08:46+01:00 tag:http://baha9.mihanblog.com/post/845 بابائی کانال "بهائیت شناسی" را در ایتا ملاحظه فرمائید.                                                                           &nb کانال "بهائیت شناسی" را در ایتا ملاحظه فرمائید.
                                                                                        
http://s7.picofile.com/file/8381981018/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7.jpg
                                                                        
https://web.eitaa.com/#/im?p=@Baha9_ir
]]>
اعتقادات بهائیان - 1 2020-04-01T23:49:43+01:00 2020-04-01T23:49:43+01:00 tag:http://baha9.mihanblog.com/post/846 بابائی                                           انکار قیامت      یکی از پایه ها و اساس همه ادیان الهی، معاد و برانگیخته شدن انسان ها در روز قیامت است چرا که در این دنیا، پاداش و جزای افراد بطور کامل داده نمی شود و نمی تواند داده شود چون محدودیت های عالم ماده اقتضای پاداش کامل در این عالم

                                          انکار قیامت

 

   یکی از پایه ها و اساس همه ادیان الهی، معاد و برانگیخته شدن انسان ها در روز قیامت است چرا که در این دنیا، پاداش و جزای افراد بطور کامل داده نمی شود و نمی تواند داده شود چون محدودیت های عالم ماده اقتضای پاداش کامل در این عالم مُلک را ندارد.

 

   انسان های جنایتکاری همانند صدّام با کشتن قریب به یک میلیون نفر صفحات تاریخ را با ظلم و جنایتش سیاه کرده است، درمقابل آن فقط جزای یک قتل را دریافت نمود وآن هم یک بار کشته شدن بود، اما بقیه جنایات او در این دنیا داده نشد چرا که هر کسی یک بار به دنیا می آید و یک بارهم از دنیا می رود.

 

    همینطور انسان نیکوکار و مومن نیز پاداش کامل اعمالش به او داده نمی شود، چون دنیا و ما فیها پاداش یک عمل حسنه آنها نیست چه رسد به کلّ پاداش اعمال آنان. بنابراین لازمه عدال و حکمت خداوند متعال این است که باید پس از مرگ روز دیگری در میان باشد تا به حساب و کتاب اعمال بندگان الهی بطور کامل رسیدگی شود.

 

    آنچه در فوق گفته شد مربوط به دین مبین اسلام نیست بلکه همه آئین الهی وادیان حَقّه اعم از یهودیت و مسیحیت از چنین روزی سخن رانده اند و یوم قیامت را یکی از اصول اولیه دین خود محسوب داشته اند.

 

    در این میان قرآن کریم بیش از همه کتب آسمانی در باره معاد و رستاخیز و برانگیختن مردگان از قبر و کیفر و پاداش انسان ها و چگونگی بهشت و دوزخ و حساب و میزانی  که در سنجش اعمال بکار خواهد رفت سخن گفته است و نشانه های قیامت را که عبارت است از بهم خوردن نظم این جهان،  گرفتن خورشید، تیرگی ماه، کنده شدن کرات از جای خود، زلزله سخت زمین، فرو ریختن ستاره ها و... در قرآن کریم مانند سوره مبارکه شمس بیان نموده است، تا حدی که مفسرین قریب یک سوم آیات قرآن کریم را مربوط به قیامت و معاد دانسته اند.


    خداوند متعال در قرآن مجید مانند سوره مبارکه واقعه آیات شریفه 47 تا 50 می فرماید: «و کانوا یقولون أئِذا متنا و کنا تراباً و عظاماً أءِنا لمبعوثون. اوآباونا الأولون. قل إن الأولین و الآخرین. لمجموعون إلی میقات یوم معلوم». دوزخیان می گویند آیا ما پس از مردن و خاک شدن دوباره برانگیخته می شویم؟ و آیا پدران گذشته ما محشور می شوند؟ بگو که همه مردم از گذشتگان و آیندگان در وقت معلوم و روز موعود در صحرای محشر جمع خواهند شد. در منابع روائی ما نیز آمده است که هر کس ضروری دین را نپذیرد و انکار کند، از قلمرو دین خارج است.


    مدعیان حُقه امثال رهبران فرقه ضالّه بابیت و بهائیت به پیروان خویش چنین القا می کنند که با مرگ انسان ها همه چیز به پایان می رسد و کتاب زندگی آنان بسته می شود و چیزی به نام رستاخیز قیامت و زنده شدن انسان ها بعد از مرگ وجود ندارد. در واقع این همان عقیده ماتریالیست هاست که مرگ را فنا و نابودی دانسته و به حیات پس از مرگ اعتقادی ندارند. در حقیقت می شود گفت که آنان در این عقیده با زنادقه مشترکند.


   علی محمد شیرازی مؤسس فرقه بابیه و مدعی بابیت و قائمیت و میرزا حسینعلی نوری مؤسس فرقه بهائیت برخلاف تعالیم الهی و گفته های انبیاء و پیامبران در مورد معاد و زنده شدن انسان ها پس از مرگ را باور نداشته می گویند قیامت یعنی قیام مظهر امر(ظهورپیامبر)، و مردم بعد از ظهور هر پیامبری دو دسته می شوند یا به او ایمان می آورند و یا کفر می ورزند. آنهائی که ایمان آوردند در ناز و نعمت بسر می برند و خوشحال هستند و آن دسته از کسانی که به پیامبر خویش ایمان نیاوردند، در کفر خود معذبند.


    مدعیان دروغین در عین اینکه منکر قیامت و رستاخیز هستند، با کمال جهل و نادانی اظهار می دارند احدی از شیعیان حتی بزرگان و دانشمندان اسلام و تمام مفسرین قرآن نیز تا کنون معنای قیامت را نفهمیده و کسی از جهان پس از مرگ اطلاعی ندارد.


    علی محمد باب در کتاب بیان فارسی، باب هفتم از واحد دوم، صفحه 30 سطر 8 در باره روز قیامت می گوید: «مراد از یوم قیامت یوم ظهور شجره حقیقت است و مشاهده نمی‌شود که احدی از شیعه یوم قیامت را فهمیده باشد. بلکه همه موهوماً امری را توهّم نموده که عندالله حقیقت ندارد؛ و آنچه عندالله و عند عرف اهل حقیقت مقصود از یوم قیامت است اینست که از وقت ظهور شجره حقیقت در هر زمان بهر اسم الی حین غروب آن یوم قیامت است. مثلاً از یوم بعثت عیسی تا یوم عروج آن، قیامت موسی بود که ظهورالله (حضرت عیسی) در آن زمان ظاهر بود به ظهور آن حقیقت که جزا داد هرکس مؤمن به موسی بود بقول خود و هر کس مؤمن نبود جزا داد بقول خود. زیرا که ما شهدالله در آن زمان ما شهد الله فی الإنجیل بود؛ و بعد از یوم بعثت رسول الله تا یوم عروج آن (حضرت)، قیامت عیسی بود که شجره حقیقت (پیامبر اسلام) ظاهر شده در هیکل محمدیّه و جزا داد هر کس که مؤمن به عیسی بود و عذاب فرمود بقول خود هر کس که مؤمن به آن نبود؛ و از حین ظهور شجره بیان (علی محمد باب) الی ما یغرب (فوت باب) قیامت رسول الله هست که در قرآن خداوند وعده فرموده (است)».

 

    مدعی بابیت و مهدویت تمام آیات قرآن کریم که مربوط به قیامت، بعث و حشر، بهشت و دوزخ و کیفر و پاداش است را تأویل نموده می گوید: قیامت یعنی ظهور پیامبر جدید همانطور که با ظهور حضرت عیسی قیامت پیروان حضرت موسی شروع شد و با ظهور پیامبر اسلام قیامت پیروان حضرت عیسی شروع شد و ­با آمدن من قیامت اسلام نیز شروع شد و تا وقتی من زنده هستم، قیامت اسلام باقیست. آن روزی که  من از دنیا رفتم، قیامت اسلام نیز به پایان می رسد. با این حساب آنچه خداوند متعال در باره بهشت و اوصاف بهشتیان در قرآن مجید (مانند سوره مبارکه الرحمن) بیان فرموده یا در مورد عذاب دوزخیان بیان فرموده، تمام این حرف ها کشک بوده و مطلقا از این خبرها نیست.


برای دیدن کتاب بیان روی ادامه مطلب کلیک کنید.

]]>