z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات بهاء و عبد البهاء و شوقی را از کتابهای آنها استخراخ کرده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم، تا حقیقت بر آنان روشن گشته به آغوش اسلام عزیز باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1396/10/26 ساعت 08:15 توسط بابائی

                                       سر میز ناهار


     فردا صبح، راهی دانشگاه شدم تا پروژه ای را که آماده کرده بودم به استاد تحویل دهم. بعد از انجام این کار (که مدّتی هم به طول انجامید) به طرف غذاخوری دانشگاه راه افتادم تا بلکه با یکی از دوستانم (که در ترم گذشته، این درس را داشته است) دیداری تازه کنم و کمی هم در مورد چگونگی امتحان... از او بپرسم؛ ضمن آن که با نزدیک شدن ظهر، غذائی هم بخورم.


    وارد سِلف شدم و به جستجوی چهره ای آشنا پرداختم. در گوشه ای از سالن، جلال و فرهاد را دیدم. احساسی کردم انگار در عالمی دیگر هستند و اصلاً به هیاهوی اطراف خود توجهی ندارند. جلوی جلال، چند کتاب روی هم ریخته بود که قیافه ی کتاب درسی نداشت و همین طور مشغول حرف زدن بود. گاه گاهی یکی از آنها را بر می داشت و مطالبی از آن را می خواند و بعد کنار می گذاشت.

 

     این منظره، بگونه ای جلب نظرم را کرد که اساساً از یاد بردم که چرا به این جا آمده ام قرار بود سراغ یکی از دوستانم بروم و در مورد پروژه و امتحان از او سؤال کنم و بعد هم ناهار بخورم؛ اما همه ی این ها را از یاد بردم و به طرف میزی که جلال و فرهاد نشسته بودند، راه افتادم. خیلی عجیب بود! می دانید چرا؟ چون اولین قسمت از سخنان آن دو را که شنیدم، در آن، "وحدت عالم انسانی" به گوشم خورد! ناگهان به یاد ماجرای مترو افتادم. حالا یادم آمد که عبارت "وحدت عالم انسانی" را اوّلین بار کجا دیده بودم، دیروز هنگامی که برای تحقیقات پروژه به سایت کامپیوتر دانشکده رفته بودم، جلال و فرهاد را در آنجا یافتم. فرهاد سایتی را به جلال نشان داده بود و هر دو مشغول صحبت در باره ی آن بودند، هنگامی گه از کنارشان می گذشتم، چشمم به مونیتور و عبارت "وحدت عالم انسانی" افتاده بود.

 

     به هرحال، با سابقه ای که از روحیّات جلال داشتم و این که او را پسر مطّلع و خوب و در عین حال دین داری می شناختم، با قدم های سریع، جلوتر رفتم. ضمن سلام و معذرت خواهی، گفتم: دوستان عزیز با این که فصل امتحانات است و همه به فراخور خود درگیری هائی داریم، راستش دیروز تا حالا، حوصله ام سرآمده؛ زیرا جمله ای را شنیده و دیده ام که از مفهوم واقعی آن چندان آگاهی ندارم منظورم همین "وحدت عالم انسانی" است. آن طور که از دور شنیدم موضوع سخن شما هم هست. مایل ام من هم پیش شما بمانم و در بحثتان شرکت کنم؛ شاید چیزی دستگیرم شود.

 

     جلال خیلی زود مرا پذیرفت ولی فرهاد کاملاً نشان می داد که چندان تمایلی به حضور من ندارد. گفتی که با نگاه یا به زبان بی زبانی فریاد می زد: تو دیگر کجا بودی که این جا پیدا شدی؛ البته اصلاً به رو نیاورد. به اعتبار تعارف و دعوت صمیمانه ی جلال، نشستم و به زودی همراه با آن دو، محیط و اطرافیانمان را به فراموشی سپردیم. تا آنجا که یادم است، فرهاد می گفت: دوست عزیز، آخر تو چه می گوئی؟ کیست که این تعالیم را ببیند و سر تعظیم فرود نیاورد؟ آیا غافلی که وحدت عالم انسانی چه جهشی در میان اجتماعات پراکنده ی بشری، با این همه آرای متشتّت، به وجود آورده است؟! تمام روشنفکران جهان (که امروز در پرتو دیانت بهائی زندگی می کنند) با دیدن این سر فصل و صدها نظائرش (که در آثار امری فراوان است) کُرنش کرده و ایمان آورده اند و امروز، به عنوان مشعل داران برادری و برابری انسان ها (همان انسان هائی که به تعبیر یکی از رهبران ما، همه بار یک دارند و برگ یک شاخسار) به گوشه و کنار جهان مهاجرت می کنند و توده های دردمند جهان را به سوی این تعالیم حیات بخش فرا می خوانند و...

 

     تازه فهمیدم که "وحدت عالم انسانی" مربوط به بهائیان است و به قول فرهاد، بزرگانی که بهائی شدند تنها در پرتو این تعالیم و از جمله وحدت عالم انسانی، چنین سعادتی را یافته اند!! خوشحال شدم که معمّا کم کم در حال حل شدن است. فرهاد مجدّداً شروع به صحبت کرد و این طور ادامه داد: جلال عزیز، تعصّب به خرج نده! بیا تا با هم در تأیید آن چه قبلاً گفتم، قطعه ای از عبارات یکی از بزرگان امر مقدس بهائی را در این زمینه بخوانیم تا یقین کنی که من سخنی به گزاف نگفته ام.

 

     فرهاد دست برد و از داخل کیفش یک جزوه ی کوچک کپی شده بیرون آورد. چند بار صفحات آن را ورق زد و جلو و عقب رفت و سرانجام، از قسمتی از آن، چنین خواند: جمیع می گفتند: تعالیم حضرت بهاءالله فی الحقیقة مثل ندارد. روح این عصر است و نور این قرن، نهایت اعتراض این بود. اگر نفسی می گفت: در انجیل هم شبیه این تعالیم هست، می گفتیم: از جمله ی این تعالیم وحدت عالم انسانی است. این در کدام کتاب است؟ نشان بدهید.[1] این تعالیم پیش از ظهور بهاءالله کلمه ای از آن در ایران مسموع نشده بود. این را تحقیق فرمائید تا بر شما ظاهر و آشکار شود.[2]


     فرهاد می خواست باز هم ادامه دهد که جلال با اشاره ای، او را به سکوت فراخواند و کتابی را از میان چند جلد کتاب که روی میز داشت، بیرون آورد و گفت: فرهاد جان، اجازه بده. این همان کتابی است که تو مطلب خود را به نقل از آن از روی آن جزوه ای کپی شده خواندی. چقدر خوب بود که دوستان بهائی (عوض اینکه نوشته های دست سوم و چهارم را بخوانند) به کتاب های دست اوّل و آثار اصلی رهبران خویش مراجعه می کردند و به اصطلاح، آب را از سر چشمه و قبل از کدر شدن آن بر می داشتند. آن وقت حقائقی بسیار برایشان معلوم می شد.


     مطلبی که تو خواندی از صفحه ی ۷۸ این کتاب بود. براساس آن، نویسنده اظهار داشته بود که وحدت عالم انسانی تنها و تنها از تعالیم مخصوصه ی بهائیت است؛ ولی بیا تا با هم چند جمله ای از مجلّد دیگر همین کتاب خطابات را که تحت عنوان «خطابات حضرت عبدالبهاء جزء اول» چاپ شده در صفحه ی ۲۱۰ بخوانیم که همین آقای نویسنده اظهار می دارد: جمیع مظاهر مقدّسه خدمت به حقیقت فرمودند و تعالیم کل (آنها) توحید عالم انسانی و الفت و محبّت و یگانگی (بود)

 

     ملاحظه می کنی که درست بر خلاف آنچه شما نقل کردید، در این جا ذکر شدہ آست. ولی آیا به همبین تنھا باید قناعت کرد؟ مسلماً خیر. ببین، باز در صفحه های ۲۱۳ - ۲۱۴ این کتاب هم چنین می خوانیم: جمیع انبیای الهی مظاهر حقیقت اند. حقیقت وحدت عالم انسانی است. انبیای الهی جمیعاً منادی حقیقت بودند.

 

     قیافه ی فرهاد پس از شنیدن این جملات، خیلی دیدنی بود. او که تا چند لحظه ی پیش با کمال اطمینان، وحدت عالم انسانی را از تعالیم مختصّ بهائیان خوانده بود. اینک به سادگی می دید پیشواى او برخلاف این ادّعا سخن گفته است، امًا جلال مهلت تفكر بیشتری به فرهاد نداد! بار دیگر همان کتاب قبلی را باز کرد و چنین ادامه داد: فرهاد جان، خوب است بار دیگر صفحاتی از این کتاب را با هم مرور کنیم، این مطلب را از صفحات ۱۸ - ۱۹ آن برایت می خوانم: جمیع انبیای الهی در وحدت عالم انسانی کوشیدند و خدمت به عالم انسانی کردند؛ زیرا اساس تعالیم الهی وحدت عالم ائسائی است، حضرت موسیٰ خدمت به وحدت انسائی نمود، حضرت مسیح وحدت عالم انسانی تأسیس کرد. حضرت محمّد اعلان وحدت انسانی نمود. انجیل و تورات و قرآن اساس وحدت انسانی تأسیس نمودند، حضرت بهاءالله تجدید تعالیم انبیا فرمود.

 

     با همه ی این حرف ها و درست در مقابل این سخنان، از قول پیشوای دوم شما بهائیان می خوانیم: این تعالیم پیش از ظهور بهاءالله کلمه ای از آن در ایران مسموع نشده بود، این را تحقیق فرمائید تا بر شما ظاهر و آشکار شود.[3]

 

     ضمناً باید متوجه باشی که پدر نویسنده ی همین کتاب یعنی به قول شما بهاءالله در یکی ار آثارش (كه متأسّفانه الآن همراهم نیست) اظهار می دارد: تناقض را در ساحت أقدس مظاهر مقدّسه ی الهیّه راه نبوده و نخواهد بود.[4] یعنی مردان الهی دو گونه سخن نمی گویند. هرچند این هم سخن تازه ای نیست و قرآن، سالیانی پیش تر، به عنوان یک محک ارزنده برای شناخت هرچه بهتر انبیا از آنان که به دروغ مدّعی چنین مقاماتی می شوند، فرموده بود: « آفلا یتدبّرون القرآن؟ و لو کان من عند غیر الله، لوجدوا فیه أختلافاً كثیراً!».[5] آیا در قرآن اندیشه نمی کنند؟! اگر از جانب غیر خدا بود، در آن تناقض فراوان یافت می شد!.


     و بدینسان معیاری ارزشمند در تشخیص حق و باطل به دست داده بود. به هر صورت، داوری را به عهده ی عقل و وجدان تو می گذارم تا ببینی شخصی که زمام تنظیم افکارش را، حتّی برای تنظیم چند صفحه و ایراد چند جمله خطابه و سخنرانی در دست ندارد، آیا می تواند به پیشوائی دینی برگزیده شود؟

ادامه دارد...



 [1]- عباس عبدالبهاء، خطابات؛ ۷۸

[2] - عباس عبدالبهاء، مکاتیب ۳؛ ۱۱۴

[3] - عباس عبدالبهاء، مکاتیب ۳، ۱۱۴ 

[4] - بهاءالله، کتاب بدیع، 126

[5] - سوره مبارکه نساء، آیه شریفه 83



موضوع : گفتگو با بهائیان , 
ارسال شده در 1396/10/23 ساعت 08:25 توسط بابائی

                                           آغاز داستان

    آن روز هم مترو مثل همیشه شلوغ بود. بلندگوی ایستگاه اعلام کرد که قطار در حال رسیدن است و از مسافران خواست که پشت خط قرمز قرار گیرند؛ اما کسی گوشش بدهکار نبود. همه در فکر آن بودند که هرچه زودتر وارد قطار شوند تا جائی برای نشستن بیابند. بالاخره قطار وارد ایستگاه شد و آرام آرام توقف کرد. من نیز همراه با خیل جمعیت، وارد واگن شدم.


     آن قدر فکرم مشغول بود که به هُل دادن پشت سری ها و لگد مال شدن کفش هایم توجهی نداشتم، آخر، ایام امتحانات بود و اوج تلاش و تکاپوی دانشجویان برای کسب یکی دو نمره بیشتر و پاس کردن درس. من هم برای همین یکی دو نمره، صبح در دانشگاه بودم تا برای امتحانی که پیش رو دارم، از منافع موجود در اینترنت، پروژه ای تحقیقاتی آماده کنم. از صبح تا عصر کلی سایت و مطلب را از پیش چشمانم گذراندم و آنهائی را که مناسب دیدم، بر روی حافظه ی فلش ذخیره کردم تا در خانه، جمع بندی کنم و فردا صبح یا بعدالظهر، به استاد تحویل دهم.


    خوشبختانه جائی برای نشستنم پیدا شد! در این افکار غرق بودم و چندان توجهی به افراد و اطراف نداشتم که ناگاه صدای عجیب زنگ موبایل کنار دستی ام برخاست. بی اختیار توجهم به او جلب شد. تلفن همراهش را از جیب در آورد و یک جمله ی عربی شبیه این جمله "الله ابهی" بر زبان راند. بعد افزود: من الآن در مترو هستم و نمی توانم با تو صحبت کنم؛ بعداً زنگ می زنم. این را گفت و مشغول خواندن کتابی شد که در دست داشت.


     من که از شنیدن آن جمله ی عربی، حسّ کنجکاوی ام تحریک شده بود، زیر چشمی نگاهی به کتاب انداختم. ابتدا پنداشتم از همان کتابهای متروست؛ امّا کمی که دقّت کردم دانستم حدسم درست نبوده است. چون شکل و شمایل کتاب و حروف آن با کتاب های معمولی فرق داشت. داشتم پنهانی کتاب را می دیدم، امّا احساس کردم مسافر کنار دستی  خیلی هم بدش نمی آید من از محتوای آن آگاه شوم؛ چون طوری که طبیعی جلوه کند، کمی جابجا شد و کتاب را بیشتر گشود تا من هم بتوانم بخوانم. من هم از خدا خواسته، شروع به خواندن سطور ابتدای صفحه کردم: در بین اصول و مبادی بهیّه ی قیّمه (که در الواح مقدّسه ی مذکوره مسطور است) اعظم و اتمّ و اقدم و اقوم آنها، اصل وحدت و یگانگی عالم انسانی است...


     هرچند ادبیات این نوشته برایم کاملاً نامأنوس بود، از آن میان، وحدت و یگانگی عالم انسانی به نظرم آشنا آمد؛ گوئی قبلاً این عبارت را در جائی دیده بودم؛ گرچه مفهوم روشنی از آن در ذهن نداشتم. در همین حین، شنیدم که بلندگوی واگن اعلام می کند که به ایستگاه مقصد رسیده ایم و باید پیاده شد... که چنین کردم.


    شب که به خانه رسیدم، سرگرم جمع بندی کارهای پروژه ام شدم و به هر زحمتی بود، تا دیر وقت، مجموعه ای را آماده ی ارائه کردم. عبارت یاد شده همچنان فکرم را مشغول کرده بود. با خود می گفتم: "وحدت عالم انسانی" یعنی چه؟ وقتی در واژه های این عبارت اندیشه می کردم، از خویش پرسیدم: آیا مدینه ی فاضله ی حکمای یونان بنا شده یا نظر جمعی از فلاسفه معاصر، دائر به از میان برداشتن مرزها، عملی شده است یا شهر اورویل[1]  شکل گرفته است؟ این ها را جسته و گریخته، شنیده بودم. خلاصه با این افکار خوابیدم و خوشبختانه دیگر در خواب گرفتار این مسأله نشدم.

ادامه دارد...



[1] - ظاهراً مدّتی است که این شهر با الهام از یکی از فلاسفه ی معاصر به نام شری اوروبیندو (1872 – 1950 م) در جنوب مَدرس در هندوستان با نام اورویل بنا شده است و از قرار اعلام شده، سازمان علمی و فرهنگی ملل متّحد (یونسکو) از این پروژه حمایت می کند. گویا در آن شهر، قوانینی حاکم است که به نوعی با این واژه ی مورد بحث نزدیک است. از جمله ی آثار این فیلسوف کتابی به نام کمال مطلوب در وحدت انسانی است که در فاصله ی سال های 1915 تا 1918 م نگاشته و در زبان فارسب، به صورت مقالات در ماه نا مه ی آریا منتشر شده و سپس به صورت کتابی مستقل به چاپ رسیده است.



موضوع : گفتگو با بهائیان , 
ارسال شده در 1396/10/22 ساعت 08:36 توسط بابائی
بهائیت شناسی را در تلگرام و پیام رسان سروش دنبال کنید.

http://s8.picofile.com/file/8316200192/11.pnghttp://s8.picofile.com/file/8316200700/21.jpg
ارسال شده در 1396/10/20 ساعت 08:26 توسط بابائی

                                             نوشتن نامه


     وقتی علی محمد شیرازی مؤسس و رهبر فرقه ضالّه بابیه در پائیز 1225 شمسی در اصفهان مختفی بود و معتمدالدوله حاکم اصفهان او را در امارت خورشید پنهان داشت و از او پذیرائی می نمود. مردم اصفهان گمان می کردند که منوچهرخان گرجی باب را به تهران فرستاده است.


    طبق تاریخ فرقه ضاله بهائیت، تعدادی از پیروان علی محمد شیرازی که در اصفهان بودند و در مدرسه نیم آورد اقامت داشتند، از حقیقت ماجرا بی خبر‌ بودند. تا اینکه منوچهرخان گرجی از باب می خواهد اجازه دهد خبر سلامت او را به پیروانش ابلاغ کرده و برای رفع نگرانی آنها را به صورت پنهانی که دیگران متوجه نشوند نزد باب بیاورد.


   
عبدالحمید اشراق خاوری در کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی صفحه 181 سطر 6 می نویسد: «حضرت باب چند سطری به ملّا عبدالکریم قزوینی که در مدرسه ی نیم آورد ساکن بود مرقوم فرمودند و به معتمد الدّوله دادند تا با شخص امینی نامه را بفرستند».


     این تکه از تاریخ بهائیت با صراحت بیان می کند که علی محمد باب با دست خط خویش نامه ای به یکی از پیروانش نوشت و با واسطه ای به دست او رساند. اگر علی محمد شیرازی أمی و بی سواد بود، چطور توانست نامه ای برای ملا عبدالکریم قزوینی بنویسد؟


برای دیدن کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : علی محمد شیرازی , 
ارسال شده در 1396/10/17 ساعت 08:25 توسط بابائی

                                           نادانی بهاء


    با اینکه فرقه ضاله بهائیت مدعی است که ظهور میرزا حسینعلی نوری همان ظهور موعودی است که جمیع انبیای الهی مژده آمدنش را داده اند که با آمدن او صلح و عدالت اجرا گردیده و آئین او عالم گیر می شود؛ اما خود میرزا حسینعلی چنین اعتقادی نداشته وقتی هم از خودش سوال می کنند، به آینده ای مبهم وعده می دهد.


    عزیزالله سلیمانی از بهائیان در کتاب مصابیح هدایت جلد 1 صقحه 263 سطر 2 می گوید: «ورقا (علی محمد یزدی از مبلغین شهیر بهائیه که با فرزندش روح الله در ایام ترور نافرجام ناصرالدین شاه در تهران کشته شدند) از جمال مبارک (حسینعلی بهاء) سؤال کرد که امرالله به چه وسیله عالمگیر خواهد شد؟ در جواب فرمودند: که در عالم در ازدیاد آلات ناریه می کوشند تا حدی که مانند ثعبان می شوند و بهم می تازند و خون های زیادی ریخته می شود. عقلای ملل جمع شده علت را تحقیق می نمایند و متوجه می گردند که علت خونریزی تعصّبات است که اشدّ از همه تعصب دینی است. سعی می کنند که تا دین را از میان بردارند بعد ملتفت می شوند که بشر بدون دین نمی تواند زندگی کند لهذا تعالیم ادیان موجوده را جمع و مطالبه می کنند تا ببینند کدامیک از ادیان منطبق با مقتضیات زمان است آنگاه امرالله عالمگیر می شود».


    این سخن حسینعلی بهاء از سه جهت ضعیف و سست است: 1- قرن هائیست که تعصبات دینی از میان بشر برداشته شده و اختلاف و نزاع و خونریزی در جائی واقع می شود روی حکومت و ریاست وجاه طلبی وپیشرفتهای اقتصادی ومسائل سیاسی است.


    گذشته از این تعصب دینی (البته نسبت به دین حق) واجب و ضروری و بحکم عقل و شرع لازم است و نبودن تعصب در پبروان دین حق کاشف از بی دینی و هوی پرستی آنان می باشد. اگر چه این معنی منظور و مقصود جناب حسینعلی بهاء است.


    2- دین حق و شریعت الهی می باید با فطرت و آفرینش طبیعی وفق بدهد تا جهان تشریع و تکوین موافق همدیگر بوده و نظم صوری و معنوی جهان برقرار گردد و معلوم است که نظم و ترتیب تکوین و اصول و اساس خلقت در همه زمانها و دوره های زندگی بشریکسان و برابر است.


    3- دین عبارت از آئین و مقرراتی است که دقائق معارف و اصول حقائق بنحو کامل در موارد آن منظور شده است و معلوم است که حقائق در تمام مراحل و موارد ثابت و برقرار بوده و کمترین اختلاف و تغییر و تبدیلی در آن راه نیابد.


    اگر برای جهان خدائی باشد و اگر پروردگار جهان واحد باشد و اگر حشر و نشر و قیامتی باشد و اگر دوزخ و بهشتی باشد واگرگفته های پیامبران الهی و مرسلین راست باشد واگروعده های پروردگارمتعال درست باشد و اگر دروغ و تهمت و ظلم و حیله و تزویر نامطلوب و قبیح باشد و اگرخبث و نجاست اشیائی ثابت باشد و اگر اعمال وافعالی از نظر عقل سالم و فکر دقیق و مطابق علم و حقیقت پسندیده یا ناپسند باشند البته در همه جا و در هر زمان و مکان و سائر مقتضیات مختلف نخواهد شد.


    آری عادات و رسوم و تمایلات نفسانی و شهوات مردم به اختلاف زمان و مکان مختلف می شود و مسلکی که با هوی پرستی و شهوترانی و تظاهرات قرن نوزدهم سازگار باشد انصافاً همین مسلک است و از این لحاظ جا دارد که جهان گیر و توسعه یابد.  


برای دیدن کتاب مصابیح هدایت روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1396/10/14 ساعت 08:33 توسط بابائی

                                خاتمیت پیامبر اسلام

 

   در اسنادی که ارائه کردیم، میرزا حسینعلی نوری مازندرانی هم خودش و هم فرزندش عبدالبهاء و نیز مبلغین بهائی، حسینعلی مازندرانی را در ردیف پیامبران الهی قرار داده و او را هم جزء انبیای اولوالعزم معرفی نموده اند. اما با مراجعه به قرآن کریم و احادیث اهلبیت عصمت علیهم السلام می بینیم که ادعای پیامبری هر کسی مثل حسینعلی نوری دروغی بیش نبوده که هم قرآن کریم و هم احادیث اهلبیت علیهم السلام آن را رد می کند.


    در قرآن کریم تصریح شده که حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم خاتم النبیین است وبعد ازاو پیامبری نخواهد بود. همانطوری که در سوره احزاب آیه 40 می فرماید: « مَا کَانَ مُحَمَّدٌ أبَا أحَدٍ مِن رِجَالِکُم وَ لَکِن رَسُولَ الله وَ خَاتَمَ النَّبِییِن وَ کَانَ اللهُ بِکُلِّ شِیءٍ عَلِیمَاً ». یعنی حضرت محمد (ص) پدر هیچ یک از رجال شما نیست ولی فرستاده خدا و باز پسین و آخرین پیامبران است و خدا به هر چیزی داناست.


    در روایات پیامبر اعظم و اهلبیت هم زیاد وارد شده که حضرت رسول فرمود: أنا آخر الأنبیا، من آخرین پیامبر هستم. یا أنا خاتم النبیّین لا نبیّ بعدی، من باز پسین پیامبرانم پیامبری پس از من نیست. و آمثال این آثار که در کتب شیعه و سنی با اسناد فراوان گزارش شده است.


    مسلمانان به حکم قرآن مجید پیامبر اسلام را خاتم پیامبران می دانند و شریعتی که وی آورده، نسخ ناپذیر می شمرند و واضح است که این موضوع مانعی برای شریعت سازی میرزا حسینعلی نوری و امثال وی در میان مسلمانان پیش می آورد. و شبهاتی که از طرف اغنام متوجه این آیه شریفه است، در موضوع خاتمیت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم به آن پاسخ داده ایم.


http://s8.picofile.com/file/8315309634/%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D8%AD%D8%B2%D8%A7%D8%A8.jpg



موضوع : نقد ادعاهای بهاء , 
ارسال شده در 1396/10/13 ساعت 08:24 توسط بابائی
از کانال بهائیت شناسی غافل نشوید.

http://s9.picofile.com/file/8302269892/9.pnghttp://s9.picofile.com/file/8302269892/9.png

Baha9_ir@

ارسال شده در 1396/10/11 ساعت 08:37 توسط بابائی

                                      عبد فانی!


    حسینعلی نوری بعنوان که مؤسس و پیامبر خود خوانده بهائیان شناخته می شود، نه تنها غیر از نوشته جات کتاب هایش معجزه ای نداشته بلکه محتویات همان کتاب ها نیز خالی از اشکال و ایراد نمی باشد. وی در هر کجا که امکان بروز خودنمائی داشته، از این کار دریغ نداشته و هر جائی که احتمال خطر می داد، خود را فانی ناچیز شمرده که هیچ ادعائی ندارد!


    حسینعلی نوری در کتاب ایقان صفحه 125 سطر 5 می نویسد: «و این بی علم فانی هم که دعوی اینگونه علوم ننموده و بلکه کون این علوم و فقدان آن را علت علم و جهل نمی دانم


    معلوم نیست که چرا میرزا حسینعلی نوری مازندرانی با آن ادّعای نبوت و رسالت و رجعت حسینی و ادعای ظهوراللهی، وقتی که زمینه را مساعد نمی بیند، از تمام ادعاهای خود دست برداشته و خود را یک انسان جاهل و فانی قلمداد می کند؟ آیا فرقه ضاله بهائیت نسبت به این نفاق پیامبرشان و دورئی وی جوابی دارند یا نه؟


برای دیدن کتاب ایقان روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : جهالت سران بهائی , 
ارسال شده در 1396/10/8 ساعت 08:33 توسط بابائی

                                         مَا وُضِع لَه خَاتم

    با مراجعه به فرهنگ لغت می ببنیم کلمه"خَاتَم" و"خَاتِم" را جمع خواتم و ختوم دانسته اند، یعنی در لغت بین این دو کلمه فرقی نگذاشتند و معنای آن را پایان بخش گرفته اند، نه اینکه خاتِم به معنای پایان بخش و خاتَم به معنای زینت باشد، همانطور که فرقه ضاله بهائیت می گویند. بلکه هر دو کلمه به معنای پایان بخش است.

 

    ثانیاً، اگر در عبارتی کلمه ای بکار برده شود، قاعده اولیه این است که معنای "مَا وُضِع لَه" و معنای اصلی آن کلمه مراد است نه مصادیق استعمالی آن و اگر معنای کلمه ای روشن نباشد، در آن صورت سراغ مصادیق استعمالی آن می روند.

 

     نتیجه اینکه در آیه قرآن "و لکن رسول الله و خاتم النبیین" چه کلمه خاتم را به فتح تاء بخوانیم یا به کسر آن در معنا هیچ تفاوتی نمی کند و هر دو پایان بخش معنا می شوند و زینت بخش معنای ثانوی است که در روایات اهلبیت علیهم السلام نیزاین معنا بکار برده نشده است.

 

     بنابراین آیه شریفه قرآن، در نفی ابوت پیامبر نسبت به مردان جامعه است. نه نفی فرزندی جناب قاسم و ابراهیم که در دوران کودکی از دنیا رفتند یا نفی بنوت امام حسن و امام حسین علیهما السلام از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم. چون آنها از نظر سنی رجال نبودند بلکه رجال کامل آن زمان را نفی می کند که امثال جناب زید بن حارثه است.

 

     موضوع آیه شریفه قرآن نیز در باره ازدواج پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با همسر زید است و خاتَم با خاتِم نیز هیچ فرقی ندارد و سلسله نبوت طبق آیه شریفه که شامل رسالت نیز می شود، به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم ختم شده است. و این نصی از طرف پیامبر صلوات الله علیه و آله و سلم نیز در این مسئله می باشد.



موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) , 
ارسال شده در 1396/10/5 ساعت 08:24 توسط بابائی

                                           ادعای بابیت!


    آن سید جوان گفت: اینک بدان و آگاه باش که در این ساعت و دقیقه باب مدینه علم الهی مفتوح گردیده و من باب این مدینه الهیه می باشم و از این به بعد هرکس هر چه بخواهد و مسئلتی دارد، باید از اینجا بطلبد و منم نقطه علم و عرفان و شناسائی الهی هرکس مرا شناخت به معرفت الله واصل شده است.


    سپس قلم به دست گرفته شروع به نزول آیات در تفسیر و تشریح سوره یوسف که به احسن القصص معروف است فرمودند. بعد فرمودند: اینک وقت نازل شدن تفسیر سوره یوسف (ع) است. پس قلم را برداشته و با سرعت خارج از تصوّر سورة الملک را که اوّلین سوره آن تفسیر مبارک است نازل فرمودند. من همانطور نشسته بودم گوش میدادم صوت جان افزا و قوّت بیانش مرا اسیر خود کرده بود. بالاخره برخاستم و با حیرت و تردیدی که به من دست داده بود، عرض کردم: اجازه بفرمائید مرخّص شوم. با تبسّم گفت: بنشینید اگرحالا از اینجا بیرون بروید هر کس شما را ببیند خواهد گفت که این جوان دیوانه شده است.


    آن وقت دو ساعت و یازده دقیقه از شب شصت و پنجم نوروز مطابق با شب سوم خرداد از سال نهنگ و پنجم جمادی الاولی سال ۱۲۶۰ قمری مطابق با ۲۳ ماه می ۱۸۴۴ م گذشته بود. بعد گفت: بعد از این در آینده این شب و این ساعت از بزرگترین اعیاد محسوب خواهد شد. خدا را شکر کن که به آرزوی خودت رسیدی و از رحیق مختوم آشامیدی. خوشا به حال آن اشخاصی که به این موهبت فائز شوند. سه ساعت از شب گذشته بود که امر کرد تا شام حاضر کنند. غلام حبشی امر مبارک را اجرا کرد طعامی لذید آورد که جسم و روح مرا تغذیه نمود. تصور می کردم از خوراک های بهشتی مرزوقم. آن غلام حبشی از تأثیر تربیت آن جوان نصیب وافری داشت و در نظر من نیز دارای مقام بلندی بود.


    محبّت و لطف رفتار میزبان بزرگوار مخصوص خودش بود از کس دیگری ممکن نبود آن گونه عواطف و فضائل‌ آشکار و ظاهر گردد. همین مطلب به تنهائی برای عظمت و جلالت آن بزرگوار برهانی کافی و شاهدی صادق بود واحتیاجی به سایر شئون هم نداشت. من که گرفتار سحر بیانش شده بودم، نمی دانستم چه وقت وچه هنگام است؛ ازدنیا بی خبر وهمه چیز را فراموش کرده بودم. ناگهان صدای اذان صبح بگوشم رسید. آن شب در محضر او جمیع نعم الهیّه را که در قرآن برای اهل بهشت مقرّر فرموده محسوس دیدم.


    آن شب خواب بچشم من نیامد. به نغمات صوت روح افزا و آواز جانفزایش در هنگام نزول آیات قیّوم الاسماء یعنی تفسیر سوره یوسف گوش فرا داده و از ترنّماتش لذّت می بردم در حین مناجات با لحنی دلربا بعد از هر چند جمله این آیات قرآن کریم را تلاوت می کرد‌: "سُبحَانَ رَبِّکَ رَبِّ العِزّةِ عَمّا یَصِفُون وَ سَلَامٌ عَلَی المُرسَلِینَ و َالحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العَالَمِینَ". بعد فرمود: شما اوّل کسی هستید که بمن مؤمن شده‌اید من باب اللّه هستم و شما باب الباب. باید ١٨ نفر به من مؤمن شوند باین معنی که ایمان آنها نتیجه تفحّص و نیز جستجوی خود آنها باشد بدون اینکه کسی آنها را از اسم و رسم من آگاه کند! باید مرا بشناسند! و بمن مؤمن شوند. آنوقت یکی از آنها را انتخاب می کنم که با من درسفر مکّه همراهی کند.


    در مکّه امر الهی را به شریف مکّه ابلاغ خواهم کرد، از آنجا به کوفه خواهم رفت. در مسجد کوفه پیام الهی را آشکار خواهم ساخت. شما باید آنچه امشب جریان یافت از همراهان خود و دیگران مکتوم دارید و به هیچ کس چیزی نگوئید. در مسجد ایلخانی توقّف کن و بتدریس مشغول باش. رفتار شما نسبت بمن باید طوری باشد که رمز مستور را افشاء نکند. مرا به هیچ کس معرّفی نکنید تا وقتی که به مکّه توجّه نمایم. برای هر یک از مؤمنین اوّلیّه تکلیفی معیّن خواهم کرد و راه تبلیغ کلمة اللّه را به آنها نشان خواهم داد بعد از این فرمایشات مرا مرخّص فرمودند و تا دم در به همراه من تشریف آوردند.


http://s8.picofile.com/file/8314887100/%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D8%A7%DB%8C%D9%84%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg


منابع:

کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی، اشراق خاوری ۴۹ - ۵۲

کتاب حضرت نقطه اولی، محمد علی فیضی ۱۱۸ - ۱۲۲



موضوع : تاریخچه بهائیت , 
ارسال شده در 1396/10/4 ساعت 08:28 توسط بابائی

سایت بهائیت شناسی را در کانال بهائیت شناسی دنبال کنید.

http://s9.picofile.com/file/8292688776/2.jpg


ارسال شده در 1396/10/2 ساعت 08:35 توسط بابائی
نجاست فرقه ضالّه بهائیت

[https://www.aparat.com/v/TUyqm]


موضوع : فیلم , 
ارسال شده در 1396/09/29 ساعت 08:26 توسط بابائی

                                  پا جای پای اشرف پهلوی!


      همکار سابق نشریات اصلاح‌ طلب معتقد است برخی رفتارهای هنجار شکن فائزه هاشمی، شبیه کج‌ رفتاری های اشرف پهلوی است.

    داریوش سجادی می‌نویسد: ظاهرا صبیه ارشد هاشمی رفسنجانی مبتلا به موود ( (Mooخود خاص‌ بینی شده‌اند. دختری که دوست دارد و لو به قیمت دهان‌ کجی به نُرم‌ های جامعه خودش را متفاوت و سنت‌ شکن و آوانگارد نشان دهد بدون آنکه از لوازم خاص بودن برخوردار باشد!. کسی که بدش نمی‌آید ادای «امیلی برونته» را در آورد اما به دلیل فقر بضاعت‌ اندیشگی ماجرا به همان ادا در آوردن محدود می‌ماند. اداهائی که به دل نمی‌نشیند و عمق پیدا نمی‌کند و در حد همان ادا باقی می‌ماند. اشرف دو قلوی شاه هم به نوعی مبتلا به این سندروم بود اما با استعدادتر و تحمل‌ پذیرتر از فائزه رفتار می‌کرد.

   

    سجادی می‌افزاید: اداهای فائزه از آن جهت تصنعی و ناخوشایند است که در بطن خود حامل کنتراست و واجد ناروائی است. قدر مسلّم آنکه نمی‌توان به بهانه مجالست با بهائیان از سنگر دفاع از حقوق‌ بشر برای خود پوزیشن نوعدوستی و اخلاق‌گرائی جعل کرد و از سوی دیگر ابوی را همزاد و هم‌سان و هم‌ تراز امیرکبیر به خورد خلق‌الله داد!

   

     قدر مسلّم آنکه امیری که تا زنده بود در کانون خصم و عداوت بهائیان بود و تاکنون در نقطه تنفر ایشان قرار دارد و امیری که فخر خود را در آوردن چشم فتنه بابیه و اعدام گسترده بهائیان می‌دانست! برای صبیه کبیره رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام چنان امیری و انتساب چنان امیری به ابوی منطقا نمی‌تواند پوزیشن نوع دوستی و بهائی‌ نوازی مشارالیها را مسموع و مفهوم و مقبول کند!

فائزه هاشمی سرپل ارتباط حامیان بهائیت با هاشمی


      یک سایت خبری نزدیک به اصلاح‌ طلبان با ادعای اینکه فائزه هاشمی آدم مهمی نیست خواستار نادیده گرفتن رسوائی اخیر وی در دیدار با یکی از سران بازداشتی شبکه صهیونیستی بهائیت شد.

 

     خبر آنلاین می‌نویسد: هیچ آدمی ملاقات چند روز پیش فائزه هاشمی با عضو گروهک صهیونیستی بهائیت و انتشار عکس آن را نمی‌پسندد. قاطبه مردم متدین هم که این فرقه گروهکی کافر را دشمن دین و وطن‌شان می‌دانند از این ملاقات ناراحتند. خانم فائزه هاشمی یک دوره نماینده مجلس بوده. مدتی هم یک روزنامه داشته. روزگاری برای دوچرخه‌ سواری بانوان هم فعالیت داشته. چند صباحی هم به دلیل نشر اکاذیب و توهین و... زندان رفته. دیگر چه؟ جامعه پر است از این افرادی که روزی کاره‌ای بوده‌اند و الان کنج‌ دنجی نشسته‌اند و کسی هم یادشان نمی‌کند. خانم فائزه هاشمی اصلا در سپهر سیاسی و اجتماعی این مملکت چه نقشی داشته و دارد؟ در کجای معادلات سیاسی کشور به حساب می‌آید؟ از چه درجه فرهیختگی برخوردار است؟ و خلاصه اینکه کیلویی چند است؟


    خبر آنلاین می‌افزاید: عکس فائزه و آن جماعت بهائی را چه کسی پخش کرده؟ به این موضوع فکر کرده‌اید؟ آن را خود بهائی‌ها منتشر کرده‌اند. که چه بشود؟ معلوم است. دنبال‌ این‌ هستند که بگویند ما هستیم. برای اثبات اینکه بگویند ما هستیم انتشار یک عکس، حتی با فائزه هاشمی برایشان کافی است. اگر ما رسانه‌ها آن عکس را منتشر نمی‌کردیم و اصلا بهش محل نمی‌گذاشتیم، الان مجبور نبودیم پای این همه سخنران و صاحب‌ نظر و شخصیت خرد و کلان را وسط بکشیم تا رفتار یک چهره دست صدم سیاسی را محکوم کنیم. عجب رودستی خوردیم ما رسانه‌چی‌ها و عجب پاس گلی دادیم به بهائیانی که اتفاقا آنها هم در سپهر سیاسی و اجتماعی ما عددی نیستند.

 

     خبر آنلاین البته تجاهل‌ العارف کرده وگرنه فائزه هاشمی از یک سو عضو مرکزیت حزبی است که شریک اصلی دولت محسوب می‌شود و از سوی دیگر دختر آقای هاشمی‌ رفسنجانی است که واسطه می‌شود تا گروهک انجمن دفاع از مطبوعات به سرکردگی عیسی سحرخیز را به ملاقات هاشمی ببرد و با هم عکس یادگاری بگیرند و منتشر کنند، سحرخیزی هم تصریح کرد: «اغلب اصلاح‌طلبان برخلاف اول انقلاب هیچ علاقه‌ای به آقای خمینی ندارند» و هم با حمایت صریح از بهائیت مدعی شد آنها باید بتوانند حتی نامزد انتخابات بشوند.


     از قبل همین کانال‌ کشی و سرپل‌ها بود که انگلیسی‌ ها ماه‌ها و سالها مهدی و فائزه هاشمی را به بهانه تحصیل و رسیدگی به شعبه آکسفورد دانشگاه آزاد و... تر و خشک کردند و مهره پلیدی مانند عبدالحسین هراتی (توهین‌ کننده به امام خمینی«ره») سر از حلقه مشاوران خاص هاشمی درآورد.
بله فائزه هاشمی شخصا آدم بی‌ ارزش و یک تفاله سیاسی تمام عیار است اما باید توجه داشت که میوه گندیده داخل یک سبد می‌تواند تمام آن سبد را به عفونت بکشاند چنان که در باره برخی اعضای خانواده آقای هاشمی شاهدیم.


فائزه هاشمی رفسنجانی در کنار فریبا کمال آبادی بهائی

   
http://s9.picofile.com/file/8314886268/%D9%81%D8%A7%D8%A6%D8%B2%D9%87_%D8%B1%D9%81%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg



موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1396/09/26 ساعت 08:28 توسط بابائی
میرزا مهدی نوری فرزند میرزا حسینعلی نوری (بهاء)

http://s9.picofile.com/file/8314170050/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C.jpg


موضوع : تصاویررهبران بهائی , 
ارسال شده در 1396/09/25 ساعت 08:14 توسط بابائی
بهائیت شناسی را در تلگرام جذاب تر ببینید.


http://s8.picofile.com/file/8294416700/1.jpghttp://s8.picofile.com/file/8294416700/1.jpghttp://s8.picofile.com/file/8294416700/1.jpg

Baha9_ir@


ارسال شده در 1396/09/23 ساعت 08:36 توسط بابائی
نام کتاب: تحری حقیقت راهش این است

نوشته: جمعی از نویسندگان
 
 

برای دریافت کتاب روی دریافت کلیک کنید.


download


موضوع : کتب ردیه بهائیت , 
ارسال شده در 1396/09/20 ساعت 08:13 توسط بابائی

                                          ابن الله!


     موارد متعددی از اسناد و مدارکی که بهائیان نسبت خدائی به میرزا حسینعلی نوری می دهند، تقدیم کاربران عزیز شد. نمونه دیگری که خدمت عزیزان ارائه می دهیم، از اشراق خاوری می باشد که وی از میرزا بزرگ خراسانی ملقب به بدیع نقل می کند که وی میرزا حسینعلی را الله و خدا دانسته و عبدالبهاء را پسر خدا معرفی می کند.


     عبدالحمید اشراق خاوری از مبلغین فرقه ضاله بهائیت می باشد که در کتاب رحیق مختوم جلد صفحه 171 در پاورقی آن راجع به بدیع می نویسد: جناب میرزا بزرگ ملقب به بدیع جوانی بود به سن 17 سال که حامل لوح مبارک (حسینعلی نوری به ناصرالدین شاه قاجار) گردید. در سنین طفولیت و آغاز رشد و جوانی از آثار ثبوت و انجذابی مشهود نبود... در سال 1286 قمری ورود به عکا نموده سرگردان بود. تا هنگام غروب به جامعی (مسجد جامع) رسید. و جمعی ایرانی دید دانست که حضرت غصن اعظم برای امامت صلوة حاضر شده و عده ای از اصحاب به آن حضرت اقتدا می کنند لذا با سرور تمام رباعی ذیل را بر روی قطعه کاغذی نوشته تقدیم نمود.


     اقتدا می کنم به ابن الله                         ساجدم من برای سرّالله

     نیست حقی بجز بهاءالله                         وحده لا اله الا الله


     از چنین عبارات بخوبی روشن می شود که نامیده شدن میرزا حسینعلی نوری به الله و خدا خیلی عادی بوده و منعی نیز از بکار بردن آن در کار نبوده است.


برای دیدن کتاب رحیق مختوم روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1396/09/7 ساعت 08:16 توسط بابائی

                                          تبعید میرزا بهاء!

 

     حسینعلی نوری یا به عبارت دقیقتر حسینعلی روسی که در جریان دخالت در ترور ناصرالدین شاه قاجار دستگیر و زندانی گردید، با دخالت مستقیم پرنس دالگورکی سفیر روس از مرگ رهائی یافت و سپس از ایران تبعید گردید و روانه بغداد شد. هرچند خود حسینعلی بهاء از تبعید بعنوان مسافرت به بغداد یاد می کند.


     میرزا حسینعلی نوری در کتاب اشراقات صفحه 103 سطر 15 و صفحه 104 سطر 1 در مورد تبعید خودش به عراق می نویسد:« این مظلوم! از ارض طا (طهران) به امر حضرت سلطان به عراق عرب توجه نمود و از سفارت ایران و روس هر دو ملتزم رکاب بودند».


     در این کتاب حسینعلی مازندرانی که به قلم خود آن را نگاشته، خود را بنده ذلیلی نشان می دهد که ناصرالدین شاه قاجار به او فرمان داده تا به عراق برود و او هم مثل یک عبد ضعیف به حرف او گوش کرده و از کشور حارج می شود آن هم به همراه افرادی از سفارت ایران و روس که خواهیم دید این افرادی که حسینعلی به آن افتخار می کند یک سرباز ایرانی بود و یک مامور سفارت روس! آیا این طرز رفتن پُز دادن دارد که حسینعلی به آن می نازد؟


برای دیدن کتاب اشراقات روی ادامه مطلب کلیک کنید.

 



موضوع : تبعید حسینعلی بهاء از ایران , 
ارسال شده در 1396/09/6 ساعت 08:12 توسط بابائی
کانال بهائیت شناسی با جذابیت ویژه

http://s9.picofile.com/file/8302269818/7.jpghttp://s9.picofile.com/file/8302269818/7.jpg
ارسال شده در 1396/09/4 ساعت 08:28 توسط بابائی

                                شاهدی از انجیل


     با مطالعه آثار میرزا حسینعلی نوری مؤسس و پیامبر خود خوانده بهائیان به این نتیجه قطعی دست پیدا می کنیم که حسینعلی بهاء با اینکه ادعای امی بودن داشته و پیروان ناآگاه وی نیز او را امی تصور کرده اند، اما وی خیلی خوب می توانسته بنویسد و نیز بخواند و چنین چیزی از فرد انی و بی سواد محال است.

 

    میرزا حسینعلی نوری در کتاب ایقان که برای اثبات حقانیت ظهور علی محمد شیرازی بعنوان مهدی موعود نوشته است، در صفحه 77 سطر 16 می نویسد: «و در جمیع کتب و الواح و صحائف مردمی که جام های لطیف معارف نچشیده اند... بر آنها حکم موت و نار و عدم بصر و قلب و سمع شده... و در مقام دیگر در انجیل مسطور است که روزی یکی از اصحاب عیسی والدش وفات نمود و او خدمت حضرت معروض داشت و اجازه خواست که برود و او را دفن و کفن نموده راجع شود. آن جوهر انقطاع فرمود: "دع الموتی لیدفنوه الموتی"  یعنی واگذار مرده ها را تا دفن کنند مرده ها».


     از امثال این عبارت نیز معلوم می شود که جناب میرزا حسینعلی نوری از کتب دینی گذشته (کتاب عهد جدید و عتیق و کتب پارسیان و دیگران) اطلاع داشته و همه آنها را مطالعه کرده است.


برای دیدن کتاب ایقان روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تحصیلات حسینعلی بهاء , 
ارسال شده در 1396/09/1 ساعت 08:24 توسط بابائی
انتقاد شدید آیت الله مکارم شیرازی از فائزه هاشمی

[https://www.aparat.com/v/HIAj7]


موضوع : فیلم , 
ارسال شده در 1396/08/28 ساعت 08:26 توسط بابائی

                           خاطرات میرزا حبیب الله افنان

 

    در مثل معروف داریم که اهل البیت ادری بما فی البیت. یعنی اهل خانه نسبت به آنچه در خانه می گذرد نسبت به دیگران آگاه ترند. موارد متعددی از تحصیل علی محمد شیرازی در مکتب خانه و نزد اساتید را با سند و مدرک ارائه دادیم که هر کدام در اثبات این موضوع کفایت می کرد.


    اما میرزا حبیب الله افنان از فامیلان و بستگان علی محمد شیرازی وقتی از خاطراتش در مورد علی محمد شیرازی می گوید، از دوران کودکی و از مکانی که در شیراز به این خاندان نسبت دارد مواردی را نقل می کند تا به مسئله تحصیل علی محمد شیرازی نیز تصریح می کند.


    میرزا حبیب الله افنان در کتاب خاطرات خود صفحه 184 سطر 26 می نویسد: « از اماکن امری دیگر در شهر شیراز قهوه اولیاء و حمام بازار مرغ است که قهوه اولیاء محل تحصیل و مکتب خانه حضرت باب به اسم بیت العباس تغییر شکل داد و حمام بازار مرغ خراب و از میان رفت».


    همانطور که ملاحظه می کنید جناب میرزا حبیب الله افنان که نوه خواهر خدیجه خانم همسر علی محمد شیرازی است، تصریح می کند که شوهر خاله پدرم (یعنی علی محمد شیرازی) در کودکی در محله قهوه اولیاء به تحصیل مشغول بود.


میرزا حبیب الله افنان

  

http://s9.picofile.com/file/8310889492/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7_%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D9%81%D9%86%D8%A7%D9%86.jpg


برای دیدن کتاب خاطرات میرزا حبیب الله افنان روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : علی محمد شیرازی , 
ارسال شده در 1396/08/27 ساعت 08:25 توسط بابائی
کانال تلگرامی بهائیت شناسی را جذاب تر ببینید.

http://s9.picofile.com/file/8302269892/9.png

ارسال شده در 1396/08/24 ساعت 08:21 توسط بابائی

                                     مژده پیامبری!


    از وقتی که خداوند متعال بشر را خلق نمود و پیامبرانی برای آنها فرستاد تا راهنمای آنها باشد و راه سعادت را به آنان نشان دهد، هر پیامبری نسبت به آمدن پیامبر بعد از خود به پیروانش مژده داد. همانطوری که نسبت به آخرین پیامبر الهی حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم و وصی او و اهلبت او نیز خبرهائی به او داده شد همانند حضرت آدم ابوالبشر، حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت موسی و حضرت عیسی علیهم السلام.


     خداوند متعال به انبیای خویش خبر آمدن آخرین فرستاده خود حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم و ظلم و ستمی که به اهلبت آن حضرت خصوصاً امام سوم حضرت اباعبدالله الحسین علیه الصلاة و السلام و اهلبیت او در کربلا وارد می شود، برای آنها بیان داشته و هر یک به نوعی برای آن بزرگوار به گریه و عزاداری پرداختند.


    عبدالبهاء اولین جانشین میرزا حسینعلی نوری در کتاب خطابات عبدالبهاء جلد 1 صفحه 214 سطر 10 می نویسد: «هر پیغمبری مژده به خلف خویش داد. هر خلفی تصدیق سلف نمود. موسی خبر از مسیح داد. مسیح تصدیق موسی کرد. حضرت مسیح خبر از محمد داد. حضرت محمد تصدیق مسیح و موسی نمود».


     همانطوری که عبدالبهاء اعتراف نمود هر پیامبری مژده به خلف خویش داد. همچنان که قرآن کریم در سوره مبارکه صف آیه شریفه 6 از قول حضرت عیسی علیه السلام نقل می کند که به اصحاب و حواریون خویش مژده آمدن حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم پیامبر اسلام را داد: «وَ اِذ قَالَ عِیسَی بنُ مَریَمَ یَا بَنِی اِسرَائِیلَ اِنِّی رَسُولُ اللهِ اِلَیکُم مُصَدِّقاً لِمَا بَینَ یَدَیَّ مِنَ التُّورَئةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأتِی مِن بَعدِی إسمُهُ أحمَدَ فَلَمَّا جَائَهُم بِالبَیِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحرٌ مُبِینٌ».


     اما فرقه ضاله بهائیت به تبعیت از میرزا حسینعلی نوری که خود را پیامبر نامید، معتقد به پیامبری حسینعلی مازندرانی هستند. در کدام کتاب دینی و حدیثی و روائی یهودیان و مسیحیان و زردشتیان و مسلمانان (نه فقط شیعیان)، مژده آمدن پیامبری بعد از پیامبر اسلام داده شده است؟ نه تنها مژده آمدن پیامبری بعد از پیامبر اعظم داده نشده بلکه برعکس، خداوند متعال در آخرین کتابی که نازل فرمود، پیامبر اسلام را آخرین پیامبر الهی معرفی نموده و به صراحت از خاتمیت پیامبر اعظم (در سوره مبارکه احزاب آیه شریفه 40) سخن گفته است.


برای دیدن کتاب خطابات عبدالبهاء روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1396/08/21 ساعت 08:23 توسط بابائی
 ‍                             سالروز تولد پیامبر حُقّه


     میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءالله پیامبر خود خوانده بهائیان و مؤسّس فرقه ضالّه بهائیت، فرزند بزرگ میرزا عباس، روز چهارشنبه دوم محرم ۱۲۳۳ قمری برابر با ۲۱ آبان ۱۱۹۶ شمسی و ۱۲ نوامبر ۱۸۱۷ میلادی در محله پامنار تهران بدنیا آمد.

     به گفته عباس عبدالبهاء رهبر دوم بهائیان، "پدر بزرگش جناب میرزا عباس نوری در دربار فتحعلی شاه قاجار سمت وزارت داشت". اما در هیچ منبع تاریخی این کشور نامی از میرزا عباس نوری به عنوان وزیر شاه قاجار به میان نیامده جز در کتاب های فرقه ضالّه بهائیت!

    از متون تاریخی بهائی به خوبی معلوم می شود که  میرزا حسینعلی نوری در همان ابتدا و در کودکی مشغول سواد آموزی و تحصیل شد. هرچند خود حسینعلی و پیروانش مدعی أمی بودن و بی سوادی او هستند. اما نوشتن بیش از پنجاه لوح و کتاب های متعدد خود شاهد این مدعاست.

    تا وقتی که علی محمد شیرازی آزادانه به تبلیغ بابیّت مشغول بود، نام و آوازه ای از حسینعلی نوری سر زبانها نبود. اما با زندانی شدن علی محمد باب در قلعه چهریق، کم کم فعالیت حسینعلی نیز شروع می شود که آغاز آن را می توان در قضایای بدشت دنبال نمود. هرچند بنابر نقل تاریخ این فرقه، ردپای او در واقعه قلعه طبرسی نیز قابل مشاهده است.

    بدنبال ترور نافرجام ناصرالدین شاه قاجار که به دخالت مستقیم حسینعلی نوری در این ماجرا قطعیت بخشید، نام وی بعنوان سرکرده بابیان سر زبانها افتاد و با تحت تعقیب قرار گرفتن وی از طرف حکومت، میرزا حسینعلی به سفارت روسیه پناهنده شد، اما در نهایت با پیگیری های دولت وی به زندان افتاد ولی با دخالت سفیر روس از مرگ نجات پیدا کرده به بغداد تبعید شد.

    بعد از حضوری یازده ساله بابیان در بغداد، حسینعلی نوری در باغ نجیبیه ادعای من یظهره الّلهی کرده و خود را موعود کتاب بیان (از علی محمد باب) معرفی کرد و باعث اختلاف و درگیری در میان پیروان باب گردید. با تشدید اختلاف و درگیری بین او و برادرش میرزا یحیی صبح ازل، دولت عثمانی آنها را از هم جدا کرده، حسینعلی بهمراه پیروانش به عکا در فلسطین برده شد.

    حسینعلی در عکا بیکار ننشسته به صدور الواح و آیات شیطانی خود پرداخته و بیش از پنجاه لوح و کتاب نازل کرد و مدعی شد که تمام آنها از طرف پروردگارش به او وحی شده است. وی در بسیاری از کتابهای خود به برادرش یحیی صبح ازل حمله ور شده و حرف های زشت و نسبت های ناروائی به او و پیروانش و همچنین به علمای اسلام و شیعه اثنی عشری وارد کرده که چرا ادّعاهای او را نپذیرفته و با او به مخالفت برخاستند.

    قرآن کریم و انبیای الهی، پیامبر اسلام را بعنوان آخرین فرستاده خدا معرفی کرده، خود پیامبر اعظم و ائمه اطهار علیهم السلام نیز در این خصوص روایات زیادی نقل فرمودند؛ اما فرقه ضالّه بهائیت خاتمیت پیامبر اسلام را منکر شده و معتقدند میرزا حسینعلی نوری پیامبری است که بعد از پیامبر اسلام در قرن نوزدهم میلادی ظهور کرده و برای عصر أتم آمده است.

     به گفته بهائیان حسینعلی نوری تنها پیامبری است که دارای معجزه نبود. همچنین وی تنها پیامبری است که نه فقط یک کتاب، بلکه دهها جلد کتاب برای پیروانش به ارمغان آورده است. همچنین باید افزود: میرزا حسینعلی نوری تنها پیامبری است که در کتاب های او کلمات زشت و غلط های بی شمار و اشتباهات ادبی فراوانی یافت می شود که در هیچ یک از کتب انبیای پیشین دیده نشده است.

    علاوه بر اینها باید گفت: هر پیامبری که از طرف خداوند متعال مبعوث به رسالت شد، تصدیق کننده همان کتابی بود که از پیامبر قبلی در دستان مردم آن سامان بود. "مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْكِتَاب" (مائده ۴۸) اما پیامبر حُقّه بهائیان نه تنها تصدیق گر قرآن کریم و آیات الهی نبود، بلکه در کتاب های خود نیز به تحریف از قرآن پرداخت.

     حسینعلی نوری در کتاب های خویش آیات قرآن را طبق میل خود تحریف کرده تا بر وی مصداق پیدا کند. از جمله این تحریفات می توان به کتاب ایقان وی اشاره کرد که حسینعلی در صفحه ۵۳ کتاب ایقان چاپ ۱۲۹۴ قمری و صفحه ۴۷ ایقان چاپ ۱۳۲۴ قمری می نویسد: "و این مضمونات در قرآن هم نازل شده چنانچه می فرماید: یَومَ یَأتِی اللهُ فِی ظُلَلِِ مِنَ الْغَمَام و... که مضمون آن این است روزی که می آید خدا در سایه از ابر".

     منظور حسینعلی از "خدا" خودش است. زیرا یکی از ادعاهای وی الوهیّت است که در موارد زیادی از کتاب های خویش، خود را خالق این عالم و خدای انسانها نامید. لذا در این عبارت از کتاب ایقان هم خواست به پیروانش بفهماند آن خدائی که خالق شماست و نعمت های بی شماری به شما عطا کرده و شما هم زیاد در باره او شنیده اید، این خدا بالاخره آمد. لذا بدین منظور، آیه شریفه قرآن را نیز به نفع خود تغییر داد. در حالی که اصل آیه شریفه قرآن مجید که در سوره مبارکه بقره آیه ۲۱۰ آمده، چنین است "هَلْ یَنْظُرُونَ اِلّا أنْ یَاْتِیَهُمُ اللهُ فِی ظُلَلِِ مِنَ الْغَمَامِ وَالْمَلَائِکَة" یعنی آیا اینان منتظر آن هستند که خداوند با فرشتگان در زیر سایبانی از أبر نزدشان بیاید؟

    بعد از روشن شدن تحریف و تغییر آیات قرآن توسط این مدعی دروغین نبوّت، بیت العدل بهائیان تلاش کرد در ایقان چاپ ۱۵۵ بدیع، ۱۳۷۷ شمسی، صفحه ۵۰، و همچنین چاپ های بعد، آیه شریفه را اصلاح کرده در ادامه آن، جمله حسینعلی نوری را نیز تغییر داده می نویسد: و مضمون آن این است: آیا انتظار می کشند مگر اینکه بیاید آنها را خدا در سایه ای از ابر. در حالی که با این اصلاحیّه، منظور حسینعلی بهاء را نیز تغییر داده اند.

     هرچند مؤسسه ملی مطبوعات أمری زیر نظر بیت العدل بهائیان، تحریف این آیه شریفه قرآن را در چاپ های بعدی کتاب ایقان اصلاح کرده است، أما چنین تحریفاتی در کتاب های میرزا حسینعلی نوری به کثرت یافت می شود. علاوه بر اینکه چاپ های قبلی کتاب ایقان هنوز نزد مردم موجود است و شاهدی قوی بر تحریفات حسینعلی نوری می باشد و این ننگی است که تا ابد بر چهره سیاه حسینعلی نوری و بهائیان باقی خواهد ماند و هرگز پاک شدنی نیست.

    سرانجام این پیامبر حُقه عصر أتم در ۱۸ اردیبهشت ماه به بیماری شیگلوز مبتلا شد و بعد از گذشت ۲۱ روز از این درد و مرض لاعلاج، در هشتم خرداد ۱۲۷۱ شمسی أجل به او مهلت نداد و بعد از ۲۴ سال اقامت در تبعیدگاهش (عکّا) در سن ۷۶ سالگی جان ناقبلش را گرفت و او را به جایگاه أبدی اش رهسپار کرد.

برای دیدن سه چاپ از کتاب ایقان روی ادامه مطلب کلیک کنید.      


موضوع : تولّد حسینعلی بهاء , 
ارسال شده در 1396/08/19 ساعت 08:08 توسط بابائی

                                               معنای خاتم


    آنچه مخالفین خاتمیت از قادیانی ها و بهائیان در باره آیه فوق می گویند، در مورد معنای "خَاتَم" است. آنها قائلند که خاتَم به معنای نگین انگشتر است. مانند خاتَم کاری صنعت گران اصفهانی که به معنای انگشتر سازی است. و قرآن کریم در آیه ۴۰ سوره احزاب نمی خواهد بگوید که وحی با پیامبر اسلام به اتمام رسید و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم پایان بخش انبیاء الهی است؛ بلکه منظور قرآن کریم این است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم زینت بخش انبیاء الهی است، همانطور که انگشتر در میان انگشتان مایه زیبائی دست می باشد.


    اگر آیه شریفه قرآن "خَاتِم" می گفت، به معنای ختم کننده پیامبران بود و در آن صورت حرف مسلمانان درست بود که پیامبر اسلام (ص) ختم کننده و پایان دهنده انبیاء الهیست و دیگر پیامبری بعد از او نخواهد آمد.


    پاسخ این شبهه این است که الفاظ و کلمات عربی دو گونه معنا می شوند، یکی "مَا وُضِعَ لَه" و دیگری "مَا استُعمِلَ فِیه" و این دو معنا با یکدیگر فرق دارند. معنای مَا وُضِعَ لَه هیچ گاه عوض شدنی نیست و یک معنا بیشتر ندارد؛ و کلمه ختم یک معنا بیشتر ندارد نه دو معنا برخلاف لفظ عَین که چندین معنا دارد. لفظ ختم یک معنا دارد و آن هم به معنای پایان دادن است که همان معنای "مَا وُضِع لَه" می باشد. اما معنای "مَا استُعمِلَ فِیه" آن بیش از یک معناست مانند هر کلمه عربی دیگر که در گذر زمان معانی مختلفی پیدا کرد. برخلاف کلمه ختم که فقط به معنای پایان دادن گرفته اند.


    و چون بزرگان و سلاطین ‌و حاکمان در زمان های گذشته و مراجع عظام تقلید در حال حاضر، پایان نامه و استفتاء خود را با انگشتر مُهر می کردند و می کنند (که امضای خود یا اسم خود را روی انگستر حَک می نمودند و آن انگشتر پایان بخش نامه بود) بدین جهت به انگشتر نیز خاتم گفته اند. بنابر این در همه الفاظ و کلمات عربی معنای ریشه ای لفظ محفوظ است.


    در زبان عربی به پائین ترین ستون فقرات کمر انسان نیز خاتَم می گویند که با آن ستون فقرات پایان می پذیرد همچنین به سفیدی پائین پای اسب نیزخاتم می گویند چون پایان دهنده است. بنابراین مصادیق "مَاوُضِعَ لَه" به مرور زمان بیشتر شده است نه معنای آن.


    گاهی در رشد یک زبان ارتباط معنای استعمالی با معنای لغوی باعث می شود که آن لفظ در معنای دیگر نیز استعمال شود. مثلاً ختم به معنای پایان دادن است و انگشتر هم چون پایان دهنده نامه هاست به آن خاتم گفته اند و همین انگشتر چون وسیله زیبائی نیز هست، به آن خاتم می گویند.


    خلاصه اینکه خاتم به معنای دوم زینت معنا میشود و به معنای اول پایان دهنده و چون همین پایان دهنده زینت هم محسوب می شود، لذا به انگشتر دست نیز خاتم گفته اند.



موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) , 
ارسال شده در 1396/08/18 ساعت 08:20 توسط بابائی
کانال تخصصی بهائیت شناسی را دنبال کنید.

http://s9.picofile.com/file/8302269892/9.pnghttp://s9.picofile.com/file/8302269892/9.png
ارسال شده در 1396/08/16 ساعت 08:38 توسط بابائی

                                     شخص موعود!


    ملاحسین بشرویه ای می گوید: من که سراپای وجودم را حیرت و دهشت فرو گرفته بود، با کمال ادب عرض کردم که حضرت موعود نفس مقدّسه قدسیّه ‌ایست که رتبه‌اش از همه بالاتر است، دارای قدرت فوق العادّه و قوّت فائقه عظیمه است، علامات مخصوصه بسیار دارد، از جمله این است که علم آن بزرگوار بی ‌نهایت است.


    سیّد کاظم رشتی در باره علم موعود اغلب می گفتند: علم من نسبت به علم آن حضرت مانند قطره ای نسبت بدریاست که از طرف خدا به حضرتش عنایت شده، آنچه من می دانم در مقابل معارف عالیه و علم محیط او مانند ذرّه‌ای از خاک است و بین این دو مقام فرق بسیار موجود است.


     هنوز گفتارم را تمام نکرده بودم که بی‌اختیار ترس و شرمساری مرا فرو گرفت، بطوریکه آثارش در من آشکار شد. من از گفته خود پشیمان شده خودم را سرزنش کردم و همّت گماشتم که طرز بیانم را تغییر دهم و از حدّت و شدّت آن بکاهم. لذا با کمال خضوع عرض کردم: اگر حضرت موعود شما هستید دعوت خود را تأسیس فرمائید تا مرا از قید انتظار تشرّف بحضورموعود خلاصی بخشید و از ثقل این بار گران رهائی دهید خیلی ممنون می شوم اگر به انتظار من خاتمه بدهید و مرا خلاصی بخشید. من وقتی خواستم به راه طلب قدم گذارم و بجستجوی موعود بپردازم، دو مسئله را پیش خودم علامت صدق ادّعای مدّعی قائمیّت قرار دادم؛ یکی رساله‌ای بود که شامل مسائل مشکله و اقوال متشابهه و تعالیم باطنیّه شیخ احمد احسائی و سیّد کاظم رشتی بود.


    تصمیم داشتم هر کس آن رموز و اسرار را بگشاید و آن مشکلات را حلّ نماید، به اطاعتش قیام نمایم و زمام امور خود را بدو سپارم. دوّم اینکه سوره مبارکه یوسف را به طرزی بدیع که نظیر آن را در مؤلّفات و کتب نتوان یافت، تفسیر فرماید. انجام این کار مهمّ دلیل صدق ادّعای آن مدّعی است. سابقاً از سیّد رشتی درخواست کرده بودم تفسیری بر سوره یوسف بنویسند. به من فرمود این کار از عهده من خارج است؛ حضرت موعود که بعد از من ظاهر می شود، رتبه و مقامش بمراتب از من بزرگتر است.


     آن بزرگوار وقتی ظاهر شود به صراحت طبع و به صرف اراده مطلقه خویش بدون آنکه کسی از آن حضرت درخواست کند، تفسیری بر سوره یوسف خواهد نوشت و این بزرگترین دلیل بر عظمت مقام و جلالت شأن و صدق ادّعای آن حضرت خواهد بود. من سرگرم این افکار بودم که میزبان بزرگوار من فرمود درست دقّت کنید تمام صفات در من موجود است چه مانع دارد که من همان شخص موعودی باشم که سیّد کاظم رشتی فرموده چه اشکالی در این مسئله تصوّر می کنید.


     پس از استماع این بیان مبارک چاره‌ای جز تقدیم رساله معهوده ندیدم لذا آن را به حضور مبارک گذاشتم و عرض کردم خواهش دارم به صفحات این رساله نظر لطفی افکنده و از ضعف و تقصیر من صرف نظر فرمائید. آن بزرگوار مسؤل مرا قبول کرده کتاب را برداشت و بعضی ازصفحات آنرا ملاحظه کرد آنگاه کتاب را بسته به من متوجّه شد و در ظرف چند دقیقه حل مشکلات و کشف رموز آن را بیان کرد.


     بعلاوه بسیاری از حقایق و اسرار را تبین و تشریح فرمود که تا آن وقت در هیچ حدیثی از ائمّه اطهار و در هیچ کتابی از تألیفات شیخ و سیّد ندیده بودم. بیان مبارک بقدری مؤثّر و بهجت افزا بود و با قدرت مخصوصه ادا می شد که وصفش از عهده من خارج است. بعد فرمود: اگر مهمان من نبودی کارت بسیار سخت بود لکن رحمت الهی شامل حالت شد. خدا باید بندگان خویش را امتحان کند، بندگان را روا نیست که با موازین مجعوله خود خدا را آزمایش کنند. اگر من مشکلات ترا شرح و بسط نمی دادم آیا دلیل برنقص علم من بود؟ حاشا و کلّا.


     حقیقتی که در قلب من تابنده و مشرق است هیچ گاه بعجز و ناتوانی متّصف نشود. امروز جمیع طوایف و ملل مَشرق و مَغرب عالم باید به درگاه سامی من توجّه کنند و فضل الهی را به وسیله من دریافت نمایند هر کس در این مسئله شکّ و شبهه نماید، به خسران مبین مبتلا گردد. تمام مردم مگر نمی گویند که نتیجه خلقت فوز بعرفان حقّ تعالی است و موفّقیّت در پرستش خدا. بنابراین بر همه واجب است که قیام نمایند و کوشش کنند و مانند تو به جستجو بپردازند و ثبات و استقامت بخرج دهند تا حضرت موعود را بشناسند.


    بعد گفت: حالا وقت نزول تفسیر سوره یوسف است پس قلم را برداشته و با سرعت خارج از تصوّر، سورة الملک را که اوّلین سوره آن تفسیر مبارک است، نازل کرده گفت: اگر تو مهمانم نبودی کار بسی مشکل و صعب بود معذلک برای نجات تو که میهمان عزیزی بودی آنچه خواستی باراده الهیه ظاهر گردید و اینک بدان و آگاه باش که در این ساعت و دقیقه باب مدینه علم الهی مفتوح گردیده و من باب این مدینه الهیه می باشم.

منابع:

کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی، اشراق خاوری. ص ۴۵ – ۴۹

کتاب حضرت نقطه اولی، محمد علی فیضی. ص ۱۱۵ - ۱۱۸

اتاقی که علی محمد شیرازی با ملاحسین گفتگو کرد و مدعی بابیّت شد!

http://s9.picofile.com/file/8310371176/%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82_%D8%A7%D8%B8%D9%87%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%D9%85%D8%B1.jpg



موضوع : تاریخچه بهائیت , 
ارسال شده در 1396/08/13 ساعت 08:23 توسط بابائی

                                 به مناسبت فوت شوقی


    شوقی ربّانی سومین رهبر فرقه ضالّه بهائیت، روز دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۲۷۵ شمسی برابر با ۲۷ ماه رمضان ۱۳۱۴ قمری و اول مارس ۱۸۹۷ میلادی در سرای عبدالله پاشا در عکّای فلسطین بدنیا آمد. مادرش ضیائیه دختر بزرگ عبدالبهاء و پدرش میرزا هادی افنان شیرازی بود.‌ نام شوقی و فامیلی ربّانی را عبدالبهاء برای وی انتخاب کرد.


    شوقی تا سن ۱۱ سالگی در عکّا محل زندگی و تبعیدگاه جدّ مادری خود (حسینعلی نوری) بسر برد و تحصیلات ابتدائی خود را نزد معلّمه ایتالیائی در همان شهر آغاز کرد اما بعد از سقوط حکومت عثمانی در سال ۱۲۸۷ شمسی، عبدالبهاء به همراه خانواده اش به شهر حیفا در ۱۲ کیلومتری عکّا نقل مکان کرد و شوقی در این شهر تحصیلات خود را ادامه داد.

     

وی دوره دبیرستان را در مدرسه شبانه روزی کاتولیکی بیروت گذراند و به دانشگاه بیروت وارد شد تا با تسلط کامل به زبان انگلیسی بعنوان منشی پدر بزرگش عبدالبهاء نامه های او را ترجمه کند. وی سرانجام در سال ۱۲۹۸ شمسی برای ادامه تحصیل وارد دانشگاه آکسفورد در لندن شد و در کالج بالیول قصد ادامه تحصیل داشت، اما به خاطر بازگشت اجباری به حیفا در پی مرگ عبدالبهاء (۷ آذر۱۳۰۰)، تحصیل او ناتمام ماند و موفق به اخذ مدرک از این دانشگاه نشد

   

    طبق الواح وصایای عبدالبهاء، او به عنوان ولی امر و جانشین عبدالبهاء باید امور بهائیان را بدست می گرفت، اما غم از دست دادن عبدالبهاء به قدری بر او گران آمد که برای فائق آمدن بر آن، از همه کناره گرفت و از حیفا نیز خارج شد و بعد از هشت ماه دوری و کناره گیری، در ۴ دیماه ۱۳۰۱ شمسی به حیفا بازگشت و اداره امور بهائیان را برعهده گرفت.


     رهبری شوقی در میان بهائیان مشاجرات و انشعابات تازه ای را دامن زد و باعث شد شمار قابل توجّه ای از مبلغین مشهور بهائی راه خود را از شوقی جدا کرده و از بهائیت برگردند. افرادی مانند:

۱- حسن نیکو، وی با نگارش کتاب « فلسفه نیکو» به شرح حال وچگونگی ورود وخروج خود به فرقه بهائی می ‌پردازد. وی درآن، اسراری را ازاین فرقه افشا می ‌کند که بهائیان را شرمنده وعصبانی ودیگران را غرق درحیرت وشگفتی ازانبوه رذالتهای یک مجموعه ظاهراً دینی می ‌كند.


۲- احمد سهراب، وی ازیاران قدیمی و پرکارعبدالبهاء بود اما با انتخاب شوقی خود را از تشکیلات شوقی جدا کرده به تشکیل سازمان انسان ‌دوستانه غیرمذهبی روی آورد. کاروان خاور و باختر را وی بنیان گذارد. برخی نویسندگان، فرقه ‌ای به نام سهرابیه را به وی منتسب می ‌دانند.


۳- عبدالحسین آواره، وی درزمان بهائیت، آواره نامیده شد وپس ازبازگشت به اسلام، خود را آیتی نامید. وی مهمترین کتاب درتاریخ بهائیت به نام « الکواکب‌الدرّیة فی مآثرالبهائِیه » را نگاشته بود که عبدالبهاء آن را تأیید كرد. پس ازتوبه وی، شوقی افندی آن را بی ‌اعتبارخواند. کتاب «کشف‌الحیل» در واقع، توبه ‌نامه آیتی ازمنجلاب بهائیت است.

۴- فضل الله صبحی مهتدی، خاندان وی ازقدیمی ترین خاندانهای بابی - بهائی کاشان وخود او نیز ازمقربان درگاه عبدالبهاء ومنشی وکاتب مخصوص وی بود. پیام پدروخاطرات صبحی ازمعروفترین آثاروی درمعرفی ونقد فرقه بهائی است. از نوشته‌های وی معلوم می ‌شود شوقی به عادتی زشت دچار بود که حسینعلی بها درکتاب اقدس از بیان حکم آن، خجالت کشید و مبهم باقی ماند.


۵- میرزا صالح اقتصاد مراغه‌ای، او منشی محفل روحانی بهائیان بود که پس از رسیدن به مقام « مبلغی امر الله و ناشر نفحات الله » و آشنایی با احوال بهائیان وآثارآنها، از بهائیت روی گرداند. وی به آغوش اسلام بازگشت وکتاب « ایقاظ » را دررد پیروان بهاء نگاشت.
و
...

      مساعی بی شمار و همکاری صمیمانه شوقی و یارانش با صهیونیسم جهانی برای ایجاد دولتی یهودی در قلب جامعه اسلام، سبب شد تا این مسلک باطل در آنجا رسمیت یافته، املاک و اموال بهائیان نیز تحت حمایت آن دولت درآید و از مالیات و عوارض معاف گردد و بهائیت وجهه انگلیسی اسرائیلی خود را به دنیا نشان دهد.


    در اواخر مهر ماه ۱۳۳۶ کسالت و ناراحتی در وجود شوقی پدیدار گشت و به تجویز پزشکان محلی و تشویق یاران نزدیکش، برای یک چکآپ کلی وی به همراه همسرش به لندن مسافرت کرد. اما پس از دو هفته اقامت در لندن، آثار یک آنفلوانزای شدیدی در وی ظاهر گشت و او را سخت به وحشت انداخت. همین بیماری باعث شد که وی بعد از ۳۶ سال ولایت بر بهائیان، در روز دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۳۶ شمسی با یک حمله قلبی در سن ۶۰ سالگی بطور ناگهانی از دنیا برود.


     بعد از مرگ شوقی، بوسیله تلگرافی خبر فوت او را به حیفا اعلام می شود و جهت حمل جنازه او به حیفا و انجام مراسم، هماهنگی های لازم نیز صورت می گیرد؛ اما دولت انگلستان از تحویل جنازه خودداری کرده، جسد را در لندن دفن می کند.


     عبدالبهاء در مورد ولی امر بهائی بعد از خود یعنی شوقی و ذکور از اولاد او در کتاب الواح وصایا صفحه ۱۱ سطر 13 می نویسد: «ای یاران مهربان، بعد از مفقودی این مظلوم باید اغصان و افنان سدره مبارکه و ایادی امرالله و احبای جمال ابهی توجه بفرع دو سدره که از دو شجره مقدسه مبارکه انبات شده و از اقتران دو فرع دوحه رحمانیه بوچود آمده یعنی (شوقی افندی) مایند زیرا آیت الله و غصن ممتاز و ولی امرالله و مرجع جمیع اغصان و افنان و ایادی امرالله و احباءالله است و مبین آیات الله و من بعده بِکْراً بَعدَ بِکْرِِ یعنی در سلاله او و فرع مقدس و ولی امرالله و بیت عدل عمومی که...


    وی همچنین در مورد تعیین ولی امر بهائی در زمان زنده بودنش در صفحه ۱۳ الواح وصایا سطر 6 می نویسد: «ای احبای الهی باید ولی امرالله در زمان حیات خویش مَنْ هُوَ بَعْدَهُ (کسی که بعد از او می آید) را تعیین نماید تا بعد از صعودش (مرگش) اختلاف حاصل نگردد


     اما شوقی ربانی با اینکه در سال ۱۳۱۶ شمسی ۲۰ سال قبل از مرگ، با مری مکسول )روحیه) ازدواج کرد، ولی ثمری از این ازدواج بدست نیاورد. چرا که وی عقیم بود و فرزندی از او پدیدار نگشت. لذا طبق گفته عبدالبهاء که او باید ولی امر بعد از خودش را در زمان حیات خود انتخاب می کرد.


     اما مرگ ناگهانی شوقی باعث شد که نه تنها جانشینی برای خود انتخاب نکند، بلکه بیت العدل را نیز بی سرپرست و بدون ولی امرالله رها کرده در عالم قبر جای گرفت و این تناقضی است در فرقه ضالّه بهائیت که هیچگاه به آن جواب داده نشد.


برای دیدن کتاب الواح وصایای عبدالبهاء روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : حقیقت بهائیت , 
ارسال شده در 1396/08/10 ساعت 08:11 توسط بابائی
                                   فائزه هاشمی و بهائیت

    رئیس روابط عمومی مجمع تشخیص مصلحت نظام به جای اعتراض به هم پیوند فائزه هاشمی با گروهک صهیونیستی بهائیت، علما و مراجع معترض را مورد تخطئه قرار داد.

    رضا سلیمانی در مقاله‌ای که به شکل زنجیره‌ای از سوی روزنامه‌ های آرمان، اعتماد، قانون و سایت‌های انتخاب، آفتاب، جماران، شفقفا و... منتشر شده می‌نویسد: صرف‌نظر از اقدام خانم فائزه هاشمی که شاید ناخواسته در دام یک توطئه و سناریوی از پیش طراحی شده افتاده باشد که البته به هیچ‌ وجه قابل دفاع هم نبوده و بنا به گفته شخص مرحوم هاشمی رفسنجانی، «اشتباه بدی انجام شده و باید به نحوی جبران شود»، ولی چند ابهام به ذهن انسان می‌ رسد که در این مقال به دو مورد آن که به سادگی نمی‌توان از کنار آن گذشت، اشاره می‌شود.

     بر اساس اسناد و سوابق زندان، خانم فائزه هاشمی برای اولین بار نبوده که با یک فرد بهائی دیدار داشته است، بلکه حدود شش ماه، دوره محکومیت خود را در زندان اوین با این فرد، هم سلول بوده و آنگونه که قبلاً خود وی نیز اعلام کرده بود، متاسفانه شب و روز خود را با این خانم بهائی و منافقینی که دستشان به خون فرزندان این مملکت آغشته است، گذرانده و به عبارتی با این جماعت زندگی کرده است. آنهم نه به اختیار و میل خود، بلکه به اجبار حکم قضائی و جبر قانون زندان.

    وی می‌افزاید: اگر واقعا آنگونه که این چند روز خانم فائزه هاشمی و به تبع آن، شخص هاشمی رفسنجانی که اقدام فرزندش را تقبیح نیز کرده است، باید به خاطر یک ملاقات کوتاه سرزنش و آماج حملات و توهین‌ های ریز و درشت، آن هم به صورت زنجیره‌ای و ادامه‌ دار از تریبون‌ های رسمی نظام، مجلس شورای اسلامی، رسانه ملی، سایت‌ های خبری، روزنامه‌ها و حتی برخی مراجع دینی قرار گیرند، بهتر نیست قبل از هر چیز، به این سوال منطقی پاسخ داده شود که چطور ممکن است یک خانم شیعه محجبه و فرزند یکی از شخصیت‌ های نظام جمهوری اسلامی ایران، بالاجبار، حدود 6 ماه با یک خانم عضو فرقه ضالّه و ساخته استعمارگران برای ایجاد شبهه و اختلاف در دین اسلام، در یک بند، هم سفره و هم‌ نشین شده باشد؟!

     سوال بعدی که امیدوارم منصفانه، غیر جناحی و سیاسی به آن پاسخ داده شود، اینکه، بینی‌ و‌ بین‌ الله اگر فائزه هاشمی دختر هاشمی رفسنجانی نبود و هدف تخریب شخصیت برجسته و مورد اعتماد امام‌ (ره)، رهبری و مردم، به ویژه پس از انتخابات اخیر نبود، باز هم همین موضع‌ گیری‌ها و توهین‌ ها علیه ایشان و پدرشان به خاطر این ملاقات انجام می‌شد؟

      در پاسخ این تقلای رسانه‌ای برای رد گم کنی و تحریف صورت مسئله باید گفت: اوّلاً، ماجرا از ملاقات فائزه هاشمی با یکی از سران بازداشتی گروهک صهیونیستی انگلیسی بهائیت شروع شده اما آقای مدیر روابط عمومی ترجیح می‌دهد داستان را از میانه آن آغاز کند آن هم با یک کلمه «صرف‌نظر از اقدام خانم هاشمی»! چرا؟! چرا باید صرف‌ نظر کرد در حالی که همین خانم دو بار پیش از این در مصاحبه با روزنامه‌ های بهار و فیگارو تصریح کرده بازداشتی‌ های گروهک تروریستی منافقین و حزب بهائیت را دوستان خوب خود می‌داند و اصرار دارد به منافقین «سازمان مجاهدین خلق بگوید!» کجای این قصه را می‌توان «افتادن ناخواسته در دام یک توطئه و سناریوی از پیش طراحی شده» قلمداد کرد؟ او که حتی بعد از توصیه پدرش هم گفت اشتباهی مرتکب نشده‌ام!

    ثانیاً، آیا برای هر طیف از زندانیان ضدانقلاب باید یک زندان اختصاصی ساخت؟ سابقه ارتباط فائزه هاشمی با سلطنت‌ طلب‌ها، سازمان منافقین و... به سال‌ های دور بر می‌گردد و یک ارتباط سازمان یافته تعریف شده است که به تعبیر مهدی هاشمی یک تقسیم کار در انجام وظایف است. آقای سلیمانی می‌گوید دست سازمان منافقین به خون فرزندان مملکت آغشته است اما از خود یا فائزه هاشمی نمی‌ پرسد که چرا خانم فائزه، همین جماعت را حاضر نیست منافقین بخواند و دوستان خوب سازمان مجاهدین خلقی توصیف می‌کند! قضیه بو دار نیست؟!

    آیا عجیب نیست فائزه هاشمی در همان فتنه آمریکائی انگلیسی نقش‌ آفرینی می‌کرد و بازداشت شده که برخی اعضای شبکه بهائیت (‌از جمله در ماجرای هتاکی عاشورای 88)؟! اما آقای سلیمانی به نحوی در باره فائزه هاشمی سخن می‌گوید (یک خانم شیعه محجبه) که انگار با بی‌ گناهی یا مثلاً بدهکاری و عدم امکان به تامین چک برگشت خورده به زندان افتاده است! فتنه‌گر،‌ فتنه‌گر است و بهائی و کارگزارانی و مشارکتی و سلطنت‌ طلب و نهضت‌ آزادی‌، ندارد. نه به جمهوریت و اسلامیت جمهوری اسلامی، شعار علنی این جماعت بود که دور اسلام خط کشیدند و گفتند انتخابات بهانه است، اصل نظام نشانه است.

ثالثاً، سؤال برعکس مطرح می‌شود. چرا باید دختر رئیس‌ مجمع تشخیص مصلحت مدام دوز آلودگی و پیوند با ضد انقلاب را به خاطر احساس حاشیه امنیت پدری ارتقا دهد و کار را به اظهار دوستی با منکران خاتمیت و مهدویت و شبکه جاسوسی اسرائیل برساند؟ ‌اما اگر او دختر آقای هاشمی و عضو مرکزیت حزب صاحب سهم در دولت نبود یک تفاله سیاسی در عداد بسیاری از تفاله‌ های ضد انقلاب محسوب می‌شد و اگر مورد اعتراض واقع می‌شود، اعتراضی به قبح‌ زدائی از ارتباط با شبکه جاسوسی دشمن است ضمن اینکه ماهیت فتنه سبز بیشتر آشکار می‌ شود و معلوم می‌گردد فتنه 88 حقیقتا فتنه‌ای ضدانقلابی و ضد اسلامی بود و نه دعوای انتخاباتی. بنابراین از حقوق‌ بگیر رسمی روابط عمومی یک نهاد ارشد وابسته به جمهوری اسلامی انتظار می‌رود به جای شخص‌ گرائی و حزب‌ زدگی، مدافع اصل اسلام و انقلاب باشد یا دست کم تبدیل به میرزا بنویس فاسدان و مفسدان آلوده به بهائیت نشود و سکوت کند. ضمن اینکه دیدار و ملاقات مجدد فائزه هاشمی در آخر شهریور 96 با «مهوش ثابت» یکی از عناصر فرقه ضالّه بهائیت که از جمله محکومان امنیتی بوده و به تازگی از زندان آزاد شده، تمام بافته های رضا سلیمانی را بی اثر کرده است.

http://s9.picofile.com/file/8310986392/%D9%81%D8%A7%D8%A6%D8%B2%D9%87_%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C.jpg


موضوع : مقالات بهائیت , 


تعداد صفحات : 18

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... |