تبلیغات
بهائیت شناسی - مطالب نقد تعالیم دوازده گانه z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات بهاء و عبد البهاء و شوقی را از کتابهای آنها استخراخ کرده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم، تا حقیقت بر آنان روشن گشته به آغوش اسلام عزیز باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1397/09/17 ساعت 08:39 توسط بابائی
                                    تناقض گوئی عبدالبهاء

 

    تعالیم دوازده گانه فرقه ضالّه بهائیت که تحرّی حقیقت یکی از آنهاست، بعنوان مهمترین دستاورد اجتماعی آئین فرقه ضالّه بهائیت بشمار می آید و در نزد بهائیان نیز بسیار مهم و ارزشمند بوده بطوری که آنان از داشتن چنین تعلیمی به خود بالیده و به آن افتخار می کنند. رهبران بهائی آن قدر در توصیف این تعالیم سخن گفته اند، که گوئی اندیشه بهائی چیزی جز همین تعالیم دوازده گانه نیست.


    عبدالبهاء رهبر فرقه ضالّه بهائیت معتقد است که این تعالیم افاضات ناب و فرمایش های بی بدیلی است که تا قبل از تولد امر بهائی، در هیچ کجای عالم صحبتی از آن نبوده و رودخانه ای است که از چشمه سار جناب میرزا حسینعلی نوری جاری شده و در گلزار گفته های وی پیچ و تاب خورده و اینک جمیع عالم بشریت را شست و شو داده است و اگر نبود ندای حسینعلی مازندرانی و آوای دلنشین وی، این آموزه ها به گوش کسی نمی رسید و جان عالم را نوازش نمی داد.


   عبدالبهاء در کتاب مکاتیب جلد 3 صفحه 114 سطر 5 می گوید: « این تعالیم پیش از ظهور بهاءالله کلمهء از آن در ایران مسموع نشده است. این را تحقیق فرمائید تا بر شما ظاهر و آشکار شود».


    آیا به راستی این تعالیم دوازده گانه بعنوان آموزه بهائیان با تولّد میرزا حسینعلی متولّد شدند و تا قبل از آن، سخنی از آن در عالم شنیده نشده است؟ آیا برای این تعالیم هیچ مثل و مانندی در گذشته نمی توان جست؟ آیا واقعاً بهائیان این تعالیم دوازده گانه را کشف نموده اند؟


    اگر چنین است، پس چطور خود عبدالبهاء در کتاب خطابات جلد 1 صفحه 18 می گوید: « حضرت بهاءالله تجدید تعالیم فرمود» تجدید تعالیم انبیا چه معنائی دارد؟ جز این است که حسینعلی بهاء آموخته های پیام آوران گذشته را یادآوری نموده است؟ جز این است که رهبر بهائیان متذکر همان تعالیمی شده اند که در ادیان قبل نیز مطرح بوده است؟ اگر اینگونه است که حتماً همین طور است، زیرا خود عبدالبهاء در همان صفحه 18 چند سطر قبل در مورد وحدت عالم انسانی که یکی از تعالیم دوازده گانه بهائیان است، گفته است: « اساس تعالیم الهی وحدت عالم انسانیست. حضرت موسی خدمت به وحدت انسانی نمود. حضرت مسیح وحدت عالم انسانی تأسیس کرد. حضرت محمد6 اعلان وحدت انسانی نمود. انجیل و تورات و قرآن أساس وحدت انسانی تأسیس نمودند».


   بنابراین چرا جانشین حسینعلی بدون فکر و بدون در نظر گرفتن تمام جوانب، چنین سخن متناقضی (این تعالیم پیش از ظهور بهاءالله کلمهء از آن در ایران مسموع نشده است. این را تحقیق فرمائید تا بر شما ظاهر و آشکار شود) را بر زبان رانده است؟ علاوه بر اینکه در آینده خواهید دید که  هیچ کدام از این تعالیمی که عبدالبهاء به آن افتخار کرده و آن را از کشفیات جناب میرزا حسینعلی نوری مازندرانی برشمرده است، حرف بی پایه و أساسی است زیرا در ادیان گذشته نیز مانند زردشت، یهودیت، مسیحیت و اسلام شبیه چنین تعالیمی وجود داشته است.

 

برای دیدن کتاب مکاتیب و خطابات روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : نقد تعالیم دوازده گانه , 
ارسال شده در 1397/07/7 ساعت 08:36 توسط بابائی

                                         تحری حقیقت


     رهبران فرقه ضاله بهائیت و بدنبال آن پیروانشان مدّعی هستند دین و آئین نوظهور آنان الهی و برحق بوده و از طرف پیامبر جدیدی بنام میرزا حسینعلی نوری مازندرانی برای مردم عصر اتم ارائه شده است.


     حسینعلی نوری بعنوان پیامبر خود خوانده بهائیت با سوء استفاده از جهل و نادانی پیروانش بر آنان مسلط شده آراء و افکار خود را رنگ الهی داده و مطالب ادیان دیگر را در قالبی نو به پیروانش عرضه کرده که خواهیم دید این تعالیم جز لقلقه زبان و فریب مردم ساده دل چیزی نیست؟


     عباس عبدالبهاء در شهر فیلادلفیا ضمن یک سخنرانی، اصولی را از قول پدرش حسینعلی نوری بیان داشته که گویا برای نخستین بار در جهان مطرح می شود. عبدالبهاء حقیقت را هدایت الهی و یکی از فضائل عالم انسانی دانسته که بزرگترین وظیفه انبیاء الهی نیز اعلام حقیقت در جهان بود. وی در کتاب مجموعه خطابات عبدالبهاء جلد 2 صفحه 144 سطر 16 می گوید: « اوّل تعلیم بهاءالله تحرّی حقیقت است. انسان باید تحرّی حقیقت کند و از تقالید دست بکشد».


     عبدالبهاء تحری حقیقت را در این کتاب اولین تعلیم پدرش بیان کرده و در صفحه ای دیگر از همین کتاب، اولین تعلیم را وحدت عالم انسانی عنوان می کند! وی در همان کتاب صفحه 5 سطر 2 می گوید: « اوّل تعلیم او وحدت عالم انسانی است؛ فرمود: همه بندگان یک خداوندند، و در ظل یک مربی حقیقی خداوند خلعت انسانیت را بدوش کل داده.... ثانی تعلیم بهاء الله تحرّی حقیقت است، که اگر ملل و ادیان تحرّی حقیقت نمایند، متّحد شوند؛ حضرت موسی ترویج حقیقت کرد، و همچنین حضرت مسیح و حضرت ابراهیم و حضرت رسول اعظم...».


      عبدالبهاء طوری از تحرّی حقیقت دفاع می کند، گویا قبل از پدرش کسی چنین حرفی نزده است. در حالی که جستجوی حقیقت، جوهره عقل و روحیّه همه انسان هاست؛ حتّی کودکان نیز از این سرشت بشری استثناء نیستند. آنها آن قدر از اطرافیانش پرسش می کنند تا چیزی یاد بگیرند و بفهمند. زیرا روحیّه انسانها جستجوگری است و خداوند متعال این روحیّه را در ذات انسان ها قرارداد تا بتوانند در زندگی خود پیشرفت نموده و حقیقت را از ظلمت تشخیص دهند و در زندگی به کمال برسند.


     علاوه بر اینکه معلوم نشد که اول تعلیم میرزا حسینعلی تحری حقیقت است یا وحدت عالم انسانی؟ و این یک تناقض گوئی آشکار است که از عبدالبهاء در یک کتاب سر زده است و این چیزی نیست جز اینکه این مطالب برای آنان چندان اهمیتی نداشته، فقط جهت سرگرم کردن پیروان خود و فریب افکار عمومی از آن استفاده می کنند.


برای دیدن کتاب خطابات عبدالبهاء روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : نقد تعالیم دوازده گانه , 
ارسال شده در 1397/01/15 ساعت 08:32 توسط بابائی

                                  اصول و تعالیم بهائی


   با سرنگونی حکومت امپراطوری عثمانی در سال 1287 شمسی و برقراری حکومت مشروطه در ترکیه، زندانیان سیاسی که در زندان ها بسر می بردند، از زندان آزاد گشتند که از جمله آنان عباس عبدالبهاء رهبر دوم فرقه ضاله بهائیت می باشد. وی پس از آزادی از زندان، شروع به صدور الواح و مناجات کرده، اغنام الله را به اتحاد و یگانگی دعوت و به تبلیغ آئین گمراه بهائیت مشغول گردید.


    یکی از مهمترین فعالیت عبدالبهاء بعنوان جانشین حسینعلی نوری، نشر امر[1] در بلاد غرب بود. وی از سال 1289 تا 1292 شمسی از طریق مصر به اروپا و آمریکا رفت، با آداب و رسوم مردم غرب از نزدیک آشنا شد، با فرهنگ و اندیشه های جدیدی روبرو شد که نتیجه عملی این برخورد، اصول و تعالیمی بود که بر جامعه بهائی اعلام داشت. فرقه ضاله بهائیت به این تعالیم افتخار کرده و آن را نقطه قوّت و نشان هماهنگی آئین بهائیت با تمدّن جدید و فرهنگ پیشرفته آن به حساب می آورند و به وسیله آن اعلام می دارند که  بهائیّت از ادیان امروزی و جدید می باشد.


     عبدالبهاء که این تعالیم را از لابلای نوشته ها و گفتارهای پدرش حسینعلی نوری استخراج نموده، به عنوان تعالیم دوازدگانه برای آئین بهائی پایه گذاری نمود. وی در عظمت پوشالی این تعالیم در کتاب مکاتیب عبدالبهاء جلد 3 صفحه 276 سطر 4 می نویسد: «اگر نفسی از عقلا بر تعالیم الهی اطلاع یابد و منجذب گردد، نتایج عظیمه بخشد. زیرا تعالیم جدیده روح این عصر و نور این قرن است؛ از جمله تحرّی حقیقت است، که هادم بنیان تقالید است. از جمله وحدت عالم انسانیت که جمیع بشر اغنام الهی و خدا شبان مهربان و به جمیع اغنام خود در نهایت لطافت. و از جمله صلح عمومیست و این علاج فوری هر مرض در این عصر نورانی. و از جمله دین باید سبب الفت و محبّت گردد، اگر چنانچه سبب بغض و عداوت شود، ثمری ندارد. از جمله تطبیق علم و عقل و دین. از جمله ترک تعصبات دینیه و تعصبات مذهبیه و تعصبات جنسیه و تعصبات ترابیه و تعصبات سیاسیه است. از جمله عدل و مساوات بلکه مواسات اغنیاء با فقرا از روی طوع و رغبت نه جبر و شدت. از جمله مسئله اقتصاد و این مفصل و از جمله مساوات رجال و نساء باستثناء در بعضی مسائل. از جمله عدل و حق. از جمله توحید لسان. از جمله تعلیم عمومی. از جمله تأئید روح القدس و امثال ذلک. این تعالیمی است که روح این عصر است و سبب سرور قلوب خیرخواهان عالم انسانی».


    بسیاری از این تعالیم زائیده افکار عبدالبهاء بوده و در آثار حسینعلی نوری یافت نمی شود. زیرا برخی از این تعالیم نه تنها براساس اندیشه های حسینعلی بهاء نبوده است، بلكه در مواردی مانند برابری حقوق زن و مرد، مخالف با تفكّر حسینعلی نوری می باشد.


    برخی دیگر از این تعالیم نیز در دوره های اسلامی و پیش تر نیز وجود داشته و بسیار علمی تر و منطقی تر از آنچه عبدالبهاء در سخنانش ادعا می كند، در باره آنها بحث و گفتگو شده است. اما بهائیان این اصول را اساس عقاید خود و نشان هماهنگی بهائیت با تمدن جدید و فرهنگ پیشرفته دنیا دانسته، برای این اصول تبلیغات گسترده ای به راه انداخته به طوری كه گویا تنها راه رسیدن به زندگی سعادت مندانه، عمل به این تعالیم و آموزه ­ها می باشد. آنان بهائیت را از ادیان امروزی و جدید می شمارند که برای عصر اتم و تکنولوژی، به بشر ارزانی شده است. این تعالیم که به تصریح آثار امری، دوازده مورد می باشد، منشأ اصلی آن خطابات عبدالبهاء است که از سخنرانی وی در غرب و مکتوبات او تنظیم شده که عبارتند از:


۱- تحرّی حقیقت

۲- وحدت عالم انسانی

۳- وحدت اساس ادیان

۴- تطابق دین با علم و عقل

۵- دین سبب الفت و محبت است

۶- تعصبات هادم بنیان انسانی

۷- وحدت لسان و خط

۸- تساوی حقوق رجال و نساء

۹- تعلیم و تربیت عمومی اجباری

۱۰- بیت العدل اعظم

۱۱- تعدیل معیشت عمومی

۱۲- عالم محتاج نفثات روح القدوس


در نقد این تعالیم بطور اجمال می گوئیم.


    اولاً، بعضی از این تعالیم، تکراری است و فرقه ضاله بی جهت تعداد آن را زیاد نموده اند؛ مانند تعلیم اول و ششم که هر دو در واقع یک مطلب را می رسانند. همچنین تعلیم دوم و پنجم که لازم و ملزوم یکدیگر می باشند.


    ثانیاً، بعضی از این تعالیم، تعلیم نیست بلکه جمله خبریه می باشد، مانند تعلیم سوم و دوازدهم که هر چند حرف درستی است، اما پیامی را در بر ندارد تا مشکلی از جامعه بشری برطرف نماید. همچنین تعلیم دهم که بحث داخلی بهائیت است و در صورت وجود بیت العدل، عدالت نیز در جامعه بهائی برقرار شود، نه جامعه جهانی.


    ثالثاً، بعضی از این تعالیم بی پایه و اساس و نادرست می باشند، مانند تعلیم هفتم (وحدت لسان و خط)؛ زیرا لسان و زبان یک موجود زنده ای است که به مرور زمان رشد می کند و به تکامل می رسد. بنابراین اگر منظور عبدالبهاء این باشد که همه مردم دنیا در کنار زبان متداول خود، یک خط و زبان مشترک نیز داشته باشند مانند زبان و خط انگلیسی که زبان و خط بین المللی محسوب می شود، حرف خوبی است. اما زبان مشترک غیر از وحدت لسان و خط است که امر محال می باشد و با فرهنگ تکاملی بشر نیز سازگاری ندارد.


    همینطور تعلیم هشتم (تساوی حقوق رجال و نساء) نیز حرف نادرستی است، زیرا هر کدام از زن و مرد، دو فیزیولوژی و روانشناسی جدائی داشته، در خلقت نیز با هم اختلاف دارند. بنابراین تساوی دانستن حقوق آنان نیز حرف صحیحی نمی باشد. دین مبین اسلام به تعادل حقوق بین زن و مرد معتقد می باشد نه تساوی حقوق، زیرا حقوق افراد مطابق شئونات و مراتب آنان در جامعه محسوب می شود، هر چند زن و مرد در انسانیت تفاوتی ندارند، اما حقوق هرکدام به کاربری آنها در جامعه بستگی دارد و آن نیز متفاوت است.


     همچنین تعلیم چهارم (تطابق دین با علم و عقل) نیز حرف درستی نمی تواند باشد، زیرا علم هیچگاه ثبات نداشته و همیشه در حال تغییر و تبدّل می باشد، براین اساس دین با کدام علم باید مطابق و همراه باشد؟ دین الهی می بایست با علم واقعی مطابقت باشد نه علم تجربی که روزگاری به آن علم گفته می شود، اما با گذشت زمان به آن خرافات گویند. و اگر منظور عبدالبهاء از تطابق دین با عقل، عقل فطری و جبلّی باشد که انسان های اولیه نیز از آن برخوردار بودند؛ این حرف درستی است و دین الهی نیز با آن مطابقت دارد، زیرا چنین عقلی، حسن و قبح اشیاء را درک می کند و اگر منظور از عقل، عقل فنی باشد؛ در اصول آن، بین عقلا و حکمت مشاء و اشراق اختلاف است. زیرا احکام و جزئیات آن، با عقل بشر قابل تبیین نیست. به خاطر اینکه احکام الهی تعبّدی بوده و به عقل هیچکس در نمی آید تا توجیه عقلائی داشته باشد.


    رابعاً، بعضی از این تعالیم به شعار بیشتر شباهت دارد تا تعلیم، و با شعار چیزی درست نمی شود؛ مانند تعلیم اوّل (تحرّی حقیقت) و دوّم (وحدت عالم انسانی) و چهارم (تطابق دین با علم و عقل) و پنجم (دین سبب الفت و محبّت است) و ششم (تعصّبات هادم بنیان انسانی) و هفتم (وحدت لسان و خط) و نهم (تعلیم و تربیت عمومی اجباری) و یازدهم (تعدیل معیشت عمومی). رهبران فرقه ضاله بهائیت هیچگاه راهکاری ارائه نداده اند تا چطور می توان این شعارها به مرحله اجرا در آورد؟


    خامساً، بعضی از این تعالیم حرف نو و جدیدی نیست که بهائیان مدّعی آن هستند، بلکه این تعالیم در تمام ادیان الهی وجود داشته و دارد، مانند تعلیم اول (تحرّی حقیقت) و سوّم ( وحدت اساس ادیان) که همه ادیان آسمانی عامل این وحدت بوده و تحرّی حقیقت نیز اساس همه ادیان الهی از جمله اسلام می باشد. همچنین تعلیم چهارم (تطابق دین با علم و عقل) را در فرمایشات امام کاظم علیه السلام می بینیم. همچنین تعلیم ششم (تعصّبات هادم بنیان انسانی) نصّ قرآن کریم می باشد که خداوند متعال کفّار را بر تعصّب بی موردشان مذمّت می کند. همچنین تعلیم پنجم (دین سبب الفت و محبت است) و هشتم (تساوی حقوق زنان و مردان) و نهم (تعلیم و تربیت عمومی) و یازدهم (تعدیل معیشت عمومی) صریح قرآن کریم و دستور پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم می باشد، که خداوند متعال آخرین کتاب خویش را با جمله إقرا و قلم شروع فرمود. و همچنین تعلیم دوازدهم (عالم محتاج نفثات روح القدوس است) نیز صریح تعالیم همه ادیان آسمانی اعم از یهود، مسیحیت و اسلام می باشد.


    سادساً، این تعالیم با روش عملی بهائیان سازگاری نداشته بلکه عملکرد رهبران بهائی و پیروان آنها در مقابل این تعالیم قرار دارد که در ادامه به تمام آنها اشاره خواهیم کرد.


[1] - در بهائیت به تعالیم بهائیت «امر» گفته می شود و مقصود از نشر امر، انتشار و تبلیغ تعالیم و تفکرات حسینعلی نوری مازندرانی معروف به بهاءالله است.


برای دیدن کتاب مکاتیب عبدالبهاء روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : نقد تعالیم دوازده گانه ,