z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات حسینعلی بهاء، عبدالبهاء و شوقی را از کتاب های آنها استخراخ نموده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم تا حقیقت بر آنان روشن گشته، به آغوش اسلام باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1398/10/21 ساعت 08:48 توسط بابائی

                                          زبان اسپرانتو


    خداوند متعال آسمان ها و زمین را خلق نمود و بدنبال آن انسان ها را آفرید و آنان را به زبان ها و رنگ های مختلف ایجاد کرد تا زندگی بشر در کره ارض آسان گردد و این را یکی از آیات و نشانه های خویش بیان می دارد. هم چنانکه در قرآن کریم می فرماید: «و من آیاته خلق السموات و الأرض و اختلاف السنتکم و الوانکم إن فی ذلک لآیات للعالمین». (سوره روم، آیه 22) یعنی از نشانه های بزرگ خداوند آفرینش آسمان ها و زمین و تفاوت زبان ها و رنگ های شماست. در این نشانه هائی است برای عالمیان.


    بدون شک زندگى اجتماعى انسان ها بدون شناخت افراد و اشخاص ممکن نیست، که اگر یک روز همه انسان ها یک شکل و یک قیافه و داراى یک قد و قواره باشند، در همان یک روز شیرازه زندگى آنها به هم خواهد ریخت. نه پدر و فرزند و همسر از بیگانه شناخته مى شوند و نه مجرم از بى گناه، بدهکار از طلبکار، فرمانده از فرمانبر، رئیس از مرئوس، میزبان از مهمان و دوست از دشمن شناخته نمى شود و چه جنجال عجیبى بر پا خواهد شد!


    اما میرزا حسینعلی نوری پیامبر خود خوانده بهائیان در مخالفت با خلاق متعال به پیروان ناآگاهش دستور می دهد که باید یک زبان ایجاد شود و همه بناچار باید با آن زبان سخن بگویند تا بدین طریق اختلافات بین ملت ها ریشه کن شده و تمامی کره زمین یک وطن محسوب گردد و انسان ها به وحدت و یک دلی دست پیدا کنند و دشمنی ها از میان انسان ها زائل شود!


       عبدالبهاء رهبر دوم فرقه ضاله بهائیت در کتاب خطابات، جلد 2 صفحه 148 سطر 18 می نویسد: تعلیم نهم حضرت بهاء اللّه وحدت لسان است. یک لسان ایجاد شود و آنرا جمیع آکادمی های عالم قبول نمایند. یعنی یک کنگره بین المللی مخصوص تشکیل دهند و از هر ملّتی نمایندگان و وکلاء دانا در آن جمع حاضر گردند و صحبت و مشورت نمایند و رسماً آن لسان را قبول کنند و بعد از آن در جمیع مدارس عالم تعلیم اطفال کنند تا هر انسان دو لسان داشته باشد یک لسان عمومی و یک لسان وطنی تا جمیع عالم یک وطن و یک لسان گردد زیرا این لسان عمومی از جملهء اسباب اتّحاد عالم انسانی است.


    عبدالبهاء رهبر بهائیان نیز در مخالفت آشکار با قادر متعال و بدنبال تأئید حکم میرزا حسینعلی نوری معتقد است که اختلاف لسان سبب اختلاف و سوء تفاهم بین مردم شده، اگر جمیع ابنای بشر به یک زبان سخن بگویند و به یک زبان عمومی صحبت کنند، اختلافات برداشته شده و با هم در کنار یکدیگر به خوبی و خوشی زندگی کرده در آن صورت وحدت عالم بشری نیز محقق خواهد شد! وی اختلاف بین دو کشور آلمان و فرانسه و حتی بین شرق و غرب را اختلاف لسان دانسته و از پیروان خویش می خواهد زبان اسپرانتو را یاد بگیرند تا تمام مردم کره زمین راحت زندگی کنند.


     عبدالبهاء در کتاب خطابات، جلد 3، صفحه 92 سطر 12 می گوید: حال الحمد لله زبان اسپرانتو اختراع شده لهذا من می گویم که جمیع بهائیان شرق تحصیل کنند عنقریب در شرق انتشار خواهد یافت و خواهش دارم نهایت اهتمام در تحصیل و ترویج آن بنمائید. زیرا یومی را که انبیا بیان کرده اند یوم وحدت عالم انسانی است که گرگ و میش از یک چشمه بنوشند شیر و آهو در یک چراگاه بچرند یعنی امم مختلفه باهم الفت نمایند و متحد شوند...


    رهبر فرقه ضالّه بهائیت پیش بینی کرده که این زبان بزودی فراگیر شده و مردم جهان به آن اقبال نشان می دهند! بدین جهت پیروان میرزا حسینعلی نوری را ترغیب و تشویق می کند این زبان را دوست بدارند و هرچه زودتر در یادگیری آن قدم بردارند. وی در ادامه می گوید: باید قدر این زبان اسپرانتو را دانست و همگی باید آن را ترویج نمایند تا روز بروز تعمیم یابد، در مدارس تعلیم دهند و در جمیع مجامع به این لسان تکلّم نمایند. وی در پایان سخنانش می گوید: امیدوارم این لسان اسپرانتو بزودی تعمیم و در جمیع عالم انتشار یابد. اما برخلاف انتظار و پیشگوئی عبدالبهاء این زبان نه تنها فراگیر وعالم گیر نشده است بلکه حتی بهائیان نیز به آن روی خوش نشان نداده و تصمیمی برای یادگیری این زبان ندارند.


برای دیدن کتاب خطابات عبدالبهاء روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : پیشگوئی رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1398/10/14 ساعت 08:50 توسط بابائی

                     شوقی ربانی سومین و آخرین رهبر بهائیان


    شوقی ربانی آخرین ولی امر بهائی روز دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۲۷۵ شمسی در سرای عبدالله پاشا در شهر بندری عکا در فلسطین به دنیا آمد. مادرش ضیائیه دختر عبدالبهاء و پدرش میرزا هادی افنان شیرازی است. بنابر آنچه که در تاریخ این فرقه آمده است، نام شوقی ربانی را عبدالبهاء برای وی انتخاب کرد.


    شوقی تحصیلات ابتدائی خود را با معلمه‌ ایتالیائی در زادگاهش آغاز نمود. سپس برای گذراندن دوره دبیرستان به حیفا رفت و در مدرسه شبانه روزی کاتولیک بیروت مشغول تحصیل شد و در رشته علوم و صنایع از دانشگاه آمریکائی بیروت فارغ التحصیل گشت. همچنانکه فاضل مازندرانی از مبلغین این فرقه در کتاب رهبران و رهروان جلد 2 صفحه 557 سطر 2 می نویسد: «چون در بیت الهی از عین الهیه نشو و نما یافت، و مدرسه محلیه و بالاخره مدرسه عالیه آمریکیه بیروت را تمام نمود... و بالاخره آن حضرت (شوقی) کلیه (دانشگاه) آکسفورد را نیز به أقدام خود مفتخر نمود».

    بگفته مورخین این فرقه، شوقی ابتدا زبان فرانسه را در دانشگاه آموخت و سپس برای فراگیری زبان انگلیسی وارد دانشگاه آکسفورد در لندن شد. همزمان با تحصیلات شوقی در انگلستان، خبر فوت عبدالبهاء رهبر بهائیان به وی مخابره و ریاست این فرقه نیز به وی اعلام گردید.


    به نقل از تاریخ فرقه ضالّه بهائیت، سنگینی این بار عظیم چنان بود که موجبات تأثر شدید خاطر وی را فراهم کرد. بدین جهت بود که شوقی همانند جدش میرزا حسینعلی نوری مؤسس فرقه ضاله بهائیت بدون اطلاع بستگانش خود را مخفی ساخت و خانواده و دوستان وی هرچه تلاش کردند از مخفیگاه وی اطلاع حاصل نکردند. بدین ترتیب اداره امور بهائیان به دست ورقه علیا (خواهر عبدالبهاء) افتاد.


    فاضل مازندرانی در کتاب ظهورالحق جلد 8 صفحه 879  سطر 6 در این زمینه می نویسد: «چون عائله مبارک (شوقی) همی در تلاش پیدا کردن مرکز اقامت شوقی ربانی بودند، بالاخره دانستند که مسیو دریفوس از احباء فرانسوی کاملاً مستحضر ولی ممنوع از اطلاع به دیگران است... یکی از دامادهای عبدالبهاء بنام احمد یزدی باتفاق روحا خانم ورقه و دختر سوم عبدالبهاء به پاریس رفته بهر نوع شد از مسیو دریفوس اطلاع گرفتند و به مرکز آن حضرت (شوقی) در سوئیس رسیدند و به انواع تضرعات و تقاضاها ایشان را حاضر برای عودت به حیفا کردند».


    بعد از تقاضاهای فراوان و وعده های کمک و یاری به شوقی بیست و پنج ساله وی پس از هشت ماه اختفاء و دوری از خانواده و پیروانش به حیفا مراجعت کرد و سکان هدایت بهائیان را بدست گرفت. طبق آنچه از کتب رهبران بهائی حاصل می شود، مقام و جایگاه ولی امر بهائی، تنها تفسیر و تبیین آیات و کلمات میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءالله می باشد. چنانکه داریوش و گریس شاهرخ در کتاب اصول دیانت بهائی صفحه 6 سطر 15 می نویسد: «عبدالبهاء در الواح وصایای خود شوقی ربانی را که نوه ارشد ایشان بودند بعنوان ولی امرالله منصوب فرمودند تا این اتحاد در بین بهائیان محفوظ بماند. ولی امرالله آخرین مفسر و مبین (تفسیر و تشریح کننده) آثار حضرت بهاءالله هستند».


     شوقی خود نیز در کتاب دور بهائی مقام خود را از حسینعلی بهاء و عبدالبهاء پائین تر دانسته و تنها تبیین تعالیم بهائی را همانند عبدالبهاء وظیفه خویش می شمارد. وی در کتاب دور بهائی صفحه 86  سطر 1 در این باره می نویسد: «مقام تفسیر و تبیین آیات و کلمات بهاءالله و عبدالبهاء منحصرا به ولیّ امرالله عنایت شده (و این) مستلزم آن نیست که او را در رتبه و مقام آن هیاکل مقدسه (بهاء و عبدالبهاء) قرار دهد».


     بنابراین در کلمات و عبارات میرزا حسینعلی بهاء ابهام و نارسائی های فراوان وجود دارد، تفسیر و تبیین آن عبارات و نصوص بهائی تنها وظیفه ولی امر بهائی است و در صورت نبود او کسی حق تفسیر و تبیین آثار و کلمات رهبران بهائی را ندارد. اما رهبر سوم بهائیان علاوه بر مقام مفسریت، رئیس بیت العدل و بزرگترین عضو ممتاز لاینعزل بیت العدل بهائیان نیز می باشد. همچنانکه از وظائف دیگر ولی امر بهائی حفظ حقوق الله (صدقات، تبرعات)، اخراج و طرد اعضای بیت العدل و هر فرد بهائی در صورت شناخت این فرقه و تبری از آن نیز می باشد. همچنانکه عبدالبهاء در کتاب الواح وصایا صفحه 16 سطر 2 می نویسد: «ولی امرالله رئیس مقدس این مجلس (بیت العدل) و عضو أعظم ممتاز لاینعزل... اگر چنانچه عضوی از اعضاء گناهی ارتکاب نماید، ولی امرالله صلاحیت اخراج او را (از بهائیت) دارد».


     شوقی ربانی در اواخر مهر ماه 1336 به خاطر کسالت و ناراحتی به تجویز پزشکان محلی در فلسطین و تشویق یارانش به اتفاق همسرش روحیه ماکسول برای معالجه وارد لندن شد اما پس از گذشت دو هفته آثار آنفولانزای شدید در وی ظاهر گشت و او پس از 36 سال ریاست و ولایت بر پیروان فرقه ضاله بهائیت در روز دوشنبه 13 آبان 1336 در سن 60 سالگی در لندن از دنیا رفت و در همان شهر دفن گردید.


     از آنجائی که عبدالبهاء در کتاب مفاوضات صفحه 44 جانشینان پدرش میرزا حسینعلی نوری را بیست و چهار نفر اعلام داشته و می نویسد: «در هر دوری، اوصیا و اصفیا دوازده نفر بودند، در ایام حضرت یعقوب دوازده پسر بودند و در ایام حضرت موسی دوازده نقیب رؤسای اسباط بودند و در ایام حضرت مسیح دوازده حواری بودند و در ایام حضرت محمد (ص) دوازده امام بودند و لکن در این ظهور أعظم (ظهور حسینعلی بهاء) بیست و چهار نفر هستند دو برابر جمیع زیرا عظمت این ظهور چنین اقتضاء نماید».


      اما عقیم‌ بودن شوقی و نبود وصیت‌ نامه ای در این ‌باره، سلسله ولایت امر را نیز عقیم گذاشت. زیرا طبق وصیت عبدالبهاء شوقی باید در زمان حیاتش ولی امر پس از خود را معرفی نماید. چنانکه عبدالبهاء در کتاب الواح وصایا صفحه 13 سطر 5 می نویسد: «ای احبای الهی (پیروان بهائیت) باید ولی امرالله در زمان حیات خویش مَن هو بعده را تعیین نماید تا بعد از صعودش (مرگش) اختلاف حاصل نگردد. ای یاران ایادی امرالله را باید ولی امرالله تسمیه و تعیین کند. جمیع (بهائیان) باید در ظل او باشند و در تحت حکم او».


     لذا با فوت آخرین ولی امر و رهبر بهائیان، اختلاف بر سر جانشینی وی نیز بالا گرفت. با پیگیری هائی که همسر شوقی، روحیه مکسول انجام داد، هفت سال بعد، در سال 1342 شمسی در لندن کنفرانسی با حضور نمایندگان 56 محفل ملی بهائی تشکیل شد و تعداد 9 نفر از اعضای محافل ملّی برگزیده شدند و بوسیله آنان بیت العدل تشکیل شد، و همسر شوقی نیز بعنوان ولی امرالله و رئیس بیت العدل انتخاب گردید.


     از طرف دیگر گروهی از بهائیان (طرفداران چارلز میسون ریمی) به مخالفت با رهبری خانم ماکسول پرداخته و بیت العدل را ساختگی و فاقد اعتبار و مشروعیت اعلام کردند. آنان معتقد بودند بنابر آنچه که در کتاب الواح وصایای عبدالبهاء بیان شده، لازم است کسی که از نسل میرزا حسینعلی نوری و عبدالبهاء می باشد، باید بعنوان ولی امرالله در رأس امور بهائیان قرار گیرد که این امر نیز با فوت شوقی و عقیم بودن وی پایان یافته است.


برای دیدن کتاب ظهورالحق، دور بهائی، اصول دیانت بهائی، الواح وصایا و مفاوضات عبدالبهاء روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : پیشگوئی رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1397/11/23 ساعت 08:50 توسط بابائی

                                       دولت بهیه روسیه


    پیروان میرزا حسینعلی نوری عبدالبهاء را مرکز میثاق و مبین آیات الهی (کلمات حسینعلی بهاء) می دانند و چنان قداست و جایگاهی را برای وی قائل هستند که مسیحیان برای حواریون حضرت مسیح قائل بودند، بدین جهت کلمات او را همانند کلمات حسینعلی بهاء قلمداد نموده و به آن اهمیت داده و ارزش قائل هستند.


    عبدالبهاء در تعریف و تمجید از دولت فخیمه روسیه که این فرقه آئینشان را به آنان وامدار هستند، چرا که نیکلاویچ الکساندر دوم با مساعدت و یاری خویش حسینعلی را از زندان نجات داد و جان ناقابل او را از خطر اعدام حفظ نمود که میرزا پس از آزادی در لوحی که برای وی نازل کرد، مقامی بس والا به او اعطاء نمود. بهمین خاطر عبدالبهاء در سال 1268 شمسی از پیروانش می خواهد تا برای تداوم و استمرار دولت الکساندر سوم (فرزند نیکلاویچ الکساندر دوم) امپراطور روسیه دست به دعا برداشته و دوام دولت و ازدیاد شوکتش را از خدا بخواهند.


    عزیزالله سلیمانی در کتاب مصابیح هدایت جلد 2 صفحه 232 سطر 11 به نقل از عبدالبهاء می نویسد: «... جمیع دوستان به دعای دوام عمر و دولت و ازدیاد حشمت و شوکت اعلی حضرت امپراطور اعظم الکساندر سوم و اولیای قوی شوکتش اشتغال ورزند زیرا که در الواح منیعه که در این اوقات از ارض مقدس عنایت و ارسال رفته می فرمایند آنچه را که ترجمه و خلاصه آن این است که به پاس.. که همواره امر حضرت مالک وری به حفظ و مراعات آن تعلق یافته باید این طایفه مظلومه ابدا این حمایت و عدالت دولت بهیه روسیه را از نظر محو ننمایند و پیوسته تائید و تسدید حضرت امپراطور اعظم و جنرال اکرم را از خداوند جل جلاله مسئلت نمایند».

  

    اما این پیشگوئی جناب عبدالبهاء همانند سایر پیشگوئی ها خلاف از آب در آمد و الکساندر سوم پس از پنج سال از دعای عبدالبهاء و پیروان بهائی اش در دهم آبان 1273 پس از 14 سال سلطنت در سن 49 سالگی از دنیا رفت و فرزندش نیکلای الکساندرویچ از خاندان رومانوف به جای او نشست که تا انقلاب فوریه 1917 (بهمن 1295) بر سر کار بود.


    جالب اینجاست که رهبران این فرقه با استفاده از جهل پیروان خویش چنان وانمود می کردند که دعا و در خواست آنان از خدا اجابت بی چون و چرای آن را در پی دارد و سلطنت تزار روس سالیان سال تداوم خواهد یافت. اما پنج سال بیشتر طول نکشید که خداوند متعال برای اینکه دروغگو را رسوا نماید، از برکت دعای عبدالبهاء مرگ تزار روس را اعلام نمود تا به مردم جاهل و نادان بهائی نشان دهد که رهبران این فرقه رسولان الهی نبوده که دعای آنان به اجابت رسد. بلکه رسولان شیطانی اند و دعای آنان برعکس تعبیر می شود.


برای دیدن کتاب مصابیح هدایت روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : پیشگوئی رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1397/08/13 ساعت 08:16 توسط بابائی

                                   پیشگوئی غلط عبدالبهاء


    عباس عبدالبهاء که پیروان فرقه ضالّه بهائیت از او بعنوان امام اول و جانشین برحق میرزا حسینعلی نوری و مرکز میثاق یاد می کنند، همانند پدرش خبرهائی را از آینده حکام و سلاطین به بهائیان می دادند که پیروان گمراهش این خبرها را به غیبگوئی رهبران خویش تفسیر می کردند. عبدالبهاء در یکی از پیشگوئی هایش در مورد سلطنت محمد علی شاه قاجار از او به پادشاه مهربان و خیرخواه مردم یاد نموده که مردم ایران قدر او را نمی دانند.


     وی در کتاب مکاتیب خود جلد 3 صفحه 254 سطر 7 می نویسد: «در ایران از اعلیحضرت شهریار مهربانتر کیست و خیرخواه تر که؟ به نهایت تضرع و ابتهال طلب آسایش و شفاء به جهت آن پادشاه بنمائید. هزار افسوس که ایرانیان قدر این تاجدار ندانند و مهلت ندهند که به صرافت طبع مبارک و طیب خاطر تأسیس قانون عادل نماید».


   عزیزان کاربر خوب می دانند که جنایات این پادشاه ظالم به مردم خود تا چه حد است. وی که ششمین پادشاه از دودمان قاجار بود، پس از اعطای مشروطه و در 28 دی 1285 در سن 34 سالگی به سلطنت رسید، یک سال پس از رسیدن به قدرت، در آبان ۱۲۸۶ ضمن حضور در مجلس شورای ملی سوگند وفاداری به مشروطه یاد کرد، اما کمتر از دو سال پس از تاجگذاری طی تلگرافی به تمامی ولایات و حکّام با رد فعالیت مجلس اول تأکید کرد: «این مجلس خلاف مشروطیت است و از این پس مخالفین را سرکوب خواهد کرد» و با این تلگراف به مخالفت با مشروطه پرداخت.


    در روز سه شنبه 2 تیر 1287 با همکاری و مداخله موثر نظامیان روسیه مجلس شورای ملی در بهارستان را به توپ بست و آزادیخواهان (از جمله قیام های شهری و تنگستانی) را به قتل رساند که این رویداد در تاریخ ایران به استبداد صغیر شهرت دارد. وی پس از فتح تهران توسط مشروطه خواهان در 22 تیر 1288 همراه با خانواده خود به سفارت روسیه در منطقه زرگنده پناهنده شد و پس از خلع از سلطنت با فشارهای داخلی و خارجی مجبور به تبعید گردید و در 18 شهریور 1288 از ایران خارج شد و در 16 فروردین 1304 به علت مرض دیابت حاد و نارسائی كلیه در شهر سن رمو ایتالیا در سن 53 سالگی از دنیا رفت.


    بنابراین ملاحظه می کنید که سلطنت این پادشاه ظالم برعکس دعای عبدالبهاء چندان طول نکشید و وی از سلطنت خلع شد! این مدعیان دروغین غیبگو و پیشگو وقتی پادشاهی به سلطنت می رسید، در مورد او به تعریف و تمجیدهای تملق آمیز می پرداختند و نظر خود را در باره سقوط یا ثبوت آن حکومت و سلطنت اعلام می کردند. آنان فکر نمی کردند که پیشگوئی های آنها ممکن است غلط از آب در می آید و باعث رسوائی آنان گردد! که خوشبختانه تمام این پیشگوئی های غلط و کذب آنها امروزه در کتاب های آنها نیز موجود است.

 

برای دیدن کتاب مکاتیب عبدالبهاء روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : پیشگوئی رهبران بهائی , 


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic