z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات حسینعلی بهاء، عبدالبهاء و شوقی را از کتاب های آنها استخراخ نموده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم تا حقیقت بر آنان روشن گشته، به آغوش اسلام باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1398/10/7 ساعت 08:48 توسط بابائی

                                     عبدالبهاء پیامبر صلح!


   عباس عبدالبهاء فرزند ارشد میرزا حسینعلی نوری پیامبر خود خوانده بهائیت بنابر گفته تاریخ فرقه ضاله همان شبی که علی محمد باب در شیراز نزد ملاحسین بشرویه ای ادعای مقام بابیت امام زمان عجلّ الله تعالی فرجه الشریف نمود، یعنی شب پنجشنبه پنجم جمادی الأولی سال 1260 هجری قمری (2 خرداد 1223 شمسی) در منطقه پامنار (محله دروازه شمیران قدیم) تهران به دنیا آمد.


   حسینعلی مازندرانی فرزند بزرگش را همنام پدرش میرزا عباس نوری، عباس نامید  و او را نخستین جانشین و برادر کوچکش محمد علی را جانشین دوم خود منصوب کرد. عباس بعد از به قدرت رسیدن و تکیه بر کرسی ریاست بهائیان، خود را بنده و نوکر پدرش نامید و خود را با نام عبدالبهاء شهرت داد و به همه اعلان نمود که حقیقت من جز عبد و نوکر بهاء چیزی نیستم.


    همچنانکه اسدالله فاضل مازندرانی در کتاب اسرارالآثار خصوصی جلد 4 صفحه 310 سطر 5 از قوی وی نقل می کند که گفته است: «اعلموا ان کینونتی عبدالبهاء و ذاتی عبدالبهاء و حقیقتی عبدالبهاء و ذروتی العلیا عبدالبهاء و غایتی القصوی عبدالبهاء و لیس لی شأن الا عبودیة البهاء و لیس لی مقام الا الخضوع و خدمة الاحباء و لم یصدر من قلمی الا اننی عبدالبهاء و ابن البهاء و رقیق البهاء و بهذا افتخر بین الملاء لان عبودیة البهاء جوهرة بدیعة نوراء... هذا شأنی و مقامی و أنا عبدالبهاء و ابن البهاء».


   با اینکه رهبر فرقه ضالّه با گفتن این حقیقت خود را چیزی جز عبد و غلام پدرش بالاتر نمی دانست اما بعضی از پیروانش این گفتار رفبر فرقه را حمل بر شکسته نفسی دانسته و مقام او را بالاتر از همه می دانستند که این بار عبدالبهاء بار دیگر بر گفته های خود تأکید ورزید و به همگان اعلان کرد که وصفم عبدالبهاست، نعتم عبدالبهاست و حقیقت وجودیم عبدالبهاست و غیر از این چیزی نیستم. چنانکه وی در کتاب منتخباتی از مکاتیب عبدالبهاء جلد 4 صفحه 283 سطر 8 می نویسد: «اعلم ان سمی عبدالبهاء و لقبی عبدالبهاء و نعتی عبدالبهاء و کینونتی عبدالبهاء و ذاتیتی عبدالبهاء و مسجدالأقصی عبدالبهاء و سدرتی المنتهی عبدالبهاء و جنتی المأوی عبدالبهاء».


    و همچنانکه نصرالله رستگار در کتاب تاریخ صدرالصدور صفحه 207 سطر 3 از قول عبدالبهاء نقل می کند که وی در باره درجه و مقام خود گفت: «رتبه این عبد (عبدالبهاء) عبودیت محضه صرفه بحته حقیقی (است) و هیچ تفسیر و تأویل ندارد ما أنا إلا عبد صادق فی عتبته السامیه... و بهذا افتخر فی ملکوت الوجود و هذا دینی و مذهبی و مشربی و مذاقی و اعتقادی».


    ملاحظه می کنید که عبدالبهاء عبودیت و بندگی محض خویش را به درگاه حسینعلی بهاء می دانست و اعتقادش نیز این بود و به آن هم سخت افتخار می کرد. اما در مسائل و موضوعاتی که برای پیروان بهائی پیش می آید، یا پدرش به آن مسائل ورود نکرده بود، حق شارعیت را به بیت العدل بهائی داده و خود را تنها مبین آثار حسینعلی بهاء قلمداد کرد. همچنانکه عبدالحمید اشراق خاوری در کتاب گنجینه حدود و احکام صفحه 174 سطر 5 از قول عبدالبهاء نقل می کند که وی در پاسخ به سؤالی از مهریه زن بهائی گفته بود: «از مهریه سؤال نموده بودی، باید در لیل زفاف نقداً تأدیه نماید... این احکام فی الحقیقه راجع به بیت عدل عمومی است که شارع است. اما عبدالبهاء مبین (آثار بهاء) است نه شارع».


    در عین حال که عبدالبهاء خود را مبین آثار حسینعلی بهاء معرفی می کرد، که وظیفه ای به او محول نشده جز اینکه آثار پدرش را برای پیروانش بیان کند، خود را امام بهائیان نیز می شمرد. همچنانکه وی در کتاب خطابات خویش جلد 1 صفحه 2 می نویسد: «نطق و خطابه مبارکه در لندن... خطبة دینیه لإمام البهائیین الموقر القاها... حضرة الشیخ الموقر السید عباس أفندی إمام البهائیین...».


     هرچند عبدالبهاء مقام خود را عبودیت و بندگی صرف درگاه حسینعلی بهاء می دانست، و خود را مفسر و مبین آثار میرزا حسینعلی نوری معرفی می کرد، در عین حال از صمیم قلب خود را کمتر از پدر و پیامبران الهی هم نمی دانست تا آنجا که پیروان میرزا حسینعلی بهاء او را ملهم به الهامات غیبیه دانسته و همانند پدرش او را می پرستیدند.


    محمد علی فیضی از مبلغین و مؤلفین فرقه ضالّه بهائیت در کتاب حضرت عبدالبهاء صفحه 204 در مورد سفر رهبر دوم فرقه ضاله بهائیت به آمریکا می نویسد: وقتی در شهر بروکلین در دو کلیسا از وی دعوت به عمل آمد تا در کلیسای یونترین سخنرانی نماید، برای تجلیل از وی در بالای کلیسای یونترین اعلانی به این مضمون نصب شده بود: "پیغمبر جلیل ایرانی حضرت عبدالبهاء در روز پانزدهم جون ساعت یازده قبل از ظهر در این کلیسا نطق خواهند فرمود".


     فیضی همچنین در صفحه 210 و 211 در این مورد می نویسد: «از جمله ورود مبارک به شهر بفاله است که یکی از روزنامه ها در باره ورود آن حضرت به این شهر چنین نوشت: عبدالبهاء پیغمبر صلح به فاله ورود فرمود. بهائیان بسیار مسرورند که عبدالبهاء در خانه های ایشان تشریف فرما می شوند و از انتظار زیادی که به جهت ورود این پیغمبر صلح داشتند بیرون آمدند پس بهائیان را بشارت باد.... قسیس پس از ادای احترام در معرفی آن وجود مبارک به جمعیت حاضرین چنین گفت: در این موقع نهایت افتخار من است که پیغمبر صلح امر بهائی را به شما معرفی می نمایم... من نهایت افتخار دارم و آرزویم این است که پیغمبر صلح حضرت عبدالبهاء را به شما معرفی می نمایم».


    ملاحظه می کنید عبدالبهاء که افتخار می کرد عبد پدرش حسینعلی بهاء است، در مسافرت بلاد غرب با نام پیامبر جدید از او یاد می شد، آن هم پیامبر صلح و دوستی! و او نه تنها در سخنانش مخالفت نکرد، بلکه حتی برای یک بار نیز از این کار نهی نکرد و تأئید ضمنی هم نمود. غربی ها بطور قطع نمی دانستند این شخصی که از وی با نام پیامبر صلح یاد می کنند، برادرش میرزا محمد علی را که به تصریح حسینعلی به جانشینی خود انتخاب کرده بود، عزل کرد و در میان خاندان حسینعلی شقاق و اختلاف انداخت تا آنجا که دشمنی سختی بین این دو برادر در گرفت و حرف زشتی نماند که این دو بهم دیگر نسبت نداده باشند.


    اما عبدالبهاء نیز همانند پدرش زمانی که احساس خطر می کرد، از تمام القاب و انساب تبری جسته خود را مانند یک فرد عامی فرض می کرد که چیزی نمی داند و ادعائی هم ندارد. همچنانکه یونس افروخته در کتاب خاطرات نُه ساله اش صفحه 107 سطر 9 نقل می کند وقتی سید علی اکبر مطالبی را آهسته به عرض (عبدالبهاء) رسانید، این کلمات در جواب او با لحن شدیدی (از طرف عبدالبهاء) نازل شد: «چه سؤالی؟ چه جوابی؟ ما که قطب نیستیم. ما که داعیه نداریم. ما که دعوی نبوت و رسالت و امامت نکرده ایم. چه سؤالی چه جوابی؟ من بنده ای از بندگان جمال مبارکم... ما که دعوی علم و دانش نکرده ایم با ما چکار دارد؟».


    وی همچنین در تأکید چند باره در مورد مقام و جایگاه خویش در بین بهائیان در کتاب مکاتیب جلد 1 صفحه 344 سطر 8 می نویسد: «این عبد خود را در جمیع شئون محو و فانی مشاهده می کند و ایامش قلیل است و عنقریب رجوع بعتبه مقدسه مالک الوجود نماید».


    با وجود اینکه عبدالبهاء از تمام آنچه که برای او گفته می شد و در افواه بهائیان می گشت، اعلام برائت نمود، باز هم از فرقه ضاله بهائیت در مورد عباس عبدالبهاء پرسش شود، بهائیان او را مولی الوری، غصن أعظم و ارشد دوحه مقدسه، مرکز میثاق، سرالله؛ سرکار آقا و امام خود دانسته و احترام زیادی برای او قائل هستند. چرا که وی تنها کسی است که در این فرقه از دولت فخینه بریتانیا و ملکه انگلیس لقب سِر دریافت نمود و همو بود که با سفرهایش به غرب باعث آشنائی بیشتر مردم به آئین ساختگی پدرش میرزا حسینعلی نوری شد و اگر تلاش و فعالیت های مداوم عبدالبهاء نبود، امروزه از بهائیت خبری نبود.


برای دیدن کتاب تاریخ صدرالصدور، خطابات عبدالبهاء، حضرت عبدالبهاء و گنجینه حدود و احکام، خاطرات نه ساله، اسرارالآثار، مکاتیب عبدالبهاء و منتخباتی از مکاتیب عبدالبهاء روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : دروغگوئی رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1398/10/1 ساعت 08:43 توسط بابائی

                                                      نمله فانیه

 

    در پست قبلی ملاحظه کردید که علی محمد شیرازی از نظر فرقه ضالّه بهائیت چه جایگاه و مقامی دارد. گرچه او خود را باب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفی کرد، اما از نظر عبدالبهاء مقام او بالاتر از بابیت است چرا که او پیامبر خدا بود! هرچند عبدالبهاء او را به مقام خدائی آن هم خدای مشهود که می توان او را دید نیز رساند! اما از منظر میرزا حسینعلی بهاء مؤسس و بنیان گذار فرقه ضاله بهائیت، علی محمد شیرازی تنها قائم موعود شیعیان بود که بعد از ظهورش او را به قتل رساندند.


    اکنون نوبت به خود میرزا حسینعلی نوری مؤسس و پیامبر خود خوانده بهائیان می رسد که جناب میرزا حسینعلی مازندرانی کیست و چه جایگاهی نزد پیروان فرقه ضاله بهائیت دارد؟ اقوالی که بهائیان در مورد مقام و جایگاه میرزا حسینعلی بهاء می گویند، همانند مقام و  جایگاه علی محمد شیرازی متعدد، مختلف و متناقض می باشد.


    بعد از ترور نافرجام ناصرالدین شاه قاجار (24 مرداد 1231 شمسی) که به دستگیری چند تن از بابیان از جمله میرزا حسینعلی بهاء انجامید، وی به زندان افتاد اما چهار ماه بعد با تلاش و پیگیری های ممتد سفیر روس از زندان آزاد و به عنوان تبعیدی راهی عراق گردید. تا اینکه در اواخر اقامت در بغداد در روز سه شنبه اول اردیبهشت سال ۱۲۴۲ شمسی در باغ نجیب پاشا به بابیان اعلان کرد که من همان کسی هستم که علی محمد شیرازی در کتاب بیان مژده آمدنش را داده و گفته است هرگاه "من یظهره الله" ظهور کرد به او ایمان بیاورید. بدین جهت تعدادی از بابیان به وی ایمان آورده و پیرو وی و بهائی شدند. لذا بنابر قول اول، میرزا حسینعلی نوری نزد عموم پیروان فرقه ضاله بهائیت "من یظهره الله" کتاب بیان می باشد.


    قول دوم، مربوط به پسرش عبدالبهاء رهبر دوم فرقه ضالّه است که معتقد است پدرش پیامبر خداست! همچنانکه در کتاب مفاوضات صفحه 116 سطر 6 در جواب سوالی که تمام انبیاء بر چند قسم هستند؟ می گوید:» کلیه انبیاء بر دو قسمند قسمی نبی بالاستقلالند و متبوع و قسمی دیگر غیر مستقل و تابع. انبیای مستقله اصحاب شریعتند و مؤسس دور جدید... آن مظاهر نبوت کلیه که بالاستقلال اشراق نموده اند: مانند حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت مسیح و حضرت محمد (ص) و حضرت أعلی (علی محمد شیراری) و جمال مبارک (حسینعلی نوری)». و باز در همین کتاب صفحه 36 سطر 2 می نویسد: «این قدس الأقداس است که جوهر شریعت آدم و شریعت نوح و شریعت ابراهیم و شریعت موسی و شریعت مسیح و شریعت محمد (ص) و شریعت حضرت اعلی و شریعت جمال مبارک است».


    قول سوم، مربوط به خود حسینعلی مازندرانی است که خود را خدای عالم می خواند. همچنانکه در کتاب مبین (آثار قلم أعلی جلد 1) صفحه 17 سطر 5 می نویسد: «قل لا یرى فى هیکلی الا هیکل اللّه و لا فى جمالی الا جماله و لا فى کینونتى الا کینونته و لا فى ذاتى الّا ذاته و لا فى حرکتى الا حرکته و لا فى سکونى الا سکونه و لا فى قلمی الا قلمه العزیز المحمود. قل لم یکن فى نفسى الا الحق ولا یرى فى ذاتى الا الله.  لم ازل کنت ناطقا فى جبروت البقاء اننى انا اللّه لا اله الا انا المهیمن القیوم و لا ازال انطق فى ملکوت الأسمآء اننى انا اللّه لا اله الا انا العزیز المحبوب. قل ان الربوبیة اسمى قد خلقت لها مظاهر فى الملک. فاعرفوا کل الأسماء ان انتم تعرفون ».

 

    حسینعلی همچنین در صفحات 17 و 37 و 56 و 421 و 244 و 245 و 233 و 310 و 396 و 405 و 417 همین کتاب ادعای الوهیت را تکرار کرده و در صفحه 229 سطر 18 این کتاب می گویدا» :ن استمع ما یوحی من شطر البلاء علی بقعة المحنة والابتلاء من سدرة القضاء أنه لا إله إلا أنا المسجون الفرید. «یعنی بشنو آنچه را از سوی محل محنت و رنج از سدره قضاء وحی می شود که: هیچ معبودی نیست بجز من، که زندانی و تنهایم.


    قول سوم، مربوط به شوقی ربانی رهبر سوم و آخرین ولی امر بهائی است که جد مادری خود (حسینعلی نوری) را موعود کل ادیان و امم می داند. همچنانکه که در کتاب قرن بدیع صفحه 30 سطر 1 می نویسد: «هیکل اقدس جمال قدم موعود کل ادیان و امم است». و در صفحه 32 سطر 15 نیز می نویسد: «حضرت باب مبشر این آئین نازنین طلوع نظم بدیع یزدانی را بشارت داد و حضرت بهاءالله موعود کتب و صحف ربانی احکام و قواعدش را تأسیس فرمود».

   

    قول چهارم، قول دوم عبدالبهاء است که پدرش میرزا حسینعلی را خدا می داند. همچنانکه نصرالله رستگار از مبلغین فرقه ضاله بهائیت در کتاب تاریخ صدرالصدور صفحه 207 سطر 2 به نقل از عبدالبهاء می نویسد: « مقام حضرت أعلی (علی محمد شیرازی) الوهیت شهودی (خدای دیدنی) و مقام جمال أقدس أقدم (حسینعلی نوری) أحدیت ذات هویت وجودی است».


    قول پنجم، مربوط به پرنس کنیاز دالگورکی سفیر روسیه در تهران است که حسینعلی را یک شهروند تبعه روسیه می داند! همچنانکه عبدالحمید اشراق خاوری در تلخیص تاریخ نبیل زرندی صفحه 562 سطر 5 می نویسد: «سفیر روس از تسلیم بهاءالله (حسینعلی) به مأمور شاه امتناع ورزید و به آن حضرت گفت که به منزل صدرأعظم بروید و کاغذی به صدرأعظم نوشت که باید حضرت بهاءالله (حسینعلی نوری) را از طرف من پذیرائی کنی و در حفظ این امانت بسیار کوشش نمائی و اگر آسیبی به بهاءالله برسد و حادثه ای رخ دهد، شخص تو مسئول سفارت روس خواهی بود».


    این عقائد مختلف در کتاب های متعدد بهائیان به تفصیل ذکر شده است. طالبین می توانند به قسمت ادعاهای حسینعلی بهاء در همین سایت مراجعه نموده و صحت این گفتار مشاهده نمایند. با توجه به عقائد گوناگونی که گفته شد، آیا می توان از بین این نظریات به یک عقیده بخصوص معتقد شد؟ شخص منصف می داند که این عقائد هر کدام دیگری را نفی و باطل می کند.


    بنابراین بهتر این است، تا وقتی که عبدالبهاء جانشین خلف میرزا حسینعلی به یک عقیده (خدائی یا پیامبری) در مورد پدرش نگراید، ما نیز نمی توانیم از بین این همه عقیده به یکی گرایش پیدا کنیم. هرچند می توان به عقیده دومی از میرزا حسینعلی نوری که خودش در کتاب هایش به آن اظهار کرده گرایش پیدا کنیم و آن را مقام واقعی و حقیقی وی بدانیم.

 

    میرزا حسینعلی نوری در عکا به نزول الواح می پرداخت و در آن الواح و کتاب ها مقام هائی را برای خویش ردیف می کرد. اما وقتی که احساس خطر می کرد، خود را همانند مورچه ای فانی می پنداشت که نه قدرتی دارد و نه به کسی می تواند امید یاری داشته باشد. لذا در کتاب ادعیه حضرت محبوب صفحه 338 سطر آخر در مناجات با خدا می گوید: «لک الحمد و الثناء و لک الفضل و العطاء این نمله فانیه را بسرادق عرفانت راه نمودی و در ظل خباء مجدت مأوی دادی توئی بخشنده و توانا و دانا و بینا». وی همچنین در کتاب ایقان صفحه 111 سطر 17 نیز می نویسد: «ای حبیب من، مقدس است نغمه لاهوت که به استماع و عقول ناسوت محدود شود. نمله وجود کجا تواند به عرصه معبود قدم گذارد». بدین جهت بود که این نمله فانیه در روز یکشنبه هشتم خرداد سال 1271 شمسی در سن 76 سالگی و با مرض شیگلوز در قصر بهجی در عکای فلسطین دنیا را ترک گفت و به سرای باقی شتافت.


برای دیدن کتب مفاوضات، مبین، قرن بدیع، تاریخ صدرالصدور و ادعیه حضرت محبوب روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : نقد ادعاهای بهاء ,  دروغگوئی رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1398/07/30 ساعت 08:34 توسط بابائی

                                          باب دروغگو

 

    علی محمد شیرازی مؤسس فرقه ضاله بابیت در شب پنجم ماه جمادی الاولی سال 1260 قمری نزد ملا حسین بشرویه ای از شاگردان سید کاظم رشتی در شیراز اظهار داشت که من باب بقیة الله و باب امام زمان و همان کسی ام که سید رشتی مژده ظهور او را داده و در واقع جانشین سید کاظم می باشم یعنی از نظر فرقه ضاله، علی محمد باب در آن شب مذکور اظهار امر نمود.


    وی که تا مجلس محاکمه اش در تبریز به سال 1264 قمری همین یک دعوی را ادامه داد و یارانی از شاگردان سید رشتی با او بیعت نمودند و حروف حی را تشکیل دادند، ادعای خویش را فراتر نهاد و نزد شیخ علی ترشیزی که به او لقب عظیم داده بود، ادعای قائمیت نمود و خود را همان موعودی نامید که مدت هزار سال مسلمانان منتظر ظهور او بودند و با شنیدن نامش قیام نموده مشتاق زیارت و لقای او هستند.

 

    کاری به پرسش های حاضرین در مجلس محاکمه با وی نداریم که از ابتدائی ترین سوالات حاضران در مانده شد و از جواب دادن باز ماند. سوالی که اینجا برای تمام خوانندگان و شنوندگان تاریخ فرقه ضاله پیش می آید این است که چرا مدعی قائمیت و مهدویت در ابتدا خود را باب امام زمان و سید ذکر معرفی کرد و با صراحت خود را همان مهدی موعود و قائم نخواند؟ فرقه ضاله در صدد برآمدند برای این پرسش راه حلی پیدا کنند تا دروغگوئی این مدعی دروغگین را  به شکلی توجیه نمایند.

 

     اسدالله فاضل مازندرانی از مبلغین این فرقه گمراه پاسخی از قول علی محمد باب به این پرسش داده که هر خواننده را به خنده وا می دارد. وی در کتاب اسرارالآثار جلد 3 صفحه 273 سطر 6 می نویسد: "در اوائل امر جدید لقب و شهرت باب اعظم گشت که محض اشاره به رموز آیات مذکوره قرآن و برای انطباق با نام کریم خود و به منظور آنکه نام و تشخیص شخص مشهور نشود و موجب تعرض اعداء نگردد، خود را "ذکر اسم رب" خواندند. چنانچه در صحیفه بین الحرمین (آمده) است قوله: "ان هذا کتاب قد نزلت علی الأرض المقدسة بین الحرمین من لدن علی حمید ثم قد فصلت من ید الذکر... ان اسمعوا حکم بقیة الله واسألوا من سبیل الحق من ذکر اسم ربکم".


    وی همچنین در ادامه مطلب از کتاب شرح سوره یوسف (قیوم الأسماء) که نخستین کتاب علی محمد شیرازی بود، شاهد می آورد که وی در ابتدای کارش خود را ذکر نامیدند: "الم، ذلک الکتاب من عند الله الحق فی شأن الذکر قد کان بالحق حول النار منزولاً".

 

    با توجه با آنچه که خود علی محمد شیرازی در کتاب هایش خود را ذکر و باب نامید و بهائیان نیز در توجیه این ادعا می گویند برای اینکه زمینه کارش درست شود و مردم آمادگی برای پذیرش وی (بعنوان مهدی موعود) را داشته باشند، بدین خاطر وی تا چهار سال خود را باب امام زمان و سید ذکر نامید اما بعد از دستگیری و زندانی شدن، وقتی متوجه شد که نهایت کارش اعدام خواهند بود، لذا در مجلس محاکمه اش در تبریز خود را قائم و مهدی موعود (عج) نامید.

             

برای دیدن کتاب اسرارالآثار روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : علی محمد شیرازی ,  دروغگوئی رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1398/05/15 ساعت 08:32 توسط بابائی

                                           ثواب لوح احمد


    خداوند متعال از میان مردم کسانی را برای رسالت خویش انتخاب نموده که از ویژگیهای ممتازی برخوردار بودند، مهمترین این ویژگی ها صداقت و امانتداری است. همچنانکه در روایات اهلبیت علیهم السلام نیز به این امر اشاره شده: إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ یَبْعَثْ نَبِیّاً قَطُّ إِلاَّ بِصِدْقِ اَلْحَدِیثِ وَ أَدَاءِ اَلْأَمَانَةِ إِلَى اَلْبَرِّ وَ اَلْفَاجِر. ِامام صادق علیه السّلام فرمود: خداى متعال هرگز پیغمبرى را مبعوث نفرمود، جز با راستگوئى و اداء امانت به نیكوكار و بدكار.


    انبیای الهی سعی و تلاش داشتند مردم را از جهل و گمراهی نجات بخشیده به شاهراه روشنائی و سعادت هدایت و رهنمون گردند. اما رهبران ضلالت برخلاف پیامبران الهی نه تنها با جهل و گمراهی مبارزه نکردند، بلکه با عربی های غلط و سخنان پوچ، لاف خدائی زده غلط بافی های پوچ بی شماری ساختند و به خورد مردم دادند. از جمله این رهبران ضلالت باب و بهاء می باشند که جز دروغگوئی چیزی به مردم یاد ندادند.


    علی محمد شیرازی و میرزا حسینعلی نوری در قانون گذاری (به گفته خودشان احکام) نیز بی خردی های زیادی از خود نشان داده اند. نوشته های علی محمد باب چندان بی خردانه است که حسینعلی مازندرانی وقتی غلط بافی و پوچ گوئیش را مایه رسوائی دانسته، دستور داد تا آنها را از میان برداشته و از مردم پوشیده دارند تا به دست مردم نیفتد.

 

   کتاب های میرزا حسینعلی نوری نیز علیرغم اصلاح فراوان بیت العدل از غلط بافی و پوچ گوئی خالی نبوده و نیست. یکی از این نوشته های میرزا حسینعلی لوحیست که به نام لوح احمد معروف است. وی در سطر آخر صفحه 8 و سطر 1 صفحه 9 به احمد یزدی دستوراتی می دهد و سفارش می کند تا آن را از برنماید: "فاحفظ یا احمد هذا اللوح ثم أقرأها فی ایامک و لا تکن من الصابرین فان الله قد قدر لقارئها أجر مأة شهید ثم عبادة الثقلین... فوالله من کان فی شدة أو حزن و یقرأ هذا اللوح بصدق مبین یرفع الله حزنه و یکشف ضرّه و یفرّج کربه". ای احمد این لوح را حفظ کن و در روزهایت آن را بخوان و نشکیب. زیرا خداوند به خواننده آن مزد صد شهید و ثواب عبادت جن و انس را خواهد داد.

اما نکات این عبارت


    واژه شهید در اسلام به کسی اطلاق می شود که در میدان نبرد حق علیه باطل جان فشانی کرده و در راه خدا کشته شود. اسلام به چنین شخصی ارج نهاده و ثواب بزرگی را برای او مژده داده چرا که او زنده است و نزد پروردگارش روزی می خورد.


    حسینعلی نوری می گوید: هر کس یک بار لوح احمد را بخواند، خدا به او اجر صد شهید خواهد داد! نخست باید پرسید چرا؟ مگر خواندن یک لوح چه سختی دارد و چه نتیجه ای از آن بر می آید که چنین مزد بزرگی به خواننده آن داده شود؟ آیا این سخن از کسی که دعوی برانگیختگی دارد، نشان هوس بازی و بیخردی نیست؟

 

    ثانیاً، چنین سخنی در واقع بنیاد گذاشتن ریشه دین خود را کندن است. زیرا وقتی مردم بتوانند با خواندن یک لوح، اجر صد شهید را ببرند و در زندگی خویش به جایگاه بلندی دست پیدا کنند، چه نیازی دارند که به کارهای خیر دیگری که در ظاهر سخت می باشد، رغبت نشان داده یا از بدیها و گناهان دوری نمایند؟

 

    پیروان فرقه ضالّه بهائیت به کسانی که در جنگ های بابیگری در قلعه طبرسی مازندران، فتنه زنجان، نیریز فارس و دیگر جاها کشته شدند، ارج بسیاری می نهند. ولی باید گفت آنها فریب خورده و زیان بسیار برده اند. زیرا بیچارگان پس از آنکه جنگ ها کرده و آدم ها کشته و خود نیز کشته شده اند، نزد بهائیان بیش از یک شهید نبوده و مزد یک شهید بیشتر دریافت نمی کنند. ولی فلان جوان خوش گذران بهائی اگر روزی یک بار لوح احمد را بخواند، وقتی پیر شود و بمیرد، مزد صدها هزار شهید را خواهد برد!


    این سخن حسینعلی همانند آن است که کسی کارخانه ای برپا کند و به کارگران مزدهائی در برابر کارشان بپردازد. ولی یک روز نیز هوس به سرش زده یک رباعی شعر بسراید و به کارکنان اعلام کند هر کس رباعی مرا حفظ کند و جلوی من بخواند، مزد صد کارگر به او خواهم داد. پیداست که چنین آگهی درِ این کارخانه را خواهد بست زیرا کارگران به جای اینکه هشت ساعت به سختی کار و تلاش نمایند و آخر ماه مزد یک کارگر را بگیرند، هر زمان که اراده نمایند نزد صاحب کارخانه رفته و رباعی او را خوانده، مزد صد کارگر گرفته پی خوشی های خود خواهند رفت.


    میرزا حسینعلی نوری در ادامه کلام خویش به خدا سوگند یاد می کند که اگر کسی در فشار و سختی باشد یا دچار اندوهی گردد و این لوح را بخواند، خدا او را از سختی و از اندوه رها می گرداند. جای بسیار تعجب است از کسی که خود را خدای خدایان می خوانده و قائل بوده که عالم را من آفریدم و خودم آن را می گردانم، این اندازه از علم و دانش تهی بوده و آگاهی نداشته که با خواندن لوح احمد کسی از سختی یا اندوه بیرون نمی آید بلکه چاره سختی را باید از راهش برطرف کرد؟

 

برای دیدن لوح احمد روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : دروغگوئی رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1397/11/29 ساعت 08:17 توسط بابائی

                                   دروغگوئی حسینعلی بهاء

 

    خداوند متعال از میان بندگانش کسانی را به نبوت و رسالت برگزید که از دیگران  ازهمه جهت برتر بودند، در بندگی، صداقت، امانتداری، ساده زیستی، انفاق و کمک به دیگران، ظالم نبودن و خیرخواه دیگران بودن که به تعبیر امام صادق علیه السلام خداوند متعال افرادی را برای رسالت انتخاب فرمود که دو صفت بارز داشتند: یکی صداقت و راستگوئی بود و دوم امانتداری.

 

    آنچه که از رفتار و گفتار و آثار میرزا حسینعلی نوری مشاهده می شود عکس آن چیزی است که خداوند متعال از انبیای خویش انتظار داشته و دارد و از میان همه آنها برجسته تر صداقت و راستگوئی می باشد که در پیامبر خود خوانده بهائیت نه تنها دیده نمی شود بلکه برعکس دروغگوئی و عدم صداقت فراوان مشاهده می شود.


    میرزا حسینعلی نوری مازندرانی در کتاب ایقان صفحه 10 سطر 1 در مذمت علمای اسلام و اینکه آنان در روزگاران گذشته مردم را از معرفت الهی باز داشتند، به تقبیح آنان پرداخته سپس در کلامی سراسر کذب می گوید: «چنانچه همه انبیاء به اذن و اجازه علمای عصر سلسبیل شهادت را نوشیدند و به أعلی افق عزت پرواز نمودند».

 

    کذب این گفتار چنان روشن است که برای هر فردی این امکان وجود دارد تا خود به مطالعه تاریخ زندگی انبیای الهی بپردازد و دروغگوئی گفته های پیامبر مجعول بهائیت پی ببرد و به گواه مورخین از میان 124 هزار پیامبر الهی قریب به اتفاق آنها به مرگ طبیعی از دنیا رفتند بجز چند نفر از پیامبران بنی اسرائیل که کشته شدند و حضرت یحیی که به دستور پادشاه ستمگر زمانش و بنا بدرخواست زنی فاحشه به خاطر پیروی از هوای نفس او را به شهادت رساندند و همچنین حضرت زکریای نبی که مردم زمانش خودسرانه او را به شهادت رساند و هیچکدام با اطلاع و آگاهی علمای عصر نبوده است.


   اما پیامبرانی مانند حضرت آدم، شیث، نوح، هود، صالح، یونس، یعقوب، یوسف، ایّوب، لوط، ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، ادریس، الیاس، الیسع، داوود، سلیمان، ذوالکفل، شعیب، موسی، هارون، یوشع، طالوت، یونس، ارمیا حیقوق، و دانیال به مرگ طبیعی از دنیا رفتند و کسی آنها را به قتل نرسانده اند. بنابراین آنچه که میرزا حسینعلی نوری در کتاب ایقان ادعا می کند که همه انبیا به اذن علمای عصر به شهادت رسیدند، سخنی به غایت کذب می باشد که از امثال میرزا حسینعلی نوری این اکاذیب بعید نیست چرا که وی دروغی بزرگتر از آن را نیز بر زبان رانده که این دروغ در مقابل آن از ارزش کمتری برخوردار است و آن ادعای نبوت و رسالت خودش است که وی در عین اینکه اعتراف به خاتمیت رسول اکرم حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم می کند، باز مدعی نبوت و رسالت شد که این ادعا توسط خانواده اش نیز مورد تکذیب قرار گرفت.

 

برای دیدن کتاب ایقان روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : دروغگوئی رهبران بهائی , 


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic