تبلیغات
بهائیت شناسی - مطالب تناقضات رهبران بهائی z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات بهاء و عبد البهاء و شوقی را از کتابهای آنها استخراخ کرده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم، تا حقیقت بر آنان روشن گشته به آغوش اسلام عزیز باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1396/10/17 ساعت 08:25 توسط بابائی

                                           نادانی بهاء


    با اینکه فرقه ضاله بهائیت مدعی است که ظهور میرزا حسینعلی نوری همان ظهور موعودی است که جمیع انبیای الهی مژده آمدنش را داده اند که با آمدن او صلح و عدالت اجرا گردیده و آئین او عالم گیر می شود؛ اما خود میرزا حسینعلی چنین اعتقادی نداشته وقتی هم از خودش سوال می کنند، به آینده ای مبهم وعده می دهد.


    عزیزالله سلیمانی از بهائیان در کتاب مصابیح هدایت جلد 1 صقحه 263 سطر 2 می گوید: «ورقا (علی محمد یزدی از مبلغین شهیر بهائیه که با فرزندش روح الله در ایام ترور نافرجام ناصرالدین شاه در تهران کشته شدند) از جمال مبارک (حسینعلی بهاء) سؤال کرد که امرالله به چه وسیله عالمگیر خواهد شد؟ در جواب فرمودند: که در عالم در ازدیاد آلات ناریه می کوشند تا حدی که مانند ثعبان می شوند و بهم می تازند و خون های زیادی ریخته می شود. عقلای ملل جمع شده علت را تحقیق می نمایند و متوجه می گردند که علت خونریزی تعصّبات است که اشدّ از همه تعصب دینی است. سعی می کنند که تا دین را از میان بردارند بعد ملتفت می شوند که بشر بدون دین نمی تواند زندگی کند لهذا تعالیم ادیان موجوده را جمع و مطالبه می کنند تا ببینند کدامیک از ادیان منطبق با مقتضیات زمان است آنگاه امرالله عالمگیر می شود».


    این سخن حسینعلی بهاء از سه جهت ضعیف و سست است: 1- قرن هائیست که تعصبات دینی از میان بشر برداشته شده و اختلاف و نزاع و خونریزی در جائی واقع می شود روی حکومت و ریاست وجاه طلبی وپیشرفتهای اقتصادی ومسائل سیاسی است.


    گذشته از این تعصب دینی (البته نسبت به دین حق) واجب و ضروری و بحکم عقل و شرع لازم است و نبودن تعصب در پبروان دین حق کاشف از بی دینی و هوی پرستی آنان می باشد. اگر چه این معنی منظور و مقصود جناب حسینعلی بهاء است.


    2- دین حق و شریعت الهی می باید با فطرت و آفرینش طبیعی وفق بدهد تا جهان تشریع و تکوین موافق همدیگر بوده و نظم صوری و معنوی جهان برقرار گردد و معلوم است که نظم و ترتیب تکوین و اصول و اساس خلقت در همه زمانها و دوره های زندگی بشریکسان و برابر است.


    3- دین عبارت از آئین و مقرراتی است که دقائق معارف و اصول حقائق بنحو کامل در موارد آن منظور شده است و معلوم است که حقائق در تمام مراحل و موارد ثابت و برقرار بوده و کمترین اختلاف و تغییر و تبدیلی در آن راه نیابد.


    اگر برای جهان خدائی باشد و اگر پروردگار جهان واحد باشد و اگر حشر و نشر و قیامتی باشد و اگر دوزخ و بهشتی باشد واگرگفته های پیامبران الهی و مرسلین راست باشد واگروعده های پروردگارمتعال درست باشد و اگر دروغ و تهمت و ظلم و حیله و تزویر نامطلوب و قبیح باشد و اگرخبث و نجاست اشیائی ثابت باشد و اگر اعمال وافعالی از نظر عقل سالم و فکر دقیق و مطابق علم و حقیقت پسندیده یا ناپسند باشند البته در همه جا و در هر زمان و مکان و سائر مقتضیات مختلف نخواهد شد.


    آری عادات و رسوم و تمایلات نفسانی و شهوات مردم به اختلاف زمان و مکان مختلف می شود و مسلکی که با هوی پرستی و شهوترانی و تظاهرات قرن نوزدهم سازگار باشد انصافاً همین مسلک است و از این لحاظ جا دارد که جهان گیر و توسعه یابد.  


برای دیدن کتاب مصابیح هدایت روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1396/08/24 ساعت 08:21 توسط بابائی

                                     مژده پیامبری!


    از وقتی که خداوند متعال بشر را خلق نمود و پیامبرانی برای آنها فرستاد تا راهنمای آنها باشد و راه سعادت را به آنان نشان دهد، هر پیامبری نسبت به آمدن پیامبر بعد از خود به پیروانش مژده داد. همانطوری که نسبت به آخرین پیامبر الهی حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم و وصی او و اهلبت او نیز خبرهائی به او داده شد همانند حضرت آدم ابوالبشر، حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت موسی و حضرت عیسی علیهم السلام.


     خداوند متعال به انبیای خویش خبر آمدن آخرین فرستاده خود حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم و ظلم و ستمی که به اهلبت آن حضرت خصوصاً امام سوم حضرت اباعبدالله الحسین علیه الصلاة و السلام و اهلبیت او در کربلا وارد می شود، برای آنها بیان داشته و هر یک به نوعی برای آن بزرگوار به گریه و عزاداری پرداختند.


    عبدالبهاء اولین جانشین میرزا حسینعلی نوری در کتاب خطابات عبدالبهاء جلد 1 صفحه 214 سطر 10 می نویسد: «هر پیغمبری مژده به خلف خویش داد. هر خلفی تصدیق سلف نمود. موسی خبر از مسیح داد. مسیح تصدیق موسی کرد. حضرت مسیح خبر از محمد داد. حضرت محمد تصدیق مسیح و موسی نمود».


     همانطوری که عبدالبهاء اعتراف نمود هر پیامبری مژده به خلف خویش داد. همچنان که قرآن کریم در سوره مبارکه صف آیه شریفه 6 از قول حضرت عیسی علیه السلام نقل می کند که به اصحاب و حواریون خویش مژده آمدن حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم پیامبر اسلام را داد: «وَ اِذ قَالَ عِیسَی بنُ مَریَمَ یَا بَنِی اِسرَائِیلَ اِنِّی رَسُولُ اللهِ اِلَیکُم مُصَدِّقاً لِمَا بَینَ یَدَیَّ مِنَ التُّورَئةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأتِی مِن بَعدِی إسمُهُ أحمَدَ فَلَمَّا جَائَهُم بِالبَیِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحرٌ مُبِینٌ».


     اما فرقه ضاله بهائیت به تبعیت از میرزا حسینعلی نوری که خود را پیامبر نامید، معتقد به پیامبری حسینعلی مازندرانی هستند. در کدام کتاب دینی و حدیثی و روائی یهودیان و مسیحیان و زردشتیان و مسلمانان (نه فقط شیعیان)، مژده آمدن پیامبری بعد از پیامبر اسلام داده شده است؟ نه تنها مژده آمدن پیامبری بعد از پیامبر اعظم داده نشده بلکه برعکس، خداوند متعال در آخرین کتابی که نازل فرمود، پیامبر اسلام را آخرین پیامبر الهی معرفی نموده و به صراحت از خاتمیت پیامبر اعظم (در سوره مبارکه احزاب آیه شریفه 40) سخن گفته است.


برای دیدن کتاب خطابات عبدالبهاء روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1396/07/15 ساعت 08:40 توسط بابائی

                                    جانشینی


    مقام نبوت و وصایت از طرف خداوند متعال انتخاب می شود و برای بشر در این حیطه اختیاری نیست همانطوری که تمام اوصیاء و جانشینان پیامبران الهی این چنین بود. اما در آئین نوظهور بهائیت چون از طرف خداوند متعال نیامده است، لذا این رویه بر عکس شده است.


    حسینعلی نوری پیامبر خود خوانده فرقه ضاله بهائیت درکتاب عهدی اول فرزند بزرگش عبدالبهاء را به جانشینی خویش انتخاب کرده و بعد از آن برادرش محمد علی نوری را اما عبدالبهاء بخاطر دشمنی اش با محمد علی وی را از جانشینی خود کنار زده و فرزند خواهرش را جانشین خود معرفی کرده است.


     حسینعلی نوری پیامبر از پیش خوانده فرقه ضاله بهائیت در کتاب ادعیه حضرت محبوب صفحه 418 سطر 1 در مورد جانشینی خود می نویسد: " الله قد قدر مقام الغصن الاکبر بعد مقامها نه هو الآمر الحکیم قد اصطفینا الاکبر بعد الاعظم امراً من لدن علیم خبیر." یعنی جانشینان من بعد از من، دو فرزندم غصن اعظم (عباس عبدالبهاء) و سپس غصن اکبر (محمد علی افندی) می باشند.


     اما عبدالبهاء برادرش محمد علی نوری را از جانشینی خود محروم نموده و شوقی ربانی را جانشین خود اعلام داشته و در کتاب الواح وصایا صفحه 217 سطر 12 می نویسد: " ای یاران با وفای عبدالبهاء، باید فرع دو شجره مباركه و ثمره دو سدره رحمانیّه شوقی افندی را نهایت مواظبت نمائید كه غبار كدر و حزنی بر خاطر نورانیش ننشیند و روز بروز فرح و سرور و روحانیّتش زیاده گردد تا شجره بارور شود. زیرا اوست ولیّ امر اللّه بعد از عبدالبهاء و جمیع افنان و ایادی و احبّای الهی باید اطاعت او نمایند و توجّه باو كنند . من عصی امره فقد عصی اللّه و من أعرض عنه فقد أعرض عن اللّه و من أنكره فقد انكر الحقّ".

آری چنین است وصایت و جانشینی در پیامبران حُقه که فرقه ضاله بهائیت اولین آنها نبوده و نخواهد بود.


برای دیدن کتاب ادعیه حضرت محبوب و الواح وصایا روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1396/06/3 ساعت 08:20 توسط بابائی

                                             تبعید یا ...

 

    در جای جای کلمات و آثار میرزا حسینعلی نوری تناقضات فراوانی به چشم می خورد که چنین تناقضات از فرد عادی بروز نمی کند تا چه رسد از کسی که مدعی نبوت و مظهریت الهی باشد. یکی از این تناقضات در مورد تبعید وی به بغداد است که در جائی خود از تبعیدی خویش اعتراف می کند و در جای دیگر آن را رد می کند.


     حسینعلی نوری در لوح خطاب به آقا نجفی صفحه 15 سطر 9 می نویسد:"« این مظلوم در ایّامی که حضرت سلطان أیّده اللّه ربّه الرّحمن عزم توجّه به اصفهان نموده اذن حاصل کرده قصد زیارت بقاع مقدّسه منوّره ائمّه صلوات اللّه علیهم نموده است».


     اما در تاریخ این فرقه مطلب طور دیگری نقل شده است. عبدالحمید اشراق خاوری در کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی در صفحه 552 سطر 18 می نویسد:" « حضرت بهاءاللّه علّت مسافرت خود را از طهران به کربلا برای من چنین حکایت فرمودند. " امیر نظام یک روز ما را به منزل خود دعوت کرد و با نهایت احترام از ما پذیرائی نمود و گفت:  سبب ملاقات شما این بود که اکنون می گویم من بیقین مبین میدانم که اگر مساعدت و تدبیر و اقدامات مهمّهء شخص شما نبود هرگز ملّا حسین و یارانش که از جنگ جوئی بهیچ وجه اطّلاعی نداشتند نمیتوانستند مدّت هفت ماه در مقابل اردوی شاهنشاهی پایداری نمایند من از مهارت و زبر دستی شخص شما که اینگونه دستورات عجیبه میدهید بسیار متعجّبم ولی تا کنون نتوانسته‌ام نشانه ای  که اشتراک شما را در این شورش‌ها ثابت کند بدست بیاورم خیلی متأسّفم که امثال شما اشخاص مدبّر چرا باید بشاه و وطن خود خدمت نکرده و از دربار بر کنار باشند اینک از شما تقاضا دارم در این ایّام که شاه عازم اصفهان است موقّتاً بکربلا عزیمت کنید و در نظر دارم که چون شاه مراجعت کند برای شما منصب امیر دیوانی را از شاه تقاضا نمایم زیرا کسی دیگر مانند شما برای این منصب لایق نیست».

 

برای دیدن کتاب لوح خطاب به نجفی و تلخیص تاریخ نبیل روی ادامه مطب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1396/04/20 ساعت 08:15 توسط بابائی

                                      اقرار بهائیان


    از جمله مواردی که می توان به آن استناد نمود برای تحصیل حسینعلی نوری مازندرانی رهبر فرقه ضاله بهائیت، اعتراف خود این فرقه باطله است که در تمام وبسایت و کانال تلگرامی خویش به این مطلب اقرار کردند.

 

   کانال رَشحِ عَماء از کانال های این فرقه گمراه، تصویر قلمی که حسینعلی بهاء با آن کتاب و الواحش را می نوشت؛ در کانالش به تماشا گذاشته و در زیرنویس آن آورده است: «اگر جه آن وجود مقدس اغلب الواح آثار و رقیمه ها را به منشی یا کاتب دیکته می فرمودند، ولی بسیاری از الواح را نیز به خط مبارک می نوشتند. عکس فوق قلم نیِ تراشیده شده و قاسقک جوهر آن حضرت را نشان می دهد».


برای دیدن صفحه کانال بهائی روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1396/03/20 ساعت 08:37 توسط بابائی

                                  تناقض گوئی عبدالبهاء

 

    ملاحظه کردید که عباس عبدالبهاء رهبر دوم فرقه ضاله بهائیت در کتاب مفاوضات گفت: جانشینان پیامبران الهی دوازده نفر بودند، همچنین جانشینان پیامبر اسلام حضرت محمد نیز دوازده نفر می باشند وی در کتابی علی محمد شیرازی را باب امام دوازدهم معرفی می کند و در کتاب دیگرش علی محمد را در ردیف پیامبران الوالعزم قرار می دهد.

 

     عبدالبهاء در کتاب مقاله شخصی سیاح صفحه 2 سطر 2 می نویسد: در سنه هزار و دویست و شصت در سن بیست وپنج در شیراز در روش و حرکت و اطوار و حالات او آثاری نمودار شد که آشکار گردید شوری در سر و پروازی دیگر در زیر پردارد. آغاز گفتار نمود و مقام بابیت اظهار و از کلمه بابیت مراد او چنان بود که من واسطه فیوضات از شخص بزرگواری هستم که هنوز در پس پرده عزت است و دارنده کمالات بی حصر و حد به اراده او متحرّکم و به حبل ولایش متمسّک. و در نخستین کتابی که در تفسیر سورهء یوسف مرقوم نموده، در جمیع مواضع آن خطاب هائی به آن شخص غائب که از او مستفید و مستفیض بوده، نموده و استمداد در تمهید مبادی خویش جسته و تمنّای فدای جان در سبیل محبّتش نموده، از جمله این عبارت است : "یا بقیّة اللّه قد فدیت بکلّی لک و رضیت السّبّ فی سبیلک و ما تمنّیت الّا القتل فی محبّتک و کفی باللّه العلیّ معتصماً قدیماً."

 

     عبدالبهاء علی محمد را در این کتاب باب امام دوازدهم خواند نه خود امام دوازدهم و نه پیامبر، اما در کتاب مفاوضات صفحه 116 می گوید کلیه انبیاء الهی دو قسم هستند یا نبی بالاستقلالند یا نبی غیر مستقل هستند یعنی پیامبران یا صاحب شریعت والوالعزم هستند یا صاحب شریعت نبودند و مستقل نیستند بلکه دین پیامبر قبلی را ترویج می کردند و نبی بودند. در همان صفحه 116 سطر 16 می نویسد: آن مظاهر نبوت کلیه که بالاستقلال اشراق نموده اند مانند حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت مسیح، حضرت محمد و حضرت اعلی. که منظور وی از حضرت اعلی، علی محمد شیرازی است.


    باز عبدالبهاء در همان کتاب مفاوضات صفحه 151 سطر 7 و صفحه 36 سطر 4 علی محمد شیرازی را همردیف پیامبران الوالعزم می شمارد.

 

    بالاخره معلوم نشد که نظر عبدالبهاء راجع به علی محمد شیرازی چیست آیا او را باب امام دوازدهم می داند همانطوری که در کتاب مقاله شخصی سیاح گفت، یا او را پیامبری از پیامبران الهی آن هم از نوع الوالعزم که صاحب شریعت و کتاب و دین جدید بودند می داند همانطوری که در سه جای کتاب مفاوضات عنوان می کند؟ هرچند پدرش حسینعلی نوری مازندرانی در کتاب اشراقات صفحه 7 سطر 15 علی محمد را قائم موعود می دانست که در ایران قیام کرد و کشته شد.


     ملاحظه کردید که عبدالبهاء در دو کتابش حرف های متناقض راجع به علی محمد شیرازی دارد و نظر او با نظر پدرش نیز در تناقض است.

 

برای دیدن کتاب مقاله شخصی سیاح و مفاوضات روی ادامه مطلب کلیک کنید.  



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1396/02/23 ساعت 08:35 توسط بابائی

                                        تقیه در بهائیت


    یکی از احکامی که میرزا حسینعلی نوری برای پیروان خویش به ارمغان آورده است حرمت تقیه در این کیش باطل است که احدی از بهائیان حق ندارند مرام و مسلک خود را مخفی کنند. حتی عبدالحمد اشراق خاوری در کتاب گنینه حدود و احکام صفحه 456 باب هفتاد و دوم را در نهی از تقیه و کتمان عقیده بحث نموده است.


    شوقی ربانی در کتاب توقیعات مبارکه جلد 2 صفحه 45 سطر 5 در این باره می نویسد: «چندی قبل تلگرافی از ارض اقدس به عنوان آن محفل نورانی ارسال گردید و در آن تأکید گردید که راجع به سجل احوال و قید مذهب و آئین، احبای الهی در تمام نقاط امریه در آن سرزمین اگر چنانچه مجبور و مکلف بر تعیین و قید مذهب گردند، البته کتمان ننمایند و به تظاهر و تصنع متشبث نشوند. عقیده خویش را در کمال جرأت و وضوح اظهار نمایند و از عواقب و نتایج بیان حقیقت و ابراز ما فی الضمیر خائف و نگران نشوند».


    اما در تاریخ این فرقه گمراه می بینیم که خود رهبران این فرقه از ترس جان بی مقدارشان به آن عمل نمی کردند. طرازالله سمندری در کتاب طراز الهی جلد 1 صفحه 115 سطر 24 از خاطرات خویش در عکا می نویسد: «شبی دیگر در محضر عبدالبهاء به مسجد جامع کبیر رفتیم. شعاع و غلام هم آمدند. هنگامی که در صف نماز ایستاده بودیم، این دو نفر بسیار بی ادبی نمودند و خنده های زننده کردند. حرکات آنها فوق العاده باعث رنجش من شد و از آن روز به بعد از معاشرت و ملاقات با شعاع خودداری کردم».


    ملاحظه می کنید که عبدالبهاء از ترس اینکه مبادا مردم مسلمان عکا به آنها کافر و بی دین خطاب کنند، همیشه به مسجد جامع آن شهر می رفت و به همراه مردم نماز می خواند؛ هم نماز یومیه مسلمین را می خواند و هم در جماعت آنها شرکت می کرد؛ یعنی همان چیزی که پدرش حسینعلی نوری حکمش را تغییر داد و نمازی غیر از نماز مسلمان برای بهائیان وضع نمود و نماز جماعت را نیز ممنوع اعلام کرد!


برای دیدن کتاب گنجینه حدود و احکام و توقیعات مبارکه و طراز الهی روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1395/12/24 ساعت 08:24 توسط بابائی

                                          حقوق نساء


    شریعت می بایست با فطرت و طبیعت مطابقت کرده و احکام و حدود دینی لازم است که موافق مقتضیات و خصوصیات موضوعات خارجی تنظیم گردد. و چون زن از لحظ خلقت اصلی و از نظر صفات نفسانی و وظائف طبیعی و خارجی که دارد در نقطه مقابل مرد واقع شده است، ناچار احکام و حدود و وظائف دینی او نیز به تناسب مقام او بوده، و با خلقت و فطرت او وفق خواهد داشت.


     در کتب رهبران بهائی از تساوی کامل بین زن و مرد زیاد سخن گفته اند، همانطور که دکتر جان. ای. اسلمنت از مبلغین بهائی آمریکائی (تولد 29 اردیبهشت 1253) در کتاب بهاء الله و عصر جدید صفحه 265  سطر 1 در ارتباط با تساوی حقوق زن و مرد می نویسد:"حضرت بهاء الله مساوات رجال و نساء را در باب مسئولیت ها و حقوق و امتیازات اعلام فرمودند ... و زنان به سرعت تمام در احراز مقام واقعی خود در مساوات شریک و همعنان مردان شدند".


    با همه این تبلیغات وسیعی که در این فرقه باطله در باره تساوی حقوق زنان و مردان به گوش می رسد، اما حسینعلی نوری در کتاب اقدس صفحه 50 سطر 2 می نویسد:" یا رجال العدل کونوا رعاة أغنام الله فی مملکته" یعنی ای مردان عدالت (بیت العدل)، گوسفند چرانان گوسفندان خدا در کشور او باشید.   یعنی در بیت العدل فقط مردان حق عضویت دارند نه زنان


    پس کجاست آن تساوی بین رجال و نساء که اسلمنت ادعا می کند: بهاء مساوات رجال و نساء را در باب مسئولیت ها و حقوق و امتیازات اعلام فرمودند؟ حسینعلی مازندرانی در حکم کتاب اقدس، بیت العدل را مختص رجال و مردان می داند نه زنان! این است آنچه اسلمت گفته: زنان به سرعت تمام در احراز مقام واقعی خود در مساوات شریک و همعنان مردان شدند؟


برای دیدن کتاب بهاءالله و عصر جدید و اقدس روی ادامه مطلب کلیک کنید.




موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1395/11/30 ساعت 08:25 توسط بابائی

                                      تساوی حقوق!


    از جمله تناقضات در فرقه ضاله بهائیت  این است که رهبران بهائیان دم از تساوی حقوق بین زنان و مردان می زنند و آن را یکی از تعالیم خود به حساب آورده به آن افتخار می کنند ولی هیچگاه این تساوی حقوق را در احکام خود رعایت نکرده اند؛ مانند تقسیم ارث متوفی بین پسران و دختران میت، که خانه مسکونی و لباس های او هرچه ارزنده باشد، مختص پسران میت قرار داده شده و دختران میت را از آنها محروم ساخته اند.


    عباس عبدالبهاء در کتاب مجموعه خطابات جلد 2 صفحه 6 سطر 2 می نویسد: « سادس تعلیم حضرت بهاء اللّه مساوات حقوق رجال و نساء است باید تساوی حقوق حاصل نمایند تا نساء در جمیع کمالات مساوی با رجال گردند».


    اما حسینعلی نوری در کتاب اقدس صفحه 23 سطر می نویسد: « و جعلنا الدار المسکونة  والالبسة المخصوصة للذریة من الذکران دون الاناث و الوراث انه لهو المعطی الفیاض» و ما قرار دادیم خانه  مسکونی و لباس های متوفی را مخصوص فرزندان پسر نه دختر و نه بقیه وراث.


برای دیدن کتاب اقدس و خطابات عبدالبهاء روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1395/11/5 ساعت 08:25 توسط بابائی

                                               چشم پوشی


    انتظار مهدی موعود نه تنها از طرف شیعیان مسلم و قطعی هست، بلکه سایر ادیان الهی نیز منتظر منجی هستند. فرقه ضاله که علی محمد شیرازی را موعود منتظر می داند اما علامات و نشانه های آن را موهوم و ضعیف می داند!.


    حسینعلی نوری در کتاب اقتدارات صفحه 150 سطر 1 می نویسد: مشاهده در اهل فرقان نمائید که کل را قصص قبل و اوهام از سبیل مالک انام دور نمود و اگر از علامات و اخبار و شرائط موهومه که در دستشان بود چشم می پوشیدند و بعین او مشاهده می نمودند، البته بانوار وجه الهیه و ظهورات تجلیات ربانیه فائز می گشتند.


    اگر بنظر حسینعلی بهاء روایاتی که در باره امام دوازدهم علیه السلام به ما رسیده ضعیف و موهوم است، از کجا می توان قائمیت او را استفاده کرد؟ و چون روایات و احادیث زیادی که در باره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف وارد شده نمی تواند بر این مدعیان دروغین تطبیق داده شود، و حتی مخالف ادعای آنها می باشد؛ لذا چاره ای ندارند جز اینکه بگویند: روایاتی که در مورد علائم امام زمان (عج) رسیده موهوم و ضعیف است.


برای دیدن کتاب اقتدارات روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1395/10/5 ساعت 08:11 توسط بابائی

                                        
تخالف و تناقض


    تناقض گوئی و متضاد حرف زدن، روش نامعقولی برای بشر معمولی نبوده و نیست. اما از انبیاء الهی و فرستادگان الهی هیچگاه دیده نشده است. اما در آثارحسینعلی نوری که بهائیان او را پیامبر خود می خوانند پُراست از تضاد و تناقضگوئی و این خود نشان دهنده این است که این مدعی پیامبری از ناحیه خداوند نیامده بلکه از ناحیه شیطان فرستاده شده است.


     حسینعلی بهاء در کتاب بدیع صفحه 394 سطر 4 می نویسد:« بدانید ای قوم که این غلام رحمن در جمیع احیان اراده اش آن بوده آنچه از ظهور قبلش نقطه بیان روح من فی الاکوان فداه نازل شده ثابت نماید حرکت ننموده ام مگر برضای او.... و لکن مشرکین بیان گمان نموده اند و در بادیه های مهلکه مشی کرده اند چنانکه نسبت داده اند که این غلام گفته که نقطه بیان از یک حرف من خلق شده لا والله آنچه نازل شده منزل حق تعالی ... بوده و خواهد بود بگوئید ای بیشرمهای ارض (خطاب به پیروان باب است که مخالف بهاء هستند) آنچه در این ظهور نازل بعینه همان کلمات نقطه اولیه بوده و خواهد بود».


    حسینعلی نوری در این جملات، منکر نسخ بیان شده و به برخی از مخالفانش که به او نسبت داده اند که احکام بیان را نسخ نموده نفرین می کند. وی همچنین در کتاب اقتدارات صفحه 103 سطر 4 می نویسد: « و لکن باین مقر که باختیار او کل کتب ناطق است نسبت داده اند که احکام بیان را نسخ نموده الا لعنة الله علی القوم الظالمین».


    پس حسینعلی مازندرانی با این جمله آب پاکی را روی دست مخالفینش ریخته که او هرگز احکام بیان را نسخ ننموده است. اما حسینعلی بهاء یادش رفته که در کتاب اقدس صفحه 75 سطر 2 گفته است: « قد عفا الله عنکم ما نزل فی البیان من محو الکتب و اذناکم بان تقرئوا من العلوم ما ینفعکم لا ما ینتهی الی المجادله فی الکلام هذا خیر لکم ان انتم من العارفین».


    حسینعلی بهاء در این جملات کتاب اقدس اعتراف می کند که در کتاب بیان، حکم از بین بردن تمام کتابها نازل شده بود، اما وی این حکم را نسخ کرده به پیروانش می گوید: خدا بخشید بر شما آنچه که در کتاب بیان نازل کرده از محو و نابود کردن کتابها، و لازم نیست شما کتابها را محو و نابود کنید و من به شما اجازه می دهم که علوم نافعه را بخوانید. وی اعتراف می کند که در همین کتابها علوم نافعه و مفیده هست که لازمست آنها را پیروان باب بخوانند.


    اگر دو کتاب بیان و اقدس از جانب خداوند واحد نازل شده است این اختلاف و تناقض به فاصله زمان اندک چه معنی دارد؟ و اگر پیروان بیان مقتدر شده و همه کتاب هائی را که علوم نافعه در آنها بود از بین می بردند چه می شد؟ و اگر سخن بیان برخلاف حکم خدا بود پس تجلیل و احترام بیان برای چیست؟


 برای دیدن کتاب بدیع و اقتدارات و اقدس روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1395/09/2 ساعت 08:11 توسط بابائی

                                       دست بوسی


   
از جمله تناقضاتی که در این فرقه ضاله و گمراه دیده می شود، این است که میرزا حسینعلی مازندرانی بوسیدن دست را مورد نهی قرار داده و تحریم کرده است اما خلف ناصالح به حکم پدرش پشت می کند.



   
حسینعلی نوری در کتاب اقدس صفحه 29 سطر 8 می نویسد: « قد حرم علیکم تقبیل الایادی فی الکتاب هذا ما نهیتم عنه من لدن ربکم العزیزالحکام». همانا بوسیدن دست‌ها در کتاب بر شما حرام شده است. این چیزی است که خداوند عزیز و حاکم بر شما حرام نموده است.


   
بهائیان بوسیدن دست را عادت علمای اسلام معرفی کرده و آن را نشانه‌ غرور و خود پسندی می‌دانند، لذا مبلّغان بهائی نیز در آثارشان بر حرمت آن پافشاری دارند.



    اشراق خاوری در کتاب گنجینه حدود و احکام صفحه 309 سطر 1 می نویسد: « باب چهل و سوم، در نهی از دست بوسیدن. همین حکم حسینعلی در کتاب اقدس را یادآوری می کند. اما جناب عبدالبهاء در مسافرت به غرب، و در دیدار با مردان و زنان اروپائی و آمریکانی، همانطور که در فیلم زیر می بینید، نسوان دست وی را می بوسند و عبدالبهاء براین بوسه افتخار می کند. http://www.aparat.com/v/tJbae


برای دیدن کتاب اقدس و گنجینه حدود و احکام روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1395/08/1 ساعت 08:18 توسط بابائی

                                حسینعلی مظهر حسین علی


    فرقه ضاله بهائیت که عبدالبهاء را به عنوان امام خویش می شمارند، در کلمات جنابشان پر است از تناقضاتی که خود ایشان نیز شاید ازآن خبرندارند. و این تناقض همانطورکه میرزا حسینعلی نوری نیز در شماره 23 تناقضات رهبران بهائی آمده است، نشان می دهد که رهبران بهائی مظاهر شیطان هستند نه مظاهر مقدسه الهیه.


    عباس عبدالبهاء در کتاب مکاتیب جلد 2 صفحه 266 سطر 6 می نویسد:« در یوم ظهور حضرت اعلی (علی محمد باب) منطوق بیان ضرت اعناق و حرق کتب و اوراق و هدم بقاع و قتل عام الا من آمن و صدق بود. اما در این دور بدیع و قرن جلیل اساس دین الله و موضوع شریعت الله رافت کبری و رحمت عظمی و الفت با جمیع ملل و صداقت و امانت و مهربانی صمیمی قلبی با جمیع طوائف و نحل و اعلان وحدت عالم انسانیت حتی بیگانه آشنا بود و اغیار یار شمرده گردد. با جمیع افراد بشر از هر ملل و نحل باید ینهایت دوستی و راستی و امانت و دیانت و الفت و اتحاد معامله گردد».


    عبدالبهاء اعتراف می کند که علی محمد شیرازی به عنوان مبشر بهاء در کتاب بیان خود تصریح دارد آن دسته از مردمی که ادعای علی محمد شیرازی را نپذیرفته و زیر بارش نرفته اند گردنشان را قطع کنید؛ کتابهایشان را بسوزانید؛ بقاع متبرکه آنها را ویران کنید، همه مردم را بکشید جز کسانی که به علی محمد باب ایمان آورده اند. اما در آئینی که پدرش حسینعلی نوری آورده اساس آن بر رافت و مهربانی و صداقت و وحدت نه تنها با پیروان بهائی بلکه با جمیع افراد بشر است.


    درحالی که وقتی حسینعلی نوری در بغداد بود و هنوز جای پای خویش را محکم نکرده دستور کشتن مخالفین و پاره کردن شکم آنان و قطع اعضای آنها را داده است. همچنانکه عزیه خانم نوری خواهر حسینعلی نوری و عمه عبدالبهاء که کتاب تنبیه النائمین را در جواب نامه عبدالبهاء (مبنی بر اینکه جرا به برادرش حسینعلی نوری ایمان نیاورده و او را به پیامبری قبول ندارد) نوشته است؛ نسبت به کارهائی که برادرش حسینعلی نوری در بغداد با مخالفین خود انجام داده پرده برداشته است.


    عزیه خانم نوری در کتاب تنبیه النائمین صفحه 15 سطر 18 می نویسد:« از هر نفسی که غیر از رضای خاطر ایشان نفسی برآمد، قطع کردند. از هر سری که جز تولای ایشان صدائی برآمد کوبیدند، و از هرحلقی که غیر از خضوع بایشان حرفی بیرون آمد بریدند، و در هر دلی که در او سوای محبت ایشان بود شکافتند ... مردم از خوف آن جلادان خونخوار بعزم زیارت اعتاب شریفه بجانب کربلا و نجف و برخی باطراف دیگر هزیمت نمودند. سید اسماعیل اصفهانی را سربریدند و حاجی میرزا احمد کاشی را شکم دریدند، آقا ابوالقاسم کاشی را کشته در دجله انداختند. سید احمد را به پیشدو کارش را ساختند. میرزا رضا خالوی حاجی سید ممحمد را مغز سرش را بسنگ پراکندند و میرزا علی را پهلویش را دریده بشاه راه عدمش راندند و غیر از این اشخاص جمعی دیگر را در شب تار کشته اجساد آنها را بدجله انداختند و بعضی را روز روشن در میان بازار حراج با خنجر و قمه پاره پاره کردند چنانکه بعضی از مومنین و معتقدین را این حرکات فاسخ اعتقاد و ناسخ اعتماد گردید. بواسطه این افعال زشت و خلافکاریها از دین بیان عدول کرده و این بیت را انشاد نموده در محافل می خواندند و می خندیدند،

اگر حسینعلی مظهر حسین علی است

                                                               هزار رحمت حق بر روان پاک یزید

و می گفتند: که ما هرچه شنیده بودیم حسین مظلوم بوده است نه ظالم.»


برای دیدن کتاب مکاتیب عبدالبهاء و تنبیه النائمین روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1395/07/1 ساعت 08:31 توسط بابائی

                                        معیار و میزان بهائی

 

     رهبران بهائی در تمام کتابهایشان ادعا می کنند که در سیاست دخالت نمی کنند و این عدم دخالت در سیاست را یکی از نشایه های فرد بهائی می شمارند.

 

    عبدالحمید اشراق خاوری در کتاب گنجینه حدود و احکام صفحه 336 سطر 11 به نقل از عبدالبهاء می نویسد که وی گفته است:« میزان بهائی بودن و نبودن این است که هر کسی در امور سیاسیه مداخله کند و خارج از وظیفه خویش حرفی زند یا حرکتی نماید، همین برهان کافیست که (وی) بهائی نیست و دلیل دیگر نمی خواهد». 

  


    اما خود حسینعلی نوری در سالهائی که در ایران بسر برد، در حال مبارزه با ناصرالدین شاه قاجار بود که منجر به تبعید وی به بغداد شد. و در عصر حاضر ملاحظه کردید که در فقته سال 1388 عده ای از بهائیان نیز شرکت داشتند که به دستگیری و محاکمه آنان در دادگاه انقلاب اسلامی گردید که فیلم این دادگاه را در این سایت می توانید ببینید.   http://www.aparat.com/v/Duo0d


برای دیدن کتاب گنجینه حدود و احکام روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1395/03/3 ساعت 08:38 توسط بابائی

                                            فراموشی حسینعلی بهاء

 

    سیاست (به معنای اداره کردن امور مملکت و اصلاح امور خلق) یکی از وظائف مهم انبیاء الهی بود. زیرا که مقام تشریع و جعل احکام مخصوص پروردگار متعال بوده و شخص پیامبر احکام و قوانین الهی را به مقام اجرا و عمل می گذارد. و طبق همان دستور های دینی و آسمانی مردم را تعلیم و تربیت نموده و امور اجتماعی مردم را تنظیم و تدبیر می فرماید.

 

    قرآن مجید در آیات متعددی در وصف انبیاء الهی می فرماید:« هو الذی بعث فی الأمیین رسولاً منهم یتلوا علیهم و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة». پروردگار جهان برانگیخته است در میان مردم بی سواد پیامبری را از خود آنان که آیات و احکام الهی را بر آن جمعیت خوانده و آنان را تزکیه و تعلیم نماید.

 

    پیامبران گذشته تماماً در مقابل سلاطین زمان و حکومتهای معاصر خویش با نهایت شجاعت و با کمال صراحت لهجه، شروع به هدایت و تعلیم و نشرحقائق و دعوت بحق نموده و از رفتار و گفتار و سلوک حاکمان انتقاد کرده و کوچکترین تقیه و ترس و خوف و ملاحظه کاری در قدمهای آنان مشاهده نمی شد.


    اما پیامبر قرن نوزدهم! جناب میرزا حسینعلی نوری در کتاب اقدس صفحه 27 سطر 14 به پیروان خود دستور می دهد:« لیس لأحدٍ أن یعترض علی الذین یحکمون علی العباد دعوا لهم ما عندهم». جایزنیست که کسی برسلاطین وحکومتهای وقت خود اعتراض کند وبهائیان باید با حکومت آنان کاری نداشته باشند.


    گویا حسینعلی از این حکم یادش رفته و با فرستادن نامه هائی به پادشاهان کشورها از آنها می خواهد تا به وی ایمان آورند. در واقع ضد حکم سابق خویش بر پادشاه وقت ایران ناصرالدین شاه اعتراض می کند و از او می خواهد با پیروانش کاری نداشته باشد. وی در همین کتاب اقدس صفحه 23 سطر 5 برخلاف حکم سابق خود می گوید:« یا معشر الملوک أنتم الممالیک قد ظهر المالک باحسن الطراز و یدعوکم إلی نفسه المهیمن القیوم». ای پادشاهان زمین، شما همه مملوک هستید و مالک شما ظاهر شده و شما را می خواند، بسوی اطاعت خود و او پیوسته شاهد و مطلع و قائم بامور است. در نتیجه می گوئیم: جناب میرزا حسینعلی بهاء در آن دستورشان از دو حال خارج نیست، یا معنی سیاست را نفهمیده است، یا اینکه از روی تزویر و عوام فریبی چنین حکمی داده است.

 

برای دیدن کتاب اقدس روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1395/02/10 ساعت 08:24 توسط بابائی

                                 

                                                شعله آتش!


    تناقض در کلمات و تعالیم تمام کسانی که مدعی نبوت یا امامت بودند، موج می زند. از آن جمله در فرقه ضاله بهائیت که حسینعلی نوری مازندرانی را رهبر خویش و پیامبر قرن اتم! معرفی می کنند.


     محمد علی قائنی از مبلغین این فرقه در کتاب دروس الدیانه که آن را برای نونهالان و جوانان بهائی ترسیم نمودند، در درس یازدهم صفحه 8 سطر 6 می نویسد:« اساس دین ما که شریعت جمال قدم جل جلاله است روحانیت صرفه است و اول وظیفه ما محبت و دوستی و الفت و مهربانی با عموم اهل عالم است. ما نباید بچشم بیگانگی و دون محبت بکسی نظر نمائیم، یا فرقی و تفاوتی میان بهائی ومسلمان و نصاری و یهودی و زردشتی و برهمنی و بودائی بگذاریم. همه با ما برادرند».


     کسی که این جملات زیبا را می بیند، شیفته این دین و آئین می شود که چنین دستور خوب و زیبائی به پیروانش می دهد. اما این ظاهر نازیبای این آئین باطل است؛ چرا که پیامبر این آئین یعنی حسینعلی بهاء در کتاب ادعیه حضرت محبوب صفحه 196 سطر 9 به پیروانش دستور می دهد: « کن کشعلة النار لأعدائی و کوثر البقاء لأحبائی ». یعنی همه شما باید نسبت به دشمنانم مانند شعله آتش سوزانده باشید و برای دوستان و پیروانم کوثر بقا باشید!. و پیروان این مرد نیز به این دستور عمل کرده چه قتل و کشتاری از مردم بی گناه که انجام ندادند، بخاطر قبول نکردن وی بعنوان پیامبر جدید! که در اسناد و مدارک پیشین ملاحظه کردید. پس چه شد محبت و دوستی و الفت و مهربانی با عموم اهل عالم که مدعی هستید با هم برادرند؟


برای دیدن کتب دروس الدیانه و ادعیه حضرت محبوب روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1395/01/23 ساعت 08:13 توسط بابائی

                                                تناقض آشکار!

 

     اسناد و مدارک متعددی وجود دارد که جناب میرزا حسینعلی نوری (بهاءالله) در دوران کودکی نزد کسی مقدمات خواندن و نوشتن را فرا گرفتند. هرچند پیروان حسینعلی نوری آن را منکر بوده و از اساس قبول ندارند. اما اسناد و مدارک زیادی در این زمینه وجود دارد که قابل انکار نیست.


     در سند قبل از حسینعلی بهاء در کتاب مبین صفحه 68 نقل کردیم که وی گفته بود:« ما قرئت ما عند الناس من العلوم  و ما دخلت المدارس فاسئل المدینة التی کنت فیها لتوقن بأنی لست من الکاذبین».


     اما عبدالحمید اشراق خاوری از این دورغ حسینعلی نوری پرده برداشته و در کتاب تلخیص تاریخ نبیل صفحه 90 سطر 15 می نویسد:« در بین درس حضرت بهاءالله با چند نفر از همراهان خود وارد شدند و به بحثی که مطرح شده بود گوش می دادند».


برای دیدن کتاب تلخیص تاریخ نبیل روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1394/12/23 ساعت 08:37 توسط بابائی

                                              دروغگوئی بهاء


     حسینعلی نوری که می دانست انبیاء الهی همه أمی و بی سواد بودند، اما در عین حال کتابی از طرف خوادند متعال برای هدایت بشریت آوردند که در نوع خود بی مانند بود، لذا وی نیز در نامه ای که به ناصرادین شاه قاجار می نویسد، خود را أمی و بی سواد می شمارد.


     حسینعلی بهاء در کتاب مبین صفحه 68 سطر 1 می نویسد:« ما قرئت ما عند الناس من العلوم  و ما دخلت المدارس فاسئل المدینة التی کنت فیها لتوقن بأنی لست من الکاذبین». من پیش کسی از مردم تحصیل علم نکرده و به مدرسه ای نرفتم سؤال کنید از مردم آن شهری که در آنجا بودم تا بدانید که من دروغگو نیستم.


     در حالی که دکتر ج . ای . اسلمنت از میلغین بهائی در کتاب بهاءالله و عصر جدید صفحه 283 سطر 17 می نویسد:« .... سوای مختصر تعلیم ابتدائی بعلوم و معارف غربی دسترسی نداشتند».


     بنابراین در مکتب خانه ای تعلیمات ابتدائی را فرا گرفتند. چرا در نامه اش به دروغ ادعا می کند من به مدرسه (مکتب خانه های قدیم) نرفته ام؟

 

برای دیدن کتاب مبین و بهاءالله و عصر جدید روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1394/12/1 ساعت 08:26 توسط بابائی

                                     شرکت در مجالس

 

     تا به حال چندین مورد از تناقضات رهبران بهائی را با سند و مدرک خدمت شما سروران تقدیم کردم. در این سند نیز مورد بعدی را خدمتتان ارائه می دهم.


     عبدالبهاء درکتاب مفاوضات صفحه 26 سطر 12 در مورد حسینعلی بهاء می نویسد:« جمال مبارک لسان عرب نخواندند و معلم و مدرسی نداشتند و در مکتبی وارد نشدند».


     اما وی در کتاب مقاله شخصی سیاح صفحه 34 سطر 5 می نویسد:« در عنفوان جوانی چون در مجالس مباحث مسائل الهی و دقائق حکمت نامتناهی حاضرگشتی و در محضرجمع غفیر علما و فضلا زبان گشودی کلّ حاضرین حیران می شدند».


     اگر میرزا حسینعلی بهاء معلم  و مدرسی نداشتند، پس چرا در سن جوانی در مجالس شرکت می کرد و نزد علما حاضر می شد؟ آیا هیچیک از انبیاء الهی در مجلس درس و بحث عالمی شرکت می کردند؟


برای دیدن کتاب مفاوضات و مقاله شخصی سیّاح روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1394/10/20 ساعت 08:39 توسط بابائی

                                    حضور در مجلس درس!

    عباس عبدالبهاء در مورد أمی بودن پدرش بهاءألله در کتاب مکاتیب جلد 3 صفحه 247 سطر 8 می نویسد:« نزد جمیع اعاظم و علمای ایران در طهران مسلم است که حضرت بهاءالله در مکتبی نبودند و در مدرسه ای تعلیم نگرفتند». به نمونه دیگری که این سخن را نقض می کند، اشاره می کنیم.


    عبدالحسین آواره (آیتی متولد 1250 فوت 1332 شمسی) در کتاب الکواکب الدریه جلد 1 صفحه 265 سطر 9 تا صفحه 266 سطر 1 بنقل از منشآت میرزا ابوالفضل گلپایگانی، حضور حسینعلی نوری را در مجلس میرزا نظر علی قزوینی که زبدۀ عرفای آن روزگار بود، حکایت کرده است وی در این زمینه می نویسد:

  

     « روزی با جمعی از بزرگان مملکت و رجال دولت در خدمت میرزا نظر علی حکیم شهیر قزوینی که مراد و مرشد محمد شاه قاجار و مرجع عرفای آن روزگار بود حاضر بودیم بر حسب معارف قوم بیانی می نمود و در مسئله بلوغ انسان بأقصی مراتب کمالات روحانیّه تکلم می فرمود تا اینکه لاشۀ انانیت و نفسانیتش گرم شد و عنان سخی را از کف بر بود و کلام را بذکر ترقیات خود رسانید... در آن میان حضرت بهاء الله را سخافت این سخن نسبت به حضرت عیسی محرک آمد و غیرتش اهانت مظاهر الهیّه را بر نتافت و با روی افروخته بحکیم فرمود که جناب میرزا مسئلتی دارم اگر مأذون دارید بعرض برسانم حکیم پاسخ داد که بفرمائید. حضرت بهاء الله فرمود با آن همه ارادتی که حضرت شاه بشما دارد اگر اکنون رئیس جلادان بیاید و بگوید پادشاه شما را می طلبد در نفس خود بدقت ملاحظه نما که آیا مضطرب می شوید یا با کمال سکون قلب و عدم خوف اجابت می فرمائید؟ حکیم پس از اندکی پاسخ دادکه انصاف این است که بلا نهایت مضطرب می شوم و یارای سکون و استقامت در من نمی ماند بلکه قدرت تکلم ساقط می شود. حضرت بهاء الله فرمود چون حال چنین است با این دهان آن ادعا را نتوان نمود. حضار مجلس...

 

    ملاحضه می کنید که حسینعلی در ایام جوانی در کلاس درس و بحث شرکت می کرد و از محضر بزرگان عصر خود مطالبی می آموخت. پس چرا خودش در اقدس می گوید ما بمدارس داخل نشده ایم و مباحث گوناگون را نخواندیم!!!

 

برای دیدن کتاب مکاتیب و الکواکب الدریه روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1394/09/17 ساعت 08:19 توسط بابائی

                                      تناقضات فاحش

 

    تا به حال سی و دو مورد از تناقضات رهبران بهائی را خدمت سروران ارائه کردم. مورد بعدی ازتناقضات رهبران بهائی مربوط می شود به کلامی ازعبدالبهاء که وی دردوکتابش حرفهای متناقض زده است.


    عبدالبهاء در کتاب مفاوضات صفحه 20 سطر 19 در مورد پدرش می نویسد:« جمال مبارک پدرشان از وزرا بود نه از علما و در نزد جمیع اهالی ایران مسلم که در مدرسهء علمی نیاموختند و با علما و فضلاء معاشرت ننمودند».


     اولاً خوب بود سال وزارت و محل وزارت او را معین می کرد که کی بود و در کجا بود؟ و اگر منظورش از کلمه وزارت معنای مجازی دیگری است، خوب بود بگوید: نوکر دولت یا یکی از حقه بازها بود. چون در هیچ کجای تاریخ این سرزمین نامی از او برده نشده است.


     ثانیاً عبدالبهاء از باب اینکه دروغگو حافظه ندارد، نوشته خود را در مقاله سیاح فراموش کرده است که در صفحه 34 سطر 5 می نویسد:« در عنفوان جوانی چون در مجالس مباحث مسائل الهی و دقائق حکمت نامتناهی حاضر گشتی و در محضر جمع غفیر علما و فضلا زبان گشودی کلّ حاضرین حیران می شدند».


    معلوم نیست که بالاخره حسینعلی بهاء با علما و فضلا معاشرت داشته (طبق کتاب مقاله شخصی سیاح) یا معاشرت نداشته (طبق کتاب مفاوضات)؟ قضاوت با شما خواننده محترم. هر چند نزد همگان معلوم و مبرهن است که حسینعلی مازندرانی معروف به بهاء الله قطعاً به مکتب خانه رفتند و با علما و فضلا نیز معاشرت داشتند طبق مستندات پیشین.


برای دیدن کتاب مفاوضات و مقاله شخصی سیاح روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1394/08/23 ساعت 08:31 توسط بابائی
                  
                                        عبدالبهاء دروغگو

     در کتب بهائیان و رهبران آنان پر است از تناقضاتی که قابل شمارش نیست. در این قسمت توجه شما را جلب می کنم به مجله رسمی بهائیان به نام نجم باختر که تناقض آشکاری را بیان می کند.

   

     در مجله نجم باختر سال چهارم شماره اول ربیع الثانی 1331 هجری قمری (21 مارس 1913میلادی) صفحه 1 و صفحه 2 سطر1 تحت عنوان موعود کل ادیان و ملل می نویسد: خطابه حضرت عبدالبهاء در مسئله موعود کل ملل و ادیان.... فرمودند: « در جمیع کتب مقدسه الهیه بشاراتی است که بشارت می دهد روزی خواهد آمد که موعود جمیع کتب ظاهر خواهد شد و یک قرن نورانی تشکیل خواهد کرد عَلَم صلح و سلام بلند خواهد شد وحدت عالم انسانی اعلان خواهد گردید در میان اقوام و امم بغض و عداوت نماند جمیع قلوب ارتباط بیکدیگر نماید».

   

     عزیزان می دانید که بعد از این سخنان جناب عبدالبهاء دو جنگ بزرگ جهانی به وقوع پیوست که جمعا در این دو جنگ بیش از 80 میلیون نفر کشته شدند. اگر بنابر آنچه که عبدالبهاء و پیروان آنان معتقدند که حسینعلی نوری همان موعود کتابهای آسمانی است! پس چرا با ظهور او صلح و سلام در جهان حاکم نشد و این همه جنگ و خونریزی بوقوع پیوست؟ بعد هم جنگهای دیگری که واقع شد مثل جنگ عراق علیه ایران که بیش از یک میلیون نفر کشته شدند و همچنین در جنگ صرب‌ها علیه مردم بوسنی بیش از۳۰۰ هزار غیر نظامی کشته و هزاران زن مورد تجاوز قرار گرفت. و در این عصر ما جنایاتی که داعش بر سر مردم عراق و سوریه وارد می کند و همچنین تجاوز وحشیانه عربستان علیه مردم بی گناه یمن که به کشتن هزاران هزار نفر انجامید! آیا این صلح و سلم است که عبدالبهاء از آن دم می زند؟ یا اینکه موعود کل امم و منجی عالم حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا له الفداء می باشد که هنوز ظهور نفرمودند و انشاء الله بزودی ظهور می فرمایند و با ظهور خود بساط ظلم و ستم را بر می چینند و عدالت واقعی را بعالم هدیه می کنند. اللهم عجل لولیک الفرج.


برای دیدن مجله نجم باختر روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1394/07/30 ساعت 08:29 توسط بابائی

                                           بهاء الله دروغگو

 

     در آثار باب و بهاء پر از تناقضاتی است که وقتی به آثار آنها رجوع کنیم، به وضوح این تناقضات را مشاهده می کنیم كه نمی توان به راحتی از كنار آنها گذشت. در قسمت سعی داریم خوانندگان محترم را با نمونه ای دیگر از این تناقضات كه در تعالیم و بیانات حسینعلی بهاء وجود دارند، آشنا كنیم:


     در كتاب بهاء الله و عصر جدید، تألیف ج. ای. اسلمنت صفحه 265 سطر 1 در ارتباط با تساوی حقوق زن و مرد آمده است که: "حضرت بهاء الله مساوات رجال و نساء را در باب مسئولیتها و حقوق و امتیازات اعلام فرمودند.... و زنان بسرعت تمام در احراز مقام واقعی خود در مساوات شریک و همچنان مردان شدند".


     در حالی که حسینعلی بهاء در کتاب اقدس صفحه 27 سطر 9 در وجوب حجّ كه یك مسئولیت شرعی به حساب می آید می نویسد: " قد حکم اللّه لمن استطاع منکم حجّ البیت دون النّسآء عفا اللّه عنهنّ رحمة من عنده انّه لهو المعطی الوهّاب". در این حکم جناب حسینعلی بهاء انجام مراسم عبادی حج را اختصاص به مردان بهائی داده و زنان را از انجام آن بی نصیب گذاشته است!


     عبدالحمید اشراق خاوری در کتاب گنجینه حدود و احكام صفحه 68 سطر1 می نویسد: " حجّ بیت که بر رجال است بیت اعظم در بغداد و بیت نقطه در شیراز مقصود است هر یک را که حجّ نمایند کافی است. هر کدام که نزدیکتر بهر بلد است اهل آن بلد آنرا حجّ نمایند."


    با توجه به مطالب فوق، حسینعلی بهاء حج را كه یكی از مسئولیت های شرعی در فرقه بهائیت می باشد، بر زنان واجب نكرده است، لذا ادّعای بهائیان درخصوص مساوات رجال و نساء را در باب مسئولیتها و حقوق و امتیازات، رد می گردد.

 

برای دیدن کتب بهاء الله و عصرجدید، اقدس و گنجینه حدود و احکام روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1394/07/9 ساعت 08:11 توسط بابائی

                                              بهائیت فرقه گمراه


     اگر از یک فرد بهائی راجع به حسینعلی نوری معروف به بهاء الله بپرسید که چه مقام و جایگاهی در بین شما دارد؟ در جواب مردد است که چه بگوید. آیا حقیقتاً او یک پیامبر بود! یا وصی پیامبر یا مظهرالهی!! یا یک فرد دروغگو و شیّاد.


      در کتب رهبران این فرقه ما شاهد تناقضات زیادی در رابطه با این مسئله هستیم. مثلاً خود حسینعلی در کتاب اشراقات معتقد است که پیامبر اسلام حضرت محمد آخرین پیامبرالهی است که خداوند برای هدایت انسانها فرستاده است. وی در کتاب اشراقات در صفحه 293 سطر 2 می نویسد: « الصلوة و السلام علی سیّد العالم و مربّی الامم الذی به انتهت الرسالة والنبوة» یعنی درود و سلام بر آقای جهان و مربی امتها آن کسی که به سبب وجود او رسالت الهی و نبوت خاتمه پیدا کرده است».


      حسینعلی همچنین در کتاب بدیع صفحه 117 سطر 16 در مورد پیامبراسلام که آخرین پیامبر و خاتم الانبیا می باشد بنص صریح قرآن کریم، چنین می نویسد: « از این گذشته خاتم النبیین از محکمات آیات کتاب رب العالمین است».


      اما عباس عبدالبهاء در مورد پدرش معتقد است وی یک از پیامبران الهی است که خدا فرستاده است! وی درکتاب مفاوضات صفحه 116 سطر 6 می نویسد:« کلیه انبیا بر دو قسمند قسمی نبی بالاستقلالند و متبوع وقسمی دیگر غیر مستقل و تابع ..........آن مظاهر نبوت کلیه که بالاستقلال اشراق نموده اند مانند حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت مسیح و حضرت محمد و حضرت اعلی و جمال مبارک».

      ملاحظه می کنید که عبدالبهاء از پدرش به جمال مبارک تعبیر می کند و او را همردیف انبیای بزرگ الهی می شمارد و حتی علی محمد شیرازی را نیز پیامبر می داند!!


      محمد علی قائنی از مبلغین بهائی درکتاب دروس الدیانة صفحه 7 سطر 20 می نویسد: « حضرت رسول محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله وسلم را عقل کل و ختم رسل می دانیم».


برای دیدن کتب اشراقات، بدیع، مفاوضات و دروس الدیانة روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1394/04/5 ساعت 08:24 توسط بابائی

                                                تخالف و تناقض

 

     تناقض گوئی و متضاد حرف زدن روش نامعقولی برای بشر معمولی نبوده و نیست. اما از انبیاء الهی و فرستادگان خداوند هیچگاه دیده نشده است. اما در آثار حسینعلی نوری که بهائیان او را پیامبر خود می خوانند پُراست ازتضاد و تناقضگوئی و این خود نشان دهنده این است که این مدعی پیامبری از ناحیه خداوند نیامده بلکه از ناحیه شیطان فرستاده شده است.


       حسینعلی بهاء در کتاب بدیع صفحه 394 سطر 4 می نویسد:« بدانید ای قوم که این غلام رحمن در جمیع احیان اراده اش آن بوده آنچه از ظهور قبلش نقطه بیان روح من فی الاکوان فداه نازل شده ثابت نماید حرکت ننموده ام مگر برضای او.... و لکن مشرکین بیان گمان نموده اند و در بادیه های مهلکه مشی کرده اند چنانکه نسبت داده اند که این غلام گفته که نقطه بیان از یک حرف من خلق شده لا والله آنچه نازل شده منزل حق تعالی ... بوده و خواهد بود بگوئید ای بیشرمهای ارض (خطاب به پیروان باب است که مخالف بهاء هستند) آنچه در این ظهور نازل بعینه همان کلمات نقطه اولیه بوده وخواهد بود.


      حسینعلی نوری در این جملات منکر نسخ بیان شده و به برخی از مخالفانش که به او نسبت داده اند که احکام بیان را نسخ نموده نفرین می کند. وی همچنین در کتاب اقتدارات صفحه 103 سطر 4 می نویسد:« ولکن باین مقر که باختیار او کل کتب ناطق است نسبت داده اند که احکام بیان را نسخ نموده الا لعنة الله علی القوم الظالمین».


     پس حسینعلی مازندرانی با این جمله آب پاکی را روی دست مخالفینش ریخته که او هرگز احکام بیان را نسخ ننموده است. اما حسینعلی بهاء یادش رفته که در کتاب اقدس صفحه 75 سطر 2 گفته است:« قد عفا الله عنکم ما نزل فی البیان من محو الکتب و اذناکم بان تقرئوا من العلوم ما ینفعکم لا ما ینتهی الی المجادله فی الکلام هذا خیرلکم ان انتم من العارفین».


     حسینعلی بهاء در این جملات کتاب اقدس اعتراف می کند که در کتاب بیان، حکم از بین بردن تمام کتابها نازل شده بود، اما وی این حکم را نسخ کرده به پیروانش می گوید: خدا بخشید بر شما آنچه که در کتاب بیان نازل کرده از محو و نابود کردن کتابها و لازم نیست شما کتابها را محو و نابود کنید و من به شما اجازه می دهم که علوم نافعه را بخوانید. وی اعتراف می کند که در همین کتابها علوم نافعه و مفیده هست که لازمست آنها را پیروان باب بخوانند.


     اگر بیان و اقدس از جانب خداوند واحد نازل شده است این اختلاف و تناقض بفاصله زمان اندک چه معنی دارد؟ و اگر پیروان بیان مقتدر شده و همه کتابهائی را که علوم نافعه در آنها بود از بین می بردند چه می شد؟ و اگر سخن بیان برخلاف حکم خدا بود پس تجلیل و احترام بیان برای چیست؟


 برای دیدن کتاب بدیع و اقتدارات و اقدس روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1394/03/15 ساعت 08:25 توسط بابائی

                          

                                مردی ملون بنام حسینعلی بهاء

 

    حسینعلی نوری پیامبر بهائیان، تا چند سال پس از فوت علی محمد شیرازی (باب) به مقام نیابت و وصایت برادرش صبح ازل معتقد بوده و برای او مقامات معنوی و درجاتی بس بلند و ارجمندی قائل بوده و با کنایه و اشاره در مواردی از وی تجلیل و تعظیم می نمود.

 

    حاج میرزا جانی کاشانی (کاتب وحی متوفی سال 1268 قمری)، در کتاب نقطة الکاف صفحه 239 سطر 11 بلا واسطه از میرزا حسینعلی بهاء نقل می کند:« اخوی ازل (که آدمی هستند با کمال و در علم توحید در نهایت مسلط و صاحب اخلاق حمیده و صفات پسندیده ملقب بلقب بهاء) فرمودند که من مشغول تربیت جناب ازل بودم، آثار فطرت و نیکوئی اخلاق از مرآت وجودش ظاهر بود و همیشه وقار و سکوت و ادب و حیاء را دوست می داشته و از مخالطه اطفال و افعال ایشان اجتناب می نموده ولی من نمی دانستم که ایشان صاحب مقام خواهند گردید».

 

     اما اظهارات حسینعلی نوری بهاء پس از بیست سال که خود دعوی پیامبری می نماید، بسیار جالب توجه است. وی در کتاب بدیع صفحه 63 سطر 16 می نویسد:« اینکه نوشته که فرموده إن الأمر ینتهی إلی اسم الوحید (یحیی) لأن ظهوره بنفسه حجة و لا یحتاج الی نصّی، فوالله حین الذی کتبت هذه الکلمة قد بکت کل الأشیاء .... لانک لاثبات عدوٍ من اعداء الله احتقرت شان الله و عظمته». یعنی اما پاسخ سخن تو که باب گفته است: مقام من برمی گردد باسم وحید (که مطابق است در عدد با کلمه یحیی- 28) که ظهور او به خودی خود برهان و حجت بوده و احتیاج به تصریح و نصّ کردن من نیست؛ این است قسم به خدا که هنگام کتابت این سخن همه موجودات به تو گریه کردند؛ زیرا تو به خاطر اثبات کردن مقام دشمنی از دشمنان خدا به مقام و عظمت پروردگار (بهاء) تحقیر و توهین نمودی.

 

    ملاحظه می کنید که جناب میرزا حسینعلی نوری در اینجا خود را مظهر عظمت پروردگار دانسته و برادرش میرزا یحیی را از دشمنان خدا می شمارد، بخاطر اینکه یحیی نوری حاضر نشد به حسینعلی ایمان بیاورد و ادعای دروغین او را باور کند.

 

برای دیدن کتاب نقطة الکاف و بدیع روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1394/02/25 ساعت 08:14 توسط بابائی

                                              

                                             تغییر لحن

 

    حقیقت هر مطلب و قضیه ای بیش از یک چیز نیست، و صدق هر کلامی یک رنگ بیشتر ندارد. آدم راستگو برای همیشه یکنواخت سخن می گوید، ولی دروغگویان حافظه نداشته و لحن کلام خود را عوض می کنند. این است که می گوئیم: مرد حق و مخصوصاً کسی که از جانب خداوند برانگیخته می شود، نباید حرف های مختلف و اظهارات متناقض داشته باشد. اما نوشته های میرزا حسینعلی بهاء که خود را پیامبر جدید قرن 19 میلادی معرفی می کند، سراسر تناقض و تخالف و ضد و نقیض است.

 
    حسینعلی نوری در کتاب بدیع صفحه 394 سطر 4 می نویسد:« بدانید ای قوم که این غلام رحمن در جمیع احیان اراده اش آن بوده آنچه از ظهور قبلش نقطه بیان نازل شده ثابت نماید حرکت ننموده ام مگر برضای او .... ای بیشرم های ارض (خطاب به پیروان باب که مخالف بهاء هستند) آنچه در این ظهور نازل شده بعینه همان کلمات نقطه اولیه بوده و خواهد بود».

 

    طبق این عبارات مسیر حرکت حسینعلی بهاء عیناً همان مسیر علی محمد شیرازی است و کلمات بهاء نیز عیناً همان کلمات باب است. اما وی در کتاب اقدس صفحه 135 سطر 4 می نویسد:« انه قد انزل بعض الأحکام لئلا یتحرک القلم الأعلی فی هذا الظهور إلا علی ذکر مقاماته العلیا و منظره الأسنی و انا لما الفضل فصّلناها بالحق وخفّفنا ما اردناه لکم انه لهو الفضّال الکریم».


    یعنی بعضی از احکام در کتاب بیان نازل شده است، برای اینکه در این ظهور قلم اعلی (قلم حسینعلی بهاء) حرکت نکند مگر از برای نوشتن مقامات عالیه و منظر بلند این ظهور، و ما چون اراده کنیم زیاده برآن احکام چیزی بگوئیم، روی حقیقت تفصیل می دهیم؛ و آنچه را که بخواهیم تحفیف قائل می شویم، و خداوند صاحب فضل و کرامت است.

 

     در این عبارت حسینعلی مازندرانی برخلاف کلام گذشته اش می گوید: بعضی از احکام در کتاب بیان آمده است، ولی ما احکام بیشتری را می گوئیم و آن را تفصیل نیز می دهیم. پس چه شد آن حرف های کتاب بدیع که گفت: ای بیشرم های ارض آنچه در این ظهور نازل شده بعینه همان کلمات نقطه اولیه بوده و خواهد بود!

 

برای دیدن کتاب بدیع و اقدس روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1394/01/27 ساعت 08:38 توسط بابائی

                         

                                     حسینعلی بهاء قاتل!

 

    از جمله تناقضات رهبران فرقه ضاله بهائیت این است که از یک طرف به پیروان خود دستور به مهر و  محبت و خوبی و خوش رفتاری با دیگران را می دهد:« عاشروا مع الادیان بالروح و الریحان» و از طرف دیگر (به تصریح نوه اش شوقی) به پیروان خود در عکا دستور می دادند تا به آدم کشی دست بزنند و مخالفان ازلی خود را همچون سید محمد اصفهانی، آقاجان بیک و دیگران به قتل برسانند.

 

    شوقی ربانی نوه حسینعلی بهاء در کتاب قرن بدیع صقحه 381 سطر 16 می نویسد:« مع ذلک هفت نفر از اصحاب در خفیه متفق و همداستان شدند و بقتل سه نفر ازآن نفوس (پیروان یحیی ازل) از جمله سید محمد اصفهانی و آقاجان بیک مبادرت نمودند».


    آیا امکان دارد دوستان و پیروان حسینعلی بهاء بدون دستور میرزا بهاء چنین قتلی را مرتکب شوند؟ این چیزی نیست که در کتب تاریخی مسلمانان یافت شود، بلکه از تاریخ فرقه ضاله و از خاندان حسینعلی نوری به صراخت گفته می شود!.

برای دیدن کتاب قرن بدیع روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1393/12/22 ساعت 08:37 توسط بابائی
                                    
                                                       قتل و کشتار

    ابوالفضل گلپایگانی از مبلغین مشهور بهائی در یکی از کتاب هایش پرده از جنایتی بر می دارد که توسط بهائیان انجام گرفت، و این نشان از خوی وحشی گری در این آئین جدید می دهد که این فرقه ضاله به چه جنایاتی که دست نزدند.

   وی در کتاب کشف الغطاء صفحه 348 سطر 15 می نویسد: «قبل از حرکت حضرات از ادرنه (شهری در ترکیه) میرزا نصرالله تفرشی در خود ادرنه مسموم شد و سه نفر ازلی دیگر کمی بعد از ورود به عکا جمیعاً در یک شب به دست بهائیان کشته شدند».

   هر چند مؤلف سعی کرده قتل آنها را به دستور حسینعلی بهاء نفی کند، اما همانطور که خود ابوالفضل گلپایگانی گفته این سه نفر بدست بهائیان به قتل رسیدند و قطعاً آنها بدون دستور حسینعلی جرأت انجام چنین کاری را نداشتند.

    پس چه شد آن جمله حسینعلی نوری که به پیروان بهائی دستور داد: «عاشروا مع الادیان بالروح و الریحان» با همه مردم با صلح و صفا و محبت رفتار کنید؛ آن چند نفر به چه جرمی کشته شدند؟ آیا کسی که به میرزا حسینعلی مازندرانی عقیده نداشت باید کشته شود؟

برای دیدن کتاب کشف الغطاء روی ادامه مطلب کلیک کنید.


موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1393/11/26 ساعت 08:38 توسط بابائی

                                                

                                                         حرف حساب


     تا اینجا اسناد مختلفی از کتب رهبران بهائی ارائه دادیم، که نشان از تناقض در رفتار و گفتار آنان داشت. با این وجود حسینعلی نوری بعنوان رهبر فرقه ضاله بهائی در کتاب بدیع خود اظهار می دارد که تناقض در ساحت مقدس مظاهر الهی راه ندارد! اگر اینطور است چرا در اعمال و رفتار خودتان تناقض به وفور یافت می شود؟ بهائیان نسبت به این اسناد و مدارک چه جوابی می دهند؟


     حسینعلی نوری در کتاب بدیع صفحه 126 سطر 17 می نویسد: « تناقض را در ساحت اقدس مظاهر مقدسه الهیه راه نبوده و نخواهد بود. این تناقض در نفس خلق است نه در امر حق. بپذیر قول این عبد را».


     هر چند این کلام بخودی خود و فی نفسه کلام درستی است و ما در قرآن کریم نیز می بینیم که خداوند متعال در سوره مبارکه نساء آیه کریمه 82 می فرماید: « أفلا یتدبرون القرآن و لو كان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافاً كثیراً» این آیه شریفه می رساند كه قرآن مجید از ناحیة خدا است و در آن اختلاف مشاهده نمی شود. اما حسینعلی بهاء چون از ناحیه خدا نیامده است، لذا اختلاف و تناقض در گفتار و اعمال او و دیگر رهبران بهائی زیاد مشاهده می شود و طبق گفته خود میرزا حسینعلی بهاء اگر وی از طرق حق آمده بود نباید تناقض در ساحت اقدسش راه پیدا می کرد. پس خود این کلام میرزا، خط بطلان می کشد بر چهره میرزا حسینعلی بهاء.


برای دیدن قرآن کریم و کتاب بدیع روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 


تعداد صفحات : 2

 | 1 |  2 |