بهائیت شناسی " بسم الله الرّحمن الرّحیم " اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات بهاء و عبد البهاء و شوقی را از کتابهای آنها استخراخ کرده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم، تا حقیقت بر آنان روشن گشته به آغوش اسلام عزیز باز گردند. وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی. « بابائی » http://baha9.ir 2018-05-25T23:39:57+01:00 text/html 2018-05-18T03:51:22+01:00 baha9.ir بابائی کانال پیام رسان http://baha9.ir/post/704 <font size="4"><b><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">در پیام رسان ایتا با ما همراه باشید.<br></font></b></font><br><font size="4"><b><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><img src="http://s9.picofile.com/file/8325793984/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%A7.jpg" alt="http://s9.picofile.com/file/8325793984/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%A7.jpg" class="shrinkToFit" width="262" height="265"></font></b></font><img src="http://s8.picofile.com/file/8316200700/21.jpg" alt="http://s8.picofile.com/file/8316200700/21.jpg" width="222" height="263"> text/html 2018-05-15T04:02:48+01:00 baha9.ir بابائی گفتگو با مبلّغ بهائی - 9 http://baha9.ir/post/703 <font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">&nbsp;&nbsp;&nbsp; سید موسی فرمود: آقای رحمانی! مبلغین بهائی از نظر اعتقاد و عقیده داشتن از این ۴ دسته خارج نیستند.</span><span dir="LTR" style="font-size:12.0pt;line-height:115%"></span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"> دسته اول: تعداد زیادی از مبلّغین حقیقت را فهمیده و برگشته اند، و بلادرنگ ردیه نوشته، بطلان بهائیت را با ادلّه و منطق صحیح آشکار ساخته اند؛ مانند: مرحوم حسن نیکو، نویسنده کتاب فلسفه نیکو که اخیرا در چهار جلد چاپ شده که در زمینه خودش بهترین کتاب است. و نیز مرحوم عبدالحسین آیتی مشهور به آواره، نویسنده کتاب کشف الحیل در سه جلد، و همچنین مرحوم فضل الله صبحی، نویسنده ردیه مشهور «خاطرات صبحی» یا «پیام پدر و...</span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">&nbsp; &nbsp; افراد دیگری به پیروی از همین دسته اول از کسانی که بعد از برگشتن شان از مرام بهائیت خواستند ردپه بنویسند، بهائیان فوراً متوجّه شده، یا آنان را به انواع دسیسه ها مسموم کردند یا خفه نمودند یا اگر صلاح خود را در کشتن آنها ندانستند، آنان را تحت شرایطی قرار دادند که نتوانند ردیه بنویسند. یکی از دوستانم نقل کرد در سفری که به مصر به ملاقات آقای ابوالفضل گلپایگانی، نویسنده فرائد که با قلم </span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">طرارانه و مسموم، آن کتاب را به نفع بهائیت نوشت رفته بودم، دیدم ایشان در حجره ای با مختصر زندگانی فقیرانه ای روزگار می گذرانند؛ ضمناً اضافه کرد یادم نمی رود که ایشان منقلی جلوی خود گذاشته و قوری ای بش (یند) زده هم کنار منقل و یک دانه فنجان کثیف که معلوم بود مدت ها است شسته نشده روی نعلبکی کثیف تر از آن گذاشته بودند، خود او هم زانو بغل زده در حیرت بود، پس از سلام و خوش و بش کردن گفتم: رفیق عزیز این چه وضع است؟! چه می کنی؟ </span></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">&nbsp;&nbsp;&nbsp; بلافاصله این آیه را خواند: «خسر الدنیا و الاخرة ذلك هو الخسران <span dir="RTL" style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">المبین»<a style="mso-footnote-id:ftn1" href="#_ftn1" name="_ftnref1" title=""><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character:footnote"><span class="MsoFootnoteReference"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;">[1]</span></span></span></span></a></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span> </span><span dir="RTL" style="font-size:12.0pt;line-height:115%;font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;; mso-ascii-font-family:Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-fareast-font-family: Calibri;mso-fareast-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-theme-font:minor-bidi;mso-ansi-language: EN-US;mso-fareast-language:EN-US;mso-bidi-language:FA" lang="FA"></span></span></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">و این آیه ای است که عمر بن سعد ابی وقاص وقتی از کربلا برگشت و ابن زیاد از دادن حکومت ری به وی امتناع ورزید قرائت کرد؛ سپس شروع کرد به گریه کردن و گفت: «ان الافندی رجل سیاسی خدعنا بشیطنته»، عباس افندی مردی سیاسی بود، به تقلبش ما را گول زد. حال فهمیده ام که گول خورده ام. اما آنها قبل از آنکه دست و پائی کنم و به ایران برگردم و ردّیه ای بنویسم، فوراً احساس کردند و چنان شهرت دادند که من به صورت ظاهر آزادم، ولی در حقیقت زندانی ام</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:12.0pt;line-height:115%"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span> .</span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">خلاصه تمام زحمات مرا فراموش کرده، با پرداخت ماهی یک و نیم لیره انگلیسی که به زحمت زندگانی مرا کفایت می کند، مرا در اینجا متوقف ساخته اند. و باز هم شروع کرد به گریه کردن. مدتی که اشک ریخت دیدم دست بر دست می زند و می گوید آه! آه! دیوانه وار مدتی آه کشید، سپس ساکت شد و دست ها را که با آنها زانوها را بغل کرده بود روی سینه گذاشت. به طوری که دست راست او روی بازوی چپ و دست چپ روی بازوی راست واقع شده بود، با نهایت ناراحتی سر و بدن را به راست و چپ حرکت می داد و حرف نمی زد. به طوری که من خسته شدم. حرکت کردم و خارج شدم. از زیادی حیرانی توجهی به من ننمود. و شاید متوجه شد که من از اطاق خارج شدم</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:12.0pt;line-height:115%"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span></span></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><span dir="RTL" style="font-size:12.0pt;line-height:115%;font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;; mso-ascii-font-family:Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-fareast-font-family: Calibri;mso-fareast-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-theme-font:minor-bidi;mso-ansi-language: EN-US;mso-fareast-language:EN-US;mso-bidi-language:FA" lang="FA">.</span></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">&nbsp;&nbsp;&nbsp; دسته دوّم: مبلّغینی چون من قلک زده که به بطلان بهائیت پی برده، هوی و هوسی هم ندارم؛ اما وضع اقتصادی و فشار زندگی مرا وادار کرده که حقوق اندکی بگیرم و زندگی خود را تأمین، و ضمناً به اسم مبلّغ مسافرت هائی هم بنمایم.</span></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">&nbsp;&nbsp; دسته سوّم: یک عده از جوان های عیّاش هستند که فقط به منظور فرو نشاندن شهوت و اعمال غریزه جنسی، خود را در سلک مبلّغین قرار می دهند. بعد که آنها هم پیر شدند، غالبشان می فهمند؛ برگردند با بر نگردند کاری نداریم.</span></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">&nbsp;&nbsp;&nbsp; دسته چهارم: عده ای هستند که قومیت و جاهلیت آنها را وادار کرده که به نفع بهاءالله تبلیغ کنند. و این دسته افرادی هستند که از کوچکی از پستان بهائیت شیر خورده و در بهائیت نشو و نما و پرورش یافته اند. و تحصیلاتی نموده، پس از دوران مقدماتی وارد رشته تبلیغی شده، همان تقلید کورکورانه و تعصّب و جهل و حمق نمی گذارد که سخن حقّی را گوش کنند با استدلالات صحیح را بشنوند، یعنی مثل مشرکین صدر اول اسلام، که به مردمی که روی په اسلام می آوردند می گفتند گوش خود را پنبه بگذارید که سخنان محمد (ص</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:12.0pt;line-height:115%"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span></span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">) را نشنوید، این دسته که پنبه تعصّب و جهل و غفلت را در گوش قرار داده، حاضر نیستند گفتار حق را بشنوند. بعد فکر کنند ببینند صحیح است یا نه. و نوعاً چون مطلب حقّی را گوش نداده، یا استدلالات صحیح را مطالعه نکرده اند، نمی توانند مطالب حق را از باطل تشخیص دهند. در نتیجه در هر حالی سنگ تبلیغ بهائیت را به سینه زده، و برای همیشه در جهل و نادانی باقی می مانند. مگر خدای متعال اسباب هدایت آنان را به گونه ای فراهم فرماید.</span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">به دنبال این تقسیم بندی، اشک حسرت از چشمانش جاری شد و دیگر با من خداحافظی کرد و راه افتاد. من چون این شخص را در زرنگی از طرفی، و راستگونی از دیگر سوی دیدم، احترام زیادی نمودم. هنگام حرکت مقداری تعارفات، هدیه، و سر راهی برایش آوردم. مردم آبادی ما تمام احترامات من را به حساب بهائیت می گذاشتند. آنها نیز سر راهی و کادوی زیادی برایش آوردند. آقا موسی اصفهانی از ما خداحافظی کرد و رفت.</span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><br><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"></span><span dir="LTR" style="font-size:12.0pt;line-height:115%">&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">خواننده عزیز! اگر ملاحظه فرمائید، نگارنده موقعی هم که در سلک بهائیان بودم بر اثر دیدن و شنیدن این مطالب و حقائق، رغبتی به این مسلک و مرام نداشتم. اما عوامل و اسبابی در سر راهم موجود بود که نمی توانستم این سد را بشکنم و خود را خلاص سازم. که شاید بعضی از آن عوامل، جوانی، عقلت، جهالت، نادانی، فراهم بودن اسباب معیشت، عشرت و عدم توجه به حقایق اسلام بود.</span></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><span dir="RTL" style="font-size:12.0pt;line-height:115%;font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;; mso-ascii-font-family:Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-fareast-font-family: Calibri;mso-fareast-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-theme-font:minor-bidi;mso-ansi-language: EN-US;mso-fareast-language:EN-US;mso-bidi-language:FA" lang="FA"></span></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><span dir="RTL" style="font-size:12.0pt;line-height:115%;font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;; mso-ascii-font-family:Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-fareast-font-family: Calibri;mso-fareast-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-theme-font:minor-bidi;mso-ansi-language: EN-US;mso-fareast-language:EN-US;mso-bidi-language:FA" lang="FA"><b><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">ادامه دارد...</font></b><br></span> <div style="mso-element:footnote-list"><br clear="all"><hr align="right" width="33%" size="1"><a style="mso-footnote-id:ftn1" href="#_ftnref1" name="_ftn1" title=""><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character:footnote"><span class="MsoFootnoteReference"><span style="font-size:10.0pt;line-height:115%; font-family:&quot;Calibri&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-fareast-font-family: Calibri;mso-fareast-theme-font:minor-latin;mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font:minor-bidi;mso-ansi-language: EN-US;mso-fareast-language:EN-US;mso-bidi-language:FA">[1]</span></span></span></span></span></a><span dir="RTL"></span><span style="font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-ascii-font-family: Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><span dir="RTL"></span> <span lang="FA">- سوره حج، آیه 11</span></span><span dir="LTR"></span><div style="mso-element:footnote" id="ftn1"> </div> </div></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span dir="LTR" style="font-size:12.0pt;line-height:115%"> </span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"></span><span dir="LTR" style="font-size:12.0pt;line-height:115%"><br> </span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"></span></font> </p> text/html 2018-05-12T04:07:06+01:00 baha9.ir بابائی گفتگو با مبلّغ بهائی - 8 http://baha9.ir/post/702 <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <b><font size="4">اقرار مبلّغین بهائی به بطلان بهائیت</font></b><br></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">&nbsp;&nbsp;&nbsp; چند روز از رفتن آقای نبیل زاده گذشت و ما توانستیم نفس راحتی بکشیم. یک روز وقت نهار از مزرعه برای استراحت به خانه برگشتم، بچه ها را در سر کوچه شادان بافتم، جلو در همسرم مرا متوقف کرد و آهسته به گوشم گفت که مهمان عزیزی داریم؛ گفتم کیست؟ گفت: آقا سید موسی اصفهانی، از نخبه ترین مبلّغ های تهران و مشهد، همین طور که داشتم حرف می زدم دیدم مردی از داخل خانه بیرون پرید، دست به گردنم انداخت و شروع کرد سر و صورت مرا بوسه دادن.</span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">&nbsp;&nbsp;&nbsp; پس از احوال پرسی گفت: آقای رحمانی چند روز قبل، ذکر حضرت عالی در محفل مشهد به میان آمد، آقای نبیل زاده از شخصیت فوق العاده شما تمام سردمداران بهائیت را در مشهد به تعجب وادار </span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">کرد، سرانجام در محفل تصمیم گرفتند که من خدمت برسم و سلام احیّای الهی را به عرضتان برسانم و از زحمات فراوان شما در راه بهائیت و ارشاد همگان به نیابت رؤسای محفل، تقدیس و تشکر به عمل آورم. و ...</span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">&nbsp;&nbsp;&nbsp; همین طور که داشت لوخ به پالونم می زد و با به عبارت دیگر هندوانه زیر بغلم می گذاشت، داخل حرفش دویدم و گفتم، جناب مبلّغ اختیار دارید، آن ذرّه که در حساب ناید مائیم. و یا آنجا که عقاب پر بریزد، از پشه لاغری چه خیزد! شما سروران محترم هستید که امر بهائیت را در شرق و غرب رواج داده و فرمان بهاءالله را به جهانیان ابلاغ نموده اید، ما می توانیم فقط مهمان دار خوبی باشیم و جلسه بگذاریم تا شما تبلیغ کنید و خلاصه از این تعارفات شاه عبد العظیمی، فراوان رد و بدل شد. در حالی که می توانم قسم یاد کنم که گفته های هیچ یک از دو طرف حقیقت نداشت.</span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">&nbsp;&nbsp;&nbsp; در هر صورت پس از پایان یافتن تعارفات و صرف چائی، من بعد از ظهر از کار و کسبم ماندم و وقف خدمت مبلّغ شدم. ضمنا در این فکر فرو رفتم که چرا آقا موسی این قدر از ما تجلیل و بزرگداشت نمود؟ ولی به زودی سرّ مطلب را دریافتم؛ علت آن این بود که آقای نبیل زاده به مشهد رفته قسمتی از اشکالات رد و بدل شده بین من و خود را بازگو کرده است، محفل به هراس افتاده که نکند از بهائیت برگردم، بلافاصله آقاموسی را فرستاده اند تا از من تشویق به عمل آورد. در حالی که من بهائی مؤمنی بودم و غرضم تحقیق بود. اما از جائی که بهائیت نمی خواهد تحقیق کنیم ترسان است</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:12.0pt; line-height:115%"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.</span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">&nbsp;&nbsp;&nbsp; خلاصه آن شب را جلسه تبلیغی گذاشتیم و آقا موسی داد سخن داد و جلسه تمام شد و جمعیت رفتند. آن وقت گفتم: جناب آقای سید موسی! اجازه می فرمانید مطلبی را سؤال کنم؟ فرمودند: خواهش می کنم بفرمائید</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:12.0pt;line-height:115%"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>. </span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">گفتم: بهاءالله در جواب یک فرد که از ایشان راجع به بهشت و جهنم سؤال کرده اند می گویند</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:12.0pt;line-height:115%"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>:</span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;"><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span> <span lang="FA">جنت لقاء من است، و جهنم نقس شوم تو، ای <span dir="RTL" style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">مشرک!<a style="mso-footnote-id:ftn1" href="#_ftn1" name="_ftnref1" title=""><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character:footnote"><span class="MsoFootnoteReference"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;">[1]</span></span></span></span></a> </span></span></span></font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;"><span lang="FA">اگر واقعا مطلب چنین است، پس اگر کسی ایشان را ملاقات نکند، بهشتی نخواهد دید؛ آیا واقع مطلب همان است؟ و موضوع دیگر اینکه آیا بهاءالله امام است؟ اگر امام است امام که کتاب نمی آورد، و آیا پیغمبرند؟ که باز خودشان می گویند: خدایم؟؟!!! من نمی فهمم</span></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.<br></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">&nbsp;&nbsp;&nbsp; ایشان فرمودند: در خلوت به شما می گویم. شب که خلوت شد، دو نفری در اطاق خواب قرار گرفتیم، درب اطاق را محکم بستند که دیگری وارد نشود، سپس آهسته فرمودند: آقای رحمانی! شما خیال می کنید من عقیده به بهاءالله دارم، بهاء کیست که من او را امام یا پیغمبر بدانیم، برادر عزیز! روزگار است، استیصال است، بیچارگی است، مگر من تاریخ بهائیت را نخوانده ام که بهائیت و بابیت پدیده دست بیگانه و اجانب است، و مطالب نامربوطه این مسلک های باطل نیم خورده شیخ احمد احسانی و سید کاظم رشتی است، که جز عرفان بافی بی مغز چیز دیگری در بساط آنها نیست.</span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">&nbsp;&nbsp;&nbsp; حقیقت این است که من و امثال من از مبلّغین، از خود بهاءالله باسوادتر هستیم. آری، عباس افندی مقداری مطبوعات مصری را ضبط کرد که بهتر از پدرش توانست مکاتیبی بنویسد. شوقی افندی که تشکیلات بهائی را به سازمان اداری تبدیل کرد، مقداری دوام پیدا کرد؛ و الّا تا به حال بهائیت از بین رفته بود. آقای رحمانی! من مگر دیوانه شده ام که دست از حقائق قرآنی و آیات رحمانی که ضامن سعادت بشریت است و تمام فلاسفه دنیا اذعان و اعتراف به حقائق آن کرده اند بردارم. مگر نمی بینید که هر ماه و هر روز عدّه ای از فلاسفه و پرفسورهای خارجی و اساتید دانشگاه ها با تحقیقات عمیقانه که کرده اند وارد دیانت مقدس اسلام می شود همچون آقای سولاک ملیکیان مسیحی، استاد دانشگاه تهران که فعلا نامشان دکتر محمّد علی ملیکیان است. و مانند لای لرد هدلی انگلیسی که روزنامه دایلی میل، حال او را نقل کرده، و مانند اسناد نشکنتار بارهیابا رئیس سابق دانشکده حیدرآباد که فعلا نامش محمّد عزالدّین» است. و مانند پرفسور عبدالكریم جرمانوس مستشرقی مجارستانی، و آقای پریستلی و محمّد گورناراریکسون سوندی و غیرهم</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:12.0pt; line-height:115%"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>..</span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">&nbsp;&nbsp;&nbsp; اما من چرا مسلمان نمی شوم، استیصال وادارم کرده آخر برادر! من در این سن و سال، قدرت بر زحمت کشی ندارم، زن و بچه ام خرجی می خواهند. بارم سنگین است. خودم هم ۷ فرزند دارم، دو تا از بچه هایم تحصیل می کنند؛ مخارج دارند، چندی قبل یکی از پسرانم برای تحصیل به اروپا مسافرت کرد. متأسفانه خرج و هزینه زندگی زن و بچه پسرم ایرج که چندی قبل در مسافرتش از نی ریز به شیراز در یک حادثه اتومبیل کشته شد به عهده من است. با همه اینها اگر می توانستم زندگی خود را از راه کشاورزی یا بازرگانی تأمین کنم، دست از تبلیغ مرام باطل بر می داشتم؛ زیرا فعلاً هم پیش وجدان خودم خجل و شرمنده هستم و هم خود را در نزد خدا مسئول می دانم.</span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">&nbsp;&nbsp;&nbsp; اگر چه فعلاً مبلّغ بهائیان هستم، اما از دین مقدّس اسلام هم در باطن نمی توانم منصرف شوم. یعنی فطرت و وجدانم مرا به سمت اسلام سوق داده، و ندای حقیقت و واقعیت اسلام در سراسر اعضای </span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">وجودم طنین انداز است، و اگر فرصتی به دستم برسد و مکان خلوتی دستم برسد و مکان خلوتی پیدا کنم، راز و نیازی با خدای خود دارم. و تا بتوانم فرائض یومیه اسلام را ترک نمی کنم. اما خواهشمندم این حقایق پیش خودتان بماند. بهترین ارمغان من همین است که نصایح و اندرزهائی است که بس نیکو باشد روزی که من مردم، شاید سخنان مرا درک نمائید.</span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">&nbsp;&nbsp;&nbsp; از این تاریخ به بعد گاهی می دیدم آقای سیّد موسی اصفهانی دو رکعت نماز صبح و نماز ظهر و عصری می خواندند و پس از فریضه الهی، اشکی جاری و انقلاب احوالی در ایشان می دیدم. ضمناً نامبرده را می دیدم که هر زمان کلفت من سفره ی غذا را پهن می کرد، سر را به زیر می انداختند و با قیافه ای آلوده به غم و اندوه، با انگشتان خود زمین را کاووش می دادند. به خلاف سایر مبلّغین که آن بی شرم ها از گوشه و کنار به دست و پای کلفت نگاه می کردند.</span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">&nbsp;&nbsp;&nbsp; یک روز قبل از حرکت از «زرک» (خیر القراء) دست مرا گرفته، به جانب صحرا بردند. بعد مقداری گریه کردند که بنده هم بر حال رقت بار ایشان گریه زیادی نموده، سپس فرمودند: مسیح الله! من چند روز است نان و نمک شما را خورده ام، اگر این مطلب را به شما نگویم خیانت کرده ام، و خداوند مرا به اشدّ مجازات کیفر کند؛ برادر عزیز! اگر می خواهی دینی برای خود اتّخاذ کنی و دیندار باشی اسلام، اسلام، اسلام، و گرنه برو بی دین باش، در هر صورت آزاد باش. بهائیت دین نیست، ساخته دست خارجی است، و بطلان آن بر همه هویداست. گفتم: آقای محترم! پس این همه مبلّغین دانشمند چه شده که پی به بطلان آن نبرده اند؟ فرمودند: آقای رحمانی! شما از کجا دانستید که مبلّغین بطلان آن را نفهمیده اند؟ و سپس شروع کرد به شرح حال مبلغین و تقسیم کردن آنها بر چهار دسته.</span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><b><font size="3"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">ادامه دارد...</font></font></b></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><b><font size="3"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"></font></font></b><br><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"></span></font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;"><span lang="FA"></span></span></font></p><div style="mso-element:footnote-list"><hr align="right" width="33%" size="1"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><a style="mso-footnote-id:ftn1" href="#_ftnref1" name="_ftn1" title=""><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character:footnote"><span class="MsoFootnoteReference"><span style="font-size:10.0pt;line-height:115%; font-family:&quot;Calibri&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-fareast-font-family: Calibri;mso-fareast-theme-font:minor-latin;mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font:minor-bidi;mso-ansi-language: EN-US;mso-fareast-language:EN-US;mso-bidi-language:FA">[1]</span></span></span></span></span></a><span dir="RTL"></span><span style="font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-ascii-font-family: Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><span dir="RTL"></span> <span lang="FA">- اشراقات، ص 68</span></span><span dir="LTR"></span><div style="mso-element:footnote" id="ftn1"> </div> </font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> <span dir="LTR" style="font-size:12.0pt;line-height:115%"><br> </span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"></span><span style="font-size: 16pt; line-height: 115%;" lang="FA"></span></font> <p></p> text/html 2018-05-09T03:44:43+01:00 baha9.ir بابائی گفتگو با مبلّغ بهائی - 7 http://baha9.ir/post/701 <div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span dir="RTL" style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<font size="4"><b> فرار از اشکالات متعدد<br></b></font><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp; عباس افندی با آن همه ظاهر مقدس مآبانه ای که داشت، بیش از این از من پذیرایی نکرد و رفت. با خود گفتم شاید مهمان های خیلی عزیز از جای دیگر آمده اند. آخر شخصیت عبدالبهاء ایجاب می کند که از آمریکا، انگلستان به ملاقاتشان بیایند!! مرد کوچکی نیست! شخصیتی جهانی است</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>! </span><span dir="RTL" style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">باز هم یک شخصیت موهومی پیش خودم برای عبدالبهاء ساخته بودم و به حکم دوستی که با عبدالبهاء داشتم کارهایش را پیش خودم به طور معقولانه ای توجیه می کردم.<br><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp; تا یادم نرفته بگویم که از اطاق پهلوئی صدای شلیک خنده بلند بود، </span></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span dir="RTL" style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">شام را صرف کردم. کم کم ساعت ده و یازده شد، به من تعارف خوابیدن کردند، آماده خوابیدن شدم، ولی هنوز هم از اطاق پهلو صدای حرف زدن و خندیدن می آمد. رفتم که بخوابم، به قصد مستراح رفتن از اطاق خارج شدم، از پنجره یواش نگاه کردم ببینم آخر چه خبر است که این همه می خندند و قهقهه می زنند، مگر مهمانها از کجا هستند، ولی افسوس به زودی چیزی دیدم که دیگر از بهائیت چشم پوشیدم و آن شب را تمام به خودم بد و بیراه می گفتم. زحمت ها و رنج های سفر و تهیه آن همه هدایا را برای خودم کار بیهوده و عبث تشخیص دادم، حال خواهید گفت: چه چیزی دیدی؟ عباس را با بدن لخت و چند دختر و... و... و بعد نقل کننده برایم گفت جناب ضیاء المعرفة ناظر این صحنه ها از آن تاریخ هر کسی راجع به بهائیت صحبت کرده، جز فحش چیز دیگری تحویل نگرفته است</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.</span></font><br><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;"> </span><span dir="RTL" style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp; خواننده عزیز! وقتی که این داستان را از قول ضباء المعرفه، برای نبیل زاده نقل کردم، نبیل زاده گفت</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>: </span></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span dir="RTL" style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">جناب رحمانی خواهشی که من از شما دارم این است که این داستان را برای دیگری نقل نکنید؛ آبروی بهائیت در خطر است. یعنی در حقیقت آبروی من و تو که بهائی هستیم در خطر است. </span></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span dir="RTL" style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">همین طور که داشتیم صحبت می کردیم، یک بار متوجه شدم که داستان ضیاء المعرفه، شب را بر ما صبح کرده است؛ دیگر مهر سکوت بر لب زده خوابیدیم.<br><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp; وقتی که همه مسلمانها برای نماز صبح از خواب بر می خیزند، نبیل زاده و من به خواب رفتیم، ساعت بازده از خواب بلند شدیم، چائی صرف کردیم</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>. </span><span dir="RTL" style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">آقای نبیل زاده که با اشکالات روز قبل رو به رو شده بود، مثل اینکه دیگر هوا را ابری دیده بود، پیشنهاد کرد: آقای رحمانی! شما به دوستان بهائی اطلاع دهید که با آنها خداحافظی کنم، می خواهم بروم. در جواب گفتم: آقای نبیل زادها ما هنوز سوال زیاد داریم، اظهار محبت بفرمائید تشریف داشته باشید سؤالات ما را پاسخ بدهید، استفاده کنیم.<br><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp; آقای نبیل زاده گفت: تا من شما را ندیده بودم، مغرور بودم؛ اما حال دیگر من باید از شما سؤالات خود را بپرسم</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>. </span></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span dir="RTL" style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">گفتم: اختیار دارید آقای نبیل زاده! شما مبلغ سپّار هستید ، هرچه نباشد جهان دیده اید، باید اظهار محبّت بفرمائید که برای من از کتاب جناب نقطه اولی (جناب باب) مطلب نامفهومی باقی مانده است، مثلا حضرت نقطه اولی در کتاب بیان فارسی صفحه </span></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span dir="RTL" style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span dir="RTL" style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span dir="RTL" style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">۹۸</span></font>۲</span></font></span></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span dir="RTL" style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"> می فرماید</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span></span></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;"></span></font><font size="3"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">: « اگر کسی همسرش اولاد نیاورد، می تواند با اجازه شوهرش با </font></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span dir="RTL" style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">دیگری همبستر شود، شاید بچه ای بیاورد»، <br><br>&nbsp; &nbsp; آیا غیرت و مردانگی، اجازه چنین امری را می دهد؟!! و در مورد دیگر، حضرت نقطه اولی در کتاب بیان عربی باب دهم از واحد هشتم می گویند: «اگر در خواب شیطانی شدید اشکالی ندارد. و همچنین اگر جلق بزنید»، در صورتی که امروز اطباء به زبان چنین عملی متفق هستند. و نیز حضرت باب در کتاب بیان فارسی صفحه ۳۰ معتقد است که قیامت هر پیغمبری ظهور پیغمبر بعد از آن پیغمبر می باشد، یعنی ظهور حضرت عیسی قیامت حضرت موسی، و ظهور حضرت محمّد قیامت حضرت عیسی، و همچنین ...،<br><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp; بنابراین قیامت و روز بازپسین وجود ندارد، پس معاد که یکی از اصول دین اسلام است چیست؟ و در صورتی که روز رستاخیز وجود نداشته باشد، تکلیف مردمان جنایتکار چیست؟ پس دیگر عدالت خدا چه معنی دارد؟ اگر می خواهی بگویم سؤال دیگر من، موضوع نوزده ماه است؛ تمام دنیا می دانند و قبول دارند که دور سال قمری ۱۲ ماه است، اما ایشان نوزده ماه قرار داده اند. و... هنوز داشتم حرف می زدم که آقای نبیل زاده جلو حرفم را</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span> </span><span dir="RTL" style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">گرفت و گفت: آقای مسیح اللہ! اگر شما بپذرید که این حرفها را پیغمبری گفته است، دیگر نباید اشکال بکنید.<br><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp; گفتم</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>: </span></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span dir="RTL" style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">اصلاً به چه دلیل این آقایان پیغمبر بوده اند؟ آیا بهاء معجزه ای، بینه ای، دلیل و برهانی بر نبوتش دارد؟ آقای نبیل زاده همانطور که داشت با افراد ده ما خداحافظی می کرد و دیگر خودش را از شر اشکالات من خلاصی می بخشید، گفت: آقای رحمانی! ایشان «بهاء» چقدر رنج کشیدند، چقدر زحمت دیدند، و در راه ابلاغ رسالت خود چه اندازه خون جگر خوردند، آیا دلیلی محکم تر از این دلیل که گفتم هست؟</span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;"></span></font><br><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;"> </span><span dir="RTL" style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp; چون دیگر آقای نییل زاده داشت می رفت، نخواستم این جواب بی ریخت و قواره اش را مورد اشکال قرار دهم، ولی در دل گفتم واقعا چه معجزه ای نقل کرد! نظیر معجزه ای که در کتاب راه راست جلد اول از قول حاجی خلیل نقل کردم که حرکت مو را بر سر و صورت «بهاء» معجزه ای قرار داد. برای آخرین لحظه آقای نبیل زاده خاطره چهار روز قبل را که سر و روی خرد و بزرگ و بچه های ده ما را در بوسه غرق کرده بود تکرار کرد و راه افتاد. و ما توانستیم از زحمت میهمان داری جناب آقای مبلغ خلاص شویم</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.</span></font><br><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;"> </span><span dir="RTL" style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp; دیگر آقای نبیل زاده رفت اما چشمان مردم عوام ده ما تا چند کیلومتر آقای نبیل زاده را بدرقه می کردند. و سرانجام مأیوسانه به خانه های خود برگشتند</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.<br><b>ادامه دارد...</b><br><br><font size="4"><b>&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp; میرزا منیر نبیل زاده قزوینی</b></font>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<b><font size="4"> &nbsp;&nbsp;&nbsp; مسیح الله رحمانی<br><font size="1">&nbsp;&nbsp;&nbsp; </font><br></font></b></span></font><img src="http://s9.picofile.com/file/8323831392/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7_%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B1_%D9%86%D8%A8%D8%A8%D9%84_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87.jpg" alt="http://s9.picofile.com/file/8323831392/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7_%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B1_%D9%86%D8%A8%D8%A8%D9%84_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87.jpg" width="282" height="359">&nbsp;&nbsp; <img src="http://s8.picofile.com/file/8325784600/%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD_%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg" alt="http://s8.picofile.com/file/8325784600/%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD_%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg" class="shrinkToFit" width="257" height="359"><br><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;"></span> </font></div><!--[if gte mso 9]><xml> <o:OfficeDocumentSettings> <o:RelyOnVML/> <o:AllowPNG/> </o:OfficeDocumentSettings> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml> <w:WordDocument> <w:View>Normal</w:View> <w:Zoom>0</w:Zoom> <w:TrackMoves/> <w:TrackFormatting/> <w:PunctuationKerning/> <w:ValidateAgainstSchemas/> <w:SaveIfXMLInvalid>false</w:SaveIfXMLInvalid> <w:IgnoreMixedContent>false</w:IgnoreMixedContent> <w:AlwaysShowPlaceholderText>false</w:AlwaysShowPlaceholderText> <w:DoNotPromoteQF/> <w:LidThemeOther>EN-US</w:LidThemeOther> <w:LidThemeAsian>X-NONE</w:LidThemeAsian> <w:LidThemeComplexScript>FA</w:LidThemeComplexScript> <w:Compatibility> <w:BreakWrappedTables/> <w:SnapToGridInCell/> <w:WrapTextWithPunct/> <w:UseAsianBreakRules/> <w:DontGrowAutofit/> <w:SplitPgBreakAndParaMark/> <w:EnableOpenTypeKerning/> <w:DontFlipMirrorIndents/> <w:OverrideTableStyleHps/> </w:Compatibility> <m:mathPr> <m:mathFont m:val="Cambria Math"/> <m:brkBin m:val="before"/> <m:brkBinSub m:val="&#45;-"/> <m:smallFrac m:val="off"/> <m:dispDef/> <m:lMargin m:val="0"/> <m:rMargin m:val="0"/> <m:defJc m:val="centerGroup"/> <m:wrapIndent m:val="1440"/> <m:intLim m:val="subSup"/> <m:naryLim m:val="undOvr"/> </m:mathPr></w:WordDocument> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml> <w:LatentStyles DefLockedState="false" DefUnhideWhenUsed="true" DefSemiHidden="true" DefQFormat="false" DefPriority="99" LatentStyleCount="267"> <w:LsdException Locked="false" Priority="0" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Normal"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="heading 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 7"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 8"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 9"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 7"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 8"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 9"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="35" QFormat="true" Name="caption"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="10" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Title"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="1" Name="Default Paragraph Font"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="11" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtitle"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="22" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Strong"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="20" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="59" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Table Grid"/> <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Placeholder Text"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="1" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="No Spacing"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Revision"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="34" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="List Paragraph"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="29" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Quote"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="30" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Quote"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="19" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="21" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="31" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Reference"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="32" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Reference"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="33" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Book Title"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="37" Name="Bibliography"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" QFormat="true" Name="TOC Heading"/> </w:LatentStyles> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 10]> <style> /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} </style> <![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml> <o:OfficeDocumentSettings> <o:RelyOnVML/> <o:AllowPNG/> </o:OfficeDocumentSettings> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml> <w:WordDocument> <w:View>Normal</w:View> <w:Zoom>0</w:Zoom> <w:TrackMoves/> <w:TrackFormatting/> <w:PunctuationKerning/> <w:ValidateAgainstSchemas/> <w:SaveIfXMLInvalid>false</w:SaveIfXMLInvalid> <w:IgnoreMixedContent>false</w:IgnoreMixedContent> <w:AlwaysShowPlaceholderText>false</w:AlwaysShowPlaceholderText> <w:DoNotPromoteQF/> <w:LidThemeOther>EN-US</w:LidThemeOther> <w:LidThemeAsian>X-NONE</w:LidThemeAsian> <w:LidThemeComplexScript>FA</w:LidThemeComplexScript> <w:Compatibility> <w:BreakWrappedTables/> <w:SnapToGridInCell/> <w:WrapTextWithPunct/> <w:UseAsianBreakRules/> <w:DontGrowAutofit/> <w:SplitPgBreakAndParaMark/> <w:EnableOpenTypeKerning/> <w:DontFlipMirrorIndents/> <w:OverrideTableStyleHps/> </w:Compatibility> <m:mathPr> <m:mathFont m:val="Cambria Math"/> <m:brkBin m:val="before"/> <m:brkBinSub m:val="&#45;-"/> <m:smallFrac m:val="off"/> <m:dispDef/> <m:lMargin m:val="0"/> <m:rMargin m:val="0"/> <m:defJc m:val="centerGroup"/> <m:wrapIndent m:val="1440"/> <m:intLim m:val="subSup"/> <m:naryLim m:val="undOvr"/> </m:mathPr></w:WordDocument> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml> <w:LatentStyles DefLockedState="false" DefUnhideWhenUsed="true" DefSemiHidden="true" DefQFormat="false" DefPriority="99" LatentStyleCount="267"> <w:LsdException Locked="false" Priority="0" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Normal"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="heading 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 7"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 8"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 9"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 7"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 8"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 9"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="35" QFormat="true" Name="caption"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="10" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Title"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="1" Name="Default Paragraph Font"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="11" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtitle"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="22" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Strong"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="20" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="59" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Table Grid"/> <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Placeholder Text"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="1" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="No Spacing"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Revision"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="34" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="List Paragraph"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="29" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Quote"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="30" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Quote"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="19" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="21" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="31" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Reference"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="32" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Reference"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="33" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Book Title"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="37" Name="Bibliography"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" QFormat="true" Name="TOC Heading"/> </w:LatentStyles> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 10]> <style> /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} </style> <![endif]--> text/html 2018-05-08T11:31:04+01:00 baha9.ir بابائی کانال پیام رسان http://baha9.ir/post/700 <b><font size="4" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">کانال بهائیت شناسی را در پیام رسان ایتا پیگیری بفرمائید.<br><br></font></b><img src="http://s8.picofile.com/file/8323089784/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7.jpg" alt="http://s8.picofile.com/file/8323089784/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7.jpg" class="shrinkToFit" width="190" height="213"><img src="http://s8.picofile.com/file/8294416700/1.jpg" alt="http://s8.picofile.com/file/8294416700/1.jpg" width="175" height="214"> text/html 2018-05-05T04:15:21+01:00 baha9.ir بابائی گفتگو با مبلّغ بهائی - 6 http://baha9.ir/post/698 <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <b><font size="4">حضور عبدالبهاء در نماز جماعت</font></b><br></font><div align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span dir="RTL" style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp; به مسافر خانه برگشتم. آن شب را با رنج فراوان پشت سر گذاشتم. فردا تصمیم گرفتم که اگر یک ماه هم در حیفا بمانم باید عباس افندی را ببینم و از این مرد شکایت کنم. از آن پس هر روز از صبح تا شام دور و بر خانه عبدالبهاء پرسه می زدم. هر که خارج می شد می پرسیدم حضرت عبدالبهاء تشریف دارند؟ می گفتند: خیر. گاهی به خودم بد و بیراه می گفتم. گاهی خودم را ملامت می کردم و می گفتم: ای کاش تعارفات را رد نمی کردم و با شرط ملاقات تقدیم می داشتم. خلاصه کلاف سر درگم شده بودم. حق هم داشتم، آخر انتظار چنین کاری را نداشتم یک هفته تمام در پریشانی حواس گذراندم. همین جا بود که گفته بهاءالله به یادم آمد که می گوید: «تألله قد ضلت راس الخیط فی امری و صرت متحیراً<a style="mso-footnote-id:ftn1" href="#_ftn1" name="_ftnref1" title=""><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character:footnote"><span class="MsoFootnoteReference"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;">[1]</span></span></span></span></a> ».<br><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; روز جمعه فرا رسید، هنگام نماز ظهر دیدم پاشو و بروئی به راه افتاد، کس و کار عباس عبدالبهاء این ور و أن ور می دوند؛ از یکی آهسته پرسیدم چه خبره؟ گفت: حضرت می خواهند نماز تشریف ببرند. خوشحال شده با خود گفتم همین جا می ایستم، هرگاه حضرت خارج شدند، دستش را می بوسم و با او به راه می افتم. در ضمن راه هدایا را گوشزد می کنم. بعد هم در جماعت بزرگی که از اهل بهاء تشکیل می شود در صف اول شرکت می کنم، دیگر ولش نخواهم کرد. ولی به زودی به خود آمدم که در بهائیت نماز جماعت خواندن وجود ندارد، چنانکه سیّد علی محمّد باب می گوید: «فی حرمة صلوة الجماعة الا صلوة المیت فانكم تجتمعون و لكن فرادی تقصدون<a style="mso-footnote-id:ftn2" href="#_ftn2" name="_ftnref2" title=""><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character:footnote"><span class="MsoFootnoteReference"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;">[2]</span></span></span></span></a>». یعنی نماز جماعت حرام است، مگر نماز میت؛ پس همانا شما گردهم آئید و لكن قصد فرادی کنید.</span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;"></span></font><font size="3"><br><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;"> </span><span dir="RTL" style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; در همین افکار تقریباً مالیخولیائی بودم که در منزل باز شد، عدّه ای دور شخصی که لباس سفید پوشیده و نعلین عربی تمیز و پاکیزه ای به پا کرده و عمامه کوچک ساده و ریشی سیاه و انبوه برای خود ساخته بود محاصره نموده اند، یقین کردم عباس عبدالبهاء خودش است، جلو آمدم «الله ابهی، گفتم، دور و بری ها یک نگاه تند و غضبناکی نمودند و بر سرم فریاد کشیدند که چرا سلام نکردی؟ خجالت بکش، برو گم شو!! گوئی صد خروار آب سرد بر سرم ریختند</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>!! </span><span dir="RTL" style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">یعنی چه؟! به ما می آموختند که شما به جای سلام که در اسلام مرسوم است "الله ابهی" بگوئید، حالا چطور شده که به من پرخاش می کنند که چرا سلام ندادم</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span> </span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;">! </span><span dir="RTL" style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; همه این مطالب در آن حال برای من باور نکردنی بود، ولی بعداً به سرّ همه این مطالب پی بردم. در افکار خود دست و پا می زدم که جمعیت از من دور شدند. من هم با عجله پشت سرشان راه افتادم. دوان دوان رفتم تا به مسجد جامع مسلمانان رسیدیم. تعجبم بیشتر شد، یعنی چه! عباس عبد البهاء در مسجد جامع مسلمان ها چه می کند؟! شاید پیش نماز مسلمان هاست؟ باورم نمی آمد. در هر حال وارد مسجد شدم. عباس افندی رفت به صف اول، من هم به سرعت از صف جماعت گذشتم و خود را به هر زحمتی بود در کنار عبدالبهاء جا زدم. دور و بری ها می خواستند مرا دور کنند، ولی نزدیک بود فریاد بکشم آبروشان را ببرم</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>. </span><span dir="RTL" style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA">آنقدر ناراحت بودم که اگر دست به سرم می زدند فریاد می زدم. آنها هم که هوا را ابری دیدند چیزی نگفتند</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.</span></font><br><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;"> </span><span dir="RTL" style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; پیش نماز مسلمان ها آمد، همه اقتدا کردند، عبدالبهاء هم مانند همگان اقتدا کرد. در بین دو نماز، من آهسته به عبدالبهاء گفتم: قربان هدیه های بنده رسید؟ عبدالبهاء غضبناک برگشت و نگاه تندی کرد و انگشت بر دماغ بینی گذاشت و فرمان سکوت داد و آهسته گفت: در اینجا چیزی نگوئید، بیائید منزل. هنوز می خواستم بگویم آقا آمدم راهم ندادند که بلند شد دوباره به نماز ایستاد. صبر کردم نمازش را تمام کرد، گفتم: آقا چیزی مرقوم بفرمائید، راهم نمی دهند. اعتنائی نکرد. چیزی نمانده بود که دشنام بدهم، بد و بیراه بگویم. یکی از دور و بری ها دستم را گرفت، گفت: آقا را ناراحت نکنید؛ حتما تشریف بیاورید من آنجا هستم، به شما اجازه خواهم داد. خلاصه ما را خاموش کردند. دیگر چیزی نگفتم. اما از تمام این صحنه ها رنج می بردم.<br><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; بعد از نماز عبدالبهاء بلند شد راه افتاد، من هم راه افتادم. در بین راه کمی عقب ایستادم و از چند نفر پرسیدم این آقا کیست که تشریف می برد؟ گفتند ما نمی شناسیم. اما آنقدر می دانیم مرد مسلمان خوبی است، هر روز نماز جماعت شرکت می کند. من تا در محولات بودم، فکر می کردم تمام حیفا بهائی هستند، اینجا بود که فهمیدم مردم حیفا، عبدالبهاء را نمی شناسند، و عباس افندی هم سعی کرده است که مردم او را یک فرد مسلمان بشناسند. علت شرکت در نماز جماعت هم همین بوده است. و اصلا بهائیان در اختفا به سر می برند. و تمام با حقّه بازی و دوز و کلک خودشان را نگه داشته اند. مبلّغان به ما می گفتند: شخصیت عبدالبهاء شرق و غرب را گرفته، بر عکس تمام تبلیغ ها و پروپاگاندها چیزی بود که من دیدم.</span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;"></span></font><br><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;"> </span><span dir="RTL" style="font-size: 12pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; به هر حال رفتم تا درب منزل عبدالبهاء، برگشت نگاهی به من کرد و گفت حال برگردید، شب تشریف بیاورید. باز هم مأیوس برگشتم. هنگام غروب آفتاب با هزار یأس و نا امیدی رفتم در زدم، در را باز کردند، وارد شدم، تشکیلاتی دیدم که نمی توان وصف کرد!! وضع فلاکت بار خودم را دیده بودم، حالا خود را در این کاخ مجلّل می دیدم، هوش از سرم رفت!! آیا این خانه عبدالبهاء است؟ با آن وضع زاهدانه ای که امروز دیدم! این همه تجملات را از کجا آورده است؟ آخر عبدالبهاء با این وضع کی از حال فقرائی مثل من خیر دارد؟ ای کاش ! ابدأ راهم نمی دادند. در همین افکار مرا به اطاق پذیرائی وارد کردند هنگام شام خوردن رسید، عبدالبهاء با وضع بسیار مرتبی آمد و نشست، حال من و بهائیان منطقه محولات را پرسید؛ خوش آمدی گفت و با کمی عذر خواهی به بهانه اینکه گرفتارم، مهمان دارم، پا شد و رفت و من یخم زد.</span><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;"></span></font><br style="mso-special-character:line-break"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;"> </span></font><b>ادامه دارد...</b><br style="mso-special-character:line-break"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;"> </span> </font></font></div><!--[if gte mso 9]><xml> <o:OfficeDocumentSettings> <o:RelyOnVML/> <o:AllowPNG/> </o:OfficeDocumentSettings> </xml><![endif]--><div style="mso-element:footnote-list" align="right"><div align="justify"><font size="3"><br clear="all"></font></div><font size="3"> </font><hr align="right" size="1" width="33%"><font size="2"> </font><div style="mso-element:footnote" id="ftn1" align="justify"> <p class="MsoFootnoteText" dir="RTL"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><a style="mso-footnote-id:ftn1" href="#_ftnref1" name="_ftn1" title=""><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character:footnote"><span class="MsoFootnoteReference"><span style="font-size: 10pt; line-height: 115%;">[1]</span></span></span></span></span></a><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span> <span lang="FA">- آثار قلم اعلی، ج 4 ص 329</span></font></p> </div><font size="2"> </font><div style="mso-element:footnote" id="ftn2" align="justify"><font size="2"> </font><p class="MsoFootnoteText" dir="RTL"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><font size="2"><a style="mso-footnote-id:ftn2" href="#_ftnref2" name="_ftn2" title=""><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character:footnote"><span class="MsoFootnoteReference"><span style="font-size: 10pt; line-height: 115%;">[2]</span></span></span></span></span></a></font><font size="2"><span dir="RTL"></span></font><font size="2"><span dir="RTL"></span></font><font size="2"><span dir="RTL"></span></font><font size="2"><span dir="RTL"></span></font><font size="2"> </font><font size="2"><span lang="FA">- بیان فارسی، ص 324</span></font><span dir="LTR"></span></font></p> </div> </div> text/html 2018-05-02T04:09:55+01:00 baha9.ir بابائی گفتگو با مبلّغ بهائی - 5 http://baha9.ir/post/697 &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<b><font size="4">&nbsp;&nbsp; </font></b><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><b><font size="4">اغنام الله! </font></b><br><br></font><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><!--[if gte mso 9]><xml> <o:OfficeDocumentSettings> <o:RelyOnVML/> <o:AllowPNG/> </o:OfficeDocumentSettings> </xml><![endif]--><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp; از گفتار مبلّغ بهائی فهمیدم که این آقا هم حقیقت مطلب را درک کرده، ولی مصلحت زندگیش اجازه نمی دهد که از بهائیت دست بردارد، و چون آقای نبیل زاده را اهل حال یافتم، گفتم: آقای نبیل زاده یکی از افراد معتقد به بهائیت، داستانی برایم تقل کرده است، اگر اجازه می دهید برایتان نقل نمایم، آقای نبیل زاده خیال کردند داستان راجع به فضیلت بهاءالله می خواهم چیزی نقل کنم، فورا گفتند: بسیار خوب! بفرمائید، استفاده می کنم و من چنین شروع کردم<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>:<br></font> <font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp; آقای ضیاء المعرفه نقطه پرور محولاتی روزی بیان می داشت که: آقای محمدجعفر نقدی که از مومنین به بهائیت است و شیفته ملاقات عباس عبدالبهاء بوده، برایم نقل کرد که مدت ها بود آرزوی ملاقات عبدالبهاء (عباس افندی) را در سر می پروراندم، و چه شب ها که به خاطر ملاقات حضرتش نمی خوابیدم، و گاهی در خانه خلوت کرده و به آرزوی دیدارش اشک می ریختم و نذر و نیازها می کردم و با خود می گفتم اگر سرم به قدم حضرت عبدالبهاء می رسید سر به آسمان می سائیدم.</font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp; شب و روز در این افکار و به آرزوی ملاقات عبدالبهاء وقت می گذرانیدم تا سرانجام توانستم با فروختن گاو و گوسفندهایم پولی برای رفتن به حیفا تهیه کنم. البته تنها خرج مسافرت و کرایه ماشین نبود، بلکه مهم تهیه مقدار زیادی سوغات و تعارف، و هدیه و به اصطلاح کادوهائی بود که می بایست فراهم آورم. بدیهی است که بعد از مدتی می خواستم به پابوسی امام اول بروم؛ دست خالی نمی شد راه افتاد. به اصطلاح از جائی به جائی می رفتم و به ارض اقدس حیفا مسافرت می کردم. آنچه که برای سفر و پابوسی فراهم کردم به قرار ذیل بود.</font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> ١- سه من زعفران</font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"></font> <font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span>2- </font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۹</font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span> طاقه پارچه عبای نائینی اعلا </font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">3- ۱۹ انگشتری عقیق که بر روی نگین آنها این جمله حکاکی شده بود (قل الله حق و أن ما دون الله خلق و کل له عابدون) قیمت هر انگشتر۷۰ تومان پول نقره بود<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.</font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"></font> <font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span>4<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>- <span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span>۵<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span> من مغز پسته رفسنجان</font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">5- ۳ توپ مخمل کاشان</font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">6- 60 شیشه عطر قمصر کاشان</font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> <span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"></span></font><br><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;">&nbsp;&nbsp;&nbsp; <span dir="RTL" lang="FA">شاید هیچ کس هدایائی این چنین تا آن تاریخ فراهم نیاورده بود. خدا گواه است زندگانیم را فروختم و راه افتادم. با خود فکر می کردم هنگامی که چشمم به جمال عباس عبدالبهاء روشن شود، بلافاصله مرا در خانه مخصوص جای خواهد داد و می توانم صبح و شب در خدمت عبدالبهاء حضور یافته و از احکام بهائیت استفاده نمایم. در طول راه در این خیالات واهی و باغ های زرد و سرخ و خیالی راه می پیمودم تا اینکه به حیفا رسیدم، ابتدا در مسافرخانه ای اطاقی گرفتم. با خود گفتم عجالتاً اطاقی می گیرم، ولی بعد از تقدیم تعارفات مرا با سلام و صلوات به منزل شخصی عبدالبهاء خواهند برد تا هروقت که خواسته باشم در حیفا بمانم راحتم... و با خود می اندیشیدم که تمام حیفا بهائی هستند و از هر کسی آدرس امام اول را بپرسم، با افتخار مرا راهنمائی خواهد کرد.</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span lang="FA"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span> <br><br><span dir="RTL">&nbsp; &nbsp; فردای آن روز از مسافرخانه خارج شدم، کنار خیابان ایستاده و ماشین کرایه ای سوار شدم، راننده پرسید کجا می روی؟ گفتم:&nbsp;</span></span></span></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"><span dir="RTL" lang="FA">به بیت اشرف، محضر امام اول، حضرت عبدالبهاء غصن اعظم، و بالاخره آنچه از القاب که مبلّغین در محولات به من آموخته بودند تحویل راننده دادم؛ با خود می گفتم راننده افتخار هم خواهد کرد که مرا برساند، ولی برخلاف انتظار، راننده گفت من این آقا را نمی شناسم، تعجب کردم، یعنی چه؟ چطور می شود آوازه بهائیت شرق و غرب را گرفته باشد و این آقا خانه عباس عبدالبهاء را نداند، گفتم: آقای راننده مگر شما اهل حیفا نیستید؟ گفت: چرا. گفتم: پس چگونه آدرس عبدالبهاء را نمی دانید؟ راننده ناراحت شد و گفت: آقا پرحرفی نکن؛ برو پانین من کار دارم، مگر من آدرس هر بی سر و پائی را می دانم!؟</span></span></font><br><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"> <span dir="RTL" lang="FA"><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp; با ناراحتی از ماشین پیاده شدم، بارها را به گاری دستی گذاشتم، از خیابانی به خیابانی و از کوچه ای به کوچه ای، جویان و پرسان می رفتم تا بالاخره به یک بهائی برخورد کردم، گفت: من می دانم کجاست؛ مرا راهنمائی کرد تا به در منزل رسیدیم. سر و وضع منزل درهم ریخته بود. هرگز باور نمی کردم خانه عبدالبهاء باشد. ولی چون از خستگی می خواستم به زمین بیفتم به ناچار درزدم، بعد از چند دقیقه یک فرد نخراشیده جلو در سبز شد، با صدائی خشن و لحنی تند گفت: کجا کار داری ؟ گفتم می خواستم دست عبدالبهاء را ببوسم و به حضورشان شرفیاب شوم، دیدم ناراحت شد</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.</span></font><br><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"> <span dir="RTL" lang="FA"><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp; می خواست چیزی بگوید، عجله کردم گفتم: مقداری هدیه هم خدمت ایشان آورده ام، کمی از خشم پائین آمد دستش را دراز کرد و گفت: لطفأ مرحمت کنید و تعارفات را از دستم گرفت، دیگر بدون اینکه به من توجهی کرده باشد در را بست و گفت بفرمائید: قبول است. من جلو در منزل یخم زد، متحیر ماندم یعنی چه، مگر نوکر پدر این آقا بودم، اصلا چرا این آقا نپرسید من کی هستم؟ چرا تعارف به خانه نکرد؟ چرا نگفت از کجا آمده ای؟ و... و... <br><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp; صد تا چرای دیگر از خودم می پرسیدم، ولی سرانجام جواب همه این حرف ها این بود که برو احمقت نموده اند، مسخره ات کرده اند، خلاصه خرت گرفته اند. مگر نشنیده ایم که بهاءالله ما را گوسفندان خدا لقب داده است!! بعد از نیم ساعت چه کنم، چه کنم، برگشتم</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>. <span dir="RTL" lang="FA">با خود گفتم مگر عبدالبهاء از حال من اطلاع ندارد؟ مگر او امام نیست؟ باز به خود جواب می دادم، از کجا معلوم که امام باشد؟ خشم و بغضی راه گلویم را گرفته بود، مثل آدم های دیوانه داخل خیابان با خودم حرف می زدم. مردم همه به من متوجه شده بودند و به قیافه ام می خندیدند</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>!<span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL" lang="FA"><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span>!<br><b>ادامه دارد...</b><br></span></span></font><br></div><!--[if gte mso 9]><xml> <w:WordDocument> <w:View>Normal</w:View> <w:Zoom>0</w:Zoom> <w:TrackMoves/> <w:TrackFormatting/> <w:PunctuationKerning/> <w:ValidateAgainstSchemas/> <w:SaveIfXMLInvalid>false</w:SaveIfXMLInvalid> <w:IgnoreMixedContent>false</w:IgnoreMixedContent> <w:AlwaysShowPlaceholderText>false</w:AlwaysShowPlaceholderText> <w:DoNotPromoteQF/> <w:LidThemeOther>EN-US</w:LidThemeOther> <w:LidThemeAsian>X-NONE</w:LidThemeAsian> <w:LidThemeComplexScript>FA</w:LidThemeComplexScript> <w:Compatibility> <w:BreakWrappedTables/> <w:SnapToGridInCell/> <w:WrapTextWithPunct/> <w:UseAsianBreakRules/> <w:DontGrowAutofit/> <w:SplitPgBreakAndParaMark/> <w:EnableOpenTypeKerning/> <w:DontFlipMirrorIndents/> <w:OverrideTableStyleHps/> </w:Compatibility> <m:mathPr> <m:mathFont m:val="Cambria Math"/> <m:brkBin m:val="before"/> <m:brkBinSub m:val="&#45;-"/> <m:smallFrac m:val="off"/> <m:dispDef/> <m:lMargin m:val="0"/> <m:rMargin m:val="0"/> <m:defJc m:val="centerGroup"/> <m:wrapIndent m:val="1440"/> <m:intLim m:val="subSup"/> <m:naryLim m:val="undOvr"/> </m:mathPr></w:WordDocument> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml> <w:LatentStyles DefLockedState="false" DefUnhideWhenUsed="true" DefSemiHidden="true" DefQFormat="false" DefPriority="99" LatentStyleCount="267"> <w:LsdException Locked="false" Priority="0" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Normal"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="heading 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 7"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 8"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 9"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 7"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 8"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 9"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="35" QFormat="true" Name="caption"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="10" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Title"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="1" Name="Default Paragraph Font"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="11" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtitle"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="22" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Strong"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="20" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="59" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Table Grid"/> <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Placeholder Text"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="1" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="No Spacing"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Revision"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="34" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="List Paragraph"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="29" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Quote"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="30" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Quote"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="19" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="21" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="31" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Reference"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="32" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Reference"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="33" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Book Title"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="37" Name="Bibliography"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" QFormat="true" Name="TOC Heading"/> </w:LatentStyles> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 10]> <style> /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"جدول عادی"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} </style> <![endif]--> text/html 2018-04-29T04:08:49+01:00 baha9.ir بابائی گفتگو با مبلّغ بهائی - 4 http://baha9.ir/post/696 &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <b><font size="4">مشرّف شدن بهائیان</font></b><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><b><font size="4"></font></b><br></font><div align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span dir="RTL" style="font-size: 11pt; line-height: 115%;" lang="FA">&nbsp;&nbsp; <br>&nbsp;&nbsp;&nbsp; دیگر هنگام غروب فرا رسید، آقای نبیل زاده به من گفت: آقای رحمانی، آهسته آهسته به سمت ده راه بیفتیم تا زودتر برسیم که مجلس تشکیل می شود و مردم معطل می شوند. با خود گفتم عجب احمقی است! تمام اشکالات مرا بدون جواب گذاشته، می خواهد برود یک مشت زن و مرد عوام و بی سواد را به بهائیت تبلیغ کند. ولی به ظاهر از خشم محفل ترسیدم که نکند نبیل زاده برایم پاپوشی درست نماید و ما را از چشم محفل بیندازد. در آن زمان که من به آغوش گرم اسلام و مسلمین برنگشته بودم، خودم را بدون افراد بهائی غریب تصور می کردم و وحشت داشتم که مبادا به غربت گرفتار شوم. حق هم داشتم، ما را ترسانده بودند که طردتان می کنیم ( از بهائیت بیرونتان می کنیم) ما فکر می کردیم که ما را یقیناً از زمین خداوند خارج خواهند کرد</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.</span></font><font size="3"><br><br><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;">&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span><span dir="RTL" style="font-size: 11pt; line-height: 115%;" lang="FA">بهرحال عصر با صفائی بود، از کنار صخره های قسمت بالای ده گوسفندان در حرکت بودند. صدای زنگوله گوسپندان و جست و خیزشان بر فراز قلوه سنگ ها منظره بسیار جالبی داشت. ولی من تمام حواسم به این بود که شاید آقای نبیل زاده از گفته های من ناراحت شده باشد. پس از پیمودن راه به منزل رسیدیم. در کنار سماور نشستیم و پس از چای خوردن به تدریج افراد ده ما "الله ابهی" گویان، یکی بعد از دیگری وارد شدند</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>. </span><span dir="RTL" style="font-size: 11pt; line-height: 115%;" lang="FA">آقای نبیل زاده بر متكای قهوه ای رنگی تکیه داده و منتظر بود که همه افراد برسند، آنگاه سخنرانی خود را آغاز نماید. تقریبا همه افراد رسیده بودند که یکی از حضار مؤدبانه با صدای لرزان که حاکی از ترس بود گفت: آقای نبیل زاده از وضع بهائیت در دنیا صحبت کنید</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.</span></font><br><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"> </span><span dir="RTL" style="font-size: 11pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp; آقای نبیل زاده که دنبال چنین سؤال و فرصتی می گشت، بلافاصله شروع کرد و خطاب به شخص سؤال کننده گفت: آقای محترم! شما باید افتخار کنید که چنین دینی دارید که شرق و غرب عالم را فراگرفته، ایالات متحده آمریکا عن قریب همه بهائی خواهند شد. شوروی تصمیم دارد دست از کمونیستی بردارد و قوانین و مقررات بهائیت را بپذیرد. و امروز کتابی در دنیا به خوبی کتاب اقدس یافت نمی شود!! (خواننده محترم! فراموش نشود که اشکالات من همه از کتاب اقدس بود)</span><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"></span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL" style="font-size: 11pt; line-height: 115%;" lang="FA"><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span>.</span><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"></span></font><br><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"> </span><span dir="RTL" style="font-size: 11pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp; آقای نبیل زاده داد سخن می داد، حضار از خوشحالی در پوست نمی گنجیدند. در حقیقت چاخانهای مبلّغ باورشان شده بود. ولی من در قلبم می گفتم اگر راست میگوئی، جواب اشکالات مرا بده که این حرف های پوچ یک شاهی ارزش ندارد. همینطور که سخن می گفت دست ها را به میز می کوبید، یکی از شنوندگان از مبلّغ خواست که به او اجازه سؤال بدهد، نبیل زاده ساکت شد و آن مرد برخاست و گفت</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>:</span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL" style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span> <span lang="FA">آقای نبیل زاده آیا ما بهائیان کتاب های سید علی محمد نقطه اولی را قبول نداریم؟</span></span><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"></span></font><br><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"> </span><span dir="RTL" style="font-size: 11pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp; نبیل زاده بدون اینکه بداند مقصود سوال کننده چیست، گفت: </span></font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span dir="RTL" style="font-size: 11pt; line-height: 115%;" lang="FA">آری، چرا قبول نداشته باشیم، حضرت بهاءالله قبول دارند و در کتاب اقتدارات می فرمایند: «مخصوصا بیان فارسی در این ظهور امضاء شده است... هنوز حرف می زد که یارو داخل حرفش دوید و گفت</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>:</span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL" style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span> <span lang="FA">پس اینکه مسلمانها برما اشکال می کنند که سیّد باب در کتاب بیان فارسی فرموده اند: باید تمام کتاب ها را نابود کرد و از بین بردن جوابش چیست؟</span></span><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"></span></font><br><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"> </span><span dir="RTL" style="font-size: 11pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br>&nbsp; &nbsp; آقای نبیل زاده با لحنی که خالی از تمسخر نبود گفت: در ظهور حضرت نقطه اولی و بها، نیازی به کتب دیگر نیست... هنوز داشت حرف می زد که سؤال کننده گفت: </span></font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span dir="RTL" style="font-size: 11pt; line-height: 115%;" lang="FA">آقای مبلّغ ایشان فرموده اند: تمام کتب را باید محو کرد، امروز اگر کتاب های کتابخانه های دنیا را از بین ببریم، پس تکلیف دانشگاهها چه می شود؟ آیا دیگر می توانیم دکتر، مهندس، معمار، استاد، معلم، دبیر و... داشته باشیم؟ مگر در کتاب های نقطه اولی و بهاءالله چیزی در مورد این علوم هست که استفاده کنیم؟ فرضاً اگر روزی بهائیت موفق شود و به این حکم کتاب سوزی عمل کند، آیا بشر به قرن حجر بر نمی گردد؟</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>..</span></font><br><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"> </span><span dir="RTL" style="font-size: 11pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp; او همچنان این ضررها را توضیح می داد، در حالیکه نبیل زاده تمام حواسش متوجه او بود و از نگاه های غضبناک آقای نبیل زاده محکومیت و بلاتکلیفی می بارید، و در زوایای فکرش دنبال فلسفه تراشی و مغلطه بازی می گردید که چگونه از عهده این سؤال برآید و چگونه به اصطلاح معروف ماست مالی کند، ولی شانس آورد قبل از اینکه به جواب های بی سر و ته خود بپردازد و جهالت خود را بر همگان ثابت نماید، مردم عوام از گوشه و کنار محفل فریاد بر داشتند: «خفه شو، خفه شو، خفه شو، بنشین به پیغمبران خدا اشکال می گیری، مگر تو ایمان نداری، که اینها پیغمبرند و از طرف خدا آمده اند و</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span> …</span></font><br><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"> </span><span dir="RTL" style="font-size: 11pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp; آقای نبیل زاده قال و قیل عوام را برای خود دلیل محکم تشخیص داد و فریاد کشید که گفته انبیاء سراسر حکمت است، به آسانی نمی شود فهمید، تأمّل و دقت لازم دارد، اشکال نمودن بر نصوص مقدس از بی ایمانی است. شما فرد مؤمنی هستید، این حرف ها چیست که می گوئید، اگر می دانستم اینگونه حرف های مفت می زنید ابدأ به ده شما نمی آمدم و ... من که ناظر تضییع حق شخص سؤال کننده بودم و می خواستم از طرف او دفاع کنم، اما از سوئی وحشت داشتم که به سرنوشت او گرفتار شوم، با لحن صلح دهنده بلند شدم و گفتم</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>:</span></font><br><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"> </span><span dir="RTL" style="font-size: 11pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp; آقای نبیل زاده! ایشان قصد اعتراض بر نصوص مقدسه نداشتند، می خواستند جواب این مطلب را بدانند که در مقابل اشکال مسلمان ها درمانده نشوند، هدف اشكال و انتقاد نبود. ناراحت نباشید</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>. </span><span dir="RTL" style="font-size: 11pt; line-height: 115%;" lang="FA">از این قبیل سؤال ها برای من هم هست.</span></font></font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><font size="3"><span dir="RTL" style="font-size: 8pt; line-height: 115%;"><span style="mso-spacerun:yes"> </span></span><span dir="RTL" style="font-size: 11pt; line-height: 115%;" lang="FA">مثلا حضرت نقطه اولی در باب هفتم از واحد هفتم بیان فارسی صفحه ۲۴۶ مطلبی را می گویند که برای من واقعاً مشکلی شده است و معنای آن را نمی فهمم، اگر جواب می فرمائید بگویم، به شرط اینکه حاضرین هیچ کدام در جواب دخالت نکنند.</span><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"></span></font></font><br><div align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3"><font size="3"><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"> </span><span dir="RTL" style="font-size: 11pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp; نبیل زاده گفت: بپرسید</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>. </span></font></font><font size="3"><font size="3"><span dir="RTL" style="font-size: 11pt; line-height: 115%;" lang="FA">گفتم</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>: </span><span dir="RTL" style="font-size: 11pt; line-height: 115%;" lang="FA">ابتدا سوال دیگری می کنم که مربوط به همان مطلب است، جواب مرحمت کنید، آنگاه مطلب کتاب بیان را می خوانم، بفرمائید «من یظهره الله» یعنی چه و مقصود چه کسی است؟</span><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"></span></font></font><br><font size="3"><font size="3"><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"> </span><span dir="RTL" style="font-size: 11pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp; آقای نبیل زاده مؤدبانه فرمودند: معنایش این است کسی که او را خدا ظاهر می گرداند، و مقصود حضرت بهاءالله است. گفتم: خیلی متشکرم حال عبارت کتاب بیان را می خوانم: اگر کسی به حضور من یظهره الله (همان بهاءالله) برسد، باید که از او درخواست فضل نماید. اگر بخواهد تا من یظهره الله دست بر آن شخص بگذارد، باید آن شخص خودش را مشرّف نماید، و نحوه مشرّف شدن این است که مقعدش را به خاک کفش و نعلین من یظهر الله بساید... هنوز حرفم تمام نشده بود که صدای شلیک خنده حضار بلند شد</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.</span></font></font><br><font size="3"><font size="3"><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"> </span><span dir="RTL" style="font-size: 11pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp; مسخره آن وقنی شد که گفتم</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>:</span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL" style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span> <span lang="FA">آقای نبیل زاده شما خودتان اگر بهاء را درک می کردید، چه کار می کردید؟ باید شلوارت... و باید... را به خاک نعلین بهاءالله می گذاشتی؟</span></span><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"></span></font></font><br><br><font size="3"><font size="3"><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;">&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span><span dir="RTL" style="font-size: 11pt; line-height: 115%;" lang="FA">خنده عجیبی همراه با خشم درهم آمیخت. اعتراض از هر سو درگرفت. ولی آقای تبیل زاده شهامت کرده، گفت: تقاضا دارم آقایان ساکت باشند و آرامش را رعایت فرمایند</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>. </span><span dir="RTL" style="font-size: 11pt; line-height: 115%;" lang="FA">غوغا که فرو نشست دوباره شروع کردم: ما شنیده بودیم که مردم به خاطر احترام پادشاهان و بزرگان، پیشائی ادب بر زمین می گذاشتند، اما نشنیده بودیم که مقعدشان را بر خاک بمالند.</span><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"></span></font></font><br><br><font size="3"><font size="3"><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span><span dir="RTL" style="font-size: 11pt; line-height: 115%;" lang="FA">مجلس دوباره متشنج شد و درهم ریخت، در این لحظه بود که آقای نبیل زاده میز سخنرانی را ترک کرد و افراد هم تقریبا ناراحت شدند و آخرین حرف آقای نبیل زاده این بود که: آقای رحمانی مطلب دیگری در کتاب بیان نبود که شما فقط این مطلب را مطرح کردید</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.</span></font></font><br><font size="3"><font size="3"><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"> </span><span dir="RTL" style="font-size: 11pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp; شب، ساعت ده و نیم شده بود و آقای نبیل زاده اجازه مرخصی داد و همگان رفتند، موقعی که تنها ماندیم گفت</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>:</span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL" style="font-size: 11pt; line-height: 115%;"><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span> <span lang="FA">آقای رحمانی! سر و گوش افراد را باز نکنید و به زندگی افرادی مثل ما لطمه نزنید، بگذارید چند صباحی زندگی کنیم و...</span></span></font></font></font><br></div><font size="3"><font size="3"><b>ادامه دارد...</b><br><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></font></font></div><!--[if gte mso 9]><xml> <o:OfficeDocumentSettings> <o:RelyOnVML/> <o:AllowPNG/> </o:OfficeDocumentSettings> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml> <w:WordDocument> <w:View>Normal</w:View> <w:Zoom>0</w:Zoom> <w:TrackMoves/> <w:TrackFormatting/> <w:PunctuationKerning/> <w:ValidateAgainstSchemas/> <w:SaveIfXMLInvalid>false</w:SaveIfXMLInvalid> <w:IgnoreMixedContent>false</w:IgnoreMixedContent> <w:AlwaysShowPlaceholderText>false</w:AlwaysShowPlaceholderText> <w:DoNotPromoteQF/> <w:LidThemeOther>EN-US</w:LidThemeOther> <w:LidThemeAsian>X-NONE</w:LidThemeAsian> <w:LidThemeComplexScript>FA</w:LidThemeComplexScript> <w:Compatibility> <w:BreakWrappedTables/> <w:SnapToGridInCell/> <w:WrapTextWithPunct/> <w:UseAsianBreakRules/> <w:DontGrowAutofit/> <w:SplitPgBreakAndParaMark/> <w:EnableOpenTypeKerning/> <w:DontFlipMirrorIndents/> <w:OverrideTableStyleHps/> </w:Compatibility> <m:mathPr> <m:mathFont m:val="Cambria Math"/> <m:brkBin m:val="before"/> <m:brkBinSub m:val="&#45;-"/> <m:smallFrac m:val="off"/> <m:dispDef/> <m:lMargin m:val="0"/> <m:rMargin m:val="0"/> <m:defJc m:val="centerGroup"/> <m:wrapIndent m:val="1440"/> <m:intLim m:val="subSup"/> <m:naryLim m:val="undOvr"/> </m:mathPr></w:WordDocument> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml> <w:LatentStyles DefLockedState="false" DefUnhideWhenUsed="true" DefSemiHidden="true" DefQFormat="false" DefPriority="99" LatentStyleCount="267"> <w:LsdException Locked="false" Priority="0" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Normal"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="heading 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 7"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 8"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 9"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 7"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 8"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 9"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="35" QFormat="true" Name="caption"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="10" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Title"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="1" Name="Default Paragraph Font"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="11" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtitle"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="22" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Strong"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="20" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="59" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Table Grid"/> <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Placeholder Text"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="1" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="No Spacing"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Revision"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="34" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="List Paragraph"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="29" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Quote"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="30" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Quote"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="19" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="21" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="31" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Reference"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="32" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Reference"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="33" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Book Title"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="37" Name="Bibliography"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" QFormat="true" Name="TOC Heading"/> </w:LatentStyles> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 10]> <style> /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"جدول عادی"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} </style> <![endif]--> text/html 2018-04-28T04:06:22+01:00 baha9.ir بابائی کانال تلگرامی http://baha9.ir/post/695 <b><font size="4">در پیام رسان ایتا هم با ما همراه باشید.<br></font></b><br><b><font size="4"><img src="http://s8.picofile.com/file/8323089784/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7.jpg" alt="http://s8.picofile.com/file/8323089784/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7.jpg" class="overflowingVertical" width="183" height="204"></font></b><img src="http://s9.picofile.com/file/8302269784/6.png" alt="http://s9.picofile.com/file/8302269784/6.png" class="transparent" width="202" height="202"> text/html 2018-04-25T03:40:58+01:00 baha9.ir بابائی گفتگو با مبلّغ بهائی - 3 http://baha9.ir/post/694 <p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<b><font size="4">&nbsp;&nbsp;&nbsp; اشکالات بی جواب</font></b><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp; خلاصه اینکه اگر کسی در مرتبه صدم زنا کند، باید هم وزن تمام دنیا که بالغ بر۰۰۰ و </font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۰</font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۰</font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۰</font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span> و </font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۰</font>۰۰ و ۰۰۰ و </font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۰</font>۰۰ و ۰۰۰ و ۹۵۵ و ۵ تن می باشد بپردازد<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>. </font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">که اگر کسی برای صد و یکمین بار زنا نماید، باید از کرات دیگر طلا بیاورد، البته که در همان صدمین بار هم، در صورتی امکان دادن جریمه هست که تمام حجم کره زمین تبدیل به طلا بشود. (و اینک چون ما قدرت آوردن طلا از کرات دیگر را برای بهاء نداریم در همین بار صدم مهر اختتام می کوبیم<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.<br></font> <font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp; حساب دقیقی را که نوشته شده بود، آقای نبیل زاده با تعجب نگاهی کرد و بدون اینکه دیگر مذبوحانه خواسته باشد جواب بدهد، گفت: اگر باور داشته باشی، بهاء هنگام صدور این حکم، دقیقة حساب را بررسی نکرده است. هنوز داشت جواب عذر بدتر از گناه را توضیح می داد، گفتم: آقای نبیل زاده! مگر شما نمی گوئید کتاب اقدس از طرف خداست؟ آیا خدا هم فکر این مشکل را نکرده بود؟ اگر ناراحت تشوید، من می گویم بودن چنین حکمی در کتاب اقدس، دلیل است که این کتاب از طرف خدا نیست. ایشان جواب دادند که آقای مسیح الله! ما را به این حرف ها چه کار؟ ما باید ایمان داشته باشیم. <br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp; زیرا عبدالبهاء در کتاب مکاتیب جلد ۲ صفحه ۲۴۷ می گوید: <b>«فقط ایمان داشته باشید و حق چون و چرا ندارید»</b>. در جواب ایشان گفتم<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>: اتفاقا سؤالات پیچیده ای بعد از این هست، مثل اینکه بهاءالله در همین کتاب اقدس، در مورد زن هائی که بر انسان حرام است می گوید فقط زن پدر (به اصطلاح نامادری) بر پسر حرام است و دیگر حکم مادر اصلی، عمه، خاله و خواهر را مسکوت گذاشته و چیزی در مورد حلال بودن یا حرام بودن آنها نگفته اند؛ به نظر شما ازدواج با خواهر، عمه، خاله، که در شریعت اسلام حرام است. در دیانت بهائی نیز حرام می باشد؟ آقای نبیل زاده با کمی تأمل و تأنی و منّ منّ کردن گفت: دستور این گونه احکام که توضیحی ندارد، مربوط به بیت العدل است.</font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp; <br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp; &nbsp; </font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">گفتم: مگر اعضای بیت العدل، همان 9 نفر می توانند حکم صادر نمایند؟ مگر بر آنها از طرف خداوند، وحی و جبرئیل نازل می شود؟ گفت: خیر. </font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">گفتم:<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span> <span style="mso-spacerun:yes">&nbsp;</span>پس آنها از کجا می توانند حکم چیزهائی را که حسینعلی بهاء آنها را نگفته است، بیان کنند؟ از این گذشته، اگر به دستورات سید علی محمد باب، در کتاب الجزاء نگاه کنیم، ایشان صریحاً می گویند: ازدواج با خواهران جائز است. با توجه به گفته سید باب که ازدواج خواهر و برادر را جائز می داند، آیا نمی توان گفت که بهاءالله هم نظرش به حلال بودن ازدواج با خواهر و خاله و عمه است؟<br></font> <font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اینجا بود که آقای نبیل زاده مانند دانه اسپندی که از روی آتش بپرد، به پا خاست و با عصبانیت گفت: خوب جایز باشد، اشکالش چیست؟ </font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">و سپس به طرف ده راه افتاد، گفتم: آقای نبیل زاده! چرا ناراحت شدید، من که حرف بدی نگفتم، من که از روی کتاب مطالب را خواندم، چرا عصبانی شدید؟ مگر تحقیق گناه دارد؟ مگر ما خودمان نمی گوئیم در بهائیت باید تحقیق باشد و تقلید صحیح نیست؟ </font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">خوب اگر می خواهید که کورکورانه بهائی باشیم دیگر سوالی نخواهم کرد و سکوت کردم<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.<br></font> <font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp; نبیل زاده که دید من ناراحت شدم و احتمال هم می داد که شب به خانه راهش ندهم و از طرفی ممکن است به محفل شکایت کنم با کمی تبسم گفت<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>: </font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">آقای رحمانی، خواهش می کنم سؤالات خود را ادامه بدهید، (برخلاف اینکه گفته بود سوال های شما را جواب می دهم گفت:) ولی توقع نداشته باشید که من تمام سوالات شما را بتوانم پاسخ دهم، و اگر عهد می کنی که در جائی نگوئی و آبروی ما را نریزی، می گویم که بهاءالله خودش هم برای این سؤالات پاسخی ندارد. اما خوب شما معلوم است که اهل دقت، و فردی نکته سنج هستید، من از تحقیقات شما استفاده می کنم</font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp; گفتم<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>: آقای نبیل زاده مگر من أول روز به شما نگفتم که منظورم دست انداختن شما نیست، من خودم بهائی و بهائی زاده و دارای لوح صادره از خود شوقی هستم، بنابراین ما خودمان می خواهیم جوابی برای اشکالات مسلمانان پیدا کنیم.</font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp; گفت: خوب بفرمائید<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.<span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span> <span lang="FA">گفتم: جناب نبیل زاده! آیا ما قبول نداریم که کتاب اقدس از طرف خداوند بر بهاءالله نازل شده است؟ گفت: چرا</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>. </font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">گفتم<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>: حال در این حکم دقت کنید و ببینید آیا این حکم می تواند از طرف خدا باشد، و سپس چنین خواندم: برای قسمت اول این دستورالعمل که ازدواج با خواهر و خاله و عمه باشد، جوابی جز حلال بودن نیافتم. قسمت دوم حکم که می گوید: من خجالت می کشم که حکم پسر بچه ها را بگویم، معنایش چیست؟ با فرض اینکه این حکم را خداوند فرموده باشد، چند سؤال پیش می آید</font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">:<br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp; خداوند در موقع صدور این حکم، گفته: من خجالت می کشم، حال باید دید که خداوند از جایز بودن خجالت می کشید یا از جایز نبودنش. در صورتی که جایز نباشد، خجالتی ندارد، می گوید حرام است، هزاران حکم صادر فرموده، به همین یک حکم که رسیده، خدا خجالتش گرفته، گفته خجالت می کشم، این سخن از ذات مقدس خدا به دور است، و اگر بگوئیم از جایز بودنش خدا خجالت کشیده است ، این امر محال است. زیرا خداوند در تمام کتب انبیاء قبل، این عمل خلاف انسانی را حرام نموده، چنانکه در قرآن مجید، علت خراب شدن شهر لوط و از بین بردن قوم لوط را همین عمل خلاف انسانی می داند. در زمان بهاءالله چه مصلحتی ایجاب کرد که این عمل جایز باشد؟</font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp; &nbsp; آری، ممکن است بگوئیم این حکم خداوند نیست و این دستور از مغز حسینعلی بهاء صادر شده، اما چرا ایشان از بیانش خجالت کشیده اند<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>. این مطلبی است که علتش را در تاریخ زندگی بهاءالله باید جستجو کرد. </font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">من دیگر ساکت شدم، زیرا از گفتن چنین حرف ها پیش نبیل زاده داشتم آدم مغرضی جلوه می کردم<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.<span dir="LTR"><br> </span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span></font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; آقای نبیل زاده با خنده ای که حکایت از یک خشم درونی می کرد، گفت: آقای رحمانی! خواهش می کنم جسارت به حضرت بهاءالله نفرمائید؛ این حکم را ایشان فرموده اند و ما باید همین طور بپذیریم. اگر ایرادی بود به بیت العدل بنویسیم تا جواب دهند. مگر نمی دانی که جناب عباس عبدالبهاء در کتاب مکاتیبشان فرموده اند: <b>«امروز تکلیف یاران الهی در بساط رحمانی این است که آنچه دیده و شنیده و فهمیده اند از عقیده بنهند، و آنچه صریح وضوح بیان این عید است بپذیرند و هیچ چون و چرا نداشته باشند»</b><a style="mso-footnote-id:ftn1" href="#_ftn1" name="_ftnref1" title=""><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character:footnote"><span class="MsoFootnoteReference"><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;">[1]</span></span></span></span></a>...</font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><b><br></b></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><b>&nbsp;&nbsp;&nbsp; </b>هنوز داشت حرف می زد که جلو حرفش پریدم و گفتم: یعنی ما عقل نداریم، یعنی فرمان های خلاف عقل را نادیده بگیریم، همانطور که بهاءالله ما را اسم گذاری کرده اند اغنام الله<a style="mso-footnote-id:ftn2" href="#_ftn2" name="_ftnref2" title=""><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character:footnote"><span class="MsoFootnoteReference"><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;">[2]</span></span></span></span></a> باشیم، و به هر طرف که راندند برویم، در این صورت ما بهائیان نباید بگوئیم تحرّی حقیقت (جستجوی حق) یکی از اصول بهائیت است، و به این طریق که شما می فرمائید تقلید کورکورانه است<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.<br> </span><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp; خواننده عزیز! ملاحظه می کنید که جناب نبیل زاده چطور مغلطه وار جواب دادند و چگونه خود را از صحنه بحث کنار کشیدند. البته باید انصاف داد که این اشکالات پاسخی ندارد. شاید هم از خود حسینعلی بهاء یاد گرفته است که وقتی از وی پرسیدند چرا علی محمد باب دوران داوود پیغمبر را قبل از حضرت موسی می داند، در حالی که همه می دانند داوود نبی بعد از حضرت موسی بود، در جواب گفت<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>: </span></font><span style="font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-ascii-font-family: Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font: minor-bidi" lang="FA"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">خجالت بکشید اعتراض منمانید؟</font><a style="mso-footnote-id:ftn3" href="#_ftn3" name="_ftnref3" title=""><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character:footnote"><span class="MsoFootnoteReference"><span style="font-size:11.0pt;line-height:115%; font-family:&quot;Calibri&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-fareast-font-family: Calibri;mso-fareast-theme-font:minor-latin;mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font:minor-bidi;mso-ansi-language: EN-US;mso-fareast-language:EN-US;mso-bidi-language:FA">[3]</span></span></span></span></a></span></p> <div style="mso-element:footnote-list"><font size="3"><b><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">ادامه دارد...</font></b></font><br><br clear="all"> <hr align="right" width="33%" size="1"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font><div style="mso-element:footnote" id="ftn1"> <p class="MsoFootnoteText" dir="RTL"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><a style="mso-footnote-id:ftn1" href="#_ftnref1" name="_ftn1" title=""><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character:footnote"><span class="MsoFootnoteReference"><span style="font-size: 10pt; line-height: 115%;">[1]</span></span></span></span></span></a><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span> <span lang="FA">- مکاتیب، ج 2 ص 247</span><span dir="LTR"></span></font></p><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font><div style="mso-element:footnote" id="ftn2"> <p class="MsoFootnoteText" dir="RTL"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><a style="mso-footnote-id:ftn2" href="#_ftnref2" name="_ftn2" title=""><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character:footnote"><span class="MsoFootnoteReference"><span style="font-size: 10pt; line-height: 115%;">[2]</span></span></span></span></span></a><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span> <span lang="FA">- اغنام الله یعنی گوسفندان خدا</span></font></p> </div><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font><div style="mso-element:footnote" id="ftn3"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font><p class="MsoFootnoteText" dir="RTL"><font size="2"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><a style="mso-footnote-id:ftn3" href="#_ftnref3" name="_ftn3" title=""><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character:footnote"><span class="MsoFootnoteReference"><span style="font-size: 10pt; line-height: 115%;">[3]</span></span></span></span></span></a></font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span dir="RTL"></span></font><span style="font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-ascii-font-family: Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span dir="RTL"></span> </font><span lang="FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">- اشراقات، ص 18</font></span></span></font><span dir="LTR"></span></p> </div> </div> <!--[if gte mso 9]><xml> <o:OfficeDocumentSettings> <o:RelyOnVML/> <o:AllowPNG/> </o:OfficeDocumentSettings> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml> <w:WordDocument> <w:View>Normal</w:View> <w:Zoom>0</w:Zoom> <w:TrackMoves/> <w:TrackFormatting/> <w:PunctuationKerning/> <w:ValidateAgainstSchemas/> <w:SaveIfXMLInvalid>false</w:SaveIfXMLInvalid> <w:IgnoreMixedContent>false</w:IgnoreMixedContent> <w:AlwaysShowPlaceholderText>false</w:AlwaysShowPlaceholderText> <w:DoNotPromoteQF/> <w:LidThemeOther>EN-US</w:LidThemeOther> <w:LidThemeAsian>X-NONE</w:LidThemeAsian> <w:LidThemeComplexScript>FA</w:LidThemeComplexScript> <w:Compatibility> <w:BreakWrappedTables/> <w:SnapToGridInCell/> <w:WrapTextWithPunct/> <w:UseAsianBreakRules/> <w:DontGrowAutofit/> <w:SplitPgBreakAndParaMark/> <w:EnableOpenTypeKerning/> <w:DontFlipMirrorIndents/> <w:OverrideTableStyleHps/> </w:Compatibility> <m:mathPr> <m:mathFont m:val="Cambria Math"/> <m:brkBin m:val="before"/> <m:brkBinSub m:val="&#45;-"/> <m:smallFrac m:val="off"/> <m:dispDef/> <m:lMargin m:val="0"/> <m:rMargin m:val="0"/> <m:defJc m:val="centerGroup"/> <m:wrapIndent m:val="1440"/> <m:intLim m:val="subSup"/> <m:naryLim m:val="undOvr"/> </m:mathPr></w:WordDocument> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml> <w:LatentStyles DefLockedState="false" DefUnhideWhenUsed="true" DefSemiHidden="true" DefQFormat="false" DefPriority="99" LatentStyleCount="267"> <w:LsdException Locked="false" Priority="0" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Normal"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="heading 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 7"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 8"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 9"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 7"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 8"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 9"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="35" QFormat="true" Name="caption"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="10" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Title"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="1" Name="Default Paragraph Font"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="11" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtitle"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="22" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Strong"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="20" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="59" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Table Grid"/> <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Placeholder Text"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="1" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="No Spacing"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Revision"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="34" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="List Paragraph"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="29" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Quote"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="30" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Quote"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="19" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="21" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="31" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Reference"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="32" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Reference"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="33" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Book Title"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="37" Name="Bibliography"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" QFormat="true" Name="TOC Heading"/> </w:LatentStyles> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 10]> <style> /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"جدول عادی"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} </style> <![endif]--> text/html 2018-04-22T03:50:33+01:00 baha9.ir بابائی گفتگو با مبلّغ بهائی - 2 http://baha9.ir/post/693 <p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><b><font size="4">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; حکم زنا در بهائیت</font></b><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp; یک روز همانطور که داشتیم قدم می زدیم، فرصت را غنیمت شمرده و مشکلات زیادی را از آقای مبلّغ پرسیدم، چون جواب ها فوق العاده جالب بود، اینک نقل می کنم و قطعا برای خواننده عزیز هم جالب خواهد بود پرسیدم جناب نبیل زاده! لابد در جریان هستید که ما با مسلمان ها رفت و آمد داریم، گاهی آنها برما اشکالاتی وارد می نمایند که از جواب آنها عاجز و درمانده می شویم، اجازه می خواهم که هم اکنون من در نقش یک فرد مسلمان آن سؤال ها را از شما بنمایم و جواب هائی که مرحمت می فرمائید یادداشت می کنم، بقینا در آینده، برای ما از نظر بحث با مسلمانها صد در صد مفید خواهد بود، نبیل زاده مغرورانه گفت: «هرچه می خواهد دل تنگت بگو» و اضافه فرمودند که مگر امکان دارد که کسی بتواند به بهائیت اشکال بگیرد ؟<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>!!...<br> </span><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp; من که با تمام مغلطه بازی هائی که بلد بودم گاهی در جواب اشکالات مسلمان ها می ماندم، وقت را غنیمت شمرده پرسیدم: آقای نبیل زاده مسلمان ها می گویند بهاءالله در کتاب اقدسش دستور داده اند که اگر کسی زنا نماید، باید فقط ۹ مثقال طلا آن هم به بیت العدل بهانیان جریمه بدهند، در صورتی که در قرآن مجید کیفر مرد و زن زنا کار صد ضربه شلاق و یا سنگسار کردن است، و میگویند این<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" lang="FA"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span> </span>حکم کتاب اقدس هرگز قابل عمل نیست، زیرا: اولاً: تعیین نکرده که این زن و مرد چگونه زن و مردی باشند به علاوه همان طوری که مرد باید ۹ مثقال طلا بدهد، زن هم باید 9 مثقال طلا بدهد، از این گذشته تفصیلی در این حکم نداده که آیا هردو براین کار رضایت داشته باشند، یا مجبور شده باشند، یا یکی از دو طرف مجبور باشد، و اشکالات دیگری که بعدا توضیح می دهم<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.<br> </span><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; آقای نبیل زاده که هرگز حساب این حکم بهاءالله را تا کنون به این دقت نکرده بود، کمی در فکر فرو رفت و سپس گفت: جناب رحمانی در دین اسلام مجازات و تنبیهات بدنی بوده است، برای همان حکم شلاق و یا سنگسار کردن است؛<a style="mso-footnote-id: ftn1" href="#_ftn1" name="_ftnref1" title=""><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character:footnote"><span class="MsoFootnoteReference"><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;">[1]</span></span></span></span></a> اما در بهائیت، تنبیه، روحی است، برای همین حکم پرداخت جریمه نقدی نمودند<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.<br> </span>گفتم: جناب نبیل زاده! قسم به بهاء الله می خورم! خودت هم می دانی که غرضی در کار نیست، می خواهم بفهمم. گرچه یک مسلمان اگر این اشکال را بر ما داشته باشد، می گوئیم قصد دست انداختن ما را دارد، اما پرسش های من به منظور درک حقائق است... هنوز داشتم حرف می زدم که آقای نبیل زاده گفت: خواهش می کنم آقای مسیح الله تمام سوالات را بفرمائید بدون هیچگونه ناراحتی جواب خواهم داد. گفتم: آقای نبیل زاده در این حکم کتاب بهاءالله چندین اشکال است:<span dir="LTR"><br> </span><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp; اولاً:<span dir="LTR"> </span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span style="mso-spacerun:yes"></span><span lang="FA">فرمودید دادن پول تنبیه روحی است و در سنگسار کردن تنبیه جسمی، قبول ندارم، زیرا اگر کسی را در حضور مردم شلاق بزنند، علاوه بر اینکه جسمش را آزرده اند، روحاً هم او را تنبیه کرده اند، و اگر سنگسار نمایند، شخصی از بین برود، جای تنبیه جسمی یا روحی باقی نمی ماند</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.<br> </span><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp; ثانیاً: اگر در این حکم کتاب اقدس، فرقی بین صورت رضایت طرفین و اجبار نگذاشته است، حال اگر این عمل خلاف عفت به زور نسبت به ناموس کسی صورت گرفت، باز هم آن زن باید همین 9 مثقال طلا را بدهد؟ در صورتی که این کار به اصطلاح قوز بالای قوز است.<span dir="LTR"><br> </span><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp; ثالثاً<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>:</span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span> <span lang="FA">تمام زنها که کارمند و کارگر نیستند، و زندگیشان را شوهرشان اداره می کند، اگر چنین خلافی پیش آید، زن باید این پول را از کجا تهیه کند؟ مگر اینکه برای تهیه کردن این پول، با عرض معذرت یک کار خلاف دیگری انجام دهد، مثلا دست به سرقت بزند و ... بالاخره هم موفق نخواهد شد که این پول را حتی برای همان مرتبه اول فراهم نماید. و یا با کمال شرمندگی باید به شوهرش بگوید چون من این عمل خلاف را انجام داده ام شما جریمه را بپردازید</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.<br> </span><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp; رابعاً: عمل خلاف بین یک زن و مرد صورت گرفته، چرا بایستی پول ها را به بیت العدل<a style="mso-footnote-id:ftn2" href="#_ftn2" name="_ftnref2" title=""><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote"><span class="MsoFootnoteReference"><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;">[2]</span></span></span></span></a> بپردازند؟ ضمنا در آمد زندگی افرادی که بر ما ریاست روحانی دارند، نا مشروع می شود.<span dir="LTR"><br> </span><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp; خامساً: اشکال بزرگتر اینکه اگر یک زن و مرد این عمل خلاف عفت را چند بار تکرار کردند، دیگر قدرت مالی ندارند که جریمه پرداخت نمایند؛ در این صورت تکلیفشان چیست؟ آقای نبیل زاده، خود به یاد دارید که بهاءالله در کتاب اقدس می گویند:<b> «اگر کسی یک بار زنا نماید، باید ۹ مثقال طلا بدهد، اگر دو بار باشد، ۱۸ مثقال، اگر سه بار باشد، ۳۶ مثقال».</b> به همین ترتیب، اگر کسی در بهائیت ده بار زنا نماید، باید هفت من و هشت سیر طلا به بیت العدل بپردازد<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>!!<br style="mso-special-character:line-break"> <br style="mso-special-character:line-break"> </span></font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp; در این لحظه ما به سایه درختان سبز کنار قنات دهمان رسیده بودیم، آقای نبیل زاده، رشته سخن را از دستم گرفت و گفت: جناب مسیح اللا چند دقیقه ای زیر سایه درختان استراحت کنیم. شاید می خواست از این پرسش های پیچیده من خلاصی یابد. با به اصطلاح شانه خالی کند؛ ولی غافل از اینکه من کسی نبودم که از سؤالم بگذرم. به هر صورت زیر سایه درختان نشستیم و بلافاصله من کاغذی از جیب در آورده، قلم را به دست گرفته، و شروع به حساب کردن نمودم. نبیل زاده پرسید: آقای مسیح الله می خواهی چه بنویسی؟ گفتم: می خواهم جریمه زنا را حساب کنم. و بعد از پانزده دقیقه صورت ذیل را جلوی آقای نبیل زاده گذاشتم.<span dir="LTR"><br> </span><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">اگر کسی دست به عمل خلاف عفت بزند در مسلک بهائیت باید جرائم ذیل را به بیت العدل بپردازد:</font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><br></font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مرتبه اول =&nbsp; <span style="mso-spacerun:yes"></span></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۹</font> مثقال طلا</font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مرتبه دوم =&nbsp; <span style="mso-spacerun:yes"></span>۱۸ مثقال طلا<span dir="LTR"></span><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مرتبه سوم =<span style="mso-spacerun:yes"></span></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۳۶</font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" lang="FA"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span> <span style="mso-spacerun:yes">&nbsp;</span></span> مثقال طلا</font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مرتبه چهارم&nbsp; =<span style="mso-spacerun:yes"> </span>چهار و نیم سیر طلا</font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مرتبه پنجم = </font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۹</font> سیر طلا</font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مرتبه ششم = ۱۸ سیر طلا</font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مرتبه هفتم =۳۶<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" lang="FA"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>&nbsp;</span> سیر طلا</font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مرتبه هشتم =&nbsp; <span style="mso-spacerun:yes"></span>یک من و ۳۲ سیر طلا</font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مرتبه نهم = سه من و ۲۴ سیر طلا</font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مرتبه دهم = هفت من و هشت سیر طلا</font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><br><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مرتبه بیستم = ۷۲ من و ۳۲<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" lang="FA"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span></span> سیر و ۷۳ خروار</font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مرتبه سی ام&nbsp; = (۱۵۱۰ ماشین ۱۵ تنی) ۲۲ و ۸ و ۲۲۶۴۹</font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مرتبه چهلم =۱۵۴۶۲۴۰<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" lang="FA"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span> </span>ماشین ۱۵ تنی</font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مرتبه پنجاهم = ۱۵۸۳۳۴۹۷۶۰ ماشین ۱۵ تنی<span dir="LTR"></span><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مرتبه پنجاه و یکم = ۳۱۶۶۶۹۹۵۳۰ ماشین ۱۵ تنی</font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مرتبه پنجاه و دوم = ۶۳۳۳۳۹۹۰۴۰ ماشین ۱۵ تنی</font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مرتبه پنجاه و سوم =</font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۱</font></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۲</font></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۶</font></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۶</font></font></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۶</font></font></font></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۷</font></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۹</font></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۸</font></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۰</font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۸</font></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۰</font></font><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" lang="FA"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>&nbsp;</span> ماشین ۱۵ تنی</font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مرتبه پنجاه و چهارم = ۲۵۳۳۳۵۹۶۱۶۰ ماشین ۱۵ تنی</font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مرتبه پنجاه و پنجم =</font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۵</font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۰</font>۶۶۷۱۹۲۳۲۰<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" lang="FA"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>&nbsp;</span> ماشین ۱۵ تنی</font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مرتبه پنجاه و ششم = ۱۰۱۳۳۴۳۸۴۶۴۰ ماشین ۱۵ تنی</font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مرتبه پنجاه و هفتم = ۲۰۲۶۶۸۷۶۹۲۸۰ ماشین ۱۵ تنی</font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مرتبه پنجاه و هشتم = ۴۰۵۳۳۷۵۳۸۵۶۰ ماشین ۱۵ تنی</font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مرتبه پنجاه و نهم = ۸۱۰۶۷</font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۵</font>۰۷۷۱۲۰ ماشین ۱۵ تنی</font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مرتبه شصتم =</font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۱</font></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۶</font></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۲</font></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۱</font></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۳</font></font></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۵</font></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۰</font></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۱</font></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۵</font></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۴</font></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۲</font></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۴</font></font></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۰</font></font></font><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" lang="FA"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>&nbsp;</span> ماشین ۱۵ نئی</font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مرتبه شصت و یکم = ۳۲۴۲۷۰۰۳۰۸۴۸۰ ماشین ۱۵ تنی</font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مرتبه شصت و دوم = ۶۴۸۵۴۰۰۶۱۶۹۶۰ ماشین ۱۵ تنی</font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp; <br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; و بالاخره برای بار شصت و سوم آنقدر ماشین ۱۵ تنی طلا خواهیم داشت که اگر این ماشین ها را در روی تمام خشکی های کره زمین قرار دهیم (مساحت تمام خشکی های کره زمین روی هم بالغ بر</font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۰</font>۰۰<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" lang="FA"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>&nbsp;</span> و ۰۰۰ و ۶۰۰ و۱</font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۴</font></font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۸</font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" lang="FA"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span> </span>می باشد) باز هم تمام آنها جا نمی گیرند و باید بار طلای </font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۸</font>۰۰ و </font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۵</font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۰</font><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۸</font> و ۰۱۸ و ۹۶۲ و ۴۵ ماشین ۱۵ تنی را به کشتی های بارکش خالی کرده و از راه اقیانوس ها به بیت العدل اعظم بیریم و این هم حسابش:<span dir="LTR"></span><br></font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مرتبه شصت و سوم = ۱۲۹۷۰۸۰۱۲۳۳۹۲۰ ماشین ۱۵ تنی<span dir="LTR"><br> </span><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp; &nbsp; البته در این محاسبه، سطح هر ماشین پانزده متر مربع در نظر گرفته شده است و این را نیز توجه داشته باشید که اگر تمام روی کره زمین را از کوه و خانه و شهر، و همه را با خاک یکسان کرده و آنها را پر از ماشین نمایند، دیگر راهی برای بردن ماشین ها به بیت العدل نخواهد بود و حتی خود بیت العدل اعظم نیز باید با خاک همسان شود<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span></font><span dir="LTR"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span></font>.</span><span style="font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-ascii-font-family:Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri;mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family: Arial;mso-bidi-theme-font:minor-bidi" lang="FA"></span></p> <div style="mso-element:footnote-list"><b><font size="4">ادامه دارد...<br><br>میرزا منیر نبیل زاده قزوینی<br></font></b><br clear="all"><b><font size="4"><img src="http://s9.picofile.com/file/8323831392/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7_%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B1_%D9%86%D8%A8%D8%A8%D9%84_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87.jpg" alt="http://s9.picofile.com/file/8323831392/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7_%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B1_%D9%86%D8%A8%D8%A8%D9%84_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87.jpg"></font></b> <hr align="right" size="1" width="33%"> <div style="mso-element:footnote" id="ftn1"> <p class="MsoFootnoteText" dir="RTL"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><a style="mso-footnote-id:ftn1" href="#_ftnref1" name="_ftn1" title=""><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character:footnote"><span class="MsoFootnoteReference"><span style="font-size: 10pt; line-height: 115%;">[1]</span></span></span></span></span></a><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span> <span lang="FA">- در صورتی که زن، شوهر و مرد، زن نداشته باشند، صد ضربه شلاق و در صورتی که زن، شوهر و مرد، زن داشته باشند هر دو نفر سنگسار می شوند.</span></font></p><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font><div style="mso-element:footnote" id="ftn2"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font><p class="MsoFootnoteText" dir="RTL"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><a style="mso-footnote-id:ftn2" href="#_ftnref2" name="_ftn2" title=""><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character:footnote"><span class="MsoFootnoteReference"><span style="font-size: 10pt; line-height: 115%;">[2]</span></span></span></span></span></a><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span> <span lang="FA">- بیت العدل محلی است که </span></font><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span lang="FA"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۹</font> </font> نفر بر تمام افراد بهائی ریاست دارند.</span></font><span dir="LTR"></span></p> </div></div> text/html 2018-04-18T04:02:38+01:00 baha9.ir بابائی گفتگو با مبلّغ بهائی - 1 http://baha9.ir/post/692 <p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<b><font size="4">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; میرزا منیر قزوینی</font></b><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp; مسیح الله رحمانی یکی از بهائیانی است که عمری را در این فرقه ضالّه گذرانده است اما وقتی تناقضاتی را در این آئین من درآوردی و همپنین در رفتار رهبران بهائی مشاده نمود و اشکالات متعددی که در این آئین ساختگی با آن برخورد نمود و جوابی برای آنها پیدا نکرد، با اعلام تبرّی از بهائیت به آغوش اسلام بازگشت و کتابی را در این زمینه به رشته تحریر در آورد. متن زیر گفتگوی وی با یکی از مبلّغین طراز اول فرقه بهائیت است که در چند قسمت از نظر شما خوانندگان عزیز می گذرد.<br></font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp; ما طبق معمول دهمان، هر روز هنگام غروب آفتاب از خانه ها خارج و در سر کوچه ها با یکدیگر به صحبت مشغول می شدیم، به همین قرار یک روز هنگامی که خورشید اشعه کمرنگ طلائی خود را داشت از دشت و صحرا جمع می کرد و لاشه خسته خود را به زحمت می خواست در پشت کوه های واقع در غرب آبادی مان پنهان نماید، از صحرای دور مسافری دیدیم که با شتاب به سمت ده در حرکت است<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.<br> </span><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp; ده ما نسبتاً در بلندی قرار گرفته و مشرف بر مرکز بخش بشرویه است؛ هرگاه مسافری از بشرویه به سوی آبادی ما در حرکت باشد، به خوبی می توان دید. من آمدن مسافر چابک تاز را به دیگران اعلام کردم. همه افراد به دقت نگاه کردند و سخن مرا یک صدا تصدیق نمودند. ما آن شب دیر به خانه ها برگشتیم تا مسافر برسد و ببینیم چه کاره است، چون احتمال زیادی بود که برای ما مبلّغ برسد و ما را از بیانات شیرین و شیوای خود بهره مند نماید. اتّفاقاً حدس ما درست از کار درآمد؛ مسافر تازه وارد، مبلّغ زبردستی بود به نام میرزا منیر نبیل زاده که محفل مشهد وی را برای تبلیغ به ده ما فرستاده بود.<span dir="LTR"><br> </span><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp; ما همانطور که دسته جمعی ایستاده بودیم، ناگاه کسی از پائین ده فریاد برداشت آقا مسیح الله مبلغ.... این فریاد که از صدای اذان در ماه مبارک هنگام افطار فرح انگیزتر بود، ناگاه همه را بی اختیار به طرف مسیری که مبلّغ می آمد شتابان راه انداخت. سر از پا نمی شناختیم. هرکسی سعی می کرد زودتر جمال دلارای مبلّغ را ببیند. و یا زودتر با مبلغ احوال پرسی نماید و بعدها افتخار کند که من اول کسی بودم که دست به دست مبلغ دادم. ولی در عین حال همه به حال احترام پشت سر من می آمدند. گویا حق ریاست مرا حفظ می کردند<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.<br> </span><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp; گرچه هوا با رفتن خورشید تاریک می شد، ولی ماه از سوی دیگر، تاریکی شب را نهیب می داد که کناری برود، گویا آن شب استثنائی بود. با اینکه آخر ماه نوزده روزه بهائیان و در حقیقت باید تاریک می بود، اما به خاطر ورود مبلّغ و خوب انجام گرفتن تشریقات و مراسم استقبال، ماه می درخشید و زیر سایه درختان در مهتاب روشن منظره شاعرانه ای به وجود آمده بود.<span dir="LTR"><br> </span><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp; همین طوری که قدم بر می داشتم، فکر می کردم که جناب مبلّغ که باشند. باز با خود می اندیشیدم هر که باشند از مشهد فرستاده شده، و فرد واردی است؛ لابد به سادگی جواب تمام مشکلات را می دهد و ما را راهنمائی خواهد کرد. در همین افکار بودم که ناگاه رشته خیالات و افکارم پاره شد، سر پیچ جاده ناگهان مبلّغ در برابر ما سبز شد<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.<br> </span><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; فریاد الله ابهی، الله أبهى<a style="mso-footnote-id: ftn1" href="#_ftn1" name="_ftnref1" title=""><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character:footnote"><span class="MsoFootnoteReference"><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%;">[1]</span></span></span></span></a> سکوت دامن صحرا را درهم شکست. ابتدا مبلّغ با من دست داد و پس از احوال پرسی مختصری جمعیت فرصت ندادند، من خودم را کنار کشیدم، زن و مرد، خرد و بزرگ دور مبلّغ قرار گرفتند، صدای بوسه زدن مبلّغ به سر و صورت افراد، تنها صدائی بود که به گوش می رسید. من مادر مرده هم در کناری نقشه تهیه جوجه پلوی مبلّغ را در قلب خود می کشیدم، خدایا این دل شب از کجا برنج بیاورم؟ از کجا جوجه تهیه کنم؟ چه وقت بپزد! آخر ده که چلوکبابی ندارد، قصابی ندارد؛ از طرفی حق هم داشتم که بترسم، چون سفرهای قبل، مبلّغین در مورد غذای ناباب، بس که به ما حرف مفت زده بودند، به اصطلاح چشم ترسیده شده بودم<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.<br> </span><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; یکی از خصوصیات مردم آبادی ما این بود که تمام مبلّغین را نماینده خدا می دانستند، و با اینکه جا نداشت دست آقای مبلّغ را ببوسند، زن و مرد دستش را از روی اخلاص بوسه می زدند؛ مبلّغ هم متقابلا نامردی نمی کرد، صورت تمام افراد را بوسه می داد، اما به چه نیت! خدا آگاه است، به قصد... باز هم چه عرض کنم. چند لحظه ای شاهد استقبال پرشور بودم، آنگاه که احوال پرسی ها داشت تمام می شد، جلو آمدم و به جناب مبلّغ تعارف کردم که بفرمائید، شما خسته هستید استراحت نمائید، مردم را از دور مبلّغ برکنار نموده، گفتم اجازه بفرمائید آقای مبلّغ از راه دور آمده اند، فعلاً استراحت نمایند، هنوز مدتی تشریف خواهند داشت، بعد به زبارتشان خواهید آمد.<span dir="LTR"><br> </span><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp; با هزار احترام و تجلیل، آقای نبیل زاده را وارد منزل کردم، چون خانه من پاتوق مبلّغین به شمار می آمد، لذا همیشه آماده پذیرائی تازه واردین بهائی بود. ناگفته نگذارم که چون جای مبلّغین در خانه من گرم و غذاشان چرب بود، مدت توقّفشان طولانی می شد، گاهی تا چهل روز ادامه پیدا می کرد. از جمله همین آقای نبیل زاده، توقّفشان طولانی گردید و من به حکم مهمان نوازی و از طرفی به قصد قربت و نیت خیری که در پذیرائی مبلّغین داشتم، برای اینکه دل آقای مبلّغ گرفته نشود، گهگاهی او را برای تماشا به دامن صحرا به سیر و سیاحت در سبزه زارهای دور و بر می بردم. قدم زنان و صحبت کنان ساعت ها گردش می کردیم. من سعی می کردم که وقت بیهوده تلف نشود، نوعاً سؤالاتی راجع به دستورالعمل آقای حسینعلی بهاء و احکام صادره ایشان در قرن برق و بخار می نمودم<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.<br></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="right"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span dir="LTR"><!--[if gte mso 9]><xml> <o:OfficeDocumentSettings> <o:RelyOnVML/> <o:AllowPNG/> </o:OfficeDocumentSettings> </xml><![endif]--> </span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><b>ادامه دارد...</b></font></p><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font><p></p><div style="mso-element:footnote-list"><hr align="right" size="1" width="33%"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font><div style="mso-element:footnote" id="ftn1"> <p class="MsoFootnoteText" dir="RTL"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><a style="mso-footnote-id:ftn1" href="#_ftnref1" name="_ftn1" title=""><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character:footnote"><span class="MsoFootnoteReference"><span style="font-size: 10pt; line-height: 115%;">[1]</span></span></span></span></span></a><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span> <span lang="FA">- فرقه ضالّه بهائیت به جای سلام که تمام مردم دنیا در هنگام ملاقات یکدیگر به کار می برند، می گویند: الله ابهی.</span><span dir="LTR"></span></font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span lang="FA"></span></font><span dir="LTR"></span></p></div><div style="mso-element:footnote" id="ftn3"> </div> </div> text/html 2018-04-17T04:13:39+01:00 baha9.ir بابائی کانال تلگرامی http://baha9.ir/post/691 <b><font size="4">بهائیت شناسی را در تلگرام و ایتا دنبال کنید.<br><br></font></b><img src="http://s9.picofile.com/file/8302269818/7.jpg" alt="http://s9.picofile.com/file/8302269818/7.jpg" width="213" height="193"><img src="http://s8.picofile.com/file/8323089784/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7.jpg" alt="http://s8.picofile.com/file/8323089784/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7.jpg" class="overflowingVertical" width="174" height="194"> text/html 2018-04-14T03:59:49+01:00 baha9.ir بابائی تحصیلات حسینعلی بهاء - 34 http://baha9.ir/post/690 <div align="justify"><br><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<b><font size="4"> افشاگری خواهر حسینعلی بهاء</font></b></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><b><font size="4"><br></font></b></font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp; میرزا حسینعلی نوری وقتی ادّعای مظهریت نمود و خود را موعود ملل نامید، برای هماهنگی با انبیای الهی تظاهر به أمّی بودن نمود و در تمام کتاب هائی که به رشته تحریر در آورد، خود را بی سواد قلمداد نمود. اما خواهرش عزّیه که دعوی او را باطل شمرده و ادّعای او را تکذیب کرد، در آثارش مطالبی از رازهای پشت پرده را عیان نمود که از جمله آنها موضوع تحصیل برادرش حسینعلی نوری است.</font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><br></font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp; عزّیه خانم نوری در کتاب تنبیه النّائمین صفحه 44 سطر 8 می نویسد: <b>« هو الّذی بعث فی الأمیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و نفرموده اند هو الّذی بعث من الدراویش و العرفاء و الادباء و الصوفیه رسولاً منهم" آن هم بعد از شصت هفتاد سال که با همه عرفا و دراویش اوقات صرف نموده و با تمام شعرا و حکماء طبیعی شب و روز محشور بوده قریب بیست سال با علمای بیان و اهل لسان خاصه بدیع معاشر بوده و آیات بدیعه که از سماوی الوهیت نازل شده همه را ضبط و در لوح خاطر ثبت نموده که هنگام فرصت به عامیان عمیا طینت بنماید و زبان من یظهری گشاید».</b></font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp; با همه این افشاگری ها چطور میرزا حسینعلی نوری در لوح سلطان خطاب به ناصرالدّین شاه قاجار ابراز می دارد که من از علوم متعارفه پیش مردم نخوانده ام و به مدارس وارد نشدم در حالی که خواهرش می نویسد او تحصیل کرده و أمّی نیست و چه کسی نزدیکتر از خواهر است که این چنین برادرش را رسوا نماید.</font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp; پیروان میرزا یحیی صبح ازل نیز از قول میرزا یحیی نوری بر این حقیقت معترفند که ادعای أمی بودن حسینعلی نوری کذب محض می باشد و دلیل روشن بر تحصیل حسینعلی نوری این است که پدرش میرزا بزرگ نوری یکی از درباریان قاجار و از اشرافیان بوده که تمام خواهران و برادران حسینعلی را تحصیل کرده بار آورده چگونه ممکن است حسینعلی را که فرزند ارشد وی بوده بی سواد بار آورده باشد؟</font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><b>برای دیذن کتاب تنبیه النّائمین روی ادامه مطلب کلیک کنید. <span dir="LTR"></span></b><br></font> </p> text/html 2018-04-11T04:05:38+01:00 baha9.ir بابائی تحصیلات باب - 10 http://baha9.ir/post/688 <font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;<b><font size="4">&nbsp; توقیعی دیگر از باب</font></b></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><b><font size="4"><br></font></b></font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp; محمّد بیک چاپارچی به همراه سوارانی که مأمور آوردن علی شیرازی مدّعی بابیت از اصفهان به طرف تهران بود، در آخرین روز از سال 1225 شمسی وارد کاشان شد. طبق نقل تاریخ فرقه ضاله بهائیت، میرزا جانی کاشانی که به وسیله ملاحسین بشرویه ای به باب ایمان آورده و بابی شده بود، از محمّد بیک درخواست نمود تا شب عید نوروز سال 1226 شمسی علی محمد شیرازی را در منزل خویش میهمان نماید. </font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; محمّد بیک که هیچگاه حاضر نشد فرد زندانی را از مقابل دیدگان خود دور نماید و به دست شخصی غیر از مأمورین خویش بسپارد، با گرفتن پول و اموالی قبول نمود تا شب عید نوروز علی محمّد شیرازی به خانه میرزا جانی کاشی رفته و صبح فردا نزد آنان برگردد. علی محمّد باب نیز به پاس تشکر و قدردانی از زحمات میزبانش نامه ای برای وی به رشته تحریر در آورد.</font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; عبدالحمید اشراق خاوری در کتاب تلخیص تاریخ نبیل صفحه 190 سطر 10 می نویسد: <b>« توقیعی را که در آن شب حضرت اعلی به افتخار میزبان خود نازل فرمودند، در خاتمه اش بیانی به این مضمون مندرج بود " از خدا خواهم که قلب تو را به نور معرفت الهی روشن کند و لسان تو را گویا فرماید تا به خدمت امرش پردازی و به اعلاء کلمه اش موفق شوی...».</b></font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp; &nbsp; با توجه به اینکه پیروان علی محمّد شیرازی مدّعی أمّی بودن و بی سوادی وی هستند، چطور علی محمّد شیرازی در آن شب نامه ای با خط خویش نوشت و به میرزاجانی تقدیم کرد؟</font></p><div align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><b><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><br></font></b></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><b><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">برای دیدن کتاب تلخیص تاریخ نبیل روی ادامه مطلب کلیک کنید.</font></b></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="mso-spacerun:yes"></span><span style="mso-spacerun:yes"></span><br></font></p><div align="justify"><br><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div>