z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات بهاء و عبد البهاء و شوقی را از کتابهای آنها استخراخ کرده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم، تا حقیقت بر آنان روشن گشته به آغوش اسلام عزیز باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1396/05/23 ساعت 08:36 توسط بابائی
               برای ارائه تسهیلات بیشتر به بهائیان رئیس گمرک شد!


    هرمز ثابت، پس از جدائی از ایران خسرو شاهی، برای بار دوم در سال 1350 شمسی، با فردی به نام «والری ایرن اسپرینگر اوزبون» که انگلیسی بود، ازدواج کرد و این ازدواج، در هشتم مهرماه در دفتر فرقه ضاله بهائیت ثبت شد: «باسم ربنا الاعلی امضا کنندگان ذیل، حبیب ثابت و باهره ثابت والدین هرمز ثابت بدین وسیله موافقت خود را با ازدواج هرمز ثابت و بانو والری ایرن اسپرینگر اعلام می‌داریم. حبیب ثابت».

    نام همسر ایرج، فرزند بزرگتر حبیب ثابت، در فرم بیوگرافی مورخه 1347/4/20 شمسی «نیکارنری» نوشته شده است و این درحالی است که حبیب ثابت در خاطرات خود می‌گوید: «ایرج با فائقه رمزی در سنه 1957 میلادی (1336 شمسی) در تهران ازدواج کرد.»

    یکی از نکات قابل توجه در وابستگی‌های سببی و نسبی حبیب ثابت، که از نگاه تمامی افرادی که در باره‌ی وی مطلبی نوشته اند، مغفول مانده است و خودِ او نیز در نقلِ خاطرات خود به آن هیچ اشاره‌ای ننموده، «قرابتِ» با خانواده‌های: «شریف امامی. علاء و پیرنیا» می‌باشد، که در فرم استعلامیه‌ای که در ساواک تنظیم گردیده، به آن اشاره شده است.

حبیب ثابت و جایگاه تشکیلاتی در بهائیت
     حبیب ثابت از جمله بهائیانی بود که در آغاز سلطنت رضاخان، در سازماندهی تشکیلات بهائیت تلاش قابل توجهی داشت. ترددهای مکرر او به حیفا و ملاقات با سران بهائیت در سرزمین اشغالی فلسطین، او را به عنوان یکی از سرانِ اصلی بهائیت در ایران مطرح کرد، تا جایی که پس از مرگ شوقی افندی و تبدیل رهبری فردی به رهبری شورایی تحت عنوان «بیت‌العدل»، زمانی که در سال 1337 شمسی شرکتی به نام «امناء» برای رتق و فتق امور اقتصادی بهائیت در ایران شکل گرفت، حبیب ثابت به عنوان رئیس‌ هیئت مدیره‌ی آن منصوب شد.

     در راستای همین فعالیت‌های سازمان یافته بود که در سال 1320 شمسی که تصمیم به خروج از کشور گرفت، از سویِ تشکیلات بهائیت مأموریت یافت تا با فردی به نام «اگنس الکساندر» دیدار نماید: «دیدار یک خانم بهائی به نام «آگنس الکساندر» که از طرف حضرت شوقی ربانی به مقام ایادی امرالله به مفهوم معاونت و اجرای وظائف خطیرۀ آن آئین روحانی انتخاب شده بودند. ما نشانی مسکن این خانم را در تهران به دست آورده و همراه داشتیم و اینک با اشتیاق تمام در جستجوی او بودیم.»

     حبیب ثابت، تا سال 1328 شمسی در آمریکا بود و با بهائیان ساکن آنجا ارتباط گرفت و با استفاده از موقعیت آنان، فعالیت های اقتصادی خود را با هدف آماده نمودنِ بازار برای محصولات آمریکائی، در خیابان راکفلر پلازا آغاز کرد، که تأسیس شرکت فیروز و ارسال لوازم آرایشی و بهداشتی به ایران یکی از اقدامات او بود: «بهترین راهی که به نظرم آمد، گشایش شرکتی شخصی و خصوصی در تهران به نام شرکت فیروز با همراهی و مواظبت پدرم عبدالله بود... جوراب‌های زنانه و مردانه و لوازم آرایش... به تهران فرستادیم. این کار توسعه یافت و تشکیلات گسترده تری نیاز داشتیم، بنابراین شرکتی بزرگتر به نام ثابت پاسال تشکیل گردید... علی اصغر پناهی، امیل عبود، الکساندر سافیان و محسن لک در تهران شرکتی به نام پاسال تأسیس نمودند و از ترکیب حروف اول نام فامیل خود، کلمه پاسال را برای نام شرکت انتخاب کرده... در تماس با من نظر دادند که شرکتی در ایران به نام ثابت پاسال تشکیل دهیم.»

     به واسطه‌ی همین شراکت بود که بازار ایران، به بازار مصرف کالاهای آمریکائی تبدیل گردید و حبیب ثابت نیز، به عنوان «ثابت پاسال» مشهور شد.

     در سال 1341 شمسی، که برنامه‌ ریزی تشکیلات فرقه ضاله بهائیت برای برگزاری مراسم جشنی تحت عنوان صدمین سال میرزا حسینعلی نوری در لندن آغاز گردید، قرار شد تعدادی از بهائیان ایران نیز در این مراسم شرکت نمایند. گزارش این اقدام به شرح زیر به ثبت رسید: «بهائیان در نظر دارند جشن صدمین سال بهاء را در لندن برپا کنند. ضمناً از ایران هم تعدادی در حدود 2 الی 3 هزار نفر از بهائیان جهت شرکت در این جشن دعوت خواهند شد که این دعوت از طرف حبیب ثابت به عمل خواهد آمد و ایاب و ذهاب این عده، به عهده نامبرده است. ضمناً جهت تسهیلات بیشتر برای رفت و آمد این اشخاص، با اِعمال نفوذ از طرف حبیب ثابت، اخیراً رئیس‌ گمرک مهرآباد تعویض گردیده و یک نفر بهائی به نام حصار امیری به این سمت منصوب شده است.»

منبع: روزنامه کبهان


موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1396/05/21 ساعت 08:44 توسط بابائی
کانال تلگرامی بهائیت شناسی را از دست ندهید.

http://s8.picofile.com/file/8294416700/1.jpghttp://s8.picofile.com/file/8294416700/1.jpghttp://s8.picofile.com/file/8294416700/1.jpg
ارسال شده در 1396/05/19 ساعت 08:32 توسط بابائی
میرزا محمد قلی نوری برادر کوچک حسینعلی نوری

http://s9.picofile.com/file/8302267700/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%82%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1_%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9_%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87.jpg



موضوع : تصاویررهبران بهائی , 
ارسال شده در 1396/05/16 ساعت 08:26 توسط بابائی
نام کتاب: کتاب الفاضلیه - جلد 3

نوشته: سید یوسف فاضل
 
 

برای دریافت کتاب روی دریافت کلیک کنید.


download

موضوع : کتب ردیه بهائیت , 
ارسال شده در 1396/05/15 ساعت 08:46 توسط بابائی
کانال تلگرامی بهائیت شناسی ما را دنبال کنید

http://s9.picofile.com/file/8295813184/%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84_%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C.jpg

ارسال شده در 1396/05/13 ساعت 08:48 توسط بابائی

                              سال تولد خدائی که خالق کائنات است


    محمد زرندی معروف به نبیل که به قول خودش چوپانی بود که مختصر سوادی داشت و بیشتر نتوانست درس بخواند، افسانه هائی جمع آوری کرده که مقداری از آن به نام تلخیص تاریخ نبیل در دسترس بهائیان است. این کتاب با نظر و موافقت میرزا حسینعلی نوری نوشته شده و از معتبرترین تاریخ بهائی بشمار می آید. مندرجات تاریخ مذکور شامل تناقضات و دروغ ها و اهانت ها به بزرگان اسلام است. محمد زرندی با وجود اینکه ادعا کرده سواد و معلوماتی ندارد، همه مجتهدین اسلام را دروغگو پنداشته است!


    عبدالحمید اشراق خاوری در کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی صفحه 403 سطر 16  می نویسد: «پای منبر مجتهدین که از نجف وارد می شدند می نشستم و به مجلس درس آنها می رفتم و به سخنان آنها و مجادلاتشان گوش می دادم و به تدریج فهمیدم که هرچه می گویند دروغ می گویند».


    محمد نبیل زرندی اشعاری در تولد و عظمت حسینعلی نوری سروده و در یک رباعی تاریخ تولد میرزا حسینعلی نوری را چنین ذکر می کند که اشراق خاوری در کتاب گنجینه حدود و احکام، صفحه 403 و محمد علی فیضی در کتاب حضرت بهاءالله، پاورقی صفحه 10 آن را نقل کرده اند:

در اول غربال زسال فرقان                   دوم سحر محرم اندر تهران

از غیب قدم بملک امکان بگذاشت        شاهی که بود خالق من فی الامکان


     غربال به حساب ابجد 1233 می شود و مقصود از سال فرقان سنه هجری قمری است. در باره اشعار فوق دقت فرمائید تا بهتر بتوانید این فرقه گمراه را بشناسید.

 

برای دیدن کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی و گنجینه حدود و احکام و حضرت بهاءالله روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1396/05/10 ساعت 08:42 توسط بابائی

                                   تبعید حسینعلی به بغداد!

 

    با آزادی حسینعلی مازندرانی از زندان، ناصرالدین شاه هم همان مزه تلخی را تجربه کرد که پدرش محمد شاه قاجار و دو صدراعظم پیشین، (حاج میرزا آقاسی و امیرکبیر) چشیده بودند و ناصرالدین شاه قدر قدرت قوی شوکت! تنها کاری که توانست انجام دهد تبعید حسینعلی ازایران بود که البته بعد از کسب اجازه و مشورت با حامی قدرتمند حسینعلی نوری یعنی دولت روسیه تزاری!

      

    عبدالحمید اشراق خاوری در کتاب تلخیص تاریخ نبیل صفحه 588 سطر 7 و صفحه 589 سطر 1 می نویسد: « حکومت ایران بعد از مشورت بحضرت بهاء اللّه امر کرد که تا یکماه دیگر ایران را ترک نماید و ببغداد سفر کنندقنسول روس چون این خبر شنید از حضرت بهاء اللّه تقاضا کرد که به روسیّه بروند و دولت روس از آن حضرت پذیرائی خواهند نمود. حضرت بهاء اللّه قبول نفرمودند و توجّه بعراق را ترجیح دادند».

       

    ظاهر عبارت نبیل نشان می دهد که مکان تبعید چندان مورد قبول دولت روسیه نبوده است چون سفیر می دانست که امپراطوری عثمانی زخم خورده دولت روسیه و دائم در حال جنگ و جدال با آن بوده است پس همین که بداند این تبعیدی عنصر روسیه است، کار را بر او سخت خواهد گرفت لذا سفیر روسیه پیشنهاد کرد که حسینعلی به روسیه برود.

     

    اما حقیقت مطلب این است که دولت روسیه از تبعید حسینعلی به خاک عراق راضی است چرا که می داند جاسوس کهنه کار و ورزیده ای چون حسینعلی نوری در هر کجا که باشد با جذب و سازماندهی نیرو به خدمت در راستای اهداف این امپراطوری بپردازد ولی لازم نیست دولت ایران این مطلب را بداند لذا در ظاهر مخالفت می کند تا اوّلاً حساسیت دولت عثمانی برانگیخته نشود و ثانیاً مکان تبعید عوض نشود چون ممکن است دولت عثمانی وی را به مکان دوری مثلاً به آفریقا تبعید کند ویا به جزیره ای که امکان تماس و آزادی عمل از وی سلب شود. بنابراین سفیر روسیه پیشنهاد خاک روسیه را به حسینعلی می دهد.


برای دیدن کتاب تلخیص تاریخ نبیل روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تبعید حسینعلی بهاء از ایران , 
ارسال شده در 1396/05/9 ساعت 08:38 توسط بابائی
به کانال تخصصی بهائیت شناسی ملحق شوید.

http://s9.picofile.com/file/8293293542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_13.jpg

ارسال شده در 1396/05/7 ساعت 08:28 توسط بابائی

                                 اقرار مورخین بهائی


    عبدالحمید اشراق خاوری از مبلغین و مولفین فرقه ضاله بعد از ابوالفضل گلپایگانی در میان بهائیان از اهمیت بالائی برخوردار است. وی از لحاظ  نوشتن کتاب در باره فرقه ضاله دومین فرد به حساب می آید. خاوری تالیفات فراوانی دارد که از جمله آنها کتاب تلخیص شده تاریخ نبیل زرندی می باشد.

 

     اشراق خاوری در مقدمه کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی می گوید: شکر خداوند را که مرا به نگارش این اوراق تایید فرمود و آن را به این موهبت متبارک و مشرف ساخت که حضرت بهاءالله بنفسه الجلیل تفضّل و عنایت فرمودند و این اوراق را مراجعه نمودند، میرزا آقاجان کاتب وحی در حضور مبارک این اوراق را قرائت نمود و به رضا و قبول هیکل مقدسش فائض و مفتخر گشت.


    بنابراین ارزش این کتاب در این است که حسینعلی نوری صحت این کتاب را از اول تا به آخرش را امضا کرده است. اشراق خاوری در صفحه 85 سطر 1 می نویسد:« اسم مبارکش حسینعلی است خط شکسته نستعلیق را خوب می نویسد و اوقات خود را در میان جنگلهای زیبا به گردش می گذراند».


    بنابراین طبق گفته مورخ این فرقه ضاله که از حسینعلی نوری شناخت کامل دارد اعتراف می کند که وی سواد خواندن و نوشتن را داشت و حتی خط نستعلیق را نیز همانند پدرش به خوبی و زیبائی می نوشت.


برای دیدن کتاب تلخیص تاریخ نبیل روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تحصیلات حسینعلی بهاء , 
ارسال شده در 1396/04/23 ساعت 08:29 توسط بابائی
                                         اقرار باب

    از موارد دیگری که نشان از تحصیل و سواد آموزی علی محمد شیرازی (باب) دارد، این است که وی در کتاب خویش نیز از استاد و معلم دوران تحصیل خود به صراحت نام برده و از کلمه معلمی  استفاده می کند و نسبت به کتک و تنبیه معلم مکتب خانه اش نسبت به وی به تلخی یاد می کند
.

    علی محمد در کتاب بیان عربی صفحه 25 سطر می نویسد: «قل ان یا محمد معلمی، فلا تضربنی قبل ان یقضی علی خمسة سنة و لو بطرف عین فان قلبی رقیق رقیق و بعد ذلک ادبنی و لا تخرجنی عن حد و قری و اذا اردت ضرباً فلا تتجاوز عن الخمس و لا تضرب علی اللحم الا و ان تحل بینهما ستراً فان تعدیت یحرم علیک زوجک تسعة عشر یوماً».

    یعنی بگو ای محمد معلم من، قبل از اینکه من به سن پنج سالگی برسم، مرا نزن
حتی به چشم بر هم زدنی هم مرا نزن زیرا پوست من خیلی رقیق است و بعد از اینکه به سن پنج سالگی رسیدم، مرا تأدیب کن ولی از حد متعارف تجاوز نکن. وقتی مرا می زنی، بیش از پنج ضربه کتک نزن. همچنین شلاق را بر پوست و گوشت بدنم نزن مگر اینکه حائلی روی آن بیاندازی و اگر بیشتر از حد مرا بزنی؛ همسرت نوزده روز بر تو حرام می شود.

    این اقرار و اعتراف از علی محمد شیرازی در حالی است که پیروان وی بر این باورند که علی محمد باب هیچ گاه به مکتب خانه نرفته و نزد احدی از معلمین هم سواد خواندن و نوشتن را نیاموخته است.

برای دیدن کتاب بیان عربی روی ادامه مطلب کلیک کنید.


موضوع : علی محمد شیرازی , 
ارسال شده در 1396/04/20 ساعت 08:15 توسط بابائی

                                      اقرار بهائیان


    از جمله مواردی که می توان به آن استناد نمود برای تحصیل حسینعلی نوری مازندرانی رهبر فرقه ضاله بهائیت، اعتراف خود این فرقه باطله است که در تمام وبسایت و کانال تلگرامی خویش به این مطلب اقرار کردند.

 

   کانال رَشحِ عَماء از کانال های این فرقه گمراه، تصویر قلمی که حسینعلی بهاء با آن کتاب و الواحش را می نوشت؛ در کانالش به تماشا گذاشته و در زیرنویس آن آورده است: «اگر جه آن وجود مقدس اغلب الواح آثار و رقیمه ها را به منشی یا کاتب دیکته می فرمودند، ولی بسیاری از الواح را نیز به خط مبارک می نوشتند. عکس فوق قلم نیِ تراشیده شده و قاسقک جوهر آن حضرت را نشان می دهد».


برای دیدن صفحه کانال بهائی روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1396/04/19 ساعت 08:35 توسط بابائی
کاربران عزیز، به کانال تلگرامی بهائیت شناسی ما ملحق شوید.
    

http://s9.picofile.com/file/8294460234/تلگرام.jpg
ارسال شده در 1396/04/17 ساعت 08:26 توسط بابائی
                            مبارزه آیت الله بروجردی با بهائیت


    روحانیت‌ و مرجعیت‌ شیعه‌ در طول‌ تاریخ‌ به‌ مسائل‌ و حوادث‌، اشخاص‌، فرقه‌ها، احزاب‌، و ملل‌ و نحل‌ مختلف‌ با نگاهی‌ دینی‌ و موضعی‌ از جایگاه‌ مذهب ‌نگریسته‌ است‌. حتی‌ در مبارزات‌ ضد استعماری‌ علما، هیچ‌گاه‌ احساسات‌ ناسیونالیستی‌ دخالتی ‌نداشته‌ است‌.

    نگاه‌ مرجعیت‌ شیعه‌ بعد از شهریور 1320 به‌ فرقه ضاله بهائیت‌ نیز یك‌ نگاه‌ دین‌ مدارانه‌ بود. از آن ‌جهت‌ مخالف‌ بودند كه‌ آنها را یك‌ گروه‌ بدعت‌گذار و دین‌ساز می‌دانستند كه‌ مكتب‌ آنها بر هیچ ‌بنیاد دینی‌ و كتاب‌ آسمانی‌ بنیان‌ نیافته‌ بود. افزون‌ بر وابستگی‌ آنها به‌ بیگانگان‌ و قدرتمند شدن ‌تدریجی‌ آنها در ایران‌، بیم‌ آن‌ می‌رفت‌ كه‌ بر مؤمنان‌ سلطه‌ یابند؛ لذا روحانیت‌ در همه‌ حال‌ با بابیت‌ و بهائیت‌ مخالف‌ بود، ولی‌ به‌ دلیل‌ فعالیت‌ زیاد بهائیت‌ بعد از دهه‌ی‌ 1320، مخالفت‌ روحانیت‌ نیز مضاعف‌ گردید.   

    شاهدان‌ عینی‌ از گستاخی‌های‌ بهائیان‌ در ایران داستان هائی را‌ نقل‌ می کنند‌ که روحیه‌‌ تهاجمی این فر‌قه ضاله‌ را نشان‌ می‌دهد. حجت‌الاسلام‌ ارسنجانی‌ که‌ در رمضان‌ سال‌ ۱۳۲۹ شمسی برای‌ تبلیغ‌ به‌ سروستان ‌فارس‌ رفته‌ بود، نقل‌ می‌کند‌ بهائیان‌ حتی‌ چاه‌ حمام‌ مسجد محل‌ را پرکردند و به‌ حمام‌ زنانه ‌هجوم‌ برده و زن‌ کدخدا را لخت‌ از حمام‌ بیرون‌ آوردند.

    مبلغین‌ این فرقه‌ آزادانه‌ به شهرها و روستاها می‌رفتند و علناً مردم‌ مسلمان‌ را به‌ کیش‌ بهائیت ‌دعوت‌ می‌کردند. آنان‌ سعی‌ می‌کردند از زنان‌ زیبا برای‌ تبلیغ‌ استفاده‌ کنند که‌ بتوانند جوانان‌ را بیشتر جذب‌ کنند. اقدامات‌ دکتر برجیس‌ بهائی‌ در کاشان‌ در بی ‌احترامی‌ به‌ قرآن‌ و هتک‌ ناموس‌ مردم‌ و تبلیغ‌ بهائیگری‌ در آن‌ سالها داستانی‌ افسانه‌ای‌ شده‌ بود.

    بهائیان‌ در سرتاسر این کشور ساختمان هائی‌ را به ‌نام‌ محفل‌ تأسیس‌ کرده‌ بودند و عده‌ای‌ از مردم‌ ساده‌ لوح‌ را دور خود جمع‌ کرده‌ و به‌ اصطلاح‌ آنها را بهائی‌ کرده‌ بودند. در تهران‌ نیز مرکزی‌ بزرگ‌ به‌ نام‌ حظیره ‌القدس‌ داشتند که‌ دارای‌ گنبد و تالاری‌ بزرگ‌ بود.

    بهائیان‌ چنان‌ در بدنه‌‌ حکومت‌ نفوذ کرده‌ بودند که‌ حتی‌ پزشک‌ مخصوص‌ شاه‌، فردی‌ بهائی‌ به‌ نام‌ دکتر ایادی ‌بود. فردوست‌ یارشاه‌ در مورد ایادی‌ می‌گوید: می‌توان‌ کتابی‌ نوشت‌ که‌ آیا ایادی‌ بهائی‌ بر ایران‌ سلطنت‌ می‌کرد یا محمد رضا پهلوی‌؟ تمام‌ ایرانیان‌ رده‌‌ بالا چه‌ در ایران‌ باشند و چه‌ خارج‌، خواهند پذیرفت‌ که‌ سلطان‌ واقعی‌ ایران‌ ایادی‌ بود در زمان‌ حاکمیت‌ ایادی‌ بود که ‌بهائی‌ها در مشاغل‌ مهم‌ قرار گرفتند و در ایران‌ بهائی‌ بیکار وجود نداشت.

    به‌ هر حال‌ رفتار گستاخانه‌‌ بهائیان‌، تبلیغ‌ و ترویج‌ بهائیت‌ بین‌ مسلمانان‌، نفوذ و گسترش ‌آنها بین‌ سازمان‌های‌ دولتی‌، موجی‌ از حساسیت‌ و مخالفت‌ را بین‌ مردم‌ ایران‌ برانگیخت‌ و مردم ‌با ارسال‌ طومارهای‌ مفصل‌ و بسیار از شهرهای‌ مختلف‌ به‌ آیت‌اللّه‌ بروجردی‌ پناه‌ آوردند.

    به ‌گفته‌‌ مرحوم‌ فلسفی‌، آیت ‌اللّه‌ بروجردی‌ در یک‌ فشار شدید افکار عمومی‌ واقع‌ شده‌ بود. مرتباً از ولایات‌ نامه‌ می‌آمد که‌ مثلاً فرماندار اینجا بهائی‌ است‌ و یا رئیس‌ فلان‌ اداره‌ بهائی‌ است‌ و ببینید چه ‌ها که‌ نمی‌کند. مرحوم آیت ‌اللّه‌ بروجردی‌ خود در وقتی‌ كه‌ در بروجرد بودند، شاهد نفوذ و جسارت‌ بهائیان نیز ‌بودند. فرقه‌‌ ضاله‌ بهائیت‌ فعالیت‌ های‌ خود را در بروجرد‌ و به ‌خصوص‌ در ادارات‌ دولتی‌ تشدید كرده‌ بودند. گستاخی‌ بهائیان به‌ جائی‌ رسید كه‌ یكی‌ از مدارس‌ دینی‌ شهر را تخریب‌ و به ‌جای‌ آن‌ دبیرستانی‌ بنا نهادند.

    حضرت آیت‌اللّه‌ بروجردی‌ از راه های‌ قانونی‌ برای‌ جلوگیری‌ از اقدامات ‌آنها هر چه‌ تلاش‌ كرد، موفق‌ نشد تا اینكه‌ به ‌عنوان‌ اعتراض‌ به‌ این‌ امر از شهر خارج‌ شدند. خبر عزیمت‌ ایشان‌ در اندك‌ مدتی‌ مردم‌ شهر و نواحی‌ اطراف‌ را به‌ تظاهرات‌ و اجتماع‌ در تلگراف خانه ‌واداشت‌. تا اینكه‌ دولت‌ «احساس‌ خطر نموده‌ و سعی‌ در مراجعت‌ ایشان‌ به‌ شهر می ‌نماید» و دست‌ به‌ انتقال‌ بهائیان‌ از ادارات‌ آن شهر می‌زند.

    به‌ هرحال‌ فشارهای‌ روز افزون‌ مردمی‌ باعث‌ شد، تا آیت ‌اللّه‌ بروجردی‌ دست‌ به‌ اقدام‌ شود. ابتدا روحانیون‌ را برای‌ خنثی‌ سازی‌ تبلیغات‌ بهائیان به‌ محل‌ فعالیت های‌ تبلیغاتی‌ آنها ‌فرستاد و هم‌ زمان‌ برای‌ جلوگیری‌ از اقدامات‌ خشونت ‌آمیز بهائیان‌، طبق‌ روش‌ سیاسی‌ خود به‌ دولت‌ های‌ وقت‌ متوسل‌ ‌شدند.

    در ابتدا آیت‌ اللّه‌ با ارسال‌ نامه‌‌ از آقای‌ فلسفی‌ می‌خواهند كه‌ موضوع‌ را به‌ نخست ‌وزیر (رزم‌ آرا) تذكر دهد. حضرت آیت‌اللّه‌ بروجردی در این‌ نامه‌ نوشتند: «... چند روز است‌ كه‌ از اطراف‌ به‌ وسیله‌ مكاتبه‌ و تلگرافات‌ به‌ من‌ شكایات‌ از فرقه‌ ضاله‌‌ بهائی‌ می‌كنند.از جمله‌ مكتوبی‌ است‌ كه‌ از اطراف‌ كرمان‌ رسید، و تلگرافی‌ است‌ كه‌ از الیگودرز مخابره‌ شده ... از این نامه ها چنین‌ معلوم می‌شود كه آقای‌ بخشدار و سایر رؤسای‌ ادارات‌ از فرقه‌‌ ضاله‌‌ بهائیت‌ حمایت‌ می‌كنند. خواهشمند است‌ جنابعالی‌ جناب‌‌ آقای‌ نخست ‌وزیر را ملاقات‌ كنید و مطلب‌ را به‌ ایشان ‌برسانید كه‌ هرچه‌ زودتر این قضیه‌ را خاتمه‌ دهند كه‌ منجر به‌ نزاع‌ و مقابله‌ و خونریزی‌ نشود».

    تذكر مرحوم آیت ‌اللّه‌ العظمی بروجردی‌ به‌ رزم ‌آرا اثر نکرد. پس‌ از نخست ‌وزیری‌ دکتر مصدق، آیت ‌اللّه‌ بروجردی به‌ مرحوم فلسفی‌ مأموریت‌ دادند تا با مصدق در باره‌ فعالیت‌ بهائیان‌ صحبت‌ كنند. آقای‌ فلسفی‌ نزد مصدق رفت‌ و پیام‌ آیت ‌اللّه‌ بروجردی را ابلاغ‌ كرد و گفت‌: شما رئیس‌ دولت‌ اسلامی‌ ایران‌ هستید و الان بهائی ها در شهرستانها فعال هستند و مشکلاتی را برای مردم مسلمان ایجاد کرده اند، لذا مرتباً نامه هائی از آنان به عنوان شکایت به آیت اللّه‌ بروجردی‌ می‌رسد. ایشان‌ لازم‌ دانستند كه‌ شما در این‌ باره‌ اقدامی‌ بفرمائید.

     دكتر مصدق به‌ گونه‌ای‌ تمسخر آمیز قاه‌قاه‌ با صدای‌ بلند خندید و گفت‌: آقای‌ فلسفی‌ از نظر من‌ مسلمان‌ و بهائی‌ فرقی‌ ندارند، همه‌ از یك‌ ملت‌ و ایرانی‌ هستند. نظر آیت‌اللّه‌ بروجردی‌ همچنان‌ مورد بی‌ اعتنائی‌ دولتها قرار می‌گرفت‌ تا اینكه‌ اخبار نگران ‌كننده‌ای‌ به‌ آیت ‌اللّه‌ رسید. وی‌ بعد از ماه رمضان‌ سال‌ ۱۳۳۳ شمسی نامه‌ای‌ به‌ مرحوم‌ فلسفی‌ نوشت‌ تا شاه‌ را ملاقات‌ و با وی‌ مذاكره‌ نماید.

    مرحوم آیت ‌اللّه‌ العظمی بروجردی در این‌ نامه‌ نوشتند: «به‌ عرض عالی‌ می ‌رساند چندی‌ قبل‌ از آبادان‌ مكتوبی‌ از بعضی‌ وكلای‌ حقیر رسیده‌ بود و اظهار داشته‌ بودند كه‌ تقریباً اداره‌ امور نفت‌ آبادان‌ با فرقه‌‌ بهائیه‌ شده‌... نمی‌دانم‌ اوضاع‌ ایران‌ به‌ كجا منجر خواهد شد؟ مثل‌ آنكه‌ اولیای‌ امور در ایران‌ در خواب‌ عمیقی‌ فرو رفته‌اند، شاید بشود در موقعی‌ بعضی‌ اولیای‌ امور را بیدار كنید و متنبه‌ كنید كه‌ قضایای‌ این‌ فرقه‌ كوچك‌ نیست‌. عاقبت‌ امور ایران‌ را از این‌ فرقه‌ حقیر خیلی‌ وخیم‌ می‌بینم‌. به‌ اندازه‌ای‌ اینها در ادارات‌ دولتی‌ راه‌ دارند و مسلط‌ بر امور هستند كه‌ داد گستری‌ جرأت‌ اینكه‌ یك‌ نفر از اینها را كه‌ ثابت‌ شده‌ است‌ قاتل‌ بودن‌ او در ابرقو، پنج‌ مسلمان‌ بی گناه‌ را، مجازات‌ نمایند. به‌ هر تقدیر اگر صلاح‌ دانستید از دربار وقت‌ بخواهید و مطالب‌ را به‌ عرض‌ اعلیحضرت‌ برسانید اگرچه‌ من گمان‌ ندارم‌ اندك‌ فایده‌ای‌ مترتب‌ شود. به‌ كلی‌ حقیر از اصلاحات‌ این‌ مملكت‌ مأیوس‌ هستم‌».

    به‌ هر حال‌، هیچ‌ یك‌ از اقدامات‌ آیت‌اللّه‌ بروجردی‌ مؤثر واقع‌ نشد، آقای‌ فلسفی‌ پیشنهاد كرد كه‌ در ماه رمضان‌ ۱۳۳۴ شمسی كه‌ سخنرانی‌ وی‌ از رادیو به‌ طور مستقیم‌ پخش‌ می‌شود، دست‌ به‌ یك‌ تبلیغ ‌علیه‌ بهائیت‌ زده‌ شود. آیت‌اللّه‌ العظمی بروجردی‌ این‌ پیشنهاد را پسندیدند و اضافه‌ كردند که بهتر است‌ این‌ مسئله‌ به‌ شاه‌ گفته‌ شود كه‌ «بعداً مستمسك‌ به‌ دست‌ او نیاید كه‌ كار شكنی‌ بكند و پخش‌ سخنرانی ‌از رادیو قطع‌ گردد، زیرا این‌ مطلب‌ برای‌ مسلمانان‌ خیلی‌ گران‌ خواهد بود و باعث‌ تجری‌ هر چه‌ بیشتر بهائی‌ها می‌شود».

    آقای‌ فلسفی‌ با شاه‌ ملاقات‌ كرد و نظر آیت‌ اللّه‌ بروجردی‌ را به‌ شاه ‌اطلاع‌ داد. شاه‌ در پاسخ‌ گفت‌: «بروید بگوئید». آقای‌ فلسفی‌ موضوع‌ را به‌ وعاظ تهران‌ نیز ابلاغ‌ كرد كه‌ در ماه‌ رمضان‌ همه‌‌ مساجد علیه فرقه ضاله ‌بهائیت‌ دست‌ به‌ تبلیغ‌ بزنند.

    ماه‌ مبارک رمضان‌ فرار سید. با آغاز ماه‌ مبارك‌ رمضان‌ كه‌ ماه‌ عبادت‌ و اجتماع‌ مسلمین‌ در مساجد و تكایا و استماع‌ وعظ‌ و خطابه‌‌ روحانیون‌ و وعاظ‌ است‌، موضوع‌ مبارزه‌ با بهائیان و خطر فرقه‌ ضاله‌ بهائی‌ در رأس‌ كلیه‌‌ مطالب‌ مورد بحث‌ اكثر آقایان ‌وعاظ‌ و روحانیون‌ قرار گرفت‌ و هماهنگی‌ روحانیون‌ در مبارزه‌ علیه‌ بهائیان و مخصوصاً اظهارات‌ شدید آقای‌ فلسفی‌ واعظ‌ مشهور كه‌ مستقیماً از رادیو تهران‌ پخش‌ می ‌شد كم‌كم‌ به‌ طوری ‌افكار و اذهان‌ عمومی‌ را به‌ خود جلب‌ كرد كه‌ موضوع‌ خطر بهائیان و مبارزه‌ علیه‌ آنان‌ یك‌ هفته ‌بعد از آغاز ماه‌ مبارك‌ رمضان‌ كلیه‌‌ مسائل‌ سیاسی‌ و وقایع‌ جاری‌ كشور را تحت‌ الشعاع‌ خود قرار داد.

    آقای‌ فلسفی‌ و سایر وعاظ‌ در این‌ سخنرانی ها‌ مردم‌ را دعوت‌ به‌ آرامش‌ كرده‌ و می‌گفتند: اظهار این‌ مطالب‌ برای‌ هوشیاری‌ دولت‌ (است‌) و از طریق‌ قانونی‌ و رسمی‌ برای‌ بستن‌ مراكز بهائیان و جلوگیری‌ از فعالیت های‌ آنان‌ اقدام‌ خواهد شد.

    همچنین،‌ حضرت‌ آیت‌ اللّه ‌العظمی بروجردی‌ طی‌ مصاحبه‌ای‌ در قم‌ اظهار داشتند كه‌ «باید در جریان‌ مبارزه‌ علیه‌ فرقه‌‌ ضاله‌ ‌بهائیت‌ نظم‌ و آرامش‌ در سراسر كشور برقرار باشد.» با همه‌‌ این‌ سفارشها مردم‌ كه ‌از جسارتها و خصومت های‌ بهائیان به‌ تنگ‌ آمده‌ بودند، فرصت‌ را مغتنم‌ شمردند و بسیاری‌ از محافل‌ بهائیان‌ را در شهرها تخریب‌ كردند و در تهران‌ نیز مركز بهائیان‌ را به ‌نام‌ حظیره ‌‌القدس ‌تصرف‌ كردند.

    شاه‌ و دولت‌ كه‌ عكس ‌العمل‌ مردم‌ را پیش‌ بینی‌ نكرده‌ بودند ابتدا سعی‌ كردند تا هدایت ‌مبارزات‌ مردمی‌ را خودشان در دست‌ بگیرند لذا فرمانداری‌ نظامی‌ حظیره‌‌القدس‌ را تصرف‌ كرد و طی‌ اطلاعیه‌ای‌ اعلام‌ كرد: «چون‌ تظاهرات‌ و تبلیغات‌ فرقه‌‌ بهائی‌ موجب‌ تحریك‌ احساسات‌ عمومی‌ شده‌ است‌، لذا به‌ منظور حفظ‌ نظم‌ و انتظامات‌ عمومی‌، دستور داده‌ شد قوای ‌انتظامی‌، مراكز تبلیغات‌ این‌ فرقه‌ را كه‌ حظیره ‌‌القدس‌ نامیده‌ می ‌شود اشغال ‌نمایند كه‌ از هرگونه‌ پیشامدهای‌ احتمالی‌ جلوگیری‌ شود. اینك‌ فرمانداری ‌نظامی‌ شهرستان‌ تهران‌ از همه هم میهنان عزیز انتظار دارد در این مورد نیز مراعات نظم عمومی را نموده و از هر گونه تظاهرات و حرکات خودسرانه که مخل انتظامات عمومی است، جداً بپرهیزند و یقین‌ داشته‌ باشند كه‌ دولت‌ در اجرای‌ منویات‌ اعلیحضرت‌ همایونی‌‌ به‌ احساسات‌ و تمایلات ‌مردم‌ توجه‌ داشته‌ و همواره‌ در اندیشه‌‌ آسایش‌ و برآوردن‌ نیازمندی های عمومی ‌است‌».


     به ‌دنبال‌ بسته‌ شدن‌ حظیره‌‌ القدس‌ و شدت‌ یافتن‌ مبارزات‌ روحانیت‌ علیه‌ بهائیان‌، سیل ‌طومارها و تلگرافات‌ در حمایت‌ از مبارزات‌ سرازیر شد. طبق‌ اعلام‌ آقای‌ فلسفی‌ در مصاحبه‌ با مطبوعات‌ «تقریباً روزی‌ دویست‌ نامه‌ و تلگراف‌ به‌ من‌ می رسد و چهار ساعت‌ وقت‌ من‌ صرف مطالعه‌ آنها می‌شود و قریب‌ همین‌ تعداد در روز جواب‌ تلفن‌ می‌دهم‌.

     خبرنگار پرسید: آیا این‌ نامه‌ها و تلگرافها و تلفنها همه‌ تأئید است‌؟ جواب‌ دادند بالاتفاق تأئید این‌ امر است‌». آقای ‌فلسفی‌ برای‌ تأئید ادّعای‌ خود خبرنگاران‌ را به‌ اتاق مجاور برد و طومارهای‌ انباشته‌ شده در آن را به خبرنگاران نشان داد.

     آیت‌ اللّه‌ حاج سید عبدالهادی‌ شیرازی‌ از نجف اشرف‌ در تأئید مبارزات‌ آیت ‌اللّه‌ بروجردی‌ اعلامیه‌ای ‌صادر كرد و آقای‌ فلسفی‌ آن‌ را در منبر قرائت‌ كرده‌ و از رادیو نیز پخش‌ شد. از سرتاسر ایران ‌طومارهائی‌ ارسال‌ كردند كه‌ بزرگترین‌ آنها طوماری‌ بود كه‌ از كرمانشاه‌ رسیده‌ بود كه‌ ۶۰ ـ ۷۰ هزار نفر امضا كرده‌ بودند.

     آیت‌اللّه‌ بهبهانی‌ طی‌ تلگرافی‌ به‌ شاه‌ از «بستن‌ كانون‌ فساد دینی‌ و مملكتی ‌... به‌ وسیله‌‌ ارتش ‌اسلام‌» تشكر كرد. شاه‌ نیز در پاسخ‌ آیت ‌اللّه‌ بهبهانی‌ نوشت‌: به‌ طوری‌ كه‌ از ما شنیده‌اید، همیشه ‌خود را به‌ اجرای‌ مقررات‌ اسلام‌ موظف‌ دانسته‌ و ادامه‌ این‌ توفیق‌ را از خداوند متعال ‌خواهانیم‌.

     آیت ‌اللّه‌ بهبهانی‌ همچنین طی‌ تلگرافی‌ به‌ آیت‌ اللّه‌ بروجردی‌، روز تصرف‌ حظیره ‌‌القدس‌ را عید دانست‌. از سوئی‌ دیگرچند نفر از علمای‌ تهران‌ به‌ حضور شاه‌ رسیدند و از بستن ‌حظیره‌ القدس‌ تشكر كردند.

     با همه‌‌ این‌ تشكرها و تعارفات‌ نفوذ بهائیان‌ در كنگره‌ آمریكا موجب‌ شد كه‌ شاه‌ را تحت ‌فشار قرار دهند. تصمیم‌ گرفته‌ شد كه‌ آقای‌ فلسفی‌ را از ادامه‌ سخنرانی‌ علیه‌ بهائیان‌ منع‌ نمایند. لذا سرلشكر علوی‌ مقدم‌ رئیس‌ كل‌ شهربانی‌ و سرتیپ‌ تیمور بختیار فرماندار نظامی‌ تهران‌، مأمور شدند تا از طرف‌ شاه‌ به‌ آقای‌ فلسفی‌ اخطار كنند كه‌ از ادامه‌‌ بحث‌ خودداری‌ كند. آقای ‌فلسفی‌ قاطعانه‌ از پذیرفتن نطر شاه‌ خودداری‌ كرد و عمل‌ به‌ یكی‌ از چهار طرح‌ را پیشنهاد كرد:

۱- قطع‌ پخش‌ سخنرانی‌ از رادیو. ۲- دستگیری‌ و زندانی‌ كردن‌ من‌. ۳- اعلام‌ پیام‌ شاه‌ توسط‌ مقدم‌ وبختیار روی‌ منبر ۴- ادامه‌‌ سخنرانی‌ به‌ سبك‌ سابق‌. آن‌ دو نفر این‌ طرحها را نپذیرفتند و گفتند به ‌اعلیحضرت‌ توهین‌ می‌شود. آقای‌ فلسفی‌ در پاسخ‌ گفتند: اگر بگویم‌ اعلیحضرت‌ گفته‌اند به ‌ایشان‌ اهانت‌ می‌شود؛ اما اگر اسلام‌ و مسلمانان‌ و آیت‌ اللّه‌ بروجردی‌ و من‌ مورد اهانت‌ واقع‌ شویم‌ مانعی‌ ندارد مذاكره‌ بی‌نتیجه‌ قطع‌ شد و آقای‌ فلسفی‌ تا آخر ماه‌ رمضان‌ به‌ سخنرانی ‌خود علیه‌ بهائیان‌ ادامه‌ دادند.

     حجت الاسلام محمد تقی فلسفی‌ در یكی‌ از سخنرانی های‌ خود پیكان‌ حمله‌ را به‌ طرف‌ شخص‌ شاه‌ روانه ‌ساخت‌ و گفت‌: «اعلیحضرت‌! مملكت‌ ما این‌ همه‌ طبیب‌ مسلمان‌ دارد. مردم‌ ناراحتند از اینكه‌ دكتر ایادی‌ بهائی‌ طبیب‌ مخصوص‌ شماست‌. او را عوض‌ كنید».‌

     با پیگیری های مجدانه مرحوم آیت الله العظمی بروجردی رضوان الله تعالی علیه شاه تسلیم شد و دولت در ساعت ۱۴:۳۰ دقیقه روز اول خرداد ۱۳۳۲ فرماندار نظامی تهران طی اطلاعیه ای که از رادیو ملی پخش می شد اعلام کرد: چون‌ تظاهرات‌ و تبلیغات‌ فرقه‌‌ بهائی‌ موجب‌ تحریك‌ احساسات‌ عمومی‌ شده‌ است‌، لذا به منظور حفظ‌ نظم‌ و انتظامات‌ عمومی‌، دستور داده‌ شد قوای ‌انتظامی‌ مراكز تبلیغات‌ این‌ فرقه‌ را كه‌ حظیره ‌‌القدس‌ نامیده‌ می ‌شود اشغال ‌نمایند.

     به دنبال این جریان و با پیگیری های مستمر آیت الله بروجردی مبنی بر تخریب این معبد، اجازه تخریب صادر شد و مرحوم حجت الاسلام محمد تقی فلسفی در روز یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۳۴ اولین کلنگ تخریب این لانه جاسوسی را به زمین زد.
منبع: پایگاه مرکز انقلاب اسلامی

برای دیدن ساختمان حظیرة القدس روی ادامه مطلب کلیک کنید.


موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1396/04/15 ساعت 08:31 توسط بابائی

                         خاتمیت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله

    خاتمیت از اختصاصات پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله و سلم می باشد که قرآن کریم در آیه 40 سوره مبارکه احزاب می فرماید: "ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شیء علیما". پیامبر پدر هیچیک از مردان شما نیست، (کسی نمی تواند ادعا کند که من فرزند پیامبرم؛
یعنی پیامبر اعظم، پسری که به سن مردی برسد، نداشته و از پیامبر اکرم نسل پسر باقی نمانده است) بلکه او فرستاده خدا و پایان بخش پیامبران الهی است.

   کلمات و مفهوم این آیه شریفه با همدیگر همخوانی ندارد. برای فهم بیشتر آیه باید شان نزول آیه را دید، هر چند تفسیر آیه به شان نزول مربوط نمی شود؛ اما شان نزول به فهم آیه کمک زیادی می کند.

   آیه شریفه قرآن در رابطه با ازدواج پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم با زینب بنت جحش نوه حضرت عبدالمطلب است که دختر عمه پیامبر صلی الله علیه و آله و از بنی هاشم نیز می باشد.

   پیامبر اعظم غلامی به نام زید بن حارثه داشت که خیلی پیامبر را دوست داشت و از او جدا نشد. وقتی خواست ازدواج کند، پیامبر خدا واسطه شد و دختر عمه اش را به ازدواج زید درآورد اما اخلاق این زوج باهم خوب نبود چرا که هر دو کم صبر بودند.

   پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم هرچه تلاش کرد تا زندگی به آنها روی خوش نشان دهد، فایده ای نداشت و بالاخره زید همسرش را طلاق داد. وقتی که عده طلاق زینب تمام شد، خداوند به پیامبرش ماموریت داد تا با زینب بنت جحش ازدواج کند.

   حکمت دستور خدا این بود که در عرب جاهلی پسر خوانده را به منزله پسر می دانستند و تمام احکام پسر را نیز بر او بار می کردند مانند محرمیت برای همسر انسان و ارث بردن. و همسر آن پسر نیز عروس آن خانواده بود و محرم آن خانواده محسوب می شد و حرام ابد بر پدر آن خانواده می دانستند.

    بنابراین برداشت مردم جاهلی این بود که زینب نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم محرم است چون عروس او به حساب می آید. اما خداوند این حکم جاهلی را رد کرد و اعلام کرد که فرزند خوانده با فرزند متفاوت است و احکام فرزند بر او بار نمی شود.

برای دیدن آیه شریفه قرآن روی ادامه مطلب کلیک کنید.


موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) , 
ارسال شده در 1396/04/14 ساعت 08:33 توسط بابائی
مطالب این سایت را در کانال تلگرامی ما دنبال کنید.

http://s9.picofile.com/file/8295813184/%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84_%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C.jpg

ارسال شده در 1396/04/13 ساعت 08:27 توسط بابائی
                            
                               تاریخچه فرقه ضاله بهائیت


    از آنجائی که فرقه بهائیه منشعب از فرقه بابیه است، جا دارد که اول از تاریخچه بابیه سخن گفته شود؛ تا نوبت به بهائیه برسد.

    بنیانگذار فرقه ضاله بابیه، علی محمد شیرازی می باشد که در روز اول محرم ۱۲۳۵ قمری (۲۷ مهر ۱۱۹۸شمسی) در شیراز متولد شد. پدرش محمد رضا بزاز (که شغل پارچه فروشی داشت) و مادرش فاطمه بیگم می باشد.

     علی محمد در کودکی پدر را از دست داد و تحت سرپر ستی دائی اش سید علی قرار گرفت، و به مکتب خانه قهوه اولیاء که امروزه بیت العباس نامیده می شود، نزد فردی شیخی مذهب به نام شیخ محمد عابد که از مریدان و شاگردان شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی بود، فرستاده شد تا با یادگیری ادبیات عرب، قرآن کریم را بیاموزد.

    علی محمد میل چندانی برای یادگیری و خواندن و نوشتن نداشت، لذا در مکتب‌ خانه توجهی به یادگیری از خود نشان نمی داد و اوقات خود را به بازی گوشی و شیطنت می گذرانید، از این جهت چندین مرتبه توسط استادش تنبیه بدنی می شود؛ تا آنجا که حتی در بزرگسالی نیز آن را از یاد نبرده و در کتابش از آن یاد می کند.

     وی در کتاب بیان عربی صفحه 25 سطر 13 تنبیه استادش را یادآور شده، می‌نویسد: «قل ان یا محمد معلمی فلا تضربنی قبل ان یقضی علی خمسة سنه و لو بطرف عین فإن قلبی رقیق رقیق و إذا أردت ضرباً، فلا تتجاوز عن الخمس ولا تضرب علی اللّحم، الا وان تحل بینهما ستراً. فان تعدیت یحرم علیک زوجک تسعه عشر یوماً». یعنی بگو ای معلم من (شیخ محمد عابد) قبل از اینکه من سن پنج سالگی را تمام کنم، مرا نزن؛ زیرا قلب من خیلی رقیق است؛ و اگر هم می خواهی مرا بزنی، پس پنج ضربه بیشتر نزن و اگر بیشتر از پنج ضربه کتکم بزنی، همسرت به مدت نوزده روز بر تو حرام می شود.

     علی محمد در سن پانزده سالگی به همراه دائی اش جهت کسب و کار و تجارت به بوشهر سفر می کند، اما اکثر اوقات به جای کارکردن، بالای پشت بام مغازه می رفت و در آن گرمای تابستان بوشهر رو به خورشید می ایستاد و با خورشید حرف می زد، اورادی می خواند و به راز و نیاز می پرداخت و در اثر تکرار این عمل و ریاضت باطله جنون ادواری در او پیدا می شود.

    علی محمد شیرازی که در جوانی تعادل روحی خود را از دست داد، پس از پنج سال اقامت در بوشهر، در سن ۱۹ سالگی جهت ادامه تحصیل به عتبات مسافرت‌ می کند. وی در کربلا رحل اقامت می کند و پای درس سید کاظم رشتی حاضر می شود.

    علی محمد که خودش را مقید به حضور درجلسه درس سید کاظم می دید، به طور مرتب در کلاس درس حضور یافته با مسائل عرفانی و تفسیر و تاویل آیات واحادیث که از استادش سید کاظم می شنید، به روش شیخیه آشنا می شود و مدت دو سال از محضر سید رشتی تلمذ می کند.

    بعد از دو سال اقامت در کربلای معلی، در سال ۱۲۵۷ قمری علی محمد به شیراز باز گشته مشغول کار می شود. تا اینکه استادش سید کاظم رشتی در ۹ ذیحجه ۱۲۵۹ قمری (دی ماه ۱۲۲۲ شمسی) از دنیا می رود. با مرگ وی، میان برخی از شاگردان سید برای کسب مقام جانشینی، رقابتی آغاز می شود. عده ای از مریدان سید به دنبال پیدا کردن رکن رابع شیخیه به طرف شهرهای ایران رهسپار می شوند.

    فرقه شیخیه (پیروان شیخ احمد احسائی و نیز سید کاظم رشتی) معتقدند اصول دین اسلام چهار چیز می باشد توحید، نبوت، امامت و رکن رابع. و منظورشان از رکن رابع، شیعه کاملی است که واسطه بین شیعیان و امام دوازدهم‌ علیه الصلاة و السلام می باشد.

برای دیدن کتاب بیان عربی رئی ادامه مطلب کلیک کنید.


موضوع : تاریخچه بهائیت , 
ارسال شده در 1396/04/10 ساعت 08:33 توسط بابائی

                                   فرار عروس ثابت پاسال

خانواده
     براساس خاطرات خود حبیب ثابت از افراد فرقه ضاله بهائی، او در سال 1306 شمسی، تصمیم به ازدواج گرفت و قرار شد تا با دختر دائی بزرگِ خود، که «مقبوله» نام داشت، ازدواج نماید؛ ولی بر اثر تأخیری که در این ازدواج پیش آمد، خواستگاری متموّلتر بر سر راه دختر دائی وی ظاهر شد و همین مسئله، موجب گردید تا این وصلت سر نگیرد: «در این فاصله، داوطلب دیگری برای مقبوله، به وسیله آشنایان پیدا شد که از فرزندان جناب دهقان شیراز بود و برتری مالی بر من داشت. روزی دائی جان مرا به دفتر خود که در اداره پست بود، دعوت کردند و اظهار داشتند که با تأسف باید به تو بگویم که تو انتظار ازدواج با مقبوله را نداشته باش.»

    همین شکست، موجب شد تا حبیب ثابت، پیش از آنکه ازدواج دختر دائی‌اش با دیگری سر بگیرد، به فکر ازدواج بیفتد و این مسئله از طریق فردی به نام «محمد پرتوی» که دامادِ سید احمد باقراف بود و خواهر زنِ خود را برای ازدواج به او پیشنهاد داد، حل شد: «به خود گفتم: تو کجا و باقراف کجا؟ رفتم و گفتم زود اقدام کن. آقای باقراف و تمام خانواده‌شان از رشت به تهران می‌آمدند که در گراند هتل، متعلق به پسر عمویش آقا سید نصرالله باقراف سکونت و برای دیدار و گردش یک هفته در تهران توقف نمایند... به اتفاق آقای فتح الله مشیراوبهی با اتومبیل داج خود به رشت رفتیم و در تابستان 1929 عروسی کردیم.»

    حبیب ثابت بهائی در دوران تثبیت حکومت رضاخان، بدون اینکه خانواده‌ وی در ازدواجش نقشی داشته باشند، با باهره باقراف (فرزند سید احمد باقراف که بعدها نام فامیل خویش را به «خمسی» تغییر داد)، ازدواج نمود. حاصل این ازدواج، دو فرزند پسر به نامهای: ایرج و هرمز بود که اولی در سال 1310 شمسی و دومی در سال 1316 شمسی به دنیا آمدند.

    این خانواده‌ چهار نفره، پس از اشغال ایران در شهریور سال 1320 شمسی، راهی آمریکا شدند و در آنجا سکونت نمودند. فرزندان وی در جریان این انتقال، به گونه‌ای با فرهنگ غربی خو گرفتند که با وجود بازگشت به ایران در سالهای 1336 و 1337 شمسی، هرگز با زبان فارسی آشنایی نیافتند؛ کما اینکه در سال 1339 شمسی، که هرمز ثابت برای هماهنگ نمودنِ تعطیلات تلویزیون با تعطیلات رسمی کشور به ساواک فراخوانده شد، به علت عدم آشنایی با زبان فارسی، تعهدنامه‌ خویش را به زبان انگلیسی نوشت و در بازجویی گفت: «بخشنامه‌ای که راجع به تعطیلی ایام محرم آورده بودند، نخواندم؛ چون سواد فارسی (خواندن و نوشتن) را ندارم و از مضمون نامه اطلاع پیدا کردم.»

    عدم آشنایی فرزندان حبیب ثابت با زبان فارسی، در نامه‌ای که همسرش از آمریکا برای هرمز و همسر اولش، «ایران خسروشاهی»، نوشته، به خوبی مشهود است:
«هرمز جان و ایران، خواستم به انگلیسی بنویسم، غلط می‌نوشتم. در (اسپیل). گفتم باز بهتر است فارسی بنویسم، کسی برای شما بخواند.»

    تربیت تمام‌ عیار غربی به گونه‌ای بود که در ازدواج هرمز ثابت نیز تأثیر گذاشت تا ازدواج اول وی با ایران خسروشاهی، که دارای پدری ایرانی به نام «مرتضی» و مادری آمریکائی به نام «فلیس» بود و خود در «نیویورک» متولده شده بود، پس از آنکه دارای فرزندی به نام «رجاء» نیز بودند، به متارکه کشیده شود.

    در جریان همین جدائی بود که یکی از نمایندگان مجلس شورای ملی، به نام امیر جلیل مژدهی که داماد ملک الشعرای بهار بود، در مراسم مهمانی منزل خود گفت: «همسرِ پسرِ کوچک ثابت پاسال، چندی قبل جهت استراحت تصمیم به رفتن اروپا می‌گیرد و پس از تهیه گذرنامه و مقدمات کار، یک روز خانم مزبور به عنوان گردش و تفریح با کیف دستی خود از منزل خارج، ولی فوراً خود را به فرودگاه مهرآباد می‌رساند و با هواپیما از ایران خارج می‌شود. چون غیبت مشارالیها طولانی می‌گردد، بعداً اعضاء خانواده متوجه می‌شوند که وی مبلغ چهار میلیون تومان طلا و جواهرات ثابت پاسال را با خود به سرقت برده است و اکنون آقای ثابت پاسال از این بابت سخت ناراحت و حالت پریشانی پیدا نموده، ولی دیگر مرغ از قفس پریده است و خانم کوچولو، با مبلغ چهار میلیون تومان مسروقه، در اروپا با رفیقه مشغول عیش و خوش‌ گذرانی می‌باشد و حالیه ثابت پاسال از غصه نزدیک است هلاک شود.»

حبیب ثابت پاسال

   
http://s8.picofile.com/file/8298626684/%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8_%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%84.jpg
منبع: روزنامه کیهان


موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1396/04/9 ساعت 08:47 توسط بابائی
به کانال تلگرام بهائیت شناسی ملحق شوید.

http://s9.picofile.com/file/8293293542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_13.jpg

ارسال شده در 1396/04/7 ساعت 08:36 توسط بابائی
میرزا یحیی نوری (صبح ازل) در جمع پیروانش
 
http://s8.picofile.com/file/8298624550/%DB%8C%D8%AD%DB%8C%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C.jpg
تولد: 1210 شمسی. فوت: 1291 شمسی
   
محل فوت و دفن: شهر لارنقه قبرس



موضوع : تصاویررهبران بهائی , 
ارسال شده در 1396/04/4 ساعت 08:15 توسط بابائی
نام کتاب: کتاب الفاضلیه - جلد 2

نوشته: سید یوسف فاضل
 
 

برای دریافت کتاب روی دریافت کلیک کنید.


download


موضوع : کتب ردیه بهائیت , 
ارسال شده در 1396/04/3 ساعت 08:14 توسط بابائی
مطالب این سایت را در کانال ما دنبال کنید.


http://s8.picofile.com/file/8294416700/%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84_%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85.jpghttp://s8.picofile.com/file/8294416700/%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84_%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85.jpghttp://s8.picofile.com/file/8294416700/%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84_%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85.jpg
ارسال شده در 1396/04/1 ساعت 08:37 توسط بابائی

                                       حضرت کردگار


    مسلمانان خداوند متعال را پروردگار و کردگار می خوانند اما در نظر بهائیان، میرزا حسینعلی نوری مازندرانی حضرت کردگار است و شهر تهران نیز موطن حضرت کردگار توصیف می کنند!.


     عزیزالله سلیمانی از نویسندگان فرقه ضاله بهائیت درکتاب مصابیح هدایت جلد 6 صفحه 263 سطر 5 به نقل از عباس علوی مبلغ بهائی می نویسد: «به قصرشیرین حرکت نموده مهمان حکومت که یکی از احباب (بهائیان) بود شدیم. بعد از توقف مختصری به کرمانشاه مراجعت نموده و از آنجا به موطن حضرت کردگار رهسپار شدیم». ملاحظه می کنید که بهائیان حسینعلی نوری را خدای خود دانسته و از او تعبیر به حضرت کردگار می کنند!


برای دیدن کتاب مصابیح هدایت روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1396/03/29 ساعت 08:29 توسط بابائی

 

                            تبعید حسینعلی!                                             

                                                       

     وقتی ناصرالدین شاه قاجار از ترس دولت روس و سخنان سفیر روس و تهدیدهای او نتوانست حسینعلی مازندرانی را به اعدام محکوم کند، او را به بغداد تبعید کرد. با کمال تعجب می بینیم که دولت بهیّۀ روس حتّی تا بغداد هم حسینعلی نوری را تنها نمی گذارند. اعترافات منابع این حزب منحرف پیرامون این موضوع را مورد بررسی قرار می هیم.


    حسینعلی نوری شخصاً حداقل در چند جا به این خود فروختگی و همراهی سربازان استعمار روسیه اعتراف کرده است. وی در کتاب لوح خطاب به شیخ محمد تقی نجفی (معروف به ابن الذّئب) صفحه 17 سطر 2 می نویسد: « و چون مظلوم از سجن خارج حسب الأمر حضرت پادشاه حرسه الله تعالی مع غلام دولت علّیۀ ایران و دولت بهیّۀ روس به عراق عرب توجه نمودیم ».


    این یک نمونه از افتخارات حسینعلی بهاء است که در وقت رفتن از ایران با افتخار اعلام می دارد که به همراهی دولت بهیّه روس به عراق رفتیم. مگر چه کسی از دولت روسیه با حسینعلی نوری همراه بود  که وی با چنین طمطراقی به آن اعتراف و افتخار می کند؟ خواهیم دید که او یک مأمور ساده از سفارت روسیه است که حسینعلی به او می نازد و افتخار می کند!



برای دیدن کتاب لوح نجفی روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تبعید حسینعلی بهاء از ایران , 
ارسال شده در 1396/03/28 ساعت 08:15 توسط بابائی
با ما باشید در کانال تلگرامی بهائیت شناسی

http://s9.picofile.com/file/8293293542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_13.jpg

ارسال شده در 1396/03/26 ساعت 08:20 توسط بابائی

                                     نسخه اصول کافی


    از مدارک دیگری که دلالت می کند بر اینکه میرزا حسینعلی نوری سواد خواندن و نوشتن را در مکتب خانه ها آموخته بود و سواد خواند و نوشتن را فرا گرفته بود، سندی است که در کتاب مصابیح هدایت نقل شده است.


    عزیزالله سلیمانی از مولفین بهائی در کتاب مصابیح هدایت جلد 6 صفحه 232 سطر 3 می نویسد:« یکی از آنان به علوی گفت: .... بهاءالله در حدیث زوراء را تحریف کرده زیرا در این کتاب ثمانین رجلاً نقل نموده و حال آنکه در نسخه چاپی اصول کافی ثمانین الفاً ضبط شده در این خصوص چه می فرمائید؟ علوی گفت: از چندین طریق جواب شما حاضر است. جواب اول اینکه اصول کافی بارها چاپ خورده .... در نسخه ای که حضرت بهاءالله از رویش حدیث را نقل فرموده اند ثمانین رجلاً بوده است».


    ملاحظه می فرمائید که جناب میرزا حسینعلی نوری در نوشتن کتابهای خود از کتب معتبره شیعه نیز استفاده می کرد و حتی در نقل احادیث امانت را رعایت نکرده و کلمات را عوض هم می کرد.


برای دیدن کتاب مصابیه هدایت روی ادامه مطلب کلیک کنید. 



موضوع : تحصیلات حسینعلی بهاء , 
ارسال شده در 1396/03/23 ساعت 08:42 توسط بابائی

                                  تاجر باسواد


     شکی در این نیست که رهبران فرقه ضاله بابیت و بهائیت برخلاف ادعای خود و پیروانشان در مکتب خانه ها سواد خواندن و نوشتن را آموخته اند و در این زمینه اسناد و مدارکی فراوان از خود کتب این فرقه ضاله نیز وجود دارد.


    مورد دیگری که خدمت عزیزان ارائه می دهیم در باره تحصیلات علی محمد شیرازی از جناب ابوالفضل گلپایگانی مبلغ شهیر بهائی است که وی در کتاب رسائل و رقائم صفحه 93 سطر 1 می نویسد: « و چون باب به سن هفت و هشت بالغ شد در نزد یکی از مشایخ شیراز که به شیخ معلم معروف و مردی فاضل و موقر بود، به تحصیل قرائت و کتابت فارسی اشتغال نمود و در این فن به قدری که تجار ایران غالباً به آن اکتفا نمایند فرا گرفت».


     بنابراین علی محمد شیرازی به اندازه ای که بتواند در تجارت و کسب و کار گلیم خود را از آب بیرون بکشد، کسب تحصیل نمود. پس چرا فرقه ضاله معتقد است که وی أمی بوده و سواد خواندن و نوشتن نمی دانسته؟


برای دیدن کتاب رسائل و رقائم روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : علی محمد شیرازی , 
ارسال شده در 1396/03/22 ساعت 08:31 توسط بابائی
به کاتال تلگرام بهائیت شناسی ملحق شوید.

http://s9.picofile.com/file/8294460234/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85.jpg

ارسال شده در 1396/03/20 ساعت 08:37 توسط بابائی

                                  تناقض گوئی عبدالبهاء

 

    ملاحظه کردید که عباس عبدالبهاء رهبر دوم فرقه ضاله بهائیت در کتاب مفاوضات گفت: جانشینان پیامبران الهی دوازده نفر بودند، همچنین جانشینان پیامبر اسلام حضرت محمد نیز دوازده نفر می باشند وی در کتابی علی محمد شیرازی را باب امام دوازدهم معرفی می کند و در کتاب دیگرش علی محمد را در ردیف پیامبران الوالعزم قرار می دهد.

 

     عبدالبهاء در کتاب مقاله شخصی سیاح صفحه 2 سطر 2 می نویسد: در سنه هزار و دویست و شصت در سن بیست وپنج در شیراز در روش و حرکت و اطوار و حالات او آثاری نمودار شد که آشکار گردید شوری در سر و پروازی دیگر در زیر پردارد. آغاز گفتار نمود و مقام بابیت اظهار و از کلمه بابیت مراد او چنان بود که من واسطه فیوضات از شخص بزرگواری هستم که هنوز در پس پرده عزت است و دارنده کمالات بی حصر و حد به اراده او متحرّکم و به حبل ولایش متمسّک. و در نخستین کتابی که در تفسیر سورهء یوسف مرقوم نموده، در جمیع مواضع آن خطاب هائی به آن شخص غائب که از او مستفید و مستفیض بوده، نموده و استمداد در تمهید مبادی خویش جسته و تمنّای فدای جان در سبیل محبّتش نموده، از جمله این عبارت است : "یا بقیّة اللّه قد فدیت بکلّی لک و رضیت السّبّ فی سبیلک و ما تمنّیت الّا القتل فی محبّتک و کفی باللّه العلیّ معتصماً قدیماً."

 

     عبدالبهاء علی محمد را در این کتاب باب امام دوازدهم خواند نه خود امام دوازدهم و نه پیامبر، اما در کتاب مفاوضات صفحه 116 می گوید کلیه انبیاء الهی دو قسم هستند یا نبی بالاستقلالند یا نبی غیر مستقل هستند یعنی پیامبران یا صاحب شریعت والوالعزم هستند یا صاحب شریعت نبودند و مستقل نیستند بلکه دین پیامبر قبلی را ترویج می کردند و نبی بودند. در همان صفحه 116 سطر 16 می نویسد: آن مظاهر نبوت کلیه که بالاستقلال اشراق نموده اند مانند حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت مسیح، حضرت محمد و حضرت اعلی. که منظور وی از حضرت اعلی، علی محمد شیرازی است.


    باز عبدالبهاء در همان کتاب مفاوضات صفحه 151 سطر 7 و صفحه 36 سطر 4 علی محمد شیرازی را همردیف پیامبران الوالعزم می شمارد.

 

    بالاخره معلوم نشد که نظر عبدالبهاء راجع به علی محمد شیرازی چیست آیا او را باب امام دوازدهم می داند همانطوری که در کتاب مقاله شخصی سیاح گفت، یا او را پیامبری از پیامبران الهی آن هم از نوع الوالعزم که صاحب شریعت و کتاب و دین جدید بودند می داند همانطوری که در سه جای کتاب مفاوضات عنوان می کند؟ هرچند پدرش حسینعلی نوری مازندرانی در کتاب اشراقات صفحه 7 سطر 15 علی محمد را قائم موعود می دانست که در ایران قیام کرد و کشته شد.


     ملاحظه کردید که عبدالبهاء در دو کتابش حرف های متناقض راجع به علی محمد شیرازی دارد و نظر او با نظر پدرش نیز در تناقض است.

 

برای دیدن کتاب مقاله شخصی سیاح و مفاوضات روی ادامه مطلب کلیک کنید.  



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1396/03/17 ساعت 08:28 توسط بابائی

                                       حبیب ثابت پاسال

زندگینامه

     حبیب ثابت در سال 1282 شمسی از پدری به نام «عبدالله» و مادری به نام «کشور»، که از خاندانِ بهائی مشهور به ارجمند بود، در یکی از محلات جنوبی شهر تهران به دنیا آمد. پدرِ او که از یهودیان کاشان بود و به شغل پارچه فروشی اشتغال داشت، پس از شکل‌گیری بهائیت، به عضویت این تشکیلات درآمد.
حبیب ثابت در خاطرات خود، ضمن نقل این مطلب که: «پدرم متولد طهران بود، ولی اجداد پدر و مادرم اهل کاشان بودند، که مدت‌ها پیش به طهران آمده و در این شهر ساکن شده بودند»، پدرِ پدرش را معرفی نکرده، ولی درباره‌ پدرِ مادرش که در شکل‌گیری زندگیِ آنان نقش داشته، می‌نویسد: «پدرِ مادرم جناب میرزا خلیل در خیابان جنت گلشن واقع در جنوب امیریه سابق[خانه‌ای] ساخته بود، داخل حیاط کوچکی دو اطاق هم به پدر و مادر من داده بودند.»
 
     محله‌ای که حبیب ثابت در آن به دنیا آمد و پرورش یافت، به محله کلیمی‌ها شهرت داشت که همجواری مغازه‌ پدرِ وی با مغازه‌ «القانیان‌ها»، صحت آن را تأیید می‌کند: «پدرم دکان بزازی... داشت. او پارچه‌های نخی انگلیسی را از بازرگانان عمده فروش بازار می‌خرید و در دکان کوچک خود، خرده فروشی می‌کرد... در همسایگی دکان پدرم مغازه‌های متعدد دیگر... دیده می‌شد که یکی دو مغازه از آنها مال پدر القانیان‌ها بود.»
 
    حبیب ثابت که در شهریور ماه 1320 شمسی (مصادف با اشغال ایران و سرنگونی رضاشاه) به یکی از سرمایه داران مطرح تبدیل شده بود، بنا به دلایلی نامشخص (تحت عنوانِ «خطری که در ایران اقلیت‌های مذهبی را سخت تهدید می‌نمود، احساسِ مصونیت نداشتم) بخشی از دارائیهای خود را فروخت و سرپرستی بقیه‌ اموال و دارائیهای خویش را به پدر 61 ساله‌اش سپرد و همراه همسر و دو فرزندش که در سنین نه و پنج سالگی بودند، به آمریکا رفت.

     آنچه در این عدمِ «احساسِ مصونیت» جالب توجه است و خروج وی از ایران به آن نسبت داده می‌شود، به نظر می‌رسد به نقشِ پنهانِ حبیب ثابت در فعالیت‌های صهیونیستی و تشکیلاتی بهائیت در ایران در دوره رضاخان مربوط است؛ وگرنه پدر و مادر و همچنین دایی‌های وی، که دارای سابقه‌ای دیرینه‌تر از او در پیوستن به بهائیت بودند، نه تنها در ایران مورد هیچ‌گونه آزار و اذیتی واقع نشدند که از دارایی‌های او نیز محافظت نمودند. این موضوع، در بخش حبیب ثابت و خاندان پهلوی مورد بررسی قرار گرفته است.

     تحصیلات از چگونگی و میزانِ تحصیلات حبیب ثابت، جز آنچه در خاطرات وی نقل شده، اطلاع دیگری در دست نیست. وی در این باره، ضمن اشاره به تحصیل در مدارس تربیت و سن‌لوئی می‌نویسد: «در مدارس تربیت پسران و دختران، معلم‌های بهائی آمریکایی هم تدریس می‌کردند و توجه به تعلیم زبان انگلیسی در این مدرسه، بیش از زبان فرانسه بود ... دوره شش ساله مدرسه تربیت پایان یافت ... و گواهینامه کلاس ششم ابتدائی را ... به دست آوردیم و من پس از آن، یک سال دیگر هم در مدرسه تربیت تحصیل خود را ادامه دادم و در کلاس هفتم زبان انگلیسی بیشتر آموختم ... لازم بود به مدرسه دیگر نیز بروم ... مدرسه سن لوئی در خیابان لاله‌زار کوچه بابی‌ها.»

     و این ادعا درحالی است که در سوابق وی، در مقابل گزینه‌ «تحصیلات»، گاهی عبارتِ «تحصیلات ندارد» و گاهی عبارتِ «دیپلم متوسطه» نوشته شده است؛ و به نظر می‌رسد فعالیت‌های تشکیلاتی او در جریان کودتای 1299 شمسی و پس از آن، موجب ترک تحصیل وی و پرداختن به امور دیگر شده باشد.
 
حبیب ثابت پاسال

http://s8.picofile.com/file/8296080342/%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8_%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D8%AA.jpg
منبع: روزنامه کیهان


موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1396/03/16 ساعت 08:25 توسط بابائی
با کانال تلگرامی بهائیت شناسی ما ملحق شوید.

http://s9.picofile.com/file/8295813184/%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84_%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C.jpg


تعداد صفحات : 17

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... |