z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات بهاء و عبد البهاء و شوقی را از کتابهای آنها استخراخ کرده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم، تا حقیقت بر آنان روشن گشته به آغوش اسلام عزیز باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1396/07/28 ساعت 08:12 توسط بابائی
به کانال تلگرامی بهائیت شناسی بپیوندید.

http://s9.picofile.com/file/8294460234/5_.jpg

ارسال شده در 1396/07/27 ساعت 08:41 توسط بابائی

                                    تبعید حسینعلی بهاء به بغداد!


     بعد از دخالت میرزا حسینعلی نوری رهبر فرقه ضالّه بهائیت در ترور ناصرالدّین شاه قاجار و اثبات دخالت مستقیم او در این ترور و زندانی شدن چهار ماه وی، دولت ایران اجازه ماندن وی در ایران را نداد و او را به همراه خانواده اش به بغداد تبعید نمود. اما در کتاب های این فرقه ضالّه اسمی از تبعید حسینعلی نوری برده نشده است.


     عبدالحسین آواره (آیتی) در کتاب الکواکب الدریّه جلد 1 صفحه 337 سطر 14 می نویسد: « حضرت بهاء الله به اندک فاصله با اهل حرم و عائلۀ خویش از طهران در تحت نظارت غلام دولت ایران و دولت روس به مملکت روم حرکت فرمود».


     ملاحطه می کنید که این مبلّغ بهائی از تبعید اربابش حسینعلی مازندرانی اسمی به میان نمی آورد. گویا حسینعلی نوری خود این سفر را اختیار کرده که می نویسد حضرت بهاء الله با اهل حرم و عائلۀ خویش به مملکت روم حرکت فرمود!



برای دیدن کتاب الکواکب الدریّه روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تبعید حسینعلی بهاء از ایران , 
ارسال شده در 1396/07/24 ساعت 08:42 توسط بابائی
فعالیت گسترده فرقه ضالّه بهائیت در مهد کودک ها



موضوع : فیلم , 
ارسال شده در 1396/07/21 ساعت 08:27 توسط بابائی

                                  اقرار مورخین بهائی


    عبدالحمید اشراق خاوری از مبلغین و مولفین فرقه ضاله بعد از ابوالفضل گلپایگانی از اهمیت بسیار بالائی برخوردار است از لحاظ نوشتن کتاب در مورد فرقه ضاله دومین فرد بحساب می آید. خاوری تالیفات فراوانی دارد، از جمله کتاب تلخیص شده تاریخ محمد نبیل زرندی است.

 

    محمد نبیل زرندی در مقدمه کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی می گوید: شکر خداوند را که مرا به نگارش این اوراق تایید فرمود و آن را به این موهبت متبارک و مشرف ساخت که حضرت بها الله بنفسه الجلیل تفضّل و عنایت فرمودند و این اوراق را مراجعه نمودند، میرزا آقاجان کاتب وحی در حضور مبارک این اوراق را قرائت نمود و به رضا و قبول هیکل مقدسش فائض و مفتخر گشت.


    بنابراین ارزش این تاریخ دراین است که حسینعلی نوری و عبدالبهاء و شوقی ربانی صحت این کتاب را از اول تا اخر امضا کرده است. اشراق خاوری در صفحه 85 سطر 1 در مورد رهبر بهائیان می نویسد: "اسم مبارکش حسینعلی است خط شکسته نستعلیق را خوب می نویسد و اوقات خود را در میان جنگل های زیبا به گردش می گذراند".


     بنابراین طبق گفته مورخ این فرقه ضاله، حسینعلی مازندرانی سواد خواندن و نوشتن را داشت که حتی خط نستعلیق را نیز همانند پدرش عباس نوری به خوبی و زیبائی می نوشت.


برای دیدن کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تحصیلات حسینعلی بهاء , 
ارسال شده در 1396/07/20 ساعت 08:42 توسط بابائی
کانال تلگرامی بهائیت شناسی را دنبال کنید.

http://s9.picofile.com/file/8293293542/4.jpg

ارسال شده در 1396/07/18 ساعت 08:30 توسط بابائی

                                   اعتراف فاضل


    بهترین دلیل بر امی بودن و بی سوادی شخص این است که وی کتابی را به رشته تحریر در نیاورده است. اما علی محمد شیرازی علاوه بر اینکه جلد کتاب نوشته باز مدعی امی بودن می کند و پیروان ناآگاه وی نیز همین انی بودن را به وی نسبت می دهند. اما در لابلای کتب بزرگان این فرقه به مواردی برمی خوریم که نشان از تحصیل وی می کند.


    میرزا اسدالله فاضل مازندرانی در کتاب اسرار الآثار جلد 1 صفحه 35 سطر 9 در باره تحصیل علی محمد شیرازی (باب) می نویسد: " در توقیعی است: (و اما ما رأیت من آیات معلمی…) که مراد از معلم، حاجی سید کاظم رشتی می باشد".


     بنابراین به اعتراف خود فرقه ضاله بهائیت، علی محمد شیرازی در طفولیت نزد شیخ محمد عابد و همچنین وقتی به کربلا رفت، نزد سید کاظم رشتی تلمذ نموده است.

 

برای دیدن کتاب اسرار الآثار روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : علی محمد شیرازی , 
ارسال شده در 1396/07/15 ساعت 08:40 توسط بابائی

                                    جانشینی


    مقام نبوت و وصایت از طرف خداوند متعال انتخاب می شود و برای بشر در این حیطه اختیاری نیست همانطوری که تمام اوصیاء و جانشینان پیامبران الهی این چنین بود. اما در آئین نوظهور بهائیت چون از طرف خداوند متعال نیامده است، لذا این رویه بر عکس شده است.


    حسینعلی نوری پیامبر خود خوانده فرقه ضاله بهائیت درکتاب عهدی اول فرزند بزرگش عبدالبهاء را به جانشینی خویش انتخاب کرده و بعد از آن برادرش محمد علی نوری را اما عبدالبهاء بخاطر دشمنی اش با محمد علی وی را از جانشینی خود کنار زده و فرزند خواهرش را جانشین خود معرفی کرده است.


     حسینعلی نوری پیامبر از پیش خوانده فرقه ضاله بهائیت در کتاب ادعیه حضرت محبوب صفحه 418 سطر 1 در مورد جانشینی خود می نویسد: " الله قد قدر مقام الغصن الاکبر بعد مقامها نه هو الآمر الحکیم قد اصطفینا الاکبر بعد الاعظم امراً من لدن علیم خبیر." یعنی جانشینان من بعد از من، دو فرزندم غصن اعظم (عباس عبدالبهاء) و سپس غصن اکبر (محمد علی افندی) می باشند.


     اما عبدالبهاء برادرش محمد علی نوری را از جانشینی خود محروم نموده و شوقی ربانی را جانشین خود اعلام داشته و در کتاب الواح وصایا صفحه 217 سطر 12 می نویسد: " ای یاران با وفای عبدالبهاء، باید فرع دو شجره مباركه و ثمره دو سدره رحمانیّه شوقی افندی را نهایت مواظبت نمائید كه غبار كدر و حزنی بر خاطر نورانیش ننشیند و روز بروز فرح و سرور و روحانیّتش زیاده گردد تا شجره بارور شود. زیرا اوست ولیّ امر اللّه بعد از عبدالبهاء و جمیع افنان و ایادی و احبّای الهی باید اطاعت او نمایند و توجّه باو كنند . من عصی امره فقد عصی اللّه و من أعرض عنه فقد أعرض عن اللّه و من أنكره فقد انكر الحقّ".

آری چنین است وصایت و جانشینی در پیامبران حُقه که فرقه ضاله بهائیت اولین آنها نبوده و نخواهد بود.


برای دیدن کتاب ادعیه حضرت محبوب و الواح وصایا روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1396/07/13 ساعت 08:39 توسط بابائی
کانال تلگرامی بهائیت شناسی  Baha9_ir@

http://s9.picofile.com/file/8295813184/3.jpg

ارسال شده در 1396/07/4 ساعت 08:29 توسط بابائی

                                                  قادیانی ها


    چرا قرآن کریم از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم با دو لقب "رسول الله" و "خاتم النبیین" تعبیر کرد، اما با لقب "خاتم المرسلین" تعبیر نکرد؟ جواب این است که خداوند متعال با این عبارت جواب منکرین خاتمیت پیامبر (ص) مانند قادیانی ها و بهائیان را داده است. قادیانی ها پیروان غلام احمد قادیانی هستند. که غلام احمد ادعای نبوت تبلیغی (نه تشریعی) داشت.‌


    بهائیان هم که منکر خاتمیت پیامبر اسلام هستند، استناد می کنند که طبق آیه شریفه قرآن، پیامبر اسلام "خاتم النبیین" بود نه "خاتم المرسلین" که خاتمیت را صفت برای نبوت پیامبر می دانند نه صفت رسالت؛ در نتیجه پس از پیامبر اسلام، نبی نخواهد آمد اما آمدن رسول ممکن می باشد.


    جوابش این است که پیامبران الهی اول به مقام نبوت می رسند بعد به مقام رسالت می رسند. نبوت اعم از رسالت است یعنی هر رسولی قطعا نبی هست (تا نبی نباشد رسول نمی شود) ولی هر نبی به مقام رسالت نمی رسد.


     رابطه نبی و رسول مثل کارمند و معلم است که همه کارمندان معلم نیستند، بلکه بعضی از کارمندان معلم هستند. اگر دولت اعلان کرد روز شنبه کارمندان تعطیل هستند، معلمین هم تعطیل می باشند. واگر اعلان کرد روز شنبه معلمین آموزش و پرورش تعطیل هستند، کارمندان تعطیل نمی باشند بلکه ففط معلمین تعطیل هستند. معلم بلاتشبیه مثل رسول است و کارمند مثل نبی است. پس کارمند اعم از معلم است و هر حکمی که برای کارمند صادر می شود آن حکم شامل معلمین نیز می شود.


    اگر خداوند می فرمود: "و خاتم المرسلین" پیامبر رسول خداست و پایان بخش رسولان است؛ مبلغین قادیانی می گفتند: پیامبر ما (غلام احمد) رسول نیست بلکه نبی هست و نبوت تبلیغی دارد نه تشریعی. اما قرآن کریم اعلان رسالت پیامبر کرد (و لکن رسول الله) و خاتمیت نبوت را فرموده (و خاتم النبیین) پس شامل رسالت هم می شود و لذا بعد از پیامبر نه نبی می تواند باید که ظاهر لفظ است و نه رسول که لازمه لفظ است.


    وقتی نبوت خاتمه یافته باشد، رسول هم نمی تواند بیاید. در روایات معصومین علیهم السلام تعبیر "خاتم المرسلین" زیاد آمده است، اما آیه شریفه قرآن می تواند پاسخگوی شبهه قادیانی ها و بهائیان باشد.

غلام احمد قادیانی

--
http://s9.picofile.com/file/8306419776/%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%82%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg



موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) , 
ارسال شده در 1396/07/1 ساعت 08:38 توسط بابائی

                                 

                                         شب پنجم جمادی


     از جمله کسانی که علی محمد شیرازی در مجلس درس سید کاظم رشتی در کربلا با او آشنا شد، جناب ملا حسین بشرویه ای بود؛ طبق نقل منابع فرقه ضاله بهائیت، در مجالس روضه ای که در کربلا برگزار می شد، سید کاظم رشتی با تعدادی از شاگردانش مانند ملاحسین بشرویه ای و علی محمد شیرازی نیز در آن مجالس حضور می یافتند.


     بدین جهت بود که بعد از فوت سید کاظم رشتی، ملاحسین بشرویه ای جهت پیدا کردن حضرت موعود به طرف شیراز حرکت کرد و در دروازه کازرون شیراز با علی محمد شیرازی برخورد کرد. بعد از سلام و احوال پرسی، علی محمد شیرازی مانند یک دوست قدیمی او را به منزلش دعوت کرد، ولی ملا حسین عذر آورده گفت: همراهان من در مسجد ایلخانی منتظرم هستند. اما علی محمد با چرب زبانی او را راضی کرده با هم به خانه اش رفتند.


     طبق نقل مورخین بهائی، وقتی به درخانه علی محمد رسیدند دق الباب کردند. غلام حبشی در را باز کرد. سید جوان وارد خانه شد و ملاحسین را به خانه خود دعوت کرده و این آیه را تلاوت نمود "فَادخُلُوهَا بِسَلَام آمِنِین" آنگاه هر دو از پله های ساختمان بالا رفته و به حجره بالا خانه وارد شدند.


     ملاحسین بشروئی می گوید: این اوّلین منزلی بود که من در آن شهر وارد شدم. هوای این شهر از اوّل ورود سرور و نشاطی عجیب در من ایجاد کرد که هر چه بخواهم وصف کنم نمی توانم. با خود گفتم آیا ممکن است که در این شهر به مقصودم برسم؟ آیا ممکن است این پیش آمد به حصول مقصود من کمک کند و به دوره ی انتظار من خاتمه بخشد. بعد از نشستن ما آن جوان دستور داد تا آفتابه و لگن بیاورند تا من دست و پایم را بشویم. آن بزرگوار با دست خود آب ریخت و من دست و پایم را شستم بعد ظرفی از شربت برای من آورد، آنگاه فرمود: سماور و چای حاضر نمایند.


    ملاحسین در ادامه می گوید: پس از صرف چای و شربت از او اجازه خواستم تا مرخّص شوم، لذا عرض کردم که وقت مغرب نزدیک است و همراهانم منتظر من هستند، من به آنها قول داده ام که هنگام غروب در مسجد ایلخانی نزد شما خواهم آمد. آن جوان گفت: بهتر است همین جا توقف کنید و نماز بخوانید. من برخاسته وضو گرفتم و به نماز ایستادم آن حضرت نیز به تلاوت نماز مشغول شدند. در بین نماز به این پیش آمد خود فکر می کردم و قلباً  مناجات می کردم و می گفتم خدایا، تا کنون در جستجوی حضرت موعود کوتاهی نکرده‌ ام و لکن هنوز به مقصود خود نرسیدم و حضرت موعود را نیافته‌ام تو ظهور او را وعده فرموده‌ای و تخلّف در وعده ی تو نیست. (آیا قرار است که مردم به جستجوی مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف بپردازند و او را پیدا کنند؟ یا هر زمان که خداوند متعال مصلحت بداند، حضرت ظهور خواهد کرد)


    ملاحسین می گوید: این جریان که ذکر شد، در شب پنجم جمادی الاولی سال ١٢٦٠ هجری نیم ساعت از شب گذشته بود که آن جوان بزرگوار با من به مکالمه پرداخت. بعد از من سؤال کرد: بعد از فوت سید کاظم رشتی مرجع مُطاع شما کیست؟ عرض کردم مرحوم سیّد در آخر عمر سفارش می کردند که بعد از وفاتشان هر یک از شاگردان باید ترک وطن گویند و در اطراف عالَم به جستجوی موعود محبوب بپردازد؛ این است که من برای انجام امر استاد بزرگوارم به ایران مسافرت کردم و هنوز هم که هست به جستجوی موعود مشغولم.


     مسائلی که آن شب مورد گفتگوی ما قرار گرفته بود، در اطراف وفات سید کاظم رشتی و وعده هائی بود که شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی به قرب ظهور موعود منتظر داده بودند. تا بالاخره سخن ما به اینجا رسید که جناب سید کاظم رشتی کسی را به سمت جانشینی خود تعیین نکرد و تاکید نمود که جمیع تلامیذ بعد از ایشان قیام نموده به مجاهده بپردازند تا مولای خود را بیابند و علامت و نشانه هائی را معین نمود که تا کنون با هیچیک از مدعیان نیابت سید مطابقت ندارد.


     ملاحسین می گوید: آن جوان از من سؤال کرد، آیا استاد شما برای آن حضرت موعود اوصافی مخصوص و امتیازاتی به خصوص معیّن فرموده‌اند یا نه؟ عرض کردم آری، می فرمودند که حضرت موعود از خاندان نبوّت و رسالت است. از اولاد حضرت فاطمه زهرا علیها سلام است. سنّ مبارکش وقتی که ظاهر می شود کمتر از ٢٠ و متجاوز از ٣٠ سال نیست. (در کدام حدیث آمده که حضرت مهدی سلام الله علیه در وقت ظهور بین 20 تا 30 سال دارند؟ پر واضح است که در تمام روایات مربوط به حضرت آمده که در وقت ظهور همانند مرد 40 ساله ظاهر خواهند شد هرچند سن مبارکش بیش از هزار سال است) دارای علم الهی است. قامتش متوسّط است. از شرب دخان برکنار و از عیوب و نواقص جسمانی منزّه و مبرّا است.

بعد از گفتن این موارد، ملاحسین می گوید: میزبان من لمحه‌ای سکوت کرد، بعد با لحن بسیار متینی فرمودند: نگاه کن این علامات را که گفتی در من نمی بینی؟ بعد یکایک علامات را ذکر کرد و به خودش تطبیق داد.

منابع:

کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی، اشراق خاوری ۴۱ - ۴۵ نشر ۱۳۴ بدیع

کتاب حضرت نقطه اولی، محمد علی فیضی ۱۱۱ - ۱۱۵ نشر ۱۴۳ بدیع، آذر ۱۳۵۲ 

درب منزل علی محمد شیرازی

http://s9.picofile.com/file/8306413900/%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D9%86%D8%B2%D9%84_%D8%A8%D8%A7%D8%A8.jpg

اتاقی که علی محمد با ملاحسین گفتگو کرد.

http://s8.picofile.com/file/8306413968/%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82_%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8_%D8%A8%D8%A7%D8%A8.jpg



ارسال شده در 1396/06/28 ساعت 08:45 توسط بابائی

                                  کد خدای بهائیان چه کسی بود؟


     این تسهیلات، توسط دولت اسدالله علم، که بهائیان شیراز در یکی از جلسات محفلی خود او را «کدخدای بهائیان» لقب داده بودند، در اختیار تشکیلات بهائیت قرار گرفت که امام خمینی (ره) در این باره، در نامه‌ای خطاب به علمای یزد نوشت: «از چیزهائى كه سوء نیت دولت حاضر را اثبات مى‏ كند، تسهیلاتى است كه براى مسافرت دو هزار نفر یا بیشتر از فرقه ضاله قائل شده است و به هر یك، پانصد دلار ارز داده‏ اند و قریب هزار و دویست تومان تخفیف در بلیت هواپیما داده‏ اند؛ به مقصد آنكه این عده در محفلى كه در لندن از آنها تشكیل مى‏ شود و صد در صد ضد اسلامى است، شركت كنند. در مقابل، براى زیارت حجاج بیت‌الله الحرام چه مشكلات كه ایجاد نمى ‏كنند و چه اجحافات و خرج ‏تراشی‌ها كه نمى‏ شود. آقایان باید توجه فرمایند كه بسیارى از پست هاى حساس به دست این فرقه است كه حقیقتاً عُمّال اسرائیل هستند. خطر اسرائیل براى اسلام و ایران بسیار نزدیك است. پیمان با اسرائیل در مقابلِ دول اسلامى یا بسته شده یا مى‏ شود. لازم است علماى اعلام و خطباى محترم، سایر طبقات را آگاه فرمایند كه در موقعش بتوانیم جلوگیرى كنیم. امروز روزى نیست كه به سیره سلف صالح بتوان رفتار كرد. با سكوت و كناره ‏گیرى همه چیز را از دست خواهیم داد».

     حبیب ثابت در تشکیلات بهائیت، همواره یکی از اعضایِ اصلی‌ ترین کانون‌ های تصمیم‌ گیری بهائیان ایران، تحت عنوان «محفل ملی» بود، که برخی از جلسات آن را در منزل خود، برگزار می‌ نمود. او که در جریان فعالیت‌ های اقتصادی، با حمایت‌ های بسیاری که از وی صورت می‌ گرفت، به ثروت فراوانی دست یافته بود، در آبان ماه سال 1356 شمسی، درست دو هفته پس از آنکه در جریان مرگ شهادت‌ گونه‌ آیت‌ الله حاج آقا مصطفی خمینی (ره) کشور ایران دستخوش نا آرامی‌ های سراسری شده بود، در حالی که خود در خارج از کشور به سر می‌برد، طی نامه‌ای دو قطعه از زمین‌های خود را به شرکت امناء واگذار کرده می نویسد: «خانواده ثابت مفتخر است که اراضی مجاور سیاه چال را به مساحت 2500 متر مربع به پلاک‌ های 3/297 و 1/433 به جامعه بهائی تقدیم می‌ کند. به پیوست این نامه اسناد مالکیت آن به شماره 239394 و 249756 به انضمام وکالت نامه شماره 92053 دفترخانه 25 تهران و گواهی‌ نامه دارائی و شهرداری جهت انتقال ایفاد می‌گردد. با تقدیم احترام. حبیب‌اله ثابت».

مشاغل و فعالیت‌ها

    حبیب ثابت، از جمله افرادی است که پیچیدگی‌های فراوانی در رفتار و فعالیت‌های او وجود دارد. پیچیدگی‌هائی که با فریب‌کاری‌های متفاوتی درهم آمیخته است. وی در نقل خاطرات خود، هم از تدریس خصوصی به «غلامحسین مصدق در منزل دکتر محمد مصدق» سخن می‌گوید و هم از رانندگی برای آصف السلطنه. وی در این زمینه می نویسد: «در همین سال (1298 شمسی)، یکی از شرکت‌های بیمه و حمل و نقل، چهار اتومبیل ... برای فروش وارد کرده ... در این روزها خانم و آقای آصف‌ السلطنه از رجال مشهور دوره قاجاریه، پدر امیر هوشنگ دولو، توجه به خرید یکی از این اتومبیل‌ها پیدا کردند؛ اما نبودن راننده، مشکل بزرگ ایشان بود .... استاد محمد تقی خان ... مرا معرفی کرد ... روزی آقای میرزا احمد قزوینی که بعداً نام فامیلی راسخ اختیار کردند و جناب دکتر شاپور راسخ فرزند برومند ایشان است و در آن وقت مشاور و سرپرست کلیه امور و املاک آقای آصف السلطنه بودند، با من تماس گرفت ... پنجاه تومان ماهیانه برای من مقرر داشت ... اتومبیل را تحویل گرفتم ... امیر هوشنگ دولو و برادرش قاسم خان بیش از همه به اتومبیل سواری علاقه داشتند و از ساعت ورودم یک دقیقه مرا تنها نمی‌گذاشتند ... در مدت یک سال که با آنها بودم همان آسایش خاطر که در منزل خود داشتم در خانه ایشان احساس می‌نمودم».

     حبیب ثابت از دوران تحصیل، کارگری در مغازه دوچرخه‌ سازیِ فردی به نام محمد تقی تام را که بهائی بود، آغاز نمود و در مغازه‌ او، که اولین ماشین را از یکی از انگلیسی‌ های مقیم ایران خریداری کرد، رانندگی یاد گرفت. رانندگی، یکی از توانائی هائی بود که در این موقع و موقعیت، در موفقیت‌ های بعدی حبیب ثابت دارای نقش اساسی بود. همین توانائی بود که او را پس از تغییر سلسله قاجاریه و به قدرت رسیدن رضاخان در سال 1304 شمسی، برای پیگیری اهداف تشکیلاتی به دفعات راهی حیفا و دیدار با شوقی ربانی رهبر فرقه ضاله بهائیت نمود. خود وی در این باره می نویسد: «با همان ماشین (خرید ماشین فورد از بیروت از شخصی به نام شارل قرم) برای دیدار مجدد به مدینه منوره حیفا یا ارض اقدس واقع در سرزمین فلسطین که همان ارض موعود قوم یهود است، مسافرت کردم و به زیارت مقامات مقدسه بهائی توفیق یافتم.»
منبع: روزنامه کبهان


موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1396/06/27 ساعت 08:29 توسط بابائی
کانال تلگرامی بهائیت شناسی را از دست ندهید.

http://s9.picofile.com/file/8292688776/2.jpg

ارسال شده در 1396/06/25 ساعت 08:43 توسط بابائی
عبدالبهاء در مسافرت به آمریکا، مهر ماه 1291 شمسی

http://s8.picofile.com/file/8306408118/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%A1.jpg


موضوع : تصاویررهبران بهائی , 
ارسال شده در 1396/06/22 ساعت 08:33 توسط بابائی
نام کتاب: کتاب الفاضلیه - جلد 4

نوشته: سید یوسف فاضل
 
 

برای دریافت کتاب روی دریافت کلیک کنید.


download 

موضوع : کتب ردیه بهائیت , 
ارسال شده در 1396/06/19 ساعت 08:21 توسط بابائی

                                     پناه بردن به میرزا بهاء!

    تمامی انسان ها وقتی در گرفتاری و مشکلات قرار می گیرند و از کمک مردمی نا امید می شوند، رو به درگاه الهی آورده و از آن وجود نامتناهی استمداد می کنند تا آنها را نجات دهد. اما در فرقه ضاله بهائیت امر برعکس بوده و تنها چیزی که به آن توجه نمی شود، خدای یکتا و وجود بالذات است.

    عزیزالله سلیمانی از مولفین بهائی در مورد یکی از بهائیان به نام ملابهرام اختر خاوری که در عباس آباد حوالی پیشکوه یزد گرفتار می شود. در کتاب مصابیح هدایت جلد 4 صفحه 420 سطر 7  می نویسد:«... ملابهرام و سایرین که دیدند راه گریز مسدود است، تن به قضا دادند و پناه به جمال قدم (حسینعلی نوری) بردند».

    ملابهرام در روستای یزد به کسی پناه می برد که سال ها قبل از آن در عکا مُرده، بنابراین ملّای زردشتی الاصل، میرزا حسینعلی مازندرانی را پناه دهنده و نجات دهنده و خدا می دانسته!، اما موحدان و یکتا پرستان را عقیده بر این است باید به خدائی پناه برد که همیشه زنده است و چرت و خواب هم او را فرا نمی گیرد" الله لا اله الا هو القیوم لا تأخذه سنة و لا نوم... آیه شریفه 255 سوره مبارکه بقره

برای دیدن کتاب مصابیح هدایت روی ادامه مطلب کلیک کنید.


موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1396/06/18 ساعت 08:33 توسط بابائی
http://s9.picofile.com/file/8302269892/9.pnghttp://s9.picofile.com/file/8302269892/9.png

در تلگرام نیز ما را همراهی فرمائید.

ارسال شده در 1396/06/15 ساعت 08:47 توسط بابائی

 

                                     تبعید میرزا حسینعلی!

 

     بعد از ثابت شدن دخالت حسینعلی نوری در ترور ناصرالدین شاه قاجار و دخالت سفیر روسیه در آزادی حسینعلی بهاء، شاه قاجار اجازه ماندن وی را در ایران نداده و بعد از فاصله یک ماه او را از کشور تبعید کرد.

  

     عبدالحمید اشراق خاوری در تلخیص تاریخ نبیل زرندی صفحه 589 سطر 4 می نویسد: « در روز اوّل ماه ربیع الثّانی 1269 هجری به بغداد عزیمت فرمودند. مأمورین دولت ایران و نمایندگان دولت قنسول روس تا بغداد با حضرتش همراه بودند».


    اشراق خاوری فاصله ای را که حسینعلی از کربلا به ایران بازگشت (یعنی ماه رجب سال 1268 هجری) تا مرتبه دوم که به بغداد رفت (یعنی اول ماه ربیع الثانی سال 1269 هجری) حدود 9 ماه می داند که وی در این مدت به فکر ترور ناصرالدین شاه و پناهندگی وی به سفارت روسیه وچند ماهی که در حبس بسر برد و مدتی که از او بازجوئی شد روی همرفته 9 ماه طول کشید.


     در این عبارت هم از قول حسینعلی اعلام می دارد که به همراه مأمورین دولت ایران و نمایندگان دولت قنسول روس تا بغداد رفت در حالی که خواهیم دید که حسینعلی به همراه یک سرباز ایرانی و یک نفر از مأمورین سفارت روسیه بطرف بغداد رهسپار شد.



برای دیدن کتاب تلخیص تاریخ نبیل روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تبعید حسینعلی بهاء از ایران , 
ارسال شده در 1396/06/12 ساعت 08:18 توسط بابائی
دیدار عبدالبهاء از آمریکا

[http://www.aparat.com/v/tJbae]




موضوع : فیلم , 
ارسال شده در 1396/06/9 ساعت 08:27 توسط بابائی

                                اکثر کتب مشهوره


    از موارد و نمونه ای دیگر که دلالت دارد بر اینکه جناب میرزا حسینعلی نوری مازندرانی به دستور پدر در صغر سن به تحصیل سواد اقدام کرد و از این جهت سواد خواندن و نوشتن را نیز به خوبی برخوردار بودند، اقرار خود میرزا حسینعلی بهاء مبنی بر مطالعه آثار و کتب دیگران بوده است.


    کتاب ایقان از آثار حسینعلی نوری شارع آئین بهائی است که به اعتقاد خود، این کتاب را در اواخر دوره اقامتش در بغداد و در طی مدت فقط دو شبانه روز نوشته است. بهائیان معتقدند این کتاب مانند دیگر آثار حسینعلی نوری وحی منزل می باشد.


    حسینعلی نوری در کتاب ایقان صفحه 6  سطر 6 می نویسد: « ... چنانچه تفصیل آن در اکثر مشهوره ثبت شده ... چنانچه در کتب و اخبار مذکور است».

 

    ملاحظه می کنید که میرزا حسینعلی نوری در کتاب ایقانی که خودش نوشته اولاً سواد خواندن و نوشتن را داشته ثانیاً معلوم می شود که وی اکثر کتابهای مشهور علما را مطالعه کرده و دیدند که این مطلب را به آنها نسبت می دهند.

 

برای دیدن دو نسخه از کتاب ایقان روی ادامه مطلب کلیک کنید.  



موضوع : تحصیلات حسینعلی بهاء , 
ارسال شده در 1396/06/6 ساعت 08:26 توسط بابائی

                                 شیخ عابد معلم ایام طفولیت !


    تا حال چندین سند از کتب فرقه ضاله در مورد سوادآموزی علی محمد شیرازی مؤسس فرقه ضاله بابیت خدمت کاربران ارائه گردید. از موارد دیگری که نشان از سواد آموزی علی محمد شیرازی در دوران کودکی و نوجوانی وجود دارد، کلامی است که مولفین این فرقه ضاله نیز به آن اقرار و اعتراف نموده اند.


     محمد علی فیضی در کتاب حضرت نقطه اولی صفحه 176 سطر 10 در این زمینه می نویسد: « و همچنین ایمان یافتن جناب شیخ عابد معلم ایام طفولیت آن حضرت است که از همان لحظات سنین صباوت خاطراتی بس شگفت انگیز در قلبش بجا نهاده بود تا منتهی به ایمان و اطمینان این مرد بزرگوار گردید».

 

برای دیدن کتاب حضرت نقطه اولی روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : علی محمد شیرازی , 
ارسال شده در 1396/06/5 ساعت 08:35 توسط بابائی
کانال تلگرامی بهائیت شناسی را جذاب تر ببینید.

http://s9.picofile.com/file/8302269818/7.jpghttp://s9.picofile.com/file/8302269818/7.jpg
ارسال شده در 1396/06/3 ساعت 08:20 توسط بابائی

                                             تبعید یا ...

 

    در جای جای کلمات و آثار میرزا حسینعلی نوری تناقضات فراوانی به چشم می خورد که چنین تناقضات از فرد عادی بروز نمی کند تا چه رسد از کسی که مدعی نبوت و مظهریت الهی باشد. یکی از این تناقضات در مورد تبعید وی به بغداد است که در جائی خود از تبعیدی خویش اعتراف می کند و در جای دیگر آن را رد می کند.


     حسینعلی نوری در لوح خطاب به آقا نجفی صفحه 15 سطر 9 می نویسد:"« این مظلوم در ایّامی که حضرت سلطان أیّده اللّه ربّه الرّحمن عزم توجّه به اصفهان نموده اذن حاصل کرده قصد زیارت بقاع مقدّسه منوّره ائمّه صلوات اللّه علیهم نموده است».


     اما در تاریخ این فرقه مطلب طور دیگری نقل شده است. عبدالحمید اشراق خاوری در کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی در صفحه 552 سطر 18 می نویسد:" « حضرت بهاءاللّه علّت مسافرت خود را از طهران به کربلا برای من چنین حکایت فرمودند. " امیر نظام یک روز ما را به منزل خود دعوت کرد و با نهایت احترام از ما پذیرائی نمود و گفت:  سبب ملاقات شما این بود که اکنون می گویم من بیقین مبین میدانم که اگر مساعدت و تدبیر و اقدامات مهمّهء شخص شما نبود هرگز ملّا حسین و یارانش که از جنگ جوئی بهیچ وجه اطّلاعی نداشتند نمیتوانستند مدّت هفت ماه در مقابل اردوی شاهنشاهی پایداری نمایند من از مهارت و زبر دستی شخص شما که اینگونه دستورات عجیبه میدهید بسیار متعجّبم ولی تا کنون نتوانسته‌ام نشانه ای  که اشتراک شما را در این شورش‌ها ثابت کند بدست بیاورم خیلی متأسّفم که امثال شما اشخاص مدبّر چرا باید بشاه و وطن خود خدمت نکرده و از دربار بر کنار باشند اینک از شما تقاضا دارم در این ایّام که شاه عازم اصفهان است موقّتاً بکربلا عزیمت کنید و در نظر دارم که چون شاه مراجعت کند برای شما منصب امیر دیوانی را از شاه تقاضا نمایم زیرا کسی دیگر مانند شما برای این منصب لایق نیست».

 

برای دیدن کتاب لوح خطاب به نجفی و تلخیص تاریخ نبیل روی ادامه مطب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1396/05/30 ساعت 08:18 توسط بابائی

                     خاتمیت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله


    در صدر اسلام بانوان زیادی بودند که پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم می توانست با آنان ازدواج کند، اما خداوند متعال پیامبرش را مامور ازدواج با دخترعمه اش می نماید، تا بدبن طریق با حکم جاهلیت مبارزه کند.


     خداوند متعال با چنین دستوری می خواست نشان دهد که همسر فرزند خوانده، عروس انسان به حساب نمی آید. لذا با انقضای عده طلاق چنین زنی، وی می تواند با هرکسی که خواست ازدواج نماید حتی با پدرخوانده همسرسابقش. بدین ترتیب بود که پیامبر اعظم به دستور الهی با زینب ازدواج کرد.


    اما دشمنان پرکینه پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله و سلم هم بهانه خوبی بدست آوردند تا با استهزاء و منزوی کردن پیامبر، جایگاه اجتماعی او را پائین بیاورند، لذا در جامعه آن روز این حرف را پخش نمودند که پیامبر خدا با عروسش ازدواج کرده است و داستان های عشقی نیز برای آن جعل کردند که سلمان رشدی مرتد نیز آن داستان ها را در کتاب آیات شیطانی خویش نقل کرده است که روزی پیامبر از کوچه زید بن حارثه عبور می کرد، در خانه زید هم باز و همسرش در حال استحمام بود که چشم پیامبر به زینب افتاد،  بدین ترتیب زید همسرش را طلاق داد تا پیامبر با او ازدواج نماید.


    خداوند متعال در مقام دفاع از پیامبرش آیه 40 سوره احزاب را نازل فرمود: "ما کان محمد ابا احد من رجالکم" پیامبر پدر هیچ کدام از مردان شما نیست. یعنی زید بن حارثه فرزند صلبی پیامبر نیست و حکم فرزندی بر او پیاده نمی شود، در نتیجه همسر سابق زید نیز عروس پیامبر نیست و ازدواج پیامبر با او در حکم ازدواج شخص با عروسش نخواهد بود.


    قرآن کریم در ادامه آیه شریفه می فرماید: "و لکن رسول الله" یعنی پیامبر اعظم در ازدواج با زینب ماموریت الهی داشت و ازدواجش عشقی نبوده و پیامبر دلداده دخترعمه اش نشده بود بلکه این یک دستور الهی بود چون پیامبر رسول الله است و در این ازدواج رسالت الهی داشت.


    طبق آیه شریفه قرآن، پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم خاتم النبیین و خاتم انبیاست؛ یعنی این حکم (که فرزند خوانده فرزند نیست و ازدواج با همسر سابق او نیز مانعی ندارد)، یک حکم ابدی است و قابل تغییر نیست؛ زیرا پیامبری بعد از او نخواهد آمد تا این حکم را تغییر دهد.



موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) , 
ارسال شده در 1396/05/26 ساعت 08:32 توسط بابائی
                                     حضرت موعود!


    بعد از فوت سید کاظم رشتی رهبر فرقه شیخیه در کربلا و دفن جسدش در اطراف حرم‌ مطهر امام حسین علیه السلام، شاگردانش چند روزی به عزاداری و سوگواری برای استادشان پرداختند. بعد از پایان عزاداری، ملّا حسین بشرویه ای که از بزرگ ترین شاگرد سید کاظم رشتی محسوب می شد، دیگر شاگردان سیّد کاظم را جمع کرد و از آنان پرسید: استاد ما در آخر عمر چه وصیّتی داشت و آخرین نصیحتش چه بود؟ گفتند: وی چند مرتبه این حرف را تکرار کرد که بعد از وفات وی ترک خانه و کاشانه کنیم و در بلاد پخش شویم و به جستجوی حضرت موعود بپردازیم چرا که ظهور موعود نزدیک است، لذا باید خود را آماده کنید.


     سید کاظم حتّی می گفت حضرت موعود الان در میان شماست، ظاهر و آشکار است. اما میان شما و آن بزرگوار حجاب هائی مانع است؛ قیام کنید و جستجو کنید تا حُجُب مانعه را از میان خود بردارید و بدانید که تا نیّت خود را خالص نکنید و بدعا و مناجات نپردازید و استقامت را شعار خود نسازید، به مقصود خود نخواهید رسید.
وقتی ملّاحسین این کلام را از شاگردان سیّد شنید، به آنها گفت: با وجود این همه تأکیداتی که از استاد بزرگوار شنیده‌اید، پس چرا تا کنون در کربلا مانده‌اید و به جستجوی حضرت موعود نپرداخته‌اید؟


    گفتند: همه ی ما مقصّریم و اقرار و اعتراف به تقصیر خود داریم، اما شخص تو را صاحب رتبه ی عظیم و مقام عالی می شماریم؛ اینک هرچه شما بگوئی ما اطاعت می کنیم حتّی اگر خودت را حضرت موعود معرّفی کنی، ما از تو قبول می کنیم. خلاصه هر چه بگوئی ما حاضریم و به اطاعت از تو کمر بسته ایم. ملّا حسین گفت: ما همه بندهء آستانیم، هرگز من چنین ادّعائی نمی کنم، ولی اوّلین چیزی که بر من و شما واجب است این است که به اجرای وصایای سیّد رشتی اقدام کنیم و آنچه که وی گفته قولاً و عملاً بکار بندیم.

     ملّاحسین پس از این گفتار جهت ملاقات با میرزا حسن گوهر و میرزا محیط کرمانی که از شاگردان مشهور سیّد کاظم بودند و در نجف اقامت داشتند رفت و سفارش‌های استادش را به آنها گوشزد کرد و گفت: برخیزید تا در جستو جوی موعود به اطراف بلاد برویم. اما آن دو به سفارش سید رشتی اعتنائی نکرده بهانه ای برای همراهی اش آوردند.



    
ملّاحسین به همراه برادر و پسر دائی خود به طرف کوفه حرکت کرد و مدّت چهل شبانه روز در مسجد کوفه معتکف شد و به عبادت و راز و نیاز پرداخت و آرزوی دیدار حضرت موعود را طلب می کرد.
بعد از سپری شدن چهل شبانه روز اعتکاف، ملاحسین به طرف ایران حرکت کرد. ابتدا به بوشهر رفت (جائی که علی محمد شیرازی مدت چهار سال در آنجا به تجارت مشغول بود) وقتی از پیدا کردن فرد مورد نظرش در آن شهر ناامید شد، به طرف شیراز حرکت کرد.

    
    
پس از ورود به شیراز، از همراهان خود جدا شده به آنها گفت: شما به مسجد ایلخانی شهر بروید و در آنجا منتظر من بمانید و من نیز هنگام غروب نزد شما خواهم آمد.
با رفتن آن دو، ملّاحسین مدتی در خارج شهر به گشت زدن پرداخت تا اینکه جوان بیست و پنج ساله ای را دید که عمّامه سبزی بر سر‌ گذاشته جلو آمد، وقتی به ملّا حسین رسید به او سلام کرد.

منابع:
۱- تلخیص تاریخ نبیل زرندی، عبدالحمید اشراق خاوری. صص ۳۶ تا ۴۱ نشر ۱۳۴ بدیع

۲- حضرت نقطه اولی، محمد علی فیضی، صص ۱۰۹ تا ۱۱۱ نشر ۱۴۳ بدیع، آذر ۱۳۵۲ 

آرامگاه سید کاظم رشتی

http://s9.picofile.com/file/8303855068/%D9%82%DB%8C%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%B4%D8%AA%DB%8C.jpg


موضوع : تاریخچه بهائیت , 
ارسال شده در 1396/05/23 ساعت 08:36 توسط بابائی
               برای ارائه تسهیلات بیشتر به بهائیان رئیس گمرک شد!


    هرمز ثابت، پس از جدائی از ایران خسرو شاهی، برای بار دوم در سال 1350 شمسی، با فردی به نام «والری ایرن اسپرینگر اوزبون» که انگلیسی بود، ازدواج کرد و این ازدواج، در هشتم مهرماه در دفتر فرقه ضاله بهائیت ثبت شد: «باسم ربنا الاعلی امضا کنندگان ذیل، حبیب ثابت و باهره ثابت والدین هرمز ثابت بدین وسیله موافقت خود را با ازدواج هرمز ثابت و بانو والری ایرن اسپرینگر اعلام می‌داریم. حبیب ثابت».

    نام همسر ایرج، فرزند بزرگتر حبیب ثابت، در فرم بیوگرافی مورخه 1347/4/20 شمسی «نیکارنری» نوشته شده است و این درحالی است که حبیب ثابت در خاطرات خود می‌گوید: «ایرج با فائقه رمزی در سنه 1957 میلادی (1336 شمسی) در تهران ازدواج کرد.»

    یکی از نکات قابل توجه در وابستگی‌های سببی و نسبی حبیب ثابت، که از نگاه تمامی افرادی که در باره‌ی وی مطلبی نوشته اند، مغفول مانده است و خودِ او نیز در نقلِ خاطرات خود به آن هیچ اشاره‌ای ننموده، «قرابتِ» با خانواده‌های: «شریف امامی. علاء و پیرنیا» می‌باشد، که در فرم استعلامیه‌ای که در ساواک تنظیم گردیده، به آن اشاره شده است.

حبیب ثابت و جایگاه تشکیلاتی در بهائیت
     حبیب ثابت از جمله بهائیانی بود که در آغاز سلطنت رضاخان، در سازماندهی تشکیلات بهائیت تلاش قابل توجهی داشت. ترددهای مکرر او به حیفا و ملاقات با سران بهائیت در سرزمین اشغالی فلسطین، او را به عنوان یکی از سرانِ اصلی بهائیت در ایران مطرح کرد، تا جایی که پس از مرگ شوقی افندی و تبدیل رهبری فردی به رهبری شورایی تحت عنوان «بیت‌العدل»، زمانی که در سال 1337 شمسی شرکتی به نام «امناء» برای رتق و فتق امور اقتصادی بهائیت در ایران شکل گرفت، حبیب ثابت به عنوان رئیس‌ هیئت مدیره‌ی آن منصوب شد.

     در راستای همین فعالیت‌های سازمان یافته بود که در سال 1320 شمسی که تصمیم به خروج از کشور گرفت، از سویِ تشکیلات بهائیت مأموریت یافت تا با فردی به نام «اگنس الکساندر» دیدار نماید: «دیدار یک خانم بهائی به نام «آگنس الکساندر» که از طرف حضرت شوقی ربانی به مقام ایادی امرالله به مفهوم معاونت و اجرای وظائف خطیرۀ آن آئین روحانی انتخاب شده بودند. ما نشانی مسکن این خانم را در تهران به دست آورده و همراه داشتیم و اینک با اشتیاق تمام در جستجوی او بودیم.»

     حبیب ثابت، تا سال 1328 شمسی در آمریکا بود و با بهائیان ساکن آنجا ارتباط گرفت و با استفاده از موقعیت آنان، فعالیت های اقتصادی خود را با هدف آماده نمودنِ بازار برای محصولات آمریکائی، در خیابان راکفلر پلازا آغاز کرد، که تأسیس شرکت فیروز و ارسال لوازم آرایشی و بهداشتی به ایران یکی از اقدامات او بود: «بهترین راهی که به نظرم آمد، گشایش شرکتی شخصی و خصوصی در تهران به نام شرکت فیروز با همراهی و مواظبت پدرم عبدالله بود... جوراب‌های زنانه و مردانه و لوازم آرایش... به تهران فرستادیم. این کار توسعه یافت و تشکیلات گسترده تری نیاز داشتیم، بنابراین شرکتی بزرگتر به نام ثابت پاسال تشکیل گردید... علی اصغر پناهی، امیل عبود، الکساندر سافیان و محسن لک در تهران شرکتی به نام پاسال تأسیس نمودند و از ترکیب حروف اول نام فامیل خود، کلمه پاسال را برای نام شرکت انتخاب کرده... در تماس با من نظر دادند که شرکتی در ایران به نام ثابت پاسال تشکیل دهیم.»

     به واسطه‌ی همین شراکت بود که بازار ایران، به بازار مصرف کالاهای آمریکائی تبدیل گردید و حبیب ثابت نیز، به عنوان «ثابت پاسال» مشهور شد.

     در سال 1341 شمسی، که برنامه‌ ریزی تشکیلات فرقه ضاله بهائیت برای برگزاری مراسم جشنی تحت عنوان صدمین سال میرزا حسینعلی نوری در لندن آغاز گردید، قرار شد تعدادی از بهائیان ایران نیز در این مراسم شرکت نمایند. گزارش این اقدام به شرح زیر به ثبت رسید: «بهائیان در نظر دارند جشن صدمین سال بهاء را در لندن برپا کنند. ضمناً از ایران هم تعدادی در حدود 2 الی 3 هزار نفر از بهائیان جهت شرکت در این جشن دعوت خواهند شد که این دعوت از طرف حبیب ثابت به عمل خواهد آمد و ایاب و ذهاب این عده، به عهده نامبرده است. ضمناً جهت تسهیلات بیشتر برای رفت و آمد این اشخاص، با اِعمال نفوذ از طرف حبیب ثابت، اخیراً رئیس‌ گمرک مهرآباد تعویض گردیده و یک نفر بهائی به نام حصار امیری به این سمت منصوب شده است.»

منبع: روزنامه کبهان


موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1396/05/21 ساعت 08:44 توسط بابائی
کانال تلگرامی بهائیت شناسی را از دست ندهید.

http://s8.picofile.com/file/8294416700/1.jpghttp://s8.picofile.com/file/8294416700/1.jpghttp://s8.picofile.com/file/8294416700/1.jpg
ارسال شده در 1396/05/19 ساعت 08:32 توسط بابائی
میرزا محمد قلی نوری برادر کوچک حسینعلی نوری

http://s9.picofile.com/file/8302267700/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%82%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1_%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9_%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87.jpg



موضوع : تصاویررهبران بهائی , 
ارسال شده در 1396/05/16 ساعت 08:26 توسط بابائی
نام کتاب: کتاب الفاضلیه - جلد 3

نوشته: سید یوسف فاضل
 
 

برای دریافت کتاب روی دریافت کلیک کنید.


download

موضوع : کتب ردیه بهائیت , 
ارسال شده در 1396/05/13 ساعت 08:48 توسط بابائی

                         سال تولد خدائی که خالق کائنات است


    محمد زرندی معروف به نبیل که به قول خودش چوپانی بود که مختصر سوادی داشت و بیشتر نتوانست درس بخواند، افسانه هائی جمع آوری کرده که مقداری از آن به نام تلخیص تاریخ نبیل در دسترس بهائیان است. این کتاب با نظر و موافقت میرزا حسینعلی نوری نوشته شده و از معتبرترین تاریخ بهائی بشمار می آید. مندرجات تاریخ مذکور شامل تناقضات و دروغ ها و اهانت ها به بزرگان اسلام است. محمد زرندی با وجود اینکه ادعا کرده سواد و معلوماتی ندارد، همه مجتهدین اسلام را دروغگو پنداشته است!


    عبدالحمید اشراق خاوری در کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی صفحه 403 سطر 16  می نویسد: «پای منبر مجتهدین که از نجف وارد می شدند می نشستم و به مجلس درس آنها می رفتم و به سخنان آنها و مجادلاتشان گوش می دادم و به تدریج فهمیدم که هرچه می گویند دروغ می گویند».


    محمد نبیل زرندی اشعاری در تولد و عظمت حسینعلی نوری سروده و در یک رباعی تاریخ تولد میرزا حسینعلی نوری را چنین ذکر می کند که اشراق خاوری در کتاب گنجینه حدود و احکام، صفحه 403 و محمد علی فیضی در کتاب حضرت بهاءالله، پاورقی صفحه 10 آن را نقل کرده اند:

در اول غربال زسال فرقان                   دوم سحر محرم اندر تهران

از غیب قدم بملک امکان بگذاشت        شاهی که بود خالق من فی الامکان


     غربال به حساب ابجد 1233 می شود و مقصود از سال فرقان سنه هجری قمری است. در باره اشعار فوق دقت فرمائید تا بهتر بتوانید این فرقه گمراه را بشناسید.

 

برای دیدن کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی و گنجینه حدود و احکام و حضرت بهاءالله روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1396/05/10 ساعت 08:42 توسط بابائی

                                   تبعید حسینعلی به بغداد!

 

    با آزادی حسینعلی مازندرانی از زندان، ناصرالدین شاه هم همان مزه تلخی را تجربه کرد که پدرش محمد شاه قاجار و دو صدراعظم پیشین، (حاج میرزا آقاسی و امیرکبیر) چشیده بودند و ناصرالدین شاه قدر قدرت قوی شوکت! تنها کاری که توانست انجام دهد تبعید حسینعلی ازایران بود که البته بعد از کسب اجازه و مشورت با حامی قدرتمند حسینعلی نوری یعنی دولت روسیه تزاری!

      

    عبدالحمید اشراق خاوری در کتاب تلخیص تاریخ نبیل صفحه 588 سطر 7 و صفحه 589 سطر 1 می نویسد: « حکومت ایران بعد از مشورت به حضرت بهاء اللّه امر کرد که تا یک ماه دیگر ایران را ترک نماید و به بغداد سفر کنند. قنسول روس چون این خبر شنید از حضرت بهاء اللّه تقاضا کرد که به روسیّه بروند و دولت روس از آن حضرت پذیرائی خواهند نمود. حضرت بهاء اللّه قبول نفرمودند و توجّه به عراق را ترجیح دادند».

       

    ظاهر عبارت نبیل نشان می دهد که مکان تبعید چندان مورد قبول دولت روسیه نبوده است چون سفیر می دانست که امپراطوری عثمانی زخم خورده دولت روسیه و دائم در حال جنگ و جدال با آن بوده است پس همین که بداند این تبعیدی عنصر روسیه است، کار را بر او سخت خواهد گرفت لذا سفیر روسیه پیشنهاد کرد که حسینعلی به روسیه برود.

     

    اما حقیقت مطلب این است که دولت روسیه از تبعید حسینعلی به خاک عراق راضی است چرا که می داند جاسوس کهنه کار و ورزیده ای چون حسینعلی نوری در هر کجا که باشد با جذب و سازماندهی نیرو به خدمت در راستای اهداف این امپراطوری بپردازد ولی لازم نیست دولت ایران این مطلب را بداند لذا در ظاهر مخالفت می کند تا اوّلاً حساسیت دولت عثمانی برانگیخته نشود و ثانیاً مکان تبعید عوض نشود چون ممکن است دولت عثمانی وی را به مکان دوری مثلاً به آفریقا تبعید کند ویا به جزیره ای که امکان تماس و آزادی عمل از وی سلب شود. بنابراین سفیر روسیه پیشنهاد خاک روسیه را به حسینعلی می دهد.


برای دیدن کتاب تلخیص تاریخ نبیل روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تبعید حسینعلی بهاء از ایران , 


تعداد صفحات : 17

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... |