z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات بهاء و عبد البهاء و شوقی را از کتابهای آنها استخراخ کرده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم، تا حقیقت بر آنان روشن گشته به آغوش اسلام عزیز باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1396/09/23 ساعت 08:36 توسط بابائی
نام کتاب: تحری حقیقت راهش این است

نوشته: جمعی از نویسندگان
 
 

برای دریافت کتاب روی دریافت کلیک کنید.


download


موضوع : کتب ردیه بهائیت , 
ارسال شده در 1396/09/20 ساعت 08:13 توسط بابائی

                                          ابن الله!


     موارد متعددی از اسناد و مدارکی که بهائیان نسبت خدائی به میرزا حسینعلی نوری می دهند، تقدیم کاربران عزیز شد. نمونه دیگری که خدمت عزیزان ارائه می دهیم، از اشراق خاوری می باشد که وی از میرزا بزرگ خراسانی ملقب به بدیع نقل می کند که وی میرزا حسینعلی را الله و خدا دانسته و عبدالبهاء را پسر خدا معرفی می کند.


     عبدالحمید اشراق خاوری از مبلغین فرقه ضاله بهائیت می باشد که در کتاب رحیق مختوم جلد صفحه 171 در پاورقی آن راجع به بدیع می نویسد: جناب میرزا بزرگ ملقب به بدیع جوانی بود به سن 17 سال که حامل لوح مبارک (حسینعلی نوری به ناصرالدین شاه قاجار) گردید. در سنین طفولیت و آغاز رشد و جوانی از آثار ثبوت و انجذابی مشهود نبود... در سال 1286 قمری ورود به عکا نموده سرگردان بود. تا هنگام غروب به جامعی (مسجد جامع) رسید. و جمعی ایرانی دید دانست که حضرت غصن اعظم برای امامت صلوة حاضر شده و عده ای از اصحاب به آن حضرت اقتدا می کنند لذا با سرور تمام رباعی ذیل را بر روی قطعه کاغذی نوشته تقدیم نمود.


     اقتدا می کنم به ابن الله                         ساجدم من برای سرّالله

     نیست حقی بجز بهاءالله                         وحده لا اله الا الله


     از چنین عبارات بخوبی روشن می شود که نامیده شدن میرزا حسینعلی نوری به الله و خدا خیلی عادی بوده و منعی نیز از بکار بردن آن در کار نبوده است.


برای دیدن کتاب رحیق مختوم روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1396/09/7 ساعت 08:16 توسط بابائی

                                          تبعید میرزا بهاء!

 

     حسینعلی نوری یا به عبارت دقیقتر حسینعلی روسی که در جریان دخالت در ترور ناصرالدین شاه قاجار دستگیر و زندانی گردید، با دخالت مستقیم پرنس دالگورکی سفیر روس از مرگ رهائی یافت و سپس از ایران تبعید گردید و روانه بغداد شد. هرچند خود حسینعلی بهاء از تبعید بعنوان مسافرت به بغداد یاد می کند.


     میرزا حسینعلی نوری در کتاب اشراقات صفحه 103 سطر 15 و صفحه 104 سطر 1 در مورد تبعید خودش به عراق می نویسد:« این مظلوم! از ارض طا (طهران) به امر حضرت سلطان به عراق عرب توجه نمود و از سفارت ایران و روس هر دو ملتزم رکاب بودند».


     در این کتاب حسینعلی مازندرانی که به قلم خود آن را نگاشته، خود را بنده ذلیلی نشان می دهد که ناصرالدین شاه قاجار به او فرمان داده تا به عراق برود و او هم مثل یک عبد ضعیف به حرف او گوش کرده و از کشور حارج می شود آن هم به همراه افرادی از سفارت ایران و روس که خواهیم دید این افرادی که حسینعلی به آن افتخار می کند یک سرباز ایرانی بود و یک مامور سفارت روس! آیا این طرز رفتن پُز دادن دارد که حسینعلی به آن می نازد؟


برای دیدن کتاب اشراقات روی ادامه مطلب کلیک کنید.

 



موضوع : تبعید حسینعلی بهاء از ایران , 
ارسال شده در 1396/09/6 ساعت 08:12 توسط بابائی
کانال بهائیت شناسی با جذابیت ویژه

http://s9.picofile.com/file/8302269818/7.jpghttp://s9.picofile.com/file/8302269818/7.jpg
ارسال شده در 1396/09/4 ساعت 08:28 توسط بابائی

                                شاهدی از انجیل


     با مطالعه آثار میرزا حسینعلی نوری مؤسس و پیامبر خود خوانده بهائیان به این نتیجه قطعی دست پیدا می کنیم که حسینعلی بهاء با اینکه ادعای امی بودن داشته و پیروان ناآگاه وی نیز او را امی تصور کرده اند، اما وی خیلی خوب می توانسته بنویسد و نیز بخواند و چنین چیزی از فرد انی و بی سواد محال است.

 

    میرزا حسینعلی نوری در کتاب ایقان که برای اثبات حقانیت ظهور علی محمد شیرازی بعنوان مهدی موعود نوشته است، در صفحه 77 سطر 16 می نویسد: «و در جمیع کتب و الواح و صحائف مردمی که جام های لطیف معارف نچشیده اند... بر آنها حکم موت و نار و عدم بصر و قلب و سمع شده... و در مقام دیگر در انجیل مسطور است که روزی یکی از اصحاب عیسی والدش وفات نمود و او خدمت حضرت معروض داشت و اجازه خواست که برود و او را دفن و کفن نموده راجع شود. آن جوهر انقطاع فرمود: "دع الموتی لیدفنوه الموتی"  یعنی واگذار مرده ها را تا دفن کنند مرده ها».


     از امثال این عبارت نیز معلوم می شود که جناب میرزا حسینعلی نوری از کتب دینی گذشته (کتاب عهد جدید و عتیق و کتب پارسیان و دیگران) اطلاع داشته و همه آنها را مطالعه کرده است.


برای دیدن کتاب ایقان روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تحصیلات حسینعلی بهاء , 
ارسال شده در 1396/09/1 ساعت 08:24 توسط بابائی
انتقاد شدید آیت الله مکارم شیرازی از فائزه هاشمی

[https://www.aparat.com/v/HIAj7]


موضوع : فیلم , 
ارسال شده در 1396/08/28 ساعت 08:26 توسط بابائی

                           خاطرات میرزا حبیب الله افنان

 

    در مثل معروف داریم که اهل البیت ادری بما فی البیت. یعنی اهل خانه نسبت به آنچه در خانه می گذرد نسبت به دیگران آگاه ترند. موارد متعددی از تحصیل علی محمد شیرازی در مکتب خانه و نزد اساتید را با سند و مدرک ارائه دادیم که هر کدام در اثبات این موضوع کفایت می کرد.


    اما میرزا حبیب الله افنان از فامیلان و بستگان علی محمد شیرازی وقتی از خاطراتش در مورد علی محمد شیرازی می گوید، از دوران کودکی و از مکانی که در شیراز به این خاندان نسبت دارد مواردی را نقل می کند تا به مسئله تحصیل علی محمد شیرازی نیز تصریح می کند.


    میرزا حبیب الله افنان در کتاب خاطرات خود صفحه 184 سطر 26 می نویسد: « از اماکن امری دیگر در شهر شیراز قهوه اولیاء و حمام بازار مرغ است که قهوه اولیاء محل تحصیل و مکتب خانه حضرت باب به اسم بیت العباس تغییر شکل داد و حمام بازار مرغ خراب و از میان رفت».


    همانطور که ملاحظه می کنید جناب میرزا حبیب الله افنان که نوه خواهر خدیجه خانم همسر علی محمد شیرازی است، تصریح می کند که شوهر خاله پدرم (یعنی علی محمد شیرازی) در کودکی در محله قهوه اولیاء به تحصیل مشغول بود.


میرزا حبیب الله افنان

  

http://s9.picofile.com/file/8310889492/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7_%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D9%81%D9%86%D8%A7%D9%86.jpg


برای دیدن کتاب خاطرات میرزا حبیب الله افنان روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : علی محمد شیرازی , 
ارسال شده در 1396/08/27 ساعت 08:25 توسط بابائی
کانال تلگرامی بهائیت شناسی را جذاب تر ببینید.

http://s9.picofile.com/file/8302269892/9.png

ارسال شده در 1396/08/24 ساعت 08:21 توسط بابائی

                                     مژده پیامبری!


    از وقتی که خداوند متعال بشر را خلق نمود و پیامبرانی برای آنها فرستاد تا راهنمای آنها باشد و راه سعادت را به آنان نشان دهد، هر پیامبری نسبت به آمدن پیامبر بعد از خود به پیروانش مژده داد. همانطوری که نسبت به آخرین پیامبر الهی حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم و وصی او و اهلبت او نیز خبرهائی به او داده شد همانند حضرت آدم ابوالبشر، حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت موسی و حضرت عیسی علیهم السلام.


     خداوند متعال به انبیای خویش خبر آمدن آخرین فرستاده خود حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم و ظلم و ستمی که به اهلبت آن حضرت خصوصاً امام سوم حضرت اباعبدالله الحسین علیه الصلاة و السلام و اهلبیت او در کربلا وارد می شود، برای آنها بیان داشته و هر یک به نوعی برای آن بزرگوار به گریه و عزاداری پرداختند.


    عبدالبهاء اولین جانشین میرزا حسینعلی نوری در کتاب خطابات عبدالبهاء جلد 1 صفحه 214 سطر 10 می نویسد: «هر پیغمبری مژده به خلف خویش داد. هر خلفی تصدیق سلف نمود. موسی خبر از مسیح داد. مسیح تصدیق موسی کرد. حضرت مسیح خبر از محمد داد. حضرت محمد تصدیق مسیح و موسی نمود».


     همانطوری که عبدالبهاء اعتراف نمود هر پیامبری مژده به خلف خویش داد. همچنان که قرآن کریم در سوره مبارکه صف آیه شریفه 6 از قول حضرت عیسی علیه السلام نقل می کند که به اصحاب و حواریون خویش مژده آمدن حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم پیامبر اسلام را داد: «وَ اِذ قَالَ عِیسَی بنُ مَریَمَ یَا بَنِی اِسرَائِیلَ اِنِّی رَسُولُ اللهِ اِلَیکُم مُصَدِّقاً لِمَا بَینَ یَدَیَّ مِنَ التُّورَئةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأتِی مِن بَعدِی إسمُهُ أحمَدَ فَلَمَّا جَائَهُم بِالبَیِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحرٌ مُبِینٌ».


     اما فرقه ضاله بهائیت به تبعیت از میرزا حسینعلی نوری که خود را پیامبر نامید، معتقد به پیامبری حسینعلی مازندرانی هستند. در کدام کتاب دینی و حدیثی و روائی یهودیان و مسیحیان و زردشتیان و مسلمانان (نه فقط شیعیان)، مژده آمدن پیامبری بعد از پیامبر اسلام داده شده است؟ نه تنها مژده آمدن پیامبری بعد از پیامبر اعظم داده نشده بلکه برعکس، خداوند متعال در آخرین کتابی که نازل فرمود، پیامبر اسلام را آخرین پیامبر الهی معرفی نموده و به صراحت از خاتمیت پیامبر اعظم (در سوره مبارکه احزاب آیه شریفه 40) سخن گفته است.


برای دیدن کتاب خطابات عبدالبهاء روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1396/08/21 ساعت 08:23 توسط بابائی
 ‍                             سالروز تولد پیامبر حُقّه


     میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءالله پیامبر خود خوانده بهائیان و مؤسّس فرقه ضالّه بهائیت، فرزند بزرگ میرزا عباس، روز چهارشنبه دوم محرم ۱۲۳۳ قمری برابر با ۲۱ آبان ۱۱۹۶ شمسی و ۱۲ نوامبر ۱۸۱۷ میلادی در محله پامنار تهران بدنیا آمد.

     به گفته عباس عبدالبهاء رهبر دوم بهائیان، "پدر بزرگش جناب میرزا عباس نوری در دربار فتحعلی شاه قاجار سمت وزارت داشت". اما در هیچ منبع تاریخی این کشور نامی از میرزا عباس نوری به عنوان وزیر شاه قاجار به میان نیامده جز در کتاب های فرقه ضالّه بهائیت!

    از متون تاریخی بهائی به خوبی معلوم می شود که  میرزا حسینعلی نوری در همان ابتدا و در کودکی مشغول سواد آموزی و تحصیل شد. هرچند خود حسینعلی و پیروانش مدعی أمی بودن و بی سوادی او هستند. اما نوشتن بیش از پنجاه لوح و کتاب های متعدد خود شاهد این مدعاست.

    تا وقتی که علی محمد شیرازی آزادانه به تبلیغ بابیّت مشغول بود، نام و آوازه ای از حسینعلی نوری سر زبانها نبود. اما با زندانی شدن علی محمد باب در قلعه چهریق، کم کم فعالیت حسینعلی نیز شروع می شود که آغاز آن را می توان در قضایای بدشت دنبال نمود. هرچند بنابر نقل تاریخ این فرقه، ردپای او در واقعه قلعه طبرسی نیز قابل مشاهده است.

    بدنبال ترور نافرجام ناصرالدین شاه قاجار که به دخالت مستقیم حسینعلی نوری در این ماجرا قطعیت بخشید، نام وی بعنوان سرکرده بابیان سر زبانها افتاد و با تحت تعقیب قرار گرفتن وی از طرف حکومت، میرزا حسینعلی به سفارت روسیه پناهنده شد، اما در نهایت با پیگیری های دولت وی به زندان افتاد ولی با دخالت سفیر روس از مرگ نجات پیدا کرده به بغداد تبعید شد.

    بعد از حضوری یازده ساله بابیان در بغداد، حسینعلی نوری در باغ نجیبیه ادعای من یظهره الّلهی کرده و خود را موعود کتاب بیان (از علی محمد باب) معرفی کرد و باعث اختلاف و درگیری در میان پیروان باب گردید. با تشدید اختلاف و درگیری بین او و برادرش میرزا یحیی صبح ازل، دولت عثمانی آنها را از هم جدا کرده، حسینعلی بهمراه پیروانش به عکا در فلسطین برده شد.

    حسینعلی در عکا بیکار ننشسته به صدور الواح و آیات شیطانی خود پرداخته و بیش از پنجاه لوح و کتاب نازل کرد و مدعی شد که تمام آنها از طرف پروردگارش به او وحی شده است. وی در بسیاری از کتابهای خود به برادرش یحیی صبح ازل حمله ور شده و حرف های زشت و نسبت های ناروائی به او و پیروانش و همچنین به علمای اسلام و شیعه اثنی عشری وارد کرده که چرا ادّعاهای او را نپذیرفته و با او به مخالفت برخاستند.

    قرآن کریم و انبیای الهی، پیامبر اسلام را بعنوان آخرین فرستاده خدا معرفی کرده، خود پیامبر اعظم و ائمه اطهار علیهم السلام نیز در این خصوص روایات زیادی نقل فرمودند؛ اما فرقه ضالّه بهائیت خاتمیت پیامبر اسلام را منکر شده و معتقدند میرزا حسینعلی نوری پیامبری است که بعد از پیامبر اسلام در قرن نوزدهم میلادی ظهور کرده و برای عصر أتم آمده است.

     به گفته بهائیان حسینعلی نوری تنها پیامبری است که دارای معجزه نبود. همچنین وی تنها پیامبری است که نه فقط یک کتاب، بلکه دهها جلد کتاب برای پیروانش به ارمغان آورده است. همچنین باید افزود: میرزا حسینعلی نوری تنها پیامبری است که در کتاب های او کلمات زشت و غلط های بی شمار و اشتباهات ادبی فراوانی یافت می شود که در هیچ یک از کتب انبیای پیشین دیده نشده است.

    علاوه بر اینها باید گفت: هر پیامبری که از طرف خداوند متعال مبعوث به رسالت شد، تصدیق کننده همان کتابی بود که از پیامبر قبلی در دستان مردم آن سامان بود. "مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْكِتَاب" (مائده ۴۸) اما پیامبر حُقّه بهائیان نه تنها تصدیق گر قرآن کریم و آیات الهی نبود، بلکه در کتاب های خود نیز به تحریف از قرآن پرداخت.

     حسینعلی نوری در کتاب های خویش آیات قرآن را طبق میل خود تحریف کرده تا بر وی مصداق پیدا کند. از جمله این تحریفات می توان به کتاب ایقان وی اشاره کرد که حسینعلی در صفحه ۵۳ کتاب ایقان چاپ ۱۲۹۴ قمری و صفحه ۴۷ ایقان چاپ ۱۳۲۴ قمری می نویسد: "و این مضمونات در قرآن هم نازل شده چنانچه می فرماید: یَومَ یَأتِی اللهُ فِی ظُلَلِِ مِنَ الْغَمَام و... که مضمون آن این است روزی که می آید خدا در سایه از ابر".

     منظور حسینعلی از "خدا" خودش است. زیرا یکی از ادعاهای وی الوهیّت است که در موارد زیادی از کتاب های خویش، خود را خالق این عالم و خدای انسانها نامید. لذا در این عبارت از کتاب ایقان هم خواست به پیروانش بفهماند آن خدائی که خالق شماست و نعمت های بی شماری به شما عطا کرده و شما هم زیاد در باره او شنیده اید، این خدا بالاخره آمد. لذا بدین منظور، آیه شریفه قرآن را نیز به نفع خود تغییر داد. در حالی که اصل آیه شریفه قرآن مجید که در سوره مبارکه بقره آیه ۲۱۰ آمده، چنین است "هَلْ یَنْظُرُونَ اِلّا أنْ یَاْتِیَهُمُ اللهُ فِی ظُلَلِِ مِنَ الْغَمَامِ وَالْمَلَائِکَة" یعنی آیا اینان منتظر آن هستند که خداوند با فرشتگان در زیر سایبانی از أبر نزدشان بیاید؟

    بعد از روشن شدن تحریف و تغییر آیات قرآن توسط این مدعی دروغین نبوّت، بیت العدل بهائیان تلاش کرد در ایقان چاپ ۱۵۵ بدیع، ۱۳۷۷ شمسی، صفحه ۵۰، و همچنین چاپ های بعد، آیه شریفه را اصلاح کرده در ادامه آن، جمله حسینعلی نوری را نیز تغییر داده می نویسد: و مضمون آن این است: آیا انتظار می کشند مگر اینکه بیاید آنها را خدا در سایه ای از ابر. در حالی که با این اصلاحیّه، منظور حسینعلی بهاء را نیز تغییر داده اند.

     هرچند مؤسسه ملی مطبوعات أمری زیر نظر بیت العدل بهائیان، تحریف این آیه شریفه قرآن را در چاپ های بعدی کتاب ایقان اصلاح کرده است، أما چنین تحریفاتی در کتاب های میرزا حسینعلی نوری به کثرت یافت می شود. علاوه بر اینکه چاپ های قبلی کتاب ایقان هنوز نزد مردم موجود است و شاهدی قوی بر تحریفات حسینعلی نوری می باشد و این ننگی است که تا ابد بر چهره سیاه حسینعلی نوری و بهائیان باقی خواهد ماند و هرگز پاک شدنی نیست.

    سرانجام این پیامبر حُقه عصر أتم در ۱۸ اردیبهشت ماه به بیماری شیگلوز مبتلا شد و بعد از گذشت ۲۱ روز از این درد و مرض لاعلاج، در هشتم خرداد ۱۲۷۱ شمسی أجل به او مهلت نداد و بعد از ۲۴ سال اقامت در تبعیدگاهش (عکّا) در سن ۷۶ سالگی جان ناقبلش را گرفت و او را به جایگاه أبدی اش رهسپار کرد.

برای دیدن سه چاپ از کتاب ایقان روی ادامه مطلب کلیک کنید.      


موضوع : تولّد حسینعلی بهاء , 
ارسال شده در 1396/08/19 ساعت 08:08 توسط بابائی

                                               معنای خاتم


    آنچه مخالفین خاتمیت از قادیانی ها و بهائیان در باره آیه فوق می گویند، در مورد معنای "خَاتَم" است. آنها قائلند که خاتَم به معنای نگین انگشتر است. مانند خاتَم کاری صنعت گران اصفهانی که به معنای انگشتر سازی است. و قرآن کریم در آیه ۴۰ سوره احزاب نمی خواهد بگوید که وحی با پیامبر اسلام به اتمام رسید و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم پایان بخش انبیاء الهی است؛ بلکه منظور قرآن کریم این است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم زینت بخش انبیاء الهی است، همانطور که انگشتر در میان انگشتان مایه زیبائی دست می باشد.


    اگر آیه شریفه قرآن "خَاتِم" می گفت، به معنای ختم کننده پیامبران بود و در آن صورت حرف مسلمانان درست بود که پیامبر اسلام (ص) ختم کننده و پایان دهنده انبیاء الهیست و دیگر پیامبری بعد از او نخواهد آمد.


    پاسخ این شبهه این است که الفاظ و کلمات عربی دو گونه معنا می شوند، یکی "مَا وُضِعَ لَه" و دیگری "مَا استُعمِلَ فِیه" و این دو معنا با یکدیگر فرق دارند. معنای مَا وُضِعَ لَه هیچ گاه عوض شدنی نیست و یک معنا بیشتر ندارد؛ و کلمه ختم یک معنا بیشتر ندارد نه دو معنا برخلاف لفظ عَین که چندین معنا دارد. لفظ ختم یک معنا دارد و آن هم به معنای پایان دادن است که همان معنای "مَا وُضِع لَه" می باشد. اما معنای "مَا استُعمِلَ فِیه" آن بیش از یک معناست مانند هر کلمه عربی دیگر که در گذر زمان معانی مختلفی پیدا کرد. برخلاف کلمه ختم که فقط به معنای پایان دادن گرفته اند.


    و چون بزرگان و سلاطین ‌و حاکمان در زمان های گذشته و مراجع عظام تقلید در حال حاضر، پایان نامه و استفتاء خود را با انگشتر مُهر می کردند و می کنند (که امضای خود یا اسم خود را روی انگستر حَک می نمودند و آن انگشتر پایان بخش نامه بود) بدین جهت به انگشتر نیز خاتم گفته اند. بنابر این در همه الفاظ و کلمات عربی معنای ریشه ای لفظ محفوظ است.


    در زبان عربی به پائین ترین ستون فقرات کمر انسان نیز خاتَم می گویند که با آن ستون فقرات پایان می پذیرد همچنین به سفیدی پائین پای اسب نیزخاتم می گویند چون پایان دهنده است. بنابراین مصادیق "مَاوُضِعَ لَه" به مرور زمان بیشتر شده است نه معنای آن.


    گاهی در رشد یک زبان ارتباط معنای استعمالی با معنای لغوی باعث می شود که آن لفظ در معنای دیگر نیز استعمال شود. مثلاً ختم به معنای پایان دادن است و انگشتر هم چون پایان دهنده نامه هاست به آن خاتم گفته اند و همین انگشتر چون وسیله زیبائی نیز هست، به آن خاتم می گویند.


    خلاصه اینکه خاتم به معنای دوم زینت معنا میشود و به معنای اول پایان دهنده و چون همین پایان دهنده زینت هم محسوب می شود، لذا به انگشتر دست نیز خاتم گفته اند.



موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) , 
ارسال شده در 1396/08/18 ساعت 08:20 توسط بابائی
کانال تخصصی بهائیت شناسی را دنبال کنید.

http://s9.picofile.com/file/8302269892/9.pnghttp://s9.picofile.com/file/8302269892/9.png
ارسال شده در 1396/08/16 ساعت 08:38 توسط بابائی

                                     شخص موعود!


    ملاحسین بشرویه ای می گوید: من که سراپای وجودم را حیرت و دهشت فرو گرفته بود، با کمال ادب عرض کردم که حضرت موعود نفس مقدّسه قدسیّه ‌ایست که رتبه‌اش از همه بالاتر است، دارای قدرت فوق العادّه و قوّت فائقه عظیمه است، علامات مخصوصه بسیار دارد، از جمله این است که علم آن بزرگوار بی ‌نهایت است.


    سیّد کاظم رشتی در باره علم موعود اغلب می گفتند: علم من نسبت به علم آن حضرت مانند قطره ای نسبت بدریاست که از طرف خدا به حضرتش عنایت شده، آنچه من می دانم در مقابل معارف عالیه و علم محیط او مانند ذرّه‌ای از خاک است و بین این دو مقام فرق بسیار موجود است.


     هنوز گفتارم را تمام نکرده بودم که بی‌اختیار ترس و شرمساری مرا فرو گرفت، بطوریکه آثارش در من آشکار شد. من از گفته خود پشیمان شده خودم را سرزنش کردم و همّت گماشتم که طرز بیانم را تغییر دهم و از حدّت و شدّت آن بکاهم. لذا با کمال خضوع عرض کردم: اگر حضرت موعود شما هستید دعوت خود را تأسیس فرمائید تا مرا از قید انتظار تشرّف بحضورموعود خلاصی بخشید و از ثقل این بار گران رهائی دهید خیلی ممنون می شوم اگر به انتظار من خاتمه بدهید و مرا خلاصی بخشید. من وقتی خواستم به راه طلب قدم گذارم و بجستجوی موعود بپردازم، دو مسئله را پیش خودم علامت صدق ادّعای مدّعی قائمیّت قرار دادم؛ یکی رساله‌ای بود که شامل مسائل مشکله و اقوال متشابهه و تعالیم باطنیّه شیخ احمد احسائی و سیّد کاظم رشتی بود.


    تصمیم داشتم هر کس آن رموز و اسرار را بگشاید و آن مشکلات را حلّ نماید، به اطاعتش قیام نمایم و زمام امور خود را بدو سپارم. دوّم اینکه سوره مبارکه یوسف را به طرزی بدیع که نظیر آن را در مؤلّفات و کتب نتوان یافت، تفسیر فرماید. انجام این کار مهمّ دلیل صدق ادّعای آن مدّعی است. سابقاً از سیّد رشتی درخواست کرده بودم تفسیری بر سوره یوسف بنویسند. به من فرمود این کار از عهده من خارج است؛ حضرت موعود که بعد از من ظاهر می شود، رتبه و مقامش بمراتب از من بزرگتر است.


     آن بزرگوار وقتی ظاهر شود به صراحت طبع و به صرف اراده مطلقه خویش بدون آنکه کسی از آن حضرت درخواست کند، تفسیری بر سوره یوسف خواهد نوشت و این بزرگترین دلیل بر عظمت مقام و جلالت شأن و صدق ادّعای آن حضرت خواهد بود. من سرگرم این افکار بودم که میزبان بزرگوار من فرمود درست دقّت کنید تمام صفات در من موجود است چه مانع دارد که من همان شخص موعودی باشم که سیّد کاظم رشتی فرموده چه اشکالی در این مسئله تصوّر می کنید.


     پس از استماع این بیان مبارک چاره‌ای جز تقدیم رساله معهوده ندیدم لذا آن را به حضور مبارک گذاشتم و عرض کردم خواهش دارم به صفحات این رساله نظر لطفی افکنده و از ضعف و تقصیر من صرف نظر فرمائید. آن بزرگوار مسؤل مرا قبول کرده کتاب را برداشت و بعضی ازصفحات آنرا ملاحظه کرد آنگاه کتاب را بسته به من متوجّه شد و در ظرف چند دقیقه حل مشکلات و کشف رموز آن را بیان کرد.


     بعلاوه بسیاری از حقایق و اسرار را تبین و تشریح فرمود که تا آن وقت در هیچ حدیثی از ائمّه اطهار و در هیچ کتابی از تألیفات شیخ و سیّد ندیده بودم. بیان مبارک بقدری مؤثّر و بهجت افزا بود و با قدرت مخصوصه ادا می شد که وصفش از عهده من خارج است. بعد فرمود: اگر مهمان من نبودی کارت بسیار سخت بود لکن رحمت الهی شامل حالت شد. خدا باید بندگان خویش را امتحان کند، بندگان را روا نیست که با موازین مجعوله خود خدا را آزمایش کنند. اگر من مشکلات ترا شرح و بسط نمی دادم آیا دلیل برنقص علم من بود؟ حاشا و کلّا.


     حقیقتی که در قلب من تابنده و مشرق است هیچ گاه بعجز و ناتوانی متّصف نشود. امروز جمیع طوایف و ملل مَشرق و مَغرب عالم باید به درگاه سامی من توجّه کنند و فضل الهی را به وسیله من دریافت نمایند هر کس در این مسئله شکّ و شبهه نماید، به خسران مبین مبتلا گردد. تمام مردم مگر نمی گویند که نتیجه خلقت فوز بعرفان حقّ تعالی است و موفّقیّت در پرستش خدا. بنابراین بر همه واجب است که قیام نمایند و کوشش کنند و مانند تو به جستجو بپردازند و ثبات و استقامت بخرج دهند تا حضرت موعود را بشناسند.


    بعد گفت: حالا وقت نزول تفسیر سوره یوسف است پس قلم را برداشته و با سرعت خارج از تصوّر، سورة الملک را که اوّلین سوره آن تفسیر مبارک است، نازل کرده گفت: اگر تو مهمانم نبودی کار بسی مشکل و صعب بود معذلک برای نجات تو که میهمان عزیزی بودی آنچه خواستی باراده الهیه ظاهر گردید و اینک بدان و آگاه باش که در این ساعت و دقیقه باب مدینه علم الهی مفتوح گردیده و من باب این مدینه الهیه می باشم.

منابع:

کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی، اشراق خاوری. ص ۴۵ – ۴۹

کتاب حضرت نقطه اولی، محمد علی فیضی. ص ۱۱۵ - ۱۱۸

اتاقی که علی محمد شیرازی با ملاحسین گفتگو کرد و مدعی بابیّت شد!

http://s9.picofile.com/file/8310371176/%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82_%D8%A7%D8%B8%D9%87%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%D9%85%D8%B1.jpg



موضوع : تاریخچه بهائیت , 
ارسال شده در 1396/08/13 ساعت 08:23 توسط بابائی

                                 به مناسبت فوت شوقی


    شوقی ربّانی سومین رهبر فرقه ضالّه بهائیت، روز دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۲۷۵ شمسی برابر با ۲۷ ماه رمضان ۱۳۱۴ قمری و اول مارس ۱۸۹۷ میلادی در سرای عبدالله پاشا در عکّای فلسطین بدنیا آمد. مادرش ضیائیه دختر بزرگ عبدالبهاء و پدرش میرزا هادی افنان شیرازی بود.‌ نام شوقی و فامیلی ربّانی را عبدالبهاء برای وی انتخاب کرد.


    شوقی تا سن ۱۱ سالگی در عکّا محل زندگی و تبعیدگاه جدّ مادری خود (حسینعلی نوری) بسر برد و تحصیلات ابتدائی خود را نزد معلّمه ایتالیائی در همان شهر آغاز کرد اما بعد از سقوط حکومت عثمانی در سال ۱۲۸۷ شمسی، عبدالبهاء به همراه خانواده اش به شهر حیفا در ۱۲ کیلومتری عکّا نقل مکان کرد و شوقی در این شهر تحصیلات خود را ادامه داد.

     

وی دوره دبیرستان را در مدرسه شبانه روزی کاتولیکی بیروت گذراند و به دانشگاه بیروت وارد شد تا با تسلط کامل به زبان انگلیسی بعنوان منشی پدر بزرگش عبدالبهاء نامه های او را ترجمه کند. وی سرانجام در سال ۱۲۹۸ شمسی برای ادامه تحصیل وارد دانشگاه آکسفورد در لندن شد و در کالج بالیول قصد ادامه تحصیل داشت، اما به خاطر بازگشت اجباری به حیفا در پی مرگ عبدالبهاء (۷ آذر۱۳۰۰)، تحصیل او ناتمام ماند و موفق به اخذ مدرک از این دانشگاه نشد

   

    طبق الواح وصایای عبدالبهاء، او به عنوان ولی امر و جانشین عبدالبهاء باید امور بهائیان را بدست می گرفت، اما غم از دست دادن عبدالبهاء به قدری بر او گران آمد که برای فائق آمدن بر آن، از همه کناره گرفت و از حیفا نیز خارج شد و بعد از هشت ماه دوری و کناره گیری، در ۴ دیماه ۱۳۰۱ شمسی به حیفا بازگشت و اداره امور بهائیان را برعهده گرفت.


     رهبری شوقی در میان بهائیان مشاجرات و انشعابات تازه ای را دامن زد و باعث شد شمار قابل توجّه ای از مبلغین مشهور بهائی راه خود را از شوقی جدا کرده و از بهائیت برگردند. افرادی مانند:

۱- حسن نیکو، وی با نگارش کتاب « فلسفه نیکو» به شرح حال وچگونگی ورود وخروج خود به فرقه بهائی می ‌پردازد. وی درآن، اسراری را ازاین فرقه افشا می ‌کند که بهائیان را شرمنده وعصبانی ودیگران را غرق درحیرت وشگفتی ازانبوه رذالتهای یک مجموعه ظاهراً دینی می ‌كند.


۲- احمد سهراب، وی ازیاران قدیمی و پرکارعبدالبهاء بود اما با انتخاب شوقی خود را از تشکیلات شوقی جدا کرده به تشکیل سازمان انسان ‌دوستانه غیرمذهبی روی آورد. کاروان خاور و باختر را وی بنیان گذارد. برخی نویسندگان، فرقه ‌ای به نام سهرابیه را به وی منتسب می ‌دانند.


۳- عبدالحسین آواره، وی درزمان بهائیت، آواره نامیده شد وپس ازبازگشت به اسلام، خود را آیتی نامید. وی مهمترین کتاب درتاریخ بهائیت به نام « الکواکب‌الدرّیة فی مآثرالبهائِیه » را نگاشته بود که عبدالبهاء آن را تأیید كرد. پس ازتوبه وی، شوقی افندی آن را بی ‌اعتبارخواند. کتاب «کشف‌الحیل» در واقع، توبه ‌نامه آیتی ازمنجلاب بهائیت است.

۴- فضل الله صبحی مهتدی، خاندان وی ازقدیمی ترین خاندانهای بابی - بهائی کاشان وخود او نیز ازمقربان درگاه عبدالبهاء ومنشی وکاتب مخصوص وی بود. پیام پدروخاطرات صبحی ازمعروفترین آثاروی درمعرفی ونقد فرقه بهائی است. از نوشته‌های وی معلوم می ‌شود شوقی به عادتی زشت دچار بود که حسینعلی بها درکتاب اقدس از بیان حکم آن، خجالت کشید و مبهم باقی ماند.


۵- میرزا صالح اقتصاد مراغه‌ای، او منشی محفل روحانی بهائیان بود که پس از رسیدن به مقام « مبلغی امر الله و ناشر نفحات الله » و آشنایی با احوال بهائیان وآثارآنها، از بهائیت روی گرداند. وی به آغوش اسلام بازگشت وکتاب « ایقاظ » را دررد پیروان بهاء نگاشت.
و
...

      مساعی بی شمار و همکاری صمیمانه شوقی و یارانش با صهیونیسم جهانی برای ایجاد دولتی یهودی در قلب جامعه اسلام، سبب شد تا این مسلک باطل در آنجا رسمیت یافته، املاک و اموال بهائیان نیز تحت حمایت آن دولت درآید و از مالیات و عوارض معاف گردد و بهائیت وجهه انگلیسی اسرائیلی خود را به دنیا نشان دهد.


    در اواخر مهر ماه ۱۳۳۶ کسالت و ناراحتی در وجود شوقی پدیدار گشت و به تجویز پزشکان محلی و تشویق یاران نزدیکش، برای یک چکآپ کلی وی به همراه همسرش به لندن مسافرت کرد. اما پس از دو هفته اقامت در لندن، آثار یک آنفلوانزای شدیدی در وی ظاهر گشت و او را سخت به وحشت انداخت. همین بیماری باعث شد که وی بعد از ۳۶ سال ولایت بر بهائیان، در روز دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۳۶ شمسی با یک حمله قلبی در سن ۶۰ سالگی بطور ناگهانی از دنیا برود.


     بعد از مرگ شوقی، بوسیله تلگرافی خبر فوت او را به حیفا اعلام می شود و جهت حمل جنازه او به حیفا و انجام مراسم، هماهنگی های لازم نیز صورت می گیرد؛ اما دولت انگلستان از تحویل جنازه خودداری کرده، جسد را در لندن دفن می کند.


     عبدالبهاء در مورد ولی امر بهائی بعد از خود یعنی شوقی و ذکور از اولاد او در کتاب الواح وصایا صفحه ۱۱ سطر 13 می نویسد: «ای یاران مهربان، بعد از مفقودی این مظلوم باید اغصان و افنان سدره مبارکه و ایادی امرالله و احبای جمال ابهی توجه بفرع دو سدره که از دو شجره مقدسه مبارکه انبات شده و از اقتران دو فرع دوحه رحمانیه بوچود آمده یعنی (شوقی افندی) مایند زیرا آیت الله و غصن ممتاز و ولی امرالله و مرجع جمیع اغصان و افنان و ایادی امرالله و احباءالله است و مبین آیات الله و من بعده بِکْراً بَعدَ بِکْرِِ یعنی در سلاله او و فرع مقدس و ولی امرالله و بیت عدل عمومی که...


    وی همچنین در مورد تعیین ولی امر بهائی در زمان زنده بودنش در صفحه ۱۳ الواح وصایا سطر 6 می نویسد: «ای احبای الهی باید ولی امرالله در زمان حیات خویش مَنْ هُوَ بَعْدَهُ (کسی که بعد از او می آید) را تعیین نماید تا بعد از صعودش (مرگش) اختلاف حاصل نگردد


     اما شوقی ربانی با اینکه در سال ۱۳۱۶ شمسی ۲۰ سال قبل از مرگ، با مری مکسول )روحیه) ازدواج کرد، ولی ثمری از این ازدواج بدست نیاورد. چرا که وی عقیم بود و فرزندی از او پدیدار نگشت. لذا طبق گفته عبدالبهاء که او باید ولی امر بعد از خودش را در زمان حیات خود انتخاب می کرد.


     اما مرگ ناگهانی شوقی باعث شد که نه تنها جانشینی برای خود انتخاب نکند، بلکه بیت العدل را نیز بی سرپرست و بدون ولی امرالله رها کرده در عالم قبر جای گرفت و این تناقضی است در فرقه ضالّه بهائیت که هیچگاه به آن جواب داده نشد.


برای دیدن کتاب الواح وصایای عبدالبهاء روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : حقیقت بهائیت , 
ارسال شده در 1396/08/10 ساعت 08:11 توسط بابائی
                                   فائزه هاشمی و بهائیت

    رئیس روابط عمومی مجمع تشخیص مصلحت نظام به جای اعتراض به هم پیوند فائزه هاشمی با گروهک صهیونیستی بهائیت، علما و مراجع معترض را مورد تخطئه قرار داد.

    رضا سلیمانی در مقاله‌ای که به شکل زنجیره‌ای از سوی روزنامه‌ های آرمان، اعتماد، قانون و سایت‌های انتخاب، آفتاب، جماران، شفقفا و... منتشر شده می‌نویسد: صرف‌نظر از اقدام خانم فائزه هاشمی که شاید ناخواسته در دام یک توطئه و سناریوی از پیش طراحی شده افتاده باشد که البته به هیچ‌ وجه قابل دفاع هم نبوده و بنا به گفته شخص مرحوم هاشمی رفسنجانی، «اشتباه بدی انجام شده و باید به نحوی جبران شود»، ولی چند ابهام به ذهن انسان می‌ رسد که در این مقال به دو مورد آن که به سادگی نمی‌توان از کنار آن گذشت، اشاره می‌شود.

     بر اساس اسناد و سوابق زندان، خانم فائزه هاشمی برای اولین بار نبوده که با یک فرد بهائی دیدار داشته است، بلکه حدود شش ماه، دوره محکومیت خود را در زندان اوین با این فرد، هم سلول بوده و آنگونه که قبلاً خود وی نیز اعلام کرده بود، متاسفانه شب و روز خود را با این خانم بهائی و منافقینی که دستشان به خون فرزندان این مملکت آغشته است، گذرانده و به عبارتی با این جماعت زندگی کرده است. آنهم نه به اختیار و میل خود، بلکه به اجبار حکم قضائی و جبر قانون زندان.

    وی می‌افزاید: اگر واقعا آنگونه که این چند روز خانم فائزه هاشمی و به تبع آن، شخص هاشمی رفسنجانی که اقدام فرزندش را تقبیح نیز کرده است، باید به خاطر یک ملاقات کوتاه سرزنش و آماج حملات و توهین‌ های ریز و درشت، آن هم به صورت زنجیره‌ای و ادامه‌ دار از تریبون‌ های رسمی نظام، مجلس شورای اسلامی، رسانه ملی، سایت‌ های خبری، روزنامه‌ها و حتی برخی مراجع دینی قرار گیرند، بهتر نیست قبل از هر چیز، به این سوال منطقی پاسخ داده شود که چطور ممکن است یک خانم شیعه محجبه و فرزند یکی از شخصیت‌ های نظام جمهوری اسلامی ایران، بالاجبار، حدود 6 ماه با یک خانم عضو فرقه ضالّه و ساخته استعمارگران برای ایجاد شبهه و اختلاف در دین اسلام، در یک بند، هم سفره و هم‌ نشین شده باشد؟!

     سوال بعدی که امیدوارم منصفانه، غیر جناحی و سیاسی به آن پاسخ داده شود، اینکه، بینی‌ و‌ بین‌ الله اگر فائزه هاشمی دختر هاشمی رفسنجانی نبود و هدف تخریب شخصیت برجسته و مورد اعتماد امام‌ (ره)، رهبری و مردم، به ویژه پس از انتخابات اخیر نبود، باز هم همین موضع‌ گیری‌ها و توهین‌ ها علیه ایشان و پدرشان به خاطر این ملاقات انجام می‌شد؟

      در پاسخ این تقلای رسانه‌ای برای رد گم کنی و تحریف صورت مسئله باید گفت: اوّلاً، ماجرا از ملاقات فائزه هاشمی با یکی از سران بازداشتی گروهک صهیونیستی انگلیسی بهائیت شروع شده اما آقای مدیر روابط عمومی ترجیح می‌دهد داستان را از میانه آن آغاز کند آن هم با یک کلمه «صرف‌نظر از اقدام خانم هاشمی»! چرا؟! چرا باید صرف‌ نظر کرد در حالی که همین خانم دو بار پیش از این در مصاحبه با روزنامه‌ های بهار و فیگارو تصریح کرده بازداشتی‌ های گروهک تروریستی منافقین و حزب بهائیت را دوستان خوب خود می‌داند و اصرار دارد به منافقین «سازمان مجاهدین خلق بگوید!» کجای این قصه را می‌توان «افتادن ناخواسته در دام یک توطئه و سناریوی از پیش طراحی شده» قلمداد کرد؟ او که حتی بعد از توصیه پدرش هم گفت اشتباهی مرتکب نشده‌ام!

    ثانیاً، آیا برای هر طیف از زندانیان ضدانقلاب باید یک زندان اختصاصی ساخت؟ سابقه ارتباط فائزه هاشمی با سلطنت‌ طلب‌ها، سازمان منافقین و... به سال‌ های دور بر می‌گردد و یک ارتباط سازمان یافته تعریف شده است که به تعبیر مهدی هاشمی یک تقسیم کار در انجام وظایف است. آقای سلیمانی می‌گوید دست سازمان منافقین به خون فرزندان مملکت آغشته است اما از خود یا فائزه هاشمی نمی‌ پرسد که چرا خانم فائزه، همین جماعت را حاضر نیست منافقین بخواند و دوستان خوب سازمان مجاهدین خلقی توصیف می‌کند! قضیه بو دار نیست؟!

    آیا عجیب نیست فائزه هاشمی در همان فتنه آمریکائی انگلیسی نقش‌ آفرینی می‌کرد و بازداشت شده که برخی اعضای شبکه بهائیت (‌از جمله در ماجرای هتاکی عاشورای 88)؟! اما آقای سلیمانی به نحوی در باره فائزه هاشمی سخن می‌گوید (یک خانم شیعه محجبه) که انگار با بی‌ گناهی یا مثلاً بدهکاری و عدم امکان به تامین چک برگشت خورده به زندان افتاده است! فتنه‌گر،‌ فتنه‌گر است و بهائی و کارگزارانی و مشارکتی و سلطنت‌ طلب و نهضت‌ آزادی‌، ندارد. نه به جمهوریت و اسلامیت جمهوری اسلامی، شعار علنی این جماعت بود که دور اسلام خط کشیدند و گفتند انتخابات بهانه است، اصل نظام نشانه است.

ثالثاً، سؤال برعکس مطرح می‌شود. چرا باید دختر رئیس‌ مجمع تشخیص مصلحت مدام دوز آلودگی و پیوند با ضد انقلاب را به خاطر احساس حاشیه امنیت پدری ارتقا دهد و کار را به اظهار دوستی با منکران خاتمیت و مهدویت و شبکه جاسوسی اسرائیل برساند؟ ‌اما اگر او دختر آقای هاشمی و عضو مرکزیت حزب صاحب سهم در دولت نبود یک تفاله سیاسی در عداد بسیاری از تفاله‌ های ضد انقلاب محسوب می‌شد و اگر مورد اعتراض واقع می‌شود، اعتراضی به قبح‌ زدائی از ارتباط با شبکه جاسوسی دشمن است ضمن اینکه ماهیت فتنه سبز بیشتر آشکار می‌ شود و معلوم می‌گردد فتنه 88 حقیقتا فتنه‌ای ضدانقلابی و ضد اسلامی بود و نه دعوای انتخاباتی. بنابراین از حقوق‌ بگیر رسمی روابط عمومی یک نهاد ارشد وابسته به جمهوری اسلامی انتظار می‌رود به جای شخص‌ گرائی و حزب‌ زدگی، مدافع اصل اسلام و انقلاب باشد یا دست کم تبدیل به میرزا بنویس فاسدان و مفسدان آلوده به بهائیت نشود و سکوت کند. ضمن اینکه دیدار و ملاقات مجدد فائزه هاشمی در آخر شهریور 96 با «مهوش ثابت» یکی از عناصر فرقه ضالّه بهائیت که از جمله محکومان امنیتی بوده و به تازگی از زندان آزاد شده، تمام بافته های رضا سلیمانی را بی اثر کرده است.

http://s9.picofile.com/file/8310986392/%D9%81%D8%A7%D8%A6%D8%B2%D9%87_%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C.jpg


موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1396/08/9 ساعت 08:31 توسط بابائی
کاتال تلگرامی بهائیت شناسی

Baha9_ir@

http://s9.picofile.com/file/8302269784/6.pnghttp://s9.picofile.com/file/8302269784/6.png

ارسال شده در 1396/08/7 ساعت 08:31 توسط بابائی
میرزا محمد قلی نوری برادر کوچک حسینعلی نوری

http://s9.picofile.com/file/8309195700/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%82%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1_%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87.jpg


موضوع : تصاویررهبران بهائی , 
ارسال شده در 1396/08/4 ساعت 08:11 توسط بابائی
نام کتاب: بهائیت و سرویس اطلاعاتی انگلیس

نوشته: موسی فقیه حقانی
 
 

برای دریافت کتاب روی دریافت کلیک کنید.


download 

موضوع : کتب ردیه بهائیت , 
ارسال شده در 1396/08/1 ساعت 08:52 توسط بابائی

                                        استمداد از بهاء


    شیعه معتقد است که تنها باید سر تعظیم به آفریدگار پاک و منزه فرود آورد و او را عبادت کرد و از او درخواست کمک و شفای امراض را خواست، البته با واسطه و شفیع قرار دادن اهلبیت علیهم السلام. شیعه در هیچ دعا و زیارت، استقلالی برای خاندان رسالت علیهم السلام قائل نبوده و نیست. اما از نظر فرقه ضالّه بهائیت، پیامبر خود خوانده آنان جناب میرزا حسینعلی نوری فوق همه این حرفهاست. حتی احیاء و اماته و شفای مریضها نیز بدست بی کفایت اوست.


     عزیزالله سلیمانی در کتاب مصابیح هدایت جلد 5 صفحه 44 سطر 1 در مورد شخصی بنام میرزا عبدالمجید بهائی سخن می گوید که وی سه شبانه روز در مهمان سرائی اقامت کرد. موقع خداحافظی وقتی میزبان فهمید که وی طبیب است از او درخواست نمود تا مریضش را مداوا نماید. عبدالمجید که از تشخیص مرض عاجز گشته از اطاق بیرون رفت و در فضای خانه روی دل را بشطر اقدس (فلسطین) توجه داده از جمال قدم (میرزا حسینعلی) تأئید طلبید.


     در فرقه ضالّه بهائیت خداوند متعال و خالق کریم و ذات احدیت ربوبی جائی نداشته، هرچه هست فقط میرزا حسینعلی نوری مازندرانی است که بهائیان در تمام کارها حتی موقع نماز نیز باید قلباً به او توجه نمایند و مریضها یشان را نیز توسط او بهبود بخشند.


برای دیدن کتاب مصابیح هدایت روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1396/07/28 ساعت 08:12 توسط بابائی
به کانال تلگرامی بهائیت شناسی بپیوندید.

http://s9.picofile.com/file/8294460234/5_.jpg

ارسال شده در 1396/07/27 ساعت 08:41 توسط بابائی

                                    تبعید حسینعلی بهاء به بغداد!


     بعد از دخالت میرزا حسینعلی نوری رهبر فرقه ضالّه بهائیت در ترور ناصرالدّین شاه قاجار و اثبات دخالت مستقیم او در این ترور و زندانی شدن چهار ماه وی، دولت ایران اجازه ماندن وی در ایران را نداد و او را به همراه خانواده اش به بغداد تبعید نمود. اما در کتاب های این فرقه ضالّه اسمی از تبعید حسینعلی نوری برده نشده است.


     عبدالحسین آواره (آیتی) در کتاب الکواکب الدریّه جلد 1 صفحه 337 سطر 14 می نویسد: « حضرت بهاء الله به اندک فاصله با اهل حرم و عائلۀ خویش از طهران در تحت نظارت غلام دولت ایران و دولت روس به مملکت روم حرکت فرمود».


     ملاحطه می کنید که این مبلّغ بهائی از تبعید اربابش حسینعلی مازندرانی اسمی به میان نمی آورد. گویا حسینعلی نوری خود این سفر را اختیار کرده که می نویسد حضرت بهاء الله با اهل حرم و عائلۀ خویش به مملکت روم حرکت فرمود!



برای دیدن کتاب الکواکب الدریّه روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تبعید حسینعلی بهاء از ایران , 
ارسال شده در 1396/07/24 ساعت 08:42 توسط بابائی
فعالیت گسترده فرقه ضالّه بهائیت در مهد کودک ها



موضوع : فیلم , 
ارسال شده در 1396/07/21 ساعت 08:27 توسط بابائی

                                  اقرار مورخین بهائی


    عبدالحمید اشراق خاوری از مبلغین و مولفین فرقه ضاله بعد از ابوالفضل گلپایگانی از اهمیت بسیار بالائی برخوردار است از لحاظ نوشتن کتاب در مورد فرقه ضاله دومین فرد بحساب می آید. خاوری تالیفات فراوانی دارد، از جمله کتاب تلخیص شده تاریخ محمد نبیل زرندی است.

 

    محمد نبیل زرندی در مقدمه کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی می گوید: شکر خداوند را که مرا به نگارش این اوراق تایید فرمود و آن را به این موهبت متبارک و مشرف ساخت که حضرت بها الله بنفسه الجلیل تفضّل و عنایت فرمودند و این اوراق را مراجعه نمودند، میرزا آقاجان کاتب وحی در حضور مبارک این اوراق را قرائت نمود و به رضا و قبول هیکل مقدسش فائض و مفتخر گشت.


    بنابراین ارزش این تاریخ دراین است که حسینعلی نوری و عبدالبهاء و شوقی ربانی صحت این کتاب را از اول تا اخر امضا کرده است. اشراق خاوری در صفحه 85 سطر 1 در مورد رهبر بهائیان می نویسد: "اسم مبارکش حسینعلی است خط شکسته نستعلیق را خوب می نویسد و اوقات خود را در میان جنگل های زیبا به گردش می گذراند".


     بنابراین طبق گفته مورخ این فرقه ضاله، حسینعلی مازندرانی سواد خواندن و نوشتن را داشت که حتی خط نستعلیق را نیز همانند پدرش عباس نوری به خوبی و زیبائی می نوشت.


برای دیدن کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تحصیلات حسینعلی بهاء , 
ارسال شده در 1396/07/20 ساعت 08:42 توسط بابائی
کانال تلگرامی بهائیت شناسی را دنبال کنید.

http://s9.picofile.com/file/8293293542/4.jpg

ارسال شده در 1396/07/18 ساعت 08:30 توسط بابائی

                                   اعتراف فاضل


    بهترین دلیل بر امی بودن و بی سوادی شخص این است که وی کتابی را به رشته تحریر در نیاورده است. اما علی محمد شیرازی علاوه بر اینکه جلد کتاب نوشته باز مدعی امی بودن می کند و پیروان ناآگاه وی نیز همین انی بودن را به وی نسبت می دهند. اما در لابلای کتب بزرگان این فرقه به مواردی برمی خوریم که نشان از تحصیل وی می کند.


    میرزا اسدالله فاضل مازندرانی در کتاب اسرار الآثار جلد 1 صفحه 35 سطر 9 در باره تحصیل علی محمد شیرازی (باب) می نویسد: " در توقیعی است: (و اما ما رأیت من آیات معلمی…) که مراد از معلم، حاجی سید کاظم رشتی می باشد".


     بنابراین به اعتراف خود فرقه ضاله بهائیت، علی محمد شیرازی در طفولیت نزد شیخ محمد عابد و همچنین وقتی به کربلا رفت، نزد سید کاظم رشتی تلمذ نموده است.

 

برای دیدن کتاب اسرار الآثار روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : علی محمد شیرازی , 
ارسال شده در 1396/07/15 ساعت 08:40 توسط بابائی

                                    جانشینی


    مقام نبوت و وصایت از طرف خداوند متعال انتخاب می شود و برای بشر در این حیطه اختیاری نیست همانطوری که تمام اوصیاء و جانشینان پیامبران الهی این چنین بود. اما در آئین نوظهور بهائیت چون از طرف خداوند متعال نیامده است، لذا این رویه بر عکس شده است.


    حسینعلی نوری پیامبر خود خوانده فرقه ضاله بهائیت درکتاب عهدی اول فرزند بزرگش عبدالبهاء را به جانشینی خویش انتخاب کرده و بعد از آن برادرش محمد علی نوری را اما عبدالبهاء بخاطر دشمنی اش با محمد علی وی را از جانشینی خود کنار زده و فرزند خواهرش را جانشین خود معرفی کرده است.


     حسینعلی نوری پیامبر از پیش خوانده فرقه ضاله بهائیت در کتاب ادعیه حضرت محبوب صفحه 418 سطر 1 در مورد جانشینی خود می نویسد: " الله قد قدر مقام الغصن الاکبر بعد مقامها نه هو الآمر الحکیم قد اصطفینا الاکبر بعد الاعظم امراً من لدن علیم خبیر." یعنی جانشینان من بعد از من، دو فرزندم غصن اعظم (عباس عبدالبهاء) و سپس غصن اکبر (محمد علی افندی) می باشند.


     اما عبدالبهاء برادرش محمد علی نوری را از جانشینی خود محروم نموده و شوقی ربانی را جانشین خود اعلام داشته و در کتاب الواح وصایا صفحه 217 سطر 12 می نویسد: " ای یاران با وفای عبدالبهاء، باید فرع دو شجره مباركه و ثمره دو سدره رحمانیّه شوقی افندی را نهایت مواظبت نمائید كه غبار كدر و حزنی بر خاطر نورانیش ننشیند و روز بروز فرح و سرور و روحانیّتش زیاده گردد تا شجره بارور شود. زیرا اوست ولیّ امر اللّه بعد از عبدالبهاء و جمیع افنان و ایادی و احبّای الهی باید اطاعت او نمایند و توجّه باو كنند . من عصی امره فقد عصی اللّه و من أعرض عنه فقد أعرض عن اللّه و من أنكره فقد انكر الحقّ".

آری چنین است وصایت و جانشینی در پیامبران حُقه که فرقه ضاله بهائیت اولین آنها نبوده و نخواهد بود.


برای دیدن کتاب ادعیه حضرت محبوب و الواح وصایا روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1396/07/13 ساعت 08:39 توسط بابائی
کانال تلگرامی بهائیت شناسی  Baha9_ir@

http://s9.picofile.com/file/8295813184/3.jpg

ارسال شده در 1396/07/4 ساعت 08:29 توسط بابائی

                                                  قادیانی ها


    چرا قرآن کریم از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم با دو لقب "رسول الله" و "خاتم النبیین" تعبیر کرد، اما با لقب "خاتم المرسلین" تعبیر نکرد؟ جواب این است که خداوند متعال با این عبارت جواب منکرین خاتمیت پیامبر (ص) مانند قادیانی ها و بهائیان را داده است. قادیانی ها پیروان غلام احمد قادیانی هستند. که غلام احمد ادعای نبوت تبلیغی (نه تشریعی) داشت.‌


    بهائیان هم که منکر خاتمیت پیامبر اسلام هستند، استناد می کنند که طبق آیه شریفه قرآن، پیامبر اسلام "خاتم النبیین" بود نه "خاتم المرسلین" که خاتمیت را صفت برای نبوت پیامبر می دانند نه صفت رسالت؛ در نتیجه پس از پیامبر اسلام، نبی نخواهد آمد اما آمدن رسول ممکن می باشد.


    جوابش این است که پیامبران الهی اول به مقام نبوت می رسند بعد به مقام رسالت می رسند. نبوت اعم از رسالت است یعنی هر رسولی قطعا نبی هست (تا نبی نباشد رسول نمی شود) ولی هر نبی به مقام رسالت نمی رسد.


     رابطه نبی و رسول مثل کارمند و معلم است که همه کارمندان معلم نیستند، بلکه بعضی از کارمندان معلم هستند. اگر دولت اعلان کرد روز شنبه کارمندان تعطیل هستند، معلمین هم تعطیل می باشند. واگر اعلان کرد روز شنبه معلمین آموزش و پرورش تعطیل هستند، کارمندان تعطیل نمی باشند بلکه ففط معلمین تعطیل هستند. معلم بلاتشبیه مثل رسول است و کارمند مثل نبی است. پس کارمند اعم از معلم است و هر حکمی که برای کارمند صادر می شود آن حکم شامل معلمین نیز می شود.


    اگر خداوند می فرمود: "و خاتم المرسلین" پیامبر رسول خداست و پایان بخش رسولان است؛ مبلغین قادیانی می گفتند: پیامبر ما (غلام احمد) رسول نیست بلکه نبی هست و نبوت تبلیغی دارد نه تشریعی. اما قرآن کریم اعلان رسالت پیامبر کرد (و لکن رسول الله) و خاتمیت نبوت را فرموده (و خاتم النبیین) پس شامل رسالت هم می شود و لذا بعد از پیامبر نه نبی می تواند باید که ظاهر لفظ است و نه رسول که لازمه لفظ است.


    وقتی نبوت خاتمه یافته باشد، رسول هم نمی تواند بیاید. در روایات معصومین علیهم السلام تعبیر "خاتم المرسلین" زیاد آمده است، اما آیه شریفه قرآن می تواند پاسخگوی شبهه قادیانی ها و بهائیان باشد.

غلام احمد قادیانی

--
http://s9.picofile.com/file/8306419776/%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%82%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg



موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) , 
ارسال شده در 1396/07/1 ساعت 08:38 توسط بابائی

                                 

                                         شب پنجم جمادی


     از جمله کسانی که علی محمد شیرازی در مجلس درس سید کاظم رشتی در کربلا با او آشنا شد، جناب ملا حسین بشرویه ای بود؛ طبق نقل منابع فرقه ضاله بهائیت، در مجالس روضه ای که در کربلا برگزار می شد، سید کاظم رشتی با تعدادی از شاگردانش مانند ملاحسین بشرویه ای و علی محمد شیرازی نیز در آن مجالس حضور می یافتند.


     بدین جهت بود که بعد از فوت سید کاظم رشتی، ملاحسین بشرویه ای جهت پیدا کردن حضرت موعود به طرف شیراز حرکت کرد و در دروازه کازرون شیراز با علی محمد شیرازی برخورد کرد. بعد از سلام و احوال پرسی، علی محمد شیرازی مانند یک دوست قدیمی او را به منزلش دعوت کرد، ولی ملا حسین عذر آورده گفت: همراهان من در مسجد ایلخانی منتظرم هستند. اما علی محمد با چرب زبانی او را راضی کرده با هم به خانه اش رفتند.


     طبق نقل مورخین بهائی، وقتی به درخانه علی محمد رسیدند دق الباب کردند. غلام حبشی در را باز کرد. سید جوان وارد خانه شد و ملاحسین را به خانه خود دعوت کرده و این آیه را تلاوت نمود "فَادخُلُوهَا بِسَلَام آمِنِین" آنگاه هر دو از پله های ساختمان بالا رفته و به حجره بالا خانه وارد شدند.


     ملاحسین بشروئی می گوید: این اوّلین منزلی بود که من در آن شهر وارد شدم. هوای این شهر از اوّل ورود سرور و نشاطی عجیب در من ایجاد کرد که هر چه بخواهم وصف کنم نمی توانم. با خود گفتم آیا ممکن است که در این شهر به مقصودم برسم؟ آیا ممکن است این پیش آمد به حصول مقصود من کمک کند و به دوره ی انتظار من خاتمه بخشد. بعد از نشستن ما آن جوان دستور داد تا آفتابه و لگن بیاورند تا من دست و پایم را بشویم. آن بزرگوار با دست خود آب ریخت و من دست و پایم را شستم بعد ظرفی از شربت برای من آورد، آنگاه فرمود: سماور و چای حاضر نمایند.


    ملاحسین در ادامه می گوید: پس از صرف چای و شربت از او اجازه خواستم تا مرخّص شوم، لذا عرض کردم که وقت مغرب نزدیک است و همراهانم منتظر من هستند، من به آنها قول داده ام که هنگام غروب در مسجد ایلخانی نزد شما خواهم آمد. آن جوان گفت: بهتر است همین جا توقف کنید و نماز بخوانید. من برخاسته وضو گرفتم و به نماز ایستادم آن حضرت نیز به تلاوت نماز مشغول شدند. در بین نماز به این پیش آمد خود فکر می کردم و قلباً  مناجات می کردم و می گفتم خدایا، تا کنون در جستجوی حضرت موعود کوتاهی نکرده‌ ام و لکن هنوز به مقصود خود نرسیدم و حضرت موعود را نیافته‌ام تو ظهور او را وعده فرموده‌ای و تخلّف در وعده ی تو نیست. (آیا قرار است که مردم به جستجوی مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف بپردازند و او را پیدا کنند؟ یا هر زمان که خداوند متعال مصلحت بداند، حضرت ظهور خواهد کرد)


    ملاحسین می گوید: این جریان که ذکر شد، در شب پنجم جمادی الاولی سال ١٢٦٠ هجری نیم ساعت از شب گذشته بود که آن جوان بزرگوار با من به مکالمه پرداخت. بعد از من سؤال کرد: بعد از فوت سید کاظم رشتی مرجع مُطاع شما کیست؟ عرض کردم مرحوم سیّد در آخر عمر سفارش می کردند که بعد از وفاتشان هر یک از شاگردان باید ترک وطن گویند و در اطراف عالَم به جستجوی موعود محبوب بپردازد؛ این است که من برای انجام امر استاد بزرگوارم به ایران مسافرت کردم و هنوز هم که هست به جستجوی موعود مشغولم.


     مسائلی که آن شب مورد گفتگوی ما قرار گرفته بود، در اطراف وفات سید کاظم رشتی و وعده هائی بود که شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی به قرب ظهور موعود منتظر داده بودند. تا بالاخره سخن ما به اینجا رسید که جناب سید کاظم رشتی کسی را به سمت جانشینی خود تعیین نکرد و تاکید نمود که جمیع تلامیذ بعد از ایشان قیام نموده به مجاهده بپردازند تا مولای خود را بیابند و علامت و نشانه هائی را معین نمود که تا کنون با هیچیک از مدعیان نیابت سید مطابقت ندارد.


     ملاحسین می گوید: آن جوان از من سؤال کرد، آیا استاد شما برای آن حضرت موعود اوصافی مخصوص و امتیازاتی به خصوص معیّن فرموده‌اند یا نه؟ عرض کردم آری، می فرمودند که حضرت موعود از خاندان نبوّت و رسالت است. از اولاد حضرت فاطمه زهرا علیها سلام است. سنّ مبارکش وقتی که ظاهر می شود کمتر از ٢٠ و متجاوز از ٣٠ سال نیست. (در کدام حدیث آمده که حضرت مهدی سلام الله علیه در وقت ظهور بین 20 تا 30 سال دارند؟ پر واضح است که در تمام روایات مربوط به حضرت آمده که در وقت ظهور همانند مرد 40 ساله ظاهر خواهند شد هرچند سن مبارکش بیش از هزار سال است) دارای علم الهی است. قامتش متوسّط است. از شرب دخان برکنار و از عیوب و نواقص جسمانی منزّه و مبرّا است.

بعد از گفتن این موارد، ملاحسین می گوید: میزبان من لمحه‌ای سکوت کرد، بعد با لحن بسیار متینی فرمودند: نگاه کن این علامات را که گفتی در من نمی بینی؟ بعد یکایک علامات را ذکر کرد و به خودش تطبیق داد.

منابع:

کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی، اشراق خاوری ۴۱ - ۴۵ نشر ۱۳۴ بدیع

کتاب حضرت نقطه اولی، محمد علی فیضی ۱۱۱ - ۱۱۵ نشر ۱۴۳ بدیع، آذر ۱۳۵۲ 

درب منزل علی محمد شیرازی

http://s9.picofile.com/file/8306413900/%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D9%86%D8%B2%D9%84_%D8%A8%D8%A7%D8%A8.jpg

اتاقی که علی محمد با ملاحسین گفتگو کرد.

http://s8.picofile.com/file/8306413968/%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82_%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8_%D8%A8%D8%A7%D8%A8.jpg



ارسال شده در 1396/06/28 ساعت 07:45 توسط بابائی

                                  کد خدای بهائیان چه کسی بود؟


     این تسهیلات، توسط دولت اسدالله علم، که بهائیان شیراز در یکی از جلسات محفلی خود او را «کدخدای بهائیان» لقب داده بودند، در اختیار تشکیلات بهائیت قرار گرفت که امام خمینی (ره) در این باره، در نامه‌ای خطاب به علمای یزد نوشت: «از چیزهائى كه سوء نیت دولت حاضر را اثبات مى‏ كند، تسهیلاتى است كه براى مسافرت دو هزار نفر یا بیشتر از فرقه ضاله قائل شده است و به هر یك، پانصد دلار ارز داده‏ اند و قریب هزار و دویست تومان تخفیف در بلیت هواپیما داده‏ اند؛ به مقصد آنكه این عده در محفلى كه در لندن از آنها تشكیل مى‏ شود و صد در صد ضد اسلامى است، شركت كنند. در مقابل، براى زیارت حجاج بیت‌الله الحرام چه مشكلات كه ایجاد نمى ‏كنند و چه اجحافات و خرج ‏تراشی‌ها كه نمى‏ شود. آقایان باید توجه فرمایند كه بسیارى از پست هاى حساس به دست این فرقه است كه حقیقتاً عُمّال اسرائیل هستند. خطر اسرائیل براى اسلام و ایران بسیار نزدیك است. پیمان با اسرائیل در مقابلِ دول اسلامى یا بسته شده یا مى‏ شود. لازم است علماى اعلام و خطباى محترم، سایر طبقات را آگاه فرمایند كه در موقعش بتوانیم جلوگیرى كنیم. امروز روزى نیست كه به سیره سلف صالح بتوان رفتار كرد. با سكوت و كناره ‏گیرى همه چیز را از دست خواهیم داد».

     حبیب ثابت در تشکیلات بهائیت، همواره یکی از اعضایِ اصلی‌ ترین کانون‌ های تصمیم‌ گیری بهائیان ایران، تحت عنوان «محفل ملی» بود، که برخی از جلسات آن را در منزل خود، برگزار می‌ نمود. او که در جریان فعالیت‌ های اقتصادی، با حمایت‌ های بسیاری که از وی صورت می‌ گرفت، به ثروت فراوانی دست یافته بود، در آبان ماه سال 1356 شمسی، درست دو هفته پس از آنکه در جریان مرگ شهادت‌ گونه‌ آیت‌ الله حاج آقا مصطفی خمینی (ره) کشور ایران دستخوش نا آرامی‌ های سراسری شده بود، در حالی که خود در خارج از کشور به سر می‌برد، طی نامه‌ای دو قطعه از زمین‌های خود را به شرکت امناء واگذار کرده می نویسد: «خانواده ثابت مفتخر است که اراضی مجاور سیاه چال را به مساحت 2500 متر مربع به پلاک‌ های 3/297 و 1/433 به جامعه بهائی تقدیم می‌ کند. به پیوست این نامه اسناد مالکیت آن به شماره 239394 و 249756 به انضمام وکالت نامه شماره 92053 دفترخانه 25 تهران و گواهی‌ نامه دارائی و شهرداری جهت انتقال ایفاد می‌گردد. با تقدیم احترام. حبیب‌اله ثابت».

مشاغل و فعالیت‌ها

    حبیب ثابت، از جمله افرادی است که پیچیدگی‌های فراوانی در رفتار و فعالیت‌های او وجود دارد. پیچیدگی‌هائی که با فریب‌کاری‌های متفاوتی درهم آمیخته است. وی در نقل خاطرات خود، هم از تدریس خصوصی به «غلامحسین مصدق در منزل دکتر محمد مصدق» سخن می‌گوید و هم از رانندگی برای آصف السلطنه. وی در این زمینه می نویسد: «در همین سال (1298 شمسی)، یکی از شرکت‌های بیمه و حمل و نقل، چهار اتومبیل ... برای فروش وارد کرده ... در این روزها خانم و آقای آصف‌ السلطنه از رجال مشهور دوره قاجاریه، پدر امیر هوشنگ دولو، توجه به خرید یکی از این اتومبیل‌ها پیدا کردند؛ اما نبودن راننده، مشکل بزرگ ایشان بود .... استاد محمد تقی خان ... مرا معرفی کرد ... روزی آقای میرزا احمد قزوینی که بعداً نام فامیلی راسخ اختیار کردند و جناب دکتر شاپور راسخ فرزند برومند ایشان است و در آن وقت مشاور و سرپرست کلیه امور و املاک آقای آصف السلطنه بودند، با من تماس گرفت ... پنجاه تومان ماهیانه برای من مقرر داشت ... اتومبیل را تحویل گرفتم ... امیر هوشنگ دولو و برادرش قاسم خان بیش از همه به اتومبیل سواری علاقه داشتند و از ساعت ورودم یک دقیقه مرا تنها نمی‌گذاشتند ... در مدت یک سال که با آنها بودم همان آسایش خاطر که در منزل خود داشتم در خانه ایشان احساس می‌نمودم».

     حبیب ثابت از دوران تحصیل، کارگری در مغازه دوچرخه‌ سازیِ فردی به نام محمد تقی تام را که بهائی بود، آغاز نمود و در مغازه‌ او، که اولین ماشین را از یکی از انگلیسی‌ های مقیم ایران خریداری کرد، رانندگی یاد گرفت. رانندگی، یکی از توانائی هائی بود که در این موقع و موقعیت، در موفقیت‌ های بعدی حبیب ثابت دارای نقش اساسی بود. همین توانائی بود که او را پس از تغییر سلسله قاجاریه و به قدرت رسیدن رضاخان در سال 1304 شمسی، برای پیگیری اهداف تشکیلاتی به دفعات راهی حیفا و دیدار با شوقی ربانی رهبر فرقه ضاله بهائیت نمود. خود وی در این باره می نویسد: «با همان ماشین (خرید ماشین فورد از بیروت از شخصی به نام شارل قرم) برای دیدار مجدد به مدینه منوره حیفا یا ارض اقدس واقع در سرزمین فلسطین که همان ارض موعود قوم یهود است، مسافرت کردم و به زیارت مقامات مقدسه بهائی توفیق یافتم.»
منبع: روزنامه کبهان


موضوع : مقالات بهائیت , 


تعداد صفحات : 18

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... |